۱۴:۱۲
۱۴۰۴/۰۹/۱۷
تحولات اخیر در غرب آسیا؛

بررسی راهبرد آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه

هیئت تحریریه
نویسنده :
هیئت تحریریه
کد خبر:
۳۵۳۴

تحولات اخیر در منطقه غرب آسیا، به‌ویژه پس از عملیات هفتم اکتبر، معادلات امنیتی و سیاسی را به‌شکل چشمگیری دگرگون ساخته است. در این میان، رژیم صهیونیستی در کنار ایالات متحده آمریکا با اتخاذ رویکردی تهاجمی، تلاش داشته‌اند راهبرد‌های جدیدی را علیه محور مقاومت به‌کار گیرند. این تحولات نه‌تنها ابعاد امنیتی و نظامی داشته، بلکه پیامد‌های سیاسی، دیپلماتیک و اجتماعی نیز در پی داشته است. باتوجه به روند سریع اتفاقات اخیر درجهان ومحورمقاومت برآن شدیم که تخصصاً مصاحبه‌ای ویژه باجناب آقای دکترحسین آجرلو (کارشناس ارشدعلوم سیاسی ومسائل منطقه ای) داشته باشیم که بشرح ذیل می‌باشد:

۱- بنظرشما اهداف کلی رژیم صهیونیستی در منطقه چیست؟

۱. اهداف کلان و کلیات راهبرد مشترک

راهبرد رژیم صهیونیستی و ایالات متحده آمریکا در قبال محور مقاومت مبتنی بر تهاجم همه‌جانبه و مرحله‌ای است. این راهبرد دو هدف کلان را دنبال می‌کند:

۱. تضعیف تدریجی ظرفیت‌ها و ساختار‌های مقاومت از طریق فشار‌های سیاسی، نظامی، امنیتی، اقتصادی و روانی، با هدف کاهش توان عملیاتی و بازدارندگی محور مقاومت در سطوح مختلف.

۲. نابودی کامل محور مقاومت در بلندمدت؛ یعنی حذف ساختارها، شبکه‌ها و پشتوانه‌های اجتماعی مقاومت در منطقه.

به‌بیان دیگر، راهبرد کلان آمریکا و رژیم صهیونیستی ترکیبی از مهار، تضعیف و نهایتاً حذف استراتژیک محور مقاومت است. گرچه دو طرف در میزان و شکل ورود مستقیم به درگیری‌ها تفاوت‌هایی دارند، اما در اهداف نهایی کاملاً همسو و هماهنگ عمل می‌کنند.

۲. ماهیت تهاجمی و ویژگی‌های عمومی راهبرد

تحولات دو سال اخیر نشان می‌دهد که هر دو بازیگر، با وجود تفاوت در شیوه‌های اجرا، بر ماهیت تهاجمی و هجومی راهبرد تأکید دارند.

• رژیم صهیونیستی به‌ویژه پس از ۷ اکتبر، سطح اقدامات خود را از عملیات‌های اطلاعاتی ـ امنیتی (نظیر ترور‌های هدفمند، خرابکاری و جمع‌آوری اطلاعات) به عملیات‌های مستقیم نظامی و هوایی گسترده ارتقا داده است. در این چارچوب، ارتش و نیروی هوایی نقش محوری‌تری یافته‌اند.

• ایالات متحده، اگرچه تمایل دارد از ورود مستقیم به جنگ‌های پرهزینه پرهیز کند، اما با پشتیبانی لجستیکی، اطلاعاتی، سیاسی، دیپلماتیک و رسانه‌ای، در راهبرد تهاجمی شریک کامل اسرائیل است.

• بر این اساس، راهبرد مشترک دو طرف را می‌توان ترکیبی از فشار سخت و پشتیبانی نرم دانست که از ابزار‌های نظامی، سیاسی، اقتصادی و رسانه‌ای برای دستیابی به اهداف واحد بهره می‌گیرد.

۳. ابعاد و ابزار‌های راهبرد تهاجمی

راهبرد اسرائیل و آمریکا علیه محور مقاومت در چند بُعد قابل طبقه‌بندی است:

۱. نظامی ـ امنیتی:

• حملات هوایی و زمینی گسترده در لبنان، سوریه و یمن؛

• ترور‌های هدفمند علیه رهبران و نیرو‌های مقاومت در سطوح مختلف؛

• تخریب زیرساخت‌های لجستیکی و مراکز تأمین تجهیزات در عراق و سوریه؛

• مهار توان موشکی و پهپادی مقاومت؛

• استفاده از ارتش در کنار موساد و آمان به‌عنوان محور عملیات‌های نظامی.

