- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
- جنگ رمضان و بحران فزاینده رهبری آمریکا
- برآورد راهبردی محافل امنیتی عبری
واکاوی سیاستهای ترامپ در قبال آمریکای لاتین
تحلیل سیاست خارجی ایالات متحده در قبال آمریکای لاتین یکی از حوزههای کلیدی در شناخت راهبرد جهانی آمریکا محسوب میشود. این منطقه نه تنها از منظر جغرافیایی و امنیتی به ایالات متحده نزدیک است، بلکه از لحاظ تاریخی نیز همواره محل بروز سیاستهای سلطهجویانه، اقتصادی و ایدئولوژیک واشنگتن بوده است. باتوجه به اهیت کنونی این کشوردرحال حاضر مصاحبهای با جناب آقای دکتر رضا صارمی راد (کارشناس ارشد مسائل آمریکا) انجام دادهایم که بشرح ذیل میباشد:
۱- تغییر جهت سیاسی آمریکای لاتین ازچه زمانی آغاز شد؟
پس از پایان جنگ جهانی دوم و در طول جنگ سرد، ایالات متحده، در رقابت با اتحاد جماهیر شوروی، حضور و نفوذ خود را در آمریکای لاتین گسترش داد. با این حال، پس از فروپاشی شوروی و تثبیت آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت جهانی، تحولات جدیدی در منطقه رخ داد. کشورهایی که تا پیش از آن تحت نفوذ مستقیم یا غیرمستقیم واشنگتن بودند، به تدریج تغییر مسیر دادند. این تغییر در ابتدا با ظهور دولتهایی با گرایشهای سوسیالیستی و ملیگرا آغاز شد. پیش از فروپاشی شوروی نیز، نمونههایی مانند کوبا، نیکاراگوئه و شیلی با رویکرد سوسیالیستی و ضدآمریکایی وجود داشتند. اما پس از پایان جنگ سرد، این کشورها دیگر برچسب «کمونیست» نمیخوردند و آمریکا دیگر نمیتوانست برخورد تهاجمی سابق را تکرار کند. به تدریج، دولتهایی از مسیر انتخابات آزاد بر سر کار آمدند که آشکارا سیاستهایی مخالف منافع آمریکا داشتند. این کشورها شامل ونزوئلا، نیکاراگوئه، بولیوی، برزیل و کوبا بودند.
- در ونزوئلا، هوگو چاوز با شعار عدالت اجتماعی و استقلال ملی به قدرت رسید؛ در بولیوی، اِوو مورالس از جنبشهای بومی و چپگرا برخاست؛ در نیکاراگوئه، دانیل اورتگا پس از دورهای شکست و بازگشت مجدد، بار دیگر به قدرت رسید؛ در برزیل نیز، جریانهای سوسیالیستی مردمی موفق شدند قدرت را در دست بگیرند.
این دولتها از طریق آرای مردم برگزیده شدند و همین مسئله، کار آمریکا را در مواجهه با آنان دشوار کرد؛ زیرا دیگر نمیتوانست ادعا کند این کشورها دستنشانده بلوک شرق یا کمونیست هستند. در واقع، نوعی ملیگرایی چپگرایانه بومی در آمریکای لاتین شکل گرفت که استقلال از واشنگتن را محور خود قرار داده بود.
۲- آمریکا چگونه راهبرد خود را در آمریکای لاتین تغییر داد؟
در برابر این موج، آمریکا ناچار شد از راهبردهای مستقیم مداخلهگرانه به سیاستهای تعدیلشدهتر روی آورد. واشنگتن پذیرفت که در برابر دولتهایی که از مسیر دموکراسی بر سر کار آمدهاند و در عین حال مخالف منافع آمریکا هستند، باید شیوهای غیرتهاجمیتر در پیش گیرد. نمونهای از این تغییر نگاه را میتوان در سخنان جیک سالیوان، مشاور امنیت ملی دولت بایدن، مشاهده کرد. او در مصاحبهای در اواخر سال ۲۰۲۲ اعتراف کرد که آمریکا بیش از سی سال تلاش کرده است دولتهایی در آمریکای مرکزی و جنوبی روی کار بیاورد که با سیاستهایش هماهنگ باشند، اما اکنون بخش عمدهای از دولتهای این منطقه از دل رأی مردم برخاسته و در برابر آمریکا ایستادهاند. وی تصریح کرد که ایالات متحده دیگر نمیتواند یا نباید برای تغییر این وضعیت هزینههای سنگین بپردازد و به جای تنش مستقیم، باید از راههای غیرتهاجمی برای نزدیک کردن سیاستهای آنان به خود استفاده کند.
