۲۰:۴۷
۱۴۰۵/۰۳/۱۲
مذاکرات ایران و آمریکا؛

از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی

از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
هیچ توافق بالقوه‌ای بین تهران و واشنگتن نمی‌تواند جدا از محیط منطقه‌ای و بین‌المللی پیرامونی تدوین شود؛ لذا نقش طرف‌های ثالث به عنوان یک عامل اصلی در هدایت مسیر تفاهمات و توافقات آینده برجسته است.
نویسنده :
فرزان شهیدی
کد خبر:
۳۷۴۴

طبق نگاه بسیاری از ناظران در عرصه روابط بین الملل معاصر، رابطه بین جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده به عنوان یکی از پیچیده‌ترین و حساس‌ترین معادلات امنیتی قرن بیست و یکم محسوب می‌شود. از این منظر، هرگونه بحث در مورد چشم انداز توافق بین دو طرف باید از منظر «توازن راهبردی» و فراتر از چارچوب‌های دیپلماسی متعارف مورد بررسی قرار گیرد.

با توجه به فقدان هرگونه چارچوب قانونی مستحکم برای مدیریت مناسبات دو طرف معلوم می‌شود که تهران و واشنگتن در حال حاضر به اصول و راهبرد‌های موازی متوسل می‌شوند که در قالب مدیریت تنش و ایجاد ساز وکار‌های بازدارندگی متقابل قرار می‌گیرد؛ در واقع نوعی «تفاهم تاکتیکی» بین دو طرف که لزوما حاکی از یک «همگرایی راهبردی» قریب الوقوع نمی‌باشد.

اختلافات اساسی

از زاویه تئوری‌های روابط بین الملل، هرگونه مذاکره و تلاش برای تدوین یک توافق جامع بین تهران و واشنگتن با موانع ساختاری ریشه‌داری روبه رو است که می‌توان آنها را در محور‌های اصلی زیر خلاصه کرد:

۱) تضاد ایدئولوژیک: در منازعه بین آمریکا و جمهوری اسلامی ایران، نقش عقاید و انگیزه‌ای ایدئولوژیک برجستگی خاصی دارد. انقلاب اسلامی از ابتدا استکبارستیزی با محوریت ایالات متحده آمریکا را سرلوحه گفتمان خود قرار داد و به طور خاص ضدیت آشکار خود را با متحد منطقه‌ای غرب یعنی رژیم غاصب صهیونیستی اعلام کرد. به طور طبیعی، تداوم این گفتمان که وابستگی به غرب را برنمی‌تابد، واکنش آمریکا را به عنوان ابرقدرت جهانی برانگیخته و خصومت خود را فراتر از فشار‌های سیاسی و اقتصادی تا مرحله جنگ نظامی علیه ایران تشدید کرده است.

در مقابل، در داخل آمریکا گرایش‌های صهیونیسم مسیحی با افکار آخرالزمانی به این منازعات دامن زده است. در واقع آرمان‌های صهیونیستی و روایت انجیلی در یک نقطه مشترک به همگرایی رسیده‌اند و آن عبارت است از تبدیل اسرائیل به قطب رویداد‌های جهانی و تشدید درگیری‌های منطقه‌ای، از جمله جنگ با ایران، به عنوان بخشی از یک مسیر تاریخی با بعد الهیاتی (تحقق آرماگدون) که فراتر از سیاست‌های متعارف است. از این منظر، احتمال هر گونه تفاهم و آشتی پایدار بین این دو جریان متضاد ایدئولوژک در حد صفر ارزیابی می‌شود.

۲) بحران اعتماد صفر: دهه‌ها مداخلات سیاسی، تحولات انقلابی و تحریم‌های اقتصادی پی‌درپی و نهایتا جنگ مستقیم، اعتماد متقابل را به نزدیک صفر یا حتی پایین‌تر از آن رسانده است. در این میان، ترور رهبر انقلاب و مقامات ارشد نظامی جمهوری اسلامی ایران در جنگ ۴۰ روزه اخیر (و پیش از آن ترور‌های هدفمند در جنگ ۱۲ روزه) از جمله حوادث بی‌سابقه‌ای است که خصومت و بی اعتمادی بین دو طرف را تشدید کرده و در نتیجه هرگونه توافق احتمالی صرفاً یک مانور تاکتیکی برای خرید زمان و مدیریت موقت تنش تلقی می‌شود، نه راهی به سوی یک راه حل پایدار.