۲. سیاسی ـ دیپلماتیک:

• تلاش برای منزوی‌سازی محور مقاومت در منطقه و فشار بر دولت‌های عربی برای فاصله گرفتن از ایران و متحدانش؛

• بهره‌گیری از روند عادی‌سازی روابط با کشور‌های عربی برای کاهش اجماع ضد اسرائیل؛

• استفاده از ابزار‌های دیپلماتیک جهت مشروعیت‌بخشی به اقدامات تهاجمی.

۳. اقتصادی ـ مالی:

• اعمال تحریم‌ها علیه گروه‌های مقاومت و حامیان آنها؛

• انسداد مسیر‌های تأمین مالی و هدف قرار دادن مراکز اقتصادی مرتبط با مقاومت؛

• تلاش برای تضعیف شبکه‌های پشتیبانی اقتصادی و مالی در سطح منطقه‌ای.

۴. روانی ـ رسانه‌ای ـ اجتماعی:

• عملیات روانی و رسانه‌ای گسترده برای تضعیف انسجام اجتماعی در جوامع حامی مقاومت؛

• القای تصویر «تهدید‌آمیز» از مقاومت در افکار عمومی و مشروعیت‌بخشی به اقدامات اسرائیل؛

• تبلیغ ناامنی و بی‌ثباتی ناشی از وجود محور مقاومت در منطقه.

۴. تغییر تاکتیک‌ها پس از ۷ اکتبر و جنگ‌های اخیر

پیش از ۷ اکتبر، رژیم صهیونیستی عمدتاً بر عملیات‌های اطلاعاتی موساد تمرکز داشت و ارتش نقش فرعی ایفا می‌کرد. اما پس از این تاریخ و به‌ویژه پس از جنگ ۱۲ روزه، تاکتیک‌ها به‌طور جدی تغییر کرده‌اند:

• ورود مستقیم ارتش اسرائیل به صحنه عملیات و افزایش حملات آشکار و پرهزینه؛

• گسترش بانک اهداف در کشور‌های مختلف از جمله لبنان، سوریه، یمن، عراق و حتی ایران؛

• افزایش عملیات چندجبهه‌ای و هم‌زمان برای فشار بر کل زنجیره محور مقاومت؛

• ترور‌های هدفمند گسترده‌تر، از رهبران عالی‌رتبه تا نیرو‌های میدانی مقاومت؛

• تلاش برای ایجاد معادله جدید برتری نظامی ـ امنیتی از طریق حملات به نقاط حساس حتی در خارج از جبهه‌های مقاومت (مانند دوحه).

این تغییر نشان می‌دهد رژیم صهیونیستی اکنون محور مقاومت را تهدیدی وجودی برای موجودیت خود می‌داند و برای نابودی کامل آن از هیچ اقدامی فروگذار نمی‌کند. در نتیجه، منطقه اکنون در وضعیت «تهاجمی ـ تدافعی دائمی» قرار گرفته که آینده آن با افزایش خطر جنگ فراگیر و بی‌ثباتی گسترده همراه است.

۲- به نظرشما راهبرد آمریکا برای ایجاد نظم جدید در منطقه‌ای چگونه می‌باشد؟

۱. تغییر جایگاه آمریکا در منطقه

در سال‌های اخیر، سیاست خارجی ایالات متحده در غرب آسیا با چالش‌های متعددی مواجه بوده است. بازیگرانی که پیش‌تر در مدار هژمونی آمریکا قرار داشتند (مانند عربستان، ترکیه و مصر)، به‌تدریج به سمت تنوع‌بخشی در روابط خارجی رفته‌اند و تعاملات گسترده‌تری با قدرت‌های نوظهور همچون روسیه و چین برقرار کرده‌اند. نتیجه این روند، کاهش تدریجی نقش آمریکا به‌عنوان بازیگر اصلی تنظیم‌کننده نظم منطقه‌ای بوده است.

۲. جایگاه اسرائیل در راهبرد آمریکا

ایالات متحده برای جبران این خلأ، بیش از گذشته بر رژیم صهیونیستی به‌عنوان متحد قابل اعتماد تکیه کرده است. اسرائیل برخلاف سایر کشور‌های منطقه، هیچ‌گاه به سمت روسیه یا چین متمایل نشده و پیوند‌های استراتژیک خود با آمریکا را حفظ کرده است. واشنگتن از اسرائیل به‌عنوان ابزار هژمونی منطقه‌ای استفاده می‌کند؛ ابزاری که می‌تواند منافع آمریکا را پیش ببرد، بدون آنکه هزینه‌های مستقیم نظامی برای ایالات متحده ایجاد شود. در ادبیات راهبردی آمریکا، اسرائیل نقشی شبیه به «مرد دیوانه» یا «سگ وحشی» دارد که در صورت نیاز، به‌سرعت و با خشونت وارد عمل می‌شود.