۳- در دوره ترامپ سیاست خارجی آمریکا چگونه بود؟
ترامپ بر این باور است که آمریکا باید در سه حوزهی اصلی قدرت جهانی جایگاه برتر خود را بازیابد:
۱. دانش و علم؛ ۲. اقتصاد و تولید؛ ۳. قدرت نظامی و فرهنگی.
اما واقعیت این است که آمریکا در دو حوزهی نخست (علم و اقتصاد) از چین عقب مانده و تنها در قدرت نظامی هنوز برتری نسبی دارد. در نتیجه، ترامپ تلاش کرد با ایجاد بحرانهای محدود و جنگهای کوتاهمدت در نقاط مختلف جهان، نقش هژمونیک آمریکا را بازسازی کند؛ اما تا کنون، در هیچ یک از پروندههای بینالمللی (اوکراین، برنامه هستهای ایران، غزه یا حتی تعرفههای تجاری با چین) به موفقیت قابل توجهی دست نیافته است؛ بنابراین با روی کار آمدن دونالد ترامپ و شعار معروف «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم»، این روند تعدیلشده دچار وقفه شد. ترامپ در قالب ایدئولوژی «اول آمریکا»، سیاست خارجی را بار دیگر بر پایهی "اقتدار، فشار اقتصادی و مداخله هدفمند" بازسازی کرد.
در نخستین گام، وی تمرکز خود را بر همسایگان نزدیک گذاشت:
در شمال، کانادا؛
در جنوب، مکزیک، ونزوئلا، کوبا و دیگر کشورهای آمریکای جنوبی.
ترامپ با هر یک از این کشورها به بهانهای وارد تقابل شد؛ از جمله با استناد به مبارزه با قاچاق مواد مخدر، فساد یا تهدیدات امنیتی. در واقع، این بهانهها پوششی برای بازتعریف مجدد سلطه سیاسی و اقتصادی آمریکا در منطقه بودند.
۴- بنظرشما اهداف اقتصادی و ژئوپلیتیکی سیاستهای ترامپ در آمریکای لاتین چیست؟
ترامپ پس از استقرار در کاخ سفید، در چارچوب دکترین «اول آمریکا» به دنبال بازتعریف نقش کشورش در نیمکره غربی بود. یکی از محورهای اصلی این سیاست، تسلط بر منابع طبیعی و انرژی آمریکای لاتین بود. او معتقد بود که باید در «حیاط خلوت» آمریکا دوباره قدرت را بهدست آورد و رقبای خارجی – بهویژه چین و روسیه- را از آن بیرون راند. اهداف کلیدی ترامپ در این زمینه عبارت بودند از:
۱. دستیابی به منابع معدنی و فلزات کمیاب
در دهه اخیر، بخش بزرگی از تولید و فراوری فلزات نادر خاکی در اختیار چین قرار گرفته است (۸۰ تا ۹۰ درصد تولید جهانی). این فلزات در صنایع استراتژیک، از فناوریهای نوین و انرژیهای تجدیدپذیر گرفته تا تولید تسلیحات نظامی و خودروهای برقی، نقشی حیاتی دارند. ترامپ به دنبال آن بود که بخشی از این وابستگی را با دسترسی به منابع معدنی آمریکای جنوبی جبران کند. کشورهای بولیوی، برزیل، آرژانتین و شیلی از مهمترین دارندگان این منابع هستند.