۳) تضاد منافع راهبردی: منافع آمریکا در غرب آسیا حول محور حفظ سلطه ژئوپلیتیک خود، تضمین جریان تأمین انرژی و تضعیف نفوذ قدرت‌های منطقه‌ای رقیب از چین و روسیه گرفته تا محور مقاومت می‌چرخد. در مقابل، دکترین امنیت ملی ایران بر ارکانی، چون استقلال راهبردی، بازدارندگی مؤثر و افزایش نفوذ منطقه‌ای مبتنی است. در سایه این واگرایی اساسی، مسائل منطقه همچنان عرصه‌ای برای درگیری‌های اجتناب‌ناپذیر بین این دو رویکرد متضاد است که با نوسانات مختلف موجب تنش بین طرفین می‌گردد. وجود رژیم صهیونیستی در قلب منطقه نیز به عنوان مهمترین نقطه تضاد منافع منطقه‌ای بین دو طرف، بر دامنه تنش‌ها و درگیری‌ها افزوده است.

متغیر‌های اصلی مذاکرات

هر گونه روند مذاکره بین جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا به طور بالقوه تحت تاثیر سه متغیر کلیدی قرار دارد:

۱) پرونده هسته‌ای: تهران برنامه هسته‌ای خود را صرفاً به عنوان یک پروژه انرژی نمی‌بیند، بلکه آن را به عنوان یک «برگ برنده راهبردی» و سنگ بنای دکترین بازدارندگی ملی خود قلمداد می‌کند. بنابراین، هرگونه توافق آینده باید حق ایران برای داشتن چرخه کامل سوخت هسته‌ای را تضمین کند، بدون اینکه اجازه دهد گسترش این قابلیت‌ها از خطوط قرمز غرب و دشمنان منطقه‌ای، به ویژه رژیم صهیونیستی عبور کند.

در مقابل، واشنگتن بر بازگشت سختگیرانه به استاندارد‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برای تضمین ماهیت صلح آمیز این برنامه و جلوگیری از هرگونه انحراف نظامی اصرار دارد، که ایجاد تعادل بین این دو موضع کار دشواری بوده و به همین دلیل به ویژه دولت ترامپ از صفر کردن غنی سازی سخن می‌گوید بدین معنا که اساسا برای ایران حق هسته‌ای قائل نیست.

۲) عامل اقتصاد و معضل تحریم‌ها: اقتصاد ایران در حال تجربه وضعیتی است که می‌توان آن را تاب‌آوری تحت فشار یا به تعبیر رهبر شهید «اقتصاد مقاومتی» توصیف کرد؛ بنابراین، هرگونه توافقی مستلزم رفع انسداد سیستم بانکی جهانی (سونیفت) و لغو تحریم‌های ثانویه است.

با این حال، دولت ایالات متحده با محدودیت‌های سیاسی داخلی و فشار گروه‌های ذی نفع و لابی‌های متحد منطقه‌ای مواجه است که مانع از لغو فوری همه تحریم‌ها می‌شود. با توجه به این عوامل، محتمل‌ترین سناریو، تدوین یک توافق تدریجی و مرحله‌ای برای لغو تحریم‌ها به جای یک معاهده جامع و نهایی است.

۳) نفوذ منطقه‌ای و محور مقاومت: این مسئله پیچیده‌ترین و پنهان‌ترین مانع در روند مذاکرات است. در حالی که واشنگتن همچنان خواستار کاهش حضور ایران در لبنان، یمن و عراق است، تهران بر مشروعیت حمایت خود از شرکای منطقه‌ای خود موسوم به محور مقاومت در چارچوب عمق راهبردی خود اصرار دارد. با توجه به اینکه هر توافقی که مسائل منطقه‌ای را نادیده بگیرد ذاتاً شکننده است، تحلیلگران رویکرد تفکیک پرونده‌ها را پیش‌بینی می‌کنند که پرونده هسته‌ای را از مسائل بغرنج منطقه‌ای به شگل موقت جدا می‌کند. اما به دلیل حساس بودن مسایل منطقه‌ای و مخاطرات محور مقاومت به ویژه برای اسرائیل، این امر به نوبه خود موجب شکنندگی توافق در سایر پرونده‌ها می‌شود.