۳. تفاوت رویکرد دولت‌ها در آمریکا

راهبرد کلان واشنگتن نسبت به اسرائیل در میان دولت‌های مختلف آمریکا تفاوت‌های جزئی داشته است: دموکرات‌ها بیشتر بر دیپلماسی و رهبری نرم تأکید کرده‌اند؛ جمهوری‌خواهان و به‌ویژه دولت ترامپ بر استفاده از زور و برتری نظامی تأکید دارند و در این چارچوب اسرائیل را به‌عنوان محور نظم منطقه‌ای به رسمیت شناخته‌اند. با این حال، در هر دو رویکرد، پشتیبانی از اسرائیل به عنوان یک اصل ثابت باقی مانده است.

۴. کارکرد اسرائیل در نظم آمریکایی

اسرائیل با اتکا به برتری نظامی ـ امنیتی خود، نقشی مکمل برای ایالات متحده ایفا می‌کند. این رژیم می‌تواند به‌طور مستقیم علیه مخالفان آمریکا (ایران، مقاومت فلسطین، حزب‌الله و …) وارد عمل شود، در حالی‌که واشنگتن از تبعات سیاسی و نظامی مستقیم در امان می‌ماند. در نتیجه، هژمونی آمریکا در منطقه از رهگذر برتری اسرائیل تثبیت می‌شود.

۵. پیامد‌های این راهبرد

تسلط نظامی ـ امنیتی اسرائیل به‌عنوان مبنای نظم منطقه‌ای پذیرفته می‌شود؛ آمریکا هزینه‌های حضور مستقیم خود را کاهش می‌دهد و بار اصلی درگیری‌ها را به اسرائیل می‌سپارد. در نتیجه، کشور‌های منطقه، به‌ویژه کشور‌های عربی تحت فشار قرار می‌گیرند تا روند عادی‌سازی را نه بر اساس روابط متقابل، بلکه بر پایه پذیرش هژمونی اسرائیل بپذیرند.

در مجموع می‌توان گفت که:

• راهبرد مشترک رژیم صهیونیستی و ایالات متحده، نابودی کامل محور مقاومت در سطوح نظامی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است.

• رژیم صهیونیستی بر ابزار نظامی ـ امنیتی و اقدامات مستقیم تمرکز دارد، در حالی‌که آمریکا بر مدیریت کلان، پشتیبانی و بهره‌گیری از اسرائیل به‌عنوان بازوی اجرایی هژمونی خود تکیه می‌کند.

• اختلاف دو طرف در روش‌ها و تاکتیک‌ها است، نه در اهداف نهایی.

۳- پیامد‌های اهداف رژیم صهیونیستی و آمریکا چیست؟

۱. لبنان

پس از هفتم اکتبر، لبنان به یکی از اصلی‌ترین صحنه‌های تقابل رژیم صهیونیستی با محور مقاومت تبدیل شد.

• ترور سید حسن نصرالله به‌عنوان نقطه عطفی برای رژیم صهیونیستی، شرایط جدیدی را در منطقه ایجاد کرد و اسرائیل تلاش نمود با حذف رهبران مقاومت، توان بازدارندگی حزب‌الله را تضعیف کند.

• ارتش لبنان با پشتیبانی برخی کشور‌های عربی و آمریکا، اقداماتی برای خلع سلاح اردوگاه‌های فلسطینی و در نهایت حزب الله ارائه کرده است که این امر به‌طور غیرمستقیم همسو با منافع رژیم صهیونیستی ارزیابی می‌شود. لازم به ذکر است که تا کنون این طرح‌ها با درایت حزب الله و پایگاه اجتماعی قوی آن، به سرانجام نرسیده است.

• دولت کنونی لبنان و شخصیت‌هایی، چون «ژوزف عون» و «نواف سلام» رویکردی نزدیک‌تر به غرب اتخاذ کرده‌اند و حتی در اجلاس‌های بین‌المللی به صراحت از عادی‌سازی روابط سخن گفته‌اند.

• در حوزه امنیتی، همکاری ارتش لبنان با نهاد‌های غربی و آمریکایی سبب شده است تا اطلاعات حساس در اختیار رژیم صهیونیستی قرار گیرد و این مسئله زمینه‌ساز افزایش ترور‌های هدفمند در خاک لبنان گردیده است.

۲. سوریه

سوریه نیز در سال‌های اخیر به‌شدت در معرض حملات اسرائیل قرار گرفته است.