۲. تضمین منابع انرژی و نفتی برای آمریکا
هدف ترامپ، دسترسی به منابع انرژی مطمئن بود تا بتواند در صورت افزایش تنش با چین، روسیه یا جمهوری اسلامی ایران، بازار جهانی انرژی را کنترل کند. ونزوئلا با حدود ۳۰۰ میلیارد بشکه ذخایر نفتی، نخستین کشور جهان از نظر ذخایر اثباتشده است و نقش محوری در این راهبرد داشت. ترامپ تلاش کرد با استفاده از تحریمها و فشارهای سیاسی، دولت نیکلاس مادورو را تضعیف کند و صادرات نفت این کشور را در جهت منافع واشنگتن سامان دهد.
۳. مهار رقبا در آمریکای لاتین (چین، روسیه و ایران)
حضور سهگانه چین، ایران و روسیه در آمریکای لاتین، از دید ترامپ و اطرافیانش، نشانهای از شکلگیری جبههای جدید علیه سلطه آمریکا در نیمکره غربی است که تهدیدی مستقیم علیه موقعیت ژئوپلیتیکی واشنگتن است. به این ترتیب، ترامپ درصدد بود تا از یکسو منابع راهبردی را در اختیار گیرد و از سوی دیگر نفوذ رقبای جهانی را در نیمکره غربی محدود کند.
جمهوری اسلامی ایران در سالهای اخیر حضور خود را در آمریکای لاتین بهویژه در کشورهایی، چون ونزوئلا، بولیوی و کوبا گسترش داده است.
محورهای اصلی این حضور عبارتاند از:
سرمایهگذاریهای اقتصادی و صنعتی در حوزههایی نظیر تولید خودرو و تراکتور؛
ایجاد فروشگاههای زنجیرهای و مبادلات تجاری مستقیم؛
و در سطح محدودتر، همکاریهای فناورانه و پهپادی.
جمهوری اسلامی ایران در ونزوئلا کارخانه پهپادسازی راهاندازی کرده است که از آن برای کنترل مرزها و مبارزه با قاچاق مواد مخدر استفاده میشود. این همکاریها برای آمریکا نگرانکننده است؛ زیرا ونزوئلا در نزدیکی آبهای جنوبی آمریکا قرار دارد و چنین حضور فناورانهای، از دید واشنگتن، نوعی تهدید مضاعف تلقی میشود. در واقع، واشنگتن مدعی است که ایران از طریق صادرات فناوری پهپادی به ونزوئلا، عملاً وارد حوزهای شده که ترامپ خود آن را بهانهای برای اعمال فشار علیه کاراکاس – یعنی «مبارزه با قاچاق مواد مخدر» – اعلام کرده بود.
روسیه با گسترش همکاریهای نظامی، انرژی و زیرساختی در منطقه حضور فعالی دارد. مشارکتهای مسکو در پروژههای دفاعی و انرژی با کشورهایی مانند ونزوئلا و نیکاراگوئه موجب نگرانی واشنگتن شده است.
چین با گسترش پروژههای «یک کمربند، یک راه» و سرمایهگذاریهای کلان در بنادر و خطوط راهآهن در سواحل شرقی آمریکای جنوبی، نفوذ اقتصادی خود را افزایش داده بود.
در سالهای اخیر، رقابت اقتصادی چین و آمریکا از شرق آسیا به آمریکای لاتین نیز کشیده شد. چینیها با استفاده از سیاست توسعه بنادر، راهآهن و صنایع زیرساختی، به دنبال ایجاد مسیرهای جایگزین تجاری و دسترسی سریعتر به بازارهای مصرف در این قاره بودند. در این میان، ترامپ و مشاورانش این روند را تهدیدی جدی تلقی کردند؛ زیرا چین از طریق سرمایهگذاری در بنادر و شهرکهای صنعتی در پاناما، اکوادور و پرو عملاً در حال استقرار در «حیات خلوت آمریکا» بود. در برخی موارد، پرچم چین حتی در مناطق صنعتی پاناما برافراشته شد، امری که اعتراض شدید واشنگتن را در پی داشت. دولت پاناما مجبور شد از شرکتهای چینی بخواهد پرچمها را پایین بیاورند تا حساسیت آمریکا را کاهش دهد. بنابراینآمریکاییها که میخواستند چین را در شرق آسیا محاصره کنند، اکنون احساس میکردند خودشان از سوی چین در آمریکای لاتین در حال محاصره شدهاند.