سناریو‌های احتمالی

بر اساس مجموعه محدودیت‌ها و موانع ساختاری فوق، چند سناریوی محتمل برای آینده مناسبات پیچیده ایران و آمریکا قابل تصور است:

۱) رکود در مناسیات: این سناریو محتمل‌ترین گزاره است که در آن فقدان یک توافق رسمی با تفاهم‌های تاکتیکی متقابل جبران می‌شود تا تنش‌ها در چارچوب آنچه به عنوان توافق‌های نانوشته شناخته می‌شود، تحت کنترل نگه داشته شوند. بر اساس این رویکرد، ایران سطح مشخصی از غنی‌سازی اورانیوم را حفظ می‌کند، در عوض واشنگتن با چشم پوشی از برخی صادرات، اثرات تحریم‌های اقتصادی را به طور موقت به حالت تعلیق در می‌آورد. به رغم آنکه این وضعیت همچنان برای ایران هزینه‌زا می‌باشد؛ اما همچنان به عنوان گزینه ارجح جهت اجتناب از رویارویی نظامی مستقیم محسوب می‌شود.

۲) توافق موقت و شکننده: به نظر می‌رسد این سناریو تکرار توافق برجام در سال ۱۳۹۴ باشد، اما در مقیاسی محدودتر و با نتایج محدودتر. طبق این توافق، هر دو طرف در ازای آزادسازی بخشی از دارایی‌های مالی مسدود شده، به حداقل محدودیت‌های هسته‌ای متعهد می‌شوند. با این حال، این گزینه به دلیل چشم انداز سیاسی داخلی بی‌ثبات در هر دو کشور و فشار شدید اعمال شده توسط واشنگتن و تهران، همچنان در معرض فروپاشی سریع است و آن را به تکرار زودگذر تجربیات گذشته تبدیل می‌کند که غالبا ناپایدار بوده‌اند.

۳) جهش راهبردی: در این سناریو فرض بر این است که هر دو طرف به این باور قطعی برسند که تداوم تنش بیهوده است و منابع آنها را تحلیل می‌برد. این مسیر ممکن است منجر به ایجاد «چارچوب‌های همکاری امنیتی موقت» در مورد مسائل مشترک حیاتی، مانند مبارزه با تروریسم فراملی یا تأمین امنیت خطوط تأمین انرژی جهانی، در عین حفظ اختلافات ایدئولوژیک و سیاسی دو طرف شود. تحقق این رویکرد مستلزم یک تحول ساختاری در ماهیت و نسل نخبگان سیاسی حاکم در هر دو کشور خواهد بود و به همین دلیل حداقل در کوتاه مدت بسیار بعید به نظر می‌رسد.

۴) بروز مجدد جنگ: جنگ ۴۰ روزه بسیاری از معادلات را دچار تغییر کرد و با توجه به مقاومت و تاب آوری و پاسخ سخت جمهوری اسلامی ایران، هزینه‌های زیادی به آمریکا و متحدانش تحمیل شد؛ به همین دلیل واشنگتن در شرایط کنونی گزینه دیپلماسی را ترجیج داده است. با این حال به دلایلی از جمله شکست مذاکرات و نیز تحریک اسرائیل احتمال بروز جنگ جدید دور از ذهن نیست. هر چند با توجه به هزینه‌های بالای جنگ برای دو طرف و سایر اطراف؛ می‌توان پیش بینی کرد جنگ جدید ابعاد چندان گسترده‌ای نخواهد یافت و احتمالا به ضربات ایذایی، تخریب برخی زیرساخت‌ها و نیز ترور‌های حساب شده محدود شود.

نقش بازیگران ثالث

هیچ توافق بالقوه‌ای بین تهران و واشنگتن نمی‌تواند جدا از محیط منطقه‌ای و بین‌المللی پیرامونی تدوین شود؛ لذا نقش طرف‌های ثالث به عنوان یک عامل اصلی در هدایت مسیر تفاهمات و توافقات آینده برجسته است. مهمترین این بازیگران عبارتند از چین، روسیه، رژیم صهیونیستی و کشور‌های منطقه.