• رژیم صهیونیستی به‌طور مداوم مواضع لجستیکی و مراکز مقاومت را در سوریه هدف قرار می‌دهد.

• ظهور جریان «جولانی» و همکاری‌های آشکار او با اسرائیل برای بقا، معادلات امنیتی این کشور را بغرنج‌تر ساخته است.

• توافقات امنیتی جدیدی در حال شکل‌گیری است که مشابه الگوی مصر، به‌دنبال غیرنظامی‌سازی مناطق حساس از جمله جولان است. این توافق‌ها حتی مجوز اقدام علیه جمهوری اسلامی ایران را نیز در بر می‌گیرند.

• نتیجه این روند، افزایش احتمال تجزیه سوریه و تبدیل این کشور به میدان رقابت‌های نیابتی است.

۳. عراق

عراق جایگاه ویژه‌ای در راهبرد‌های اسرائیل و آمریکا دارد.

• این کشور به‌عنوان پل ترانزیتی و لجستیکی محور مقاومت شناخته می‌شود و همین موقعیت استراتژیک، آن را به هدف اصلی حملات آینده رژیم صهیونیستی تبدیل کرده است.

• اگرچه دولت عراق (به‌ویژه جریان سیاسی نزدیک به «محمد شیاع السودانی») طبق لرخی ملاحظات سعی دارد فاصله خود را از محور مقاومت حفظ کند، اما گروه‌هایی، چون حشد الشعبی و دیگر نیرو‌های مقاومت همچنان نقش فعالی در حمایت از محور دارند.

• آمریکا از طریق فشار‌های مالی، تحریم و تلاش برای خلع سلاح گروه‌های مقاومت، به‌دنبال محدودسازی آنان است.

• به‌رغم پوشش رسانه‌ای محدود، شواهد نشان می‌دهد عراق در آینده نزدیک با بحرانی امنیتی و احتمال حملات مستقیم اسرائیل روبه‌رو خواهد شد.

۴. یمن

یمن تنها صحنه‌ای است که رژیم صهیونیستی در آن جنگ زنده و مستقیم با مقاومت را تجربه می‌کند.

• حملات اسرائیل علیه یمن به دلیل ضعف اطلاعاتی و نداشتن بانک اهداف دقیق، چندان موفق نبوده است.

• در مقابل، نیرو‌های انصارالله توانسته‌اند با حملات موشکی و پهپادی، سامانه‌های دفاعی اسرائیل از جمله گنبد آهنین، ارو و فلاخن داوود را به چالش بکشند.

• هرچند میزان اصابت دقیق حملات یمنی‌ها محدود است، اما این عملیات‌ها هزینه‌های سنگینی بر اسرائیل تحمیل کرده و افکار عمومی داخلی این رژیم را تحت فشار قرار داده است.

• یکی از پیامد‌های مهم این وضعیت، افزایش انسجام داخلی یمن و تقویت وجهه مقاومت در میان جامعه یمنی بوده است. (هرچند با آتش بس غزه، یمن نیز حملات خود را متوقف کرده است.)

۵. قطر و تحولات دوحه

یکی از نقاط عطف تحولات اخیر، اقدام رژیم صهیونیستی در حمله به دوحه بود.

• این اقدام با هدف القای پیام برتری نظامی ـ امنیتی اسرائیل نه‌تنها علیه محور مقاومت، بلکه علیه کل کشور‌های منطقه انجام شد.

• حمله به ساختمان‌های نزدیک سفارتخانه‌ها در دوحه حامل این پیام بود که اسرائیل قصد دارد نظم جدیدی بر پایه هژمونی نظامی در کل منطقه تحمیل کند.

• اجلاس دوحه که با حضور رهبران متعدد جهان اسلام برگزار شد، نتوانست واکنش سیاسی یا امنیتی درخوری نسبت به این اقدام ارائه دهد. خروجی این نشست به‌طور گسترده‌ای «ضعیف» ارزیابی شد؛ چراکه هیچ تصمیم الزام‌آوری اتخاذ نگردید.

• این وضعیت عملاً به اسرائیل این امکان را داد تا ضمن نمایش قدرت، زمینه را برای عادی‌سازی روابط بر مبنای پذیرش هژمونی خود فراهم کند؛ تفاوتی اساسی با پیمان‌های عادی‌سازی پیشین که حداقل بر پایه روابط متقابل شکل گرفته بودند.