در نهایت باید گفت که آمریکاییها که مدعیاند منافع حیاتیشان از خلیج فارس تا شرق آسیا گسترده است، اکنون شاهدند در «حیات خلوت» خود کشورهایی ظهور کردهاند که برای خود منافع مستقل تعریف میکنند. این تغییر توازن ژئوپلیتیکی، واشنگتن را وادار کرده تا راهبرد حضور و سلطه خود در آمریکای لاتین را بازنگری کند. در نتیجه، ترامپ سیاست فشار و تهدید را دوباره فعال کرد، اما با هدف ایجاد تغییر رژیمهای سیاسی بدون هزینه نظامی مستقیم.
۴. مسئله مهاجرت: ابزار سیاسی در دست ترامپ
در کنار اهداف اقتصادی و ژئوپلیتیکی، ترامپ از مسئله مهاجرت نیز بهعنوان ابزاری سیاسی برای تحریک افکار عمومی داخلی استفاده کرد. او مهاجران آمریکای مرکزی و جنوبی را عامل از بین رفتن فرصتهای شغلی جوانان آمریکایی معرفی میکرد و وعده داد با «بازگرداندن کار به دست جوانان آمریکا» جلوی مهاجرت را بگیرد. اما واقعیتهای اقتصادی خلاف این ادعا را نشان میدادند:
مهاجران، بهویژه کارگران ماهر و ارزان، بخش مهمی از موتور اقتصاد آمریکا را تشکیل میدادند.
آنها اغلب فاقد بیمه و مزایای رفاهی بودند و دستمزد پایین میگرفتند، در حالی که کارفرمایان آمریکایی از نیروی کار آنان بهرهبرداری میکردند.
به گفته فرید زکریا، روزنامهنگار نیویورک تایمز، سخنان ترامپ درباره مهاجرت «فاقد پشتوانه واقعی» بود و بیشتر کارکرد تبلیغاتی داشت. ترامپ در عمل، میان مهاجران عادی و نخبگان تفاوت قائل بود؛ نخبگان مهاجر را میپذیرفت و حتی از توانمندیهای آنان برای پیشرفت علمی و فناوری آمریکا بهره میبرد، اما مهاجران کارگر را ابزار تبلیغات خود میکرد. به همین دلیل، سیاست ضدمهاجرتی ترامپ بیشتر یک بازی رسانهای و انتخاباتی بود تا یک برنامه واقعی اقتصادی یا امنیتی.
۵- سیاستهای میدانی آمریکا در ونزوئلا در دوره ترامپ چگونه ارزیابی میکنید؟
ایالات متحده در دوران ترامپ، ونزوئلا را به عنوان اصلیترین صحنهی تقابل خود با جریانهای ضدامریکایی در آمریکای لاتین انتخاب کرد. دولت مادورو، که از نظر واشنگتن «رژیمی نامشروع» بود، با تحریمهای سنگین، جنگ روانی و تهدید نظامی هدف قرار گرفت. ترامپ و مشاورانش دولت کاراکاس را متهم میکردند به:
فساد گسترده و پولشویی؛
مشارکت در قاچاق مواد مخدر؛
و «تهدید امنیت منطقه».
اما هدف واقعی، همانطور که در بخشهای پیشین اشاره شد، کنترل منابع عظیم نفتی ونزوئلا و جلوگیری از نفوذ چین، روسیه و ایران در این کشور بود.