۱) چین و روسیه: نگرانی اصلی تهران به عنوان شرکای راهبردی و اقتصادی ایران این است که هرگونه توافق احتمالی با واشنگتن، این کشور را از بلوک شرق دور کرده و و موجب تضعیف توافقات و ائتلافات ایران با آنها شود. در مقابل پکن و مسکو هم تمایلی به دور شدن ایران از محور شرق و پیوستن به اردوگاه غرب ندارند. از سوی دیگر، دولت ایالات متحده دشواری قطع روابط اقتصادی و نفتی بین تهران و پکن را تشخیص می‌دهد و بنابراین تلاش‌های خود را بر فشار سیاسی و دیپلماتیک برای مهار این نفوذ رو به رشد متمرکز کرده است.

موضوع چین و روسیه در جنگ اخیر، مخالفت و محکوم سازی تجاوز آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران و ارائه برخی کمک‌های غیرمستقیم (عمدتا فنی و اطلاعاتی) بود؛ با این حال دست به دخالت مستقیم و عملی در این معرکه نزدند؛ زیرا پکن و مسکو در چارچوب معادلات بین المللی در رقابت با غرب به بازیگری می‌پردازند و تمایلی به دادن هزینه مستقیم ندارند؛ بلکه اگر لازم باشد برای پیشبرد اهداف و منافع خود از ابزاری به نام ایران بهره برداری می‌کنند.

۲) رژیم صهیونیستی: دکترین امنیتی اسرائیل و سازوکار‌های این رژیم برای مقابله با آنچه که آن را تهدید وجودی ناشی از جمهوری اسلامی ایران توصیف می‌کند، در دو محور اصلی «معادله صفر» و «جنگ سایه‌ها» خلاصه می‌شود:

معادله صقر بدین معناست که در میان تصمیم گیرندگان سیاسی و نظامی در اسرائیل این باور کاملاً جا افتاده است که هرگونه رشد اقتصادی، سیاسی یا نظامی ایران - به‌ویژه در زمینه‌های هسته‌ای و بالستیک - یک تهدید مستقیم و قریب الوقوع برای موجودیت تل آوبو محسوب می‌شود. از این منظر، اسرائیل با هرگونه فرمول توافق ولو به شکل موقت مخالفت می‌کند، زیرا دیپلماسی را صرفاً پوشش و ابزاری می‌داند که به ایران زمان می‌دهد تا توانایی‌های خود را بازسازی و دستاورد‌های خود را تثبیت کند.

به همین دلیل اسرائیل به جنگ سایه‌ها روی آورده و مخالفت خود را از طریق ابزار‌های خرابکاری و نفوذ اطلاعاتی که شامل ترور دانشمندان و متخصصان، حملات سایبری سازمان یافته به تأسیسات حیاتی و هسته‌ای و تشدید نقض امنیتی در عمق ایران می‌شود، نشان می‌دهد. این تاکتیک‌ها نشان می‌دهد که اسرائیل ترجیح می‌دهد از یک راهبرد نامتقارن برای تضعیف گام به گام قابلیت‌های تهران استفاده کند و حتی الامکان از درگیری مستقیم نظامی که می‌تواند منجر به یک جنگ منطقه‌ای تمام‌عیار شود و برای این رژیم هزینه ساز است، اجتناب کند.

رویکرد امنیتی اسرائیل آن است که یک ساختار امنیتی پایدار در منطقه تنها از طریق اتحاد راهبردی با واشنگتن و تل‌آویو قابل دستیابی است، نه از طریق پیگیری آشتی با تهران. بر این اساس، عملیات‌های امنیتی اسرائیل نه تنها قابلیت‌های فیزیکی ایران را هدف قرار می‌دهد، بلکه به گونه‌ای طراحی شده است تا اعتماد منطقه‌ای به امکان پذیری سیاسی رویکرد‌های دیپلماتیک را تضعیف کند.

در حالی که تهران به دنبال استفاده از آشتی خود با عربستان سعودی به عنوان یک اهرم راهبردی برای کاهش فشار آمریکا است؛ در مقابل، اسرائیل ضمن گام نهادن در روند متضاد در چارچوب پروژه موسوم به «صلح ابراهیم»، به عنوان یک مانع ساختاری، به ابزار‌های جنگ در سایه، عملیات خرابکاری و اطلاعاتی متوسل می‌شود.