۴- به نظرشما واکنش کشور‌های منطقه چگونه می‌تواند باشد؟

۱. تغییر درک تهدید در میان کشور‌های عربی و منطقه‌ای

پس از تحولات دوحه و سلسله عملیات‌های رژیم صهیونیستی، بخشی از کشور‌های منطقه به این جمع‌بندی رسیده‌اند که محور مقاومت تضعیف شده و بنابراین دیگر همان تهدید جدی گذشته محسوب نمی‌شود.

• این برداشت سبب شده است که عنصر «ایران‌هراسی» و «مقاومت‌هراسی» که پیش‌تر عامل اجماع میان اسرائیل و برخی دولت‌های عربی بود، به‌تدریج کارکرد خود را از دست بدهد.

• در مقابل، موضوع فلسطین و تداوم کشتار غیرنظامیان در غزه و کرانه باختری به‌عنوان منبع اصلی تهدید برای مشروعیت دولت‌های عربی مطرح شده است.

۲. قطر

حمله اسرائیل به دوحه حامل پیام آشکار برتری نظامی ـ امنیتی رژیم صهیونیستی بود.

• با وجود انتظار افکار عمومی، اجلاس دوحه نتوانست واکنشی درخور به این اقدام نشان دهد.

• خروجی اجلاس عمدتاً در حد بیانیه‌ای ضعیف و فاقد تصمیم عملی باقی ماند.

• بسیاری از رهبران کشور‌های عربی حتی از حضور فعال یا سخنرانی مستقیم در این اجلاس خودداری کردند (مانند محمد بن‌سلمان و محمد بن‌زاید).

۳. ترکیه

• ترکیه در ظاهر مواضع تند علیه اسرائیل اتخاذ کرده، اما در عمل تمایل کمی به ورود به تقابل جدی با این رژیم دارد.

• سیاست ترکیه بیشتر بر مدیریت تهدید کرد‌ها و حفظ موازنه در روابط با آمریکا، روسیه و دیگر بازیگران متمرکز است.

• به همین دلیل، آنکارا از ورود به منازعه مستقیم با اسرائیل اجتناب کرده و صرفاً اقدامات نمادین و رسانه‌ای انجام داده است.

۴. عربستان سعودی

• ریاض در سال‌های اخیر روابط گسترده‌ای با چین و روسیه برقرار کرده و سطح تجارت و همکاری‌های نظامی خود را با این کشور‌ها افزایش داده است.

• با این حال، در قبال اسرائیل، عربستان رویکردی محتاطانه و محافظه‌کارانه در پیش گرفته و حاضر به اقدام جدّی در دفاع از فلسطین یا محور مقاومت نشده است.

• عربستان ترجیح داده است نقش فعال در ائتلاف‌های امنیتی جدید آمریکا و اسرائیل ایفا نکند، اما هم‌زمان مسیر عادی‌سازی روابط را نیز به‌طور کامل مسدود نکرده است. از طرفی در رقابت‌های منطقه‌ای با جمهوری اسلامی ایران به ویژه محور مقاومت، گاهاً همراستا با محور عبری- غربی حرکت کرده و (به ویژه در لبنان) اقدامات مخربی علیه حزب الله انجام داده است.

۵. مصر و اردن

• مصر و اردن تلاش‌هایی برای حفظ نوعی موازنه محدود در روابط خود انجام داده‌اند، اما اقدامات آنها در سطحی نیست که بتواند تهدیدی واقعی علیه اسرائیل ایجاد کند.

• مصر با وجود داشتن روابط ویژه با آمریکا، در بحران اوکراین مواضعی نسبتاً نزدیک به روسیه اتخاذ کرد و کوشید بی‌طرفی نسبی خود را حفظ کند. در تحولات اخیر منطقه و به ویژه آتش بس‌های غزه نیز مصر نقش فعالی داشته است.

• اردن نیز بیشتر درگیر مسائل داخلی و اقتصادی است و ظرفیت محدودی برای ایفای نقش فعال در تحولات منطقه‌ای دارد، اما در تقابل رژیم صهیونیستی و ایران، همواره ابزار‌ها و امکانات خود را در اختیار رژیم صهیونیستی قرار داده است.

در مجموع می‌توان گفت:

• به‌طور کلی، اکثر کشور‌های عربی و منطقه‌ای در قبال اقدامات اسرائیل و حمله به دوحه، واکنشی منفعلانه داشته‌اند و ابتکار نظامی یا دیپلماتیک قابل توجهی صورت نگرفته است.

• این انفعال، به رژیم صهیونیستی امکان داده است که نظم جدید منطقه‌ای مبتنی بر برتری نظامی خود را تحمیل کند و عملاً فضای لازم برای ادامه عملیات‌های تهاجمی را در اختیار داشته باشد.