الف. بهانههای رسمی و اهداف پنهان
در ظاهر، ترامپ مدعی بود که برای مبارزه با شبکههای قاچاق مواد مخدر در ونزوئلا اقدام میکند، اما در عمل، این سیاستها بستری برای تغییر رژیم سیاسی این کشور بود. حتی در آمریکا و اروپا نیز این سیاست به عنوان «جنگ نرم و غیرمستقیم» با دولت مادورو تحلیل میشد. واشنگتن سعی داشت از طریق تحریمهای شدید اقتصادی، کاهش صادرات نفت ونزوئلا و پشتیبانی از مخالفان داخلی، دولت کاراکاس را از درون تضعیف کند.
ب. آلترناتیوسازی سیاسی
در این دوره، آمریکا از برخی چهرههای مخالف مادورو حمایت کرد. یکی از نمونههای بارز، انتخاب و معرفی «خوان گوایدو» به عنوان رئیسجمهور موقت ونزوئلا بود؛ شخصی که تا پیش از آن تنها یک نماینده مجلس محسوب میشد. واشنگتن و برخی دولتهای غربی با استفاده از ابزار رسانهای و سیاسی، کوشیدند او را به عنوان رهبر قانونی کشور معرفی کنند. این اقدام نوعی «کودتای نرم» علیه حاکمیت قانونی ونزوئلا بود که با مخالفت شدید مردم و متحدان کاراکاس روبهرو شد.
ونزوئلا دارای ثروت نفتی استثنایی است که تخمین زده میشود بزرگترین در جهان باشد و آن را به یک منبع استراتژیک حیاتی در تعادل انرژی بینالمللی تبدیل میکند. در این زمینه، واشنگتن فرصتی تاریخی برای ادغام مجدد این منبع عظیم در سیستم غربی با ایجاد یک رژیم دوستانه در کاراکاس دید که به شرکتهای آمریکایی و اروپایی اجازه میدهد به بخش نفت، که مدتها تحت سلطه دولت بوده است، بازگردند. گزارشی که توسط شورای آتلانتیک منتشر شد، به صراحت «جایگزینی شرکتهای آمریکایی در بخش انرژی ونزوئلا» و «خنثیسازی» نفوذ روسیه، چین و ایران در آنجا را توصیه کرد.
ج. احتمال حمله نظامی و محدودیتهای آن
با وجود لفاظیهای تند ترامپ و تهدیدات مکرر به اقدام نظامی، شرایط واقعی امکان چنین حملهای را فراهم نمیکرد. برآوردها نشان میداد نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه، تنها بین ۵ تا ۱۰ هزار نفر هستند؛ در حالیکه برای اشغال کامل کشوری با مساحت ۹۰۰ هزار کیلومتر مربع و جمعیت ۲۹ میلیون نفر، دستکم بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار نیرو لازم است. از سوی دیگر، ترامپ تمایلی به درگیر شدن در جنگهای زمینی پرهزینه نداشت. او بارها تأکید کرده بود که هدفش پایان دادن به «جنگهای بیپایان و پرهزینه آمریکا» است.
به همین دلیل، راهبرد عملی او شامل این اقدامات بود:
- افزایش فشار اقتصادی و تحریمهای نفتی؛ حملات محدود هوایی یا دریایی علیه کشتیها و شناورهای منتسب به قاچاق؛ اتهامزنیهای رسانهای علیه مادورو به عنوان «قاچاقچی مواد مخدر» یا «رئیس باند».
هدف این بود که بدون ورود به جنگ زمینی، یک جابجایی سیاسی بدون هزینه مستقیم نظامی انجام گیرد. با وجود این، به دلیل حمایت مردمی از دولت ونزوئلا و عبور کشور از بحران تورم چندمیلیونی سالهای قبل، تلاشهای آمریکا برای براندازی در کوتاهمدت ناکام ماند.
۶- به نظر شما پیامدهای داخلی سیاستهای ترامپ چیست
به رغم شعارهای اقتصادی ترامپ مبنی بر «رونق تولید و ایجاد اشتغال»، نتایج واقعی سیاستهای او عکس این وعدهها را نشان داد:
افزایش تورم: در ماههای پایانی دولت او، تورم آمریکا به ۳ درصد رسید.