۳) کشور‌های منطقه: کشور‌های منطقه به ویژه کشور‌های عربی عموما خواهان ثبات و آرامش در منطقه به طور خاص در حوزه خلیج فارس هستند. این کشور‌ها خصوصا با مشاهده آثار و تبعات جنگ ۴۰ روزه به این جمع بندی رسیده‌اند که بهترین گزینه استفاده از ابزار دیپلماسی است. به همین دلیل ضمن آنکه نگران افزایش قدرت ایران هسته‌ای و مقولاتی، چون بسط «هلال شیعی» هستند؛ اما به طور کلی از توافق تهران و واشنگتن هر چند به شکل موقت استقبال می‌کنند. کشور‌های غیر عربی همچون ترکیه و پاکستان نیز کم و بیش همین دیدگاه را داشته و به همین دلیل، اسلام آباد در ادوار مذاکرات کنونی به میانجی‌گری بین دو طرف پرداخته است.

جمع بندی و دورنما

تحلیل متغیر‌ها و واقعیت‌های مربوط به مناسبات ایران و آمریکا در شرایط کنونی نشان می‌دهد که دو طرف در میدان دیپلماسی شکننده، اما اجتناب ناپذیر ایستاده‌اند؛ جایی که توافق صرفا یک رویداد مستقل و یک بستر گذرا نیست، بلکه به یک فرآیند مدیریت ریسک مداوم تبدیل شده است. این وضعیت ناشی از تضاد‌های عمیق ایدئولوژیک، اختلافات راهبردی در ابعاد سیاسی و امنیتی بین دو طرف است که نزدیک به نیم قرن سابقه دارد و در نتیجه توافق راهبردی و آشتی پایدار بین دو طرف را تبدیل به امری محال و یا حداقل بسیار دشوار کرده است.

راهبرد تهران مبتنی بر فعال کردن «بازدارندگی چندلایه» (نظامی، هسته‌ای و منطقه‌ای) است تا هزینه هرگونه اقدام نظامی یا تنبیهی واشنگتن و متحدانش را افزایش دهد. در مقابل، ایالات متحده برای جلوگیری از خارج شدن اوضاع از کنترل و مدیریت تنش‌های موجود به ترکیبی از «فشار حداکثری در چارچوب محدودیت‌ها» و حفظ «کانال‌های ارتباطی پشت پرده» تکیه دارد.

بر این اساس، هرگونه رویکرد تحلیلی به درونما و آینده توافق بین دو طرف، مستلزم اتخاذ دیدگاهی واقع‌بینانه است؛ بدین معنا که شاهد مهندسی یک صلح دائمی نیستیم، بلکه با یک آتش‌بس موقت یا تاکتیکی مواجه هستیم که در هر لحظه ممکن است به دلیل محاسبات غلط میدانی، تحولات سیاسی داخلی یا یک ماجراجویی منطقه‌ای نسنجیده، دچار فروپاشی گردد. از این نگاه، میزان تمایل و التزام دو طرف به حداقل‌های هر گونه توافق موقت می‌تواند مانع بروز جنگ جدید شود و همچنان شاهد شرایط تعلیق یا صلح مسلح خواهیم بود.

گزارش خطا
captcha
آخرین اخبار
بزرگترین تشییع تاریخی؛
رژه قدرت ایران در برابر جهان
از فرودگاه بغداد تا بیت رهبری؛
زنجیره جسارت دشمن از کجا آغاز شد؟
تشییع رهبر شهید؛
عرصه عزت و تمدنسازی
در امر حکمرانی انقلاب اسلامی؛
3 میراث بزرگ رهبر شهید
3 نکته در مورد دروغ جدید ترامپ علیه ایران؛
حقیقت ماجرا چیست؟
لایحه مهدکودک‌ها به‌عنوان ابزار بقا در ائتلاف شکننده کابینه؛
بحران سربازی حریدی‌ها و سیاست امتیازدهی نتانیاهو
درباره تفاهمنامه ایران و آمریکا؛
نکات تبیینی پیرامون پیام رهبر معظم انقلاب
رژیم صهیونیستی و نقض آتش‌بس در لبنان؛
حقیقت ماجرا چیست؟
درباره تفاهمنامه ایران و آمریکا؛
نکات تبیینی پیرامون پیام رهبر معظم انقلاب
تفاهمنامه ایران و آمریکا؛
ترامپ و قمار تجاوز مجدد به ایران؟