۵- وضعیت میدانی هریک از محور‌های مقاومت را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

تاکتیک‌های کلی مقاومت

محور مقاومت در کشور‌های مختلف (از ایران تا غزه، لبنان، عراق و یمن) در برابر راهبرد تهاجمی اسرائیل و آمریکا، مجموعه‌ای از اقدامات دفاعی و تهاجمی را دنبال کرده است.

• تمرکز بر جنگ نامتقارن: استفاده از کمین، تونل‌ها، عملیات شهری و تاکتیک‌های غافلگیرانه برای کاهش برتری تکنولوژیک دشمن.

• تداوم توان موشکی و پهپادی: توسعه این ظرفیت‌ها برای بازدارندگی و تحمیل هزینه‌های سنگین بر رژیم صهیونیستی.

• انسجام اجتماعی و سیاسی: تلاش برای حفظ پایگاه مردمی در شرایط سخت، به‌ویژه در غزه و لبنان.

۱. غزه

پس از عملیات هفتم اکتبر، رژیم صهیونیستی تصمیم گرفت وارد عملیات زمینی گسترده در غزه شود. اهداف اعلامی این عملیات شامل نابودی حماس، آزادسازی اسرا و شکستن پشتوانه مردمی مقاومت بود.

رژیم تلاش کرد با کشتار جمعی و ویران‌سازی زیرساخت‌ها، مردم غزه را وادار به تسلیم و خروج اجباری کند. در نتیجه، شمار شهدای غزه از ده‌ها هزار نفر فراتر رفت و تخریب گسترده شهر‌ها رخ داد. استراتژی اسرائیل مبتنی بر سه گام است:

۱. سرزمین‌زدایی: تخریب کامل زیرساخت‌ها و شهرها.

۲. مردم‌زدایی: کوچ اجباری و کاهش جمعیت غزه از طریق ایجاد بحران معیشتی.

۳. دولت‌زدایی: تضعیف و نابودی ساختار‌های حکومتی (از بین بردن تشکیلات حماس و تضعیف تشکیلات خودگردان در کرانه باختری).

این روند در عمل به معنای تلاش برای محو هویت فلسطینی در غزه و کرانه باختری است.

در طرف مقابل، اما گروه‌های مقاومت فلسطینی، به‌ویژه حماس و جهاد اسلامی، با تکیه بر جنگ شهری و کمین تلاش کرده‌اند پیشروی زمینی ارتش اسرائیل را متوقف کنند.

• مطابق با آمار‌های رسمی، مردم غزه تحت هر شرایطی همچنان در سرزمین خود باقی مانده‌اند و این حضور، پشتوانه‌ای برای مقاومت ایجاد کرده است.

• تاکتیک‌های مقاومت در غزه موجب شده است که رژیم صهیونیستی با تلفات قابل توجه مواجه گردد و به جای پیروزی سریع، درگیر جنگی فرسایشی شود.

• مجموعه اقدامات مقاومت فلسطین سبب گردیده است تا رژیم صهیونیستی با حمایت غرب در بیش از دو سال گذشته در میدان نتواند به اهداف خود دست یابد و اخیراً نیز تن به آتش بس داده است.

۲. لبنان

• لبنان تحت فشار چندجانبه قرار دارد:

• دولت فعلی لبنان گرایش بیشتری به غرب دارد و برخی مسئولان به‌طور علنی از عادی‌سازی روابط سخن گفته‌اند.

• ارتش لبنان با فشار کشور‌های غربی و برخی کشور‌های عربی ازجمله عربستان، طرح‌هایی برای خلع سلاح حزب الله داده است.

• در عرصه میدانی، رژیم صهیونیستی پس از آتش‌بس جنگ سوم، ترور‌های هدفمند متعددی در لبنان انجام داده است؛ از رهبران عالی‌رتبه تا فعالان محلی.

• در طرف مقابل، اما با وجود فشار‌های داخلی و خارجی، حزب‌الله همچنان توان بازدارندگی راهبردی خود را حفظ کرده است.

• حزب‌الله لبنان در حال بازسازی ساختار‌های خود است:

• توسعه توان پهپادی و موشکی.

• حرکت به سمت سازماندهی زیرزمینی‌تر برای کاهش آسیب‌پذیری در برابر ترورها.

• به دلیل حجم بالای ترورها، حزب‌الله به سمت سازماندهی پنهان و غیرعلنی‌تر حرکت کرده است. این بازسازی نگرانی جدی برای اسرائیل ایجاد کرده و حتی موجب افزایش احتمال عملیات زمینی یا حمله گسترده‌تر به لبنان شده است.