افزایش بیکاری: آمار اشتغال از ۲۴۰ هزار شغل در دوره بایدن، به حدود ۴۵ هزار شغل جدید در دوره ترامپ کاهش یافت.
رکود در بازار مسکن: افزایش نرخ سود بانکی، هزینه وامهای مسکن را بالا برد و بسیاری از خانوادهها را ناتوان از خرید خانه کرد.
تعطیلی دولت فدرال: اختلافات بودجهای مکرر موجب شد دولت فدرال برای مدتی تعطیل شود و بسیاری از فعالیتهای عمومی متوقف گردند.
این وضعیت به تضعیف اقتصاد و کاهش سرمایهگذاری داخلی انجامید و در نتیجه توان رقابتی آمریکا در سطح جهانی کاهش یافت.
۷- درپایان، ارزیابی نهایی چگونه است؟
سیاستهای ترامپ در آمریکای لاتین ترکیبی از اهداف اقتصادی، امنیتی، ژئوپلیتیکی و تبلیغاتی داخلی بود. اما در عمل، نه تنها به افزایش نفوذ آمریکا منجر نشد، بلکه موجی از بیاعتمادی و واگرایی میان متحدان و همسایگان این کشور ایجاد کرد. در جنوب، مکزیک و ونزوئلا با سیاستهای ضدمهاجرتی و تحریمها مواجه شدند. در شمال، کانادا از سیاستهای تعرفهای و فشار اقتصادی آسیب دید و در آمریکای جنوبی، رقابت با چین، روسیه و ایران به چالشی پایدار برای واشنگتن تبدیل شد. ترامپ در حالی از پایان «هشت جنگ بزرگ» سخن میگفت که بسیاری از این موارد اصلاً جنگ نبودند، بلکه بحرانهایی تبلیغاتی بودند که او بهعنوان پیروزی شخصی از آنها یاد میکرد. در این راستا میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:
۱. راهبرد اصلی ترامپ بر احیای اقتدار اقتصادی و سیاسی آمریکا استوار بود، اما اجرای آن در عمل با شکستهای متعددی مواجه شده است.
۲. سیاستهای اقتصادی ترامپ در قالب افزایش تعرفهها و جنگهای تجاری، نه تنها به رونق منجر نشد، بلکه موجب رکود، افزایش تورم و بیکاری شد.
۳. در سیاست خارجی، رویکرد تهاجمی ترامپ باعث انزوای نسبی واشنگتن در میان متحدان سنتی، از جمله کانادا و کشورهای اروپایی گردید.
۴. در آمریکای لاتین، تلاش برای مهار چین، روسیه و ایران به نتیجه ملموسی نرسید و برعکس، موجب تقویت همکاری میان این کشورها شد.
۵. از نظر ژئوپلیتیکی، ایالات متحده اکنون در موقعیتی قرار گرفته که حتی در حیاط خلوت خود، با چالش قدرتهای نوظهور مواجه است.
۶. از نظر اقتصادی، کاهش سرمایهگذاری، رشد منفی تولید و بحران بودجه، توان آمریکا را در حفظ نقش ابرقدرتی تضعیف کرده است.
ایالات متحده در دوران ترامپ با بازگشت به دکترینهای قدیمی سلطهجویانه، کوشید نظم تکقطبی جهان را احیا کند. اما تحولات منطقهای و بینالمللی نشان دادند که نظم جدید جهانی در حال چندقطبی شدن است و دیگر امکان بازگرداندن ساختار هژمونیک گذشته وجود ندارد. در این میان، آمریکای لاتین از «حیاط خلوت» آمریکا به عرصه رقابت جهانی میان شرق و غرب تبدیل شده است. سیاستهای ترامپ، به جای تثبیت سلطه واشنگتن، موجب شکلگیری بازیگران مستقل و همگرایی میان مخالفان این کشور شد. به بیان دیگر، دوران یکجانبهگرایی آمریکا در آمریکای لاتین به پایان رسیده است.