۳. عراق

• عراق به‌عنوان پل لجستیکی محور مقاومت اهمیت ویژه‌ای دارد.

• گروه‌های مقاومت عراقی (به‌ویژه حشد الشعبی) روابط نزدیکی با حزب‌الله لبنان، حماس و انصارالله برقرار کرده‌اند.

• رژیم صهیونیستی و آمریکا در عراق به دنبال:

 خلع سلاح گروه‌های مقاومت؛

 تشدید فشار‌های مالی و تحریم‌های اقتصادی؛

 استفاده از جریان‌های سیاسی داخلی برای تضعیف مقاومت است.

• دولت عراق نیز برای دوری از درگیری مستقیم، در برخی موارد موضعی محافظه‌کارانه اتخاذ کرده است.

• گروه‌های مقاومت عراقی علاوه بر حفظ نقش لجستیکی برای محور مقاومت، به تقویت توان عملیاتی علیه منافع آمریکا و اسرائیل پرداخته‌اند. همین روند حساسیت اسرائیل و آمریکا را افزایش داده و احتمال اقدام نظامی علیه مقاومت در عراق را تقویت کرده است.

۴. یمن

• رژیم صهیونیستی با وجود تلاش‌هایش، در یمن به دلیل ضعف اطلاعاتی و نداشتن بانک اهداف دقیق، نتوانسته است به اهداف خود دست یابد.

• نیرو‌های انصارالله توانسته‌اند با حملات موشکی و پهپادی، سامانه‌های دفاعی پیشرفته اسرائیل (گنبد آهنین، ارو، فلاخن داوود و حتی تاد) را به چالش بکشند. همچنین این حملات از سوی انصارالله سبب گردیده تا تغییرات سامانه‌های دفاعی رژیم صهیونیستی به ویژه پس از جنگ ۱۲ روزه با ایران مورد ارزیابی قرار گیرد.

• این حملات اگرچه همیشه به هدف نمی‌رسد، اما:

 هزینه‌های سنگینی بر رژیم تحمیل کرده است؛

 ذخایر دفاعی اسرائیل را فرسوده می‌سازد؛

 اثر روانی قابل توجهی در داخل اسرائیل دارد.

• انصارالله توانسته است با حملات موشکی و پهپادی مکرر، رژیم صهیونیستی را تحت فشار قرار دهد. در مقابل، اسرائیل نتوانسته افکار عمومی داخلی یمن یا انسجام مقاومت یمنی را متزلزل کند.

۵. سوریه

• سوریه به‌طور مداوم هدف حملات اسرائیل قرار دارد.

• رژیم صهیونیستی تلاش می‌کند از طریق توافقات امنیتی جدید، شرایطی مشابه مصر ایجاد کند؛ یعنی غیرنظامی‌سازی مناطق حساس و محدودسازی حضور نیرو‌های مقاومت.

• جریان «جولانی» نیز برای حفظ بقا با اسرائیل همکاری کرده است.

• این روند خطر تجزیه سوریه را افزایش داده و دسترسی لجستیکی مقاومت را با چالش روبه‌رو ساخته است.

• در سطح داخلی، دولت سوریه برای حفظ روابط با آمریکا و کشور‌های خلیج فارس، برخی اقدامات همسو با غرب انجام داده است؛ اقدامی که موقعیت مقاومت را تضعیف کرده است.

• مقاومت سوریه اکنون با چالش‌های بیشتری روبه‌روست، اما همچنان روزنه‌هایی برای پشتیبانی از جبهه لبنان و فلسطین ایفا می‌کند.

۶. جمهوری اسلامی ایران

• رژیم صهیونیستی پس از جنگ ۱۲ روزه تلاش کرد راهبردی تحت عنوان لبنانیزه کردن ایران را پیگیری کند؛ مشابه همان چیزی که در لبنان و سوریه دنبال کرده است. اما به دلیل قدرت موشکی و توان بازدارندگی جمهوری اسلامی، تا کنون نتوانسته است این طرح را پیاده سازی کند.

• جمهوری اسلامی ایران در برابر این شرایط:

 در سطح ذهنی و راهبردی خود را برای جنگ آماده کرده است؛

 بر بازسازی و تقویت توان دفاعی و تهاجمی متمرکز شده است؛

 همکاری‌های نظامی و تکنولوژیک خود با روسیه و چین را گسترش داده است.

• جمهوری اسلامی ایران پس از جنگ ۱۲ روزه و تحولات اخیر، بازدارندگی راهبردی خود را افزایش داده است.

• در سطح اجتماعی و دیپلماسی، ایران تلاش دارد محور مقاومت را بازسازی و انسجام‌بخشی مجدد کند تا شکاف‌های ایجادشده توسط جنگ روانی رژیم صهیونیستی کاهش یابد.

• این وضعیت موجب شده است که رژیم صهیونیستی در قبال ایران محتاط‌تر عمل کند و ریسک بالای جنگ مستقیم مانع از اقدام فوری شود.

۶- در پایان ارزیابی نهایی شما چیست؟

تحولات پس از عملیات هفتم اکتبر نشان داد که رژیم صهیونیستی و ایالات متحده آمریکا با هماهنگی کامل، وارد مرحله‌ای تازه از راهبرد تهاجمی علیه محور مقاومت شده‌اند.

• اسرائیل با اتکا به توان نظامی ـ امنیتی مستقیم و پشتیبانی لجستیکی و دیپلماتیک آمریکا، حملات خود را به سطحی آشکار و چندجبهه‌ای ارتقا داده است.

• کشور‌های منطقه، به‌ویژه عربی، در برابر این وضعیت واکنشی منفعلانه از خود نشان داده‌اند و قادر به ایجاد اجماع یا ابتکار عمل مؤثر نبوده‌اند.

• اسرائیل و آمریکا به‌طور هم‌زمان به دنبال تضعیف تدریجی و نابودی کامل مقاومت هستند. در مقابل، محور مقاومت نیازمند ترکیب راهبرد نظامی، اجتماعی و دیپلماتیک است.

• محور مقاومت به‌رغم تحمل هزینه‌های سنگین، همچنان توانسته است با بازسازی ساختار‌ها و بهره‌گیری از جنگ نامتقارن موجودیت و بازدارندگی خود را حفظ کند.

• وضعیت منطقه وارد مرحله‌ای از جنگ فرسایشی و امنیتی طولانی‌مدت شده است که ثبات آینده را تهدید می‌کند.

با توجه به شرایط کنونی، چند راهبرد کلان به‌عنوان پیشنهاد قابل طرح است:

۱. بازسازی و توسعه توان بازدارندگی:

 گسترش توان موشکی و پهپادی در تمام جبهه‌ها؛

 تقویت دفاع هوایی و جنگ الکترونیک برای مقابله با حملات اسرائیل.

۲. تقویت همبستگی اجتماعی و رسانه‌ای:

 مقابله با جنگ روانی اسرائیل از طریق رسانه‌های منطقه‌ای و جهانی؛

 احیای انسجام اجتماعی در کشور‌های تحت فشار (غزه، لبنان، عراق، یمن) برای جلوگیری از تضعیف پایگاه مردمی.

۳. دیپلماسی منطقه‌ای و بین‌المللی:

 افزایش همکاری با قدرت‌های جهانی (روسیه، چین) برای موازنه‌سازی در برابر آمریکا؛

 تقویت کانال‌های ارتباطی با کشور‌های عربی و اسلامی جهت کاهش فشار‌های سیاسی.

۴. ترکیب راهبرد نظامی و سیاسی:

 پرهیز از اتکای صرف به راهکار نظامی و بهره‌گیری از ابزار‌های دیپلماتیک و حقوقی؛

 استفاده از ظرفیت سازمان‌های بین‌المللی برای افشای ابعاد جنایات اسرائیل؛

 ترکیب راهکار‌های نظامی و دیپلماتیک در قالب یک بسته جامع برای مقابله با پروژه هژمونی رژیم صهیونیستی.

گزارش خطا
captcha
آخرین اخبار
بزرگترین تشییع تاریخی؛
رژه قدرت ایران در برابر جهان
از فرودگاه بغداد تا بیت رهبری؛
زنجیره جسارت دشمن از کجا آغاز شد؟
تشییع رهبر شهید؛
عرصه عزت و تمدنسازی
در امر حکمرانی انقلاب اسلامی؛
3 میراث بزرگ رهبر شهید
3 نکته در مورد دروغ جدید ترامپ علیه ایران؛
حقیقت ماجرا چیست؟
لایحه مهدکودک‌ها به‌عنوان ابزار بقا در ائتلاف شکننده کابینه؛
بحران سربازی حریدی‌ها و سیاست امتیازدهی نتانیاهو
درباره تفاهمنامه ایران و آمریکا؛
نکات تبیینی پیرامون پیام رهبر معظم انقلاب
رژیم صهیونیستی و نقض آتش‌بس در لبنان؛
حقیقت ماجرا چیست؟
درباره تفاهمنامه ایران و آمریکا؛
نکات تبیینی پیرامون پیام رهبر معظم انقلاب
تفاهمنامه ایران و آمریکا؛
ترامپ و قمار تجاوز مجدد به ایران؟