۲۳:۵۰
۱۴۰۵/۰۵/۱۷
بازتعریف قدرت در عصر جنگ‌های چندجبهه‌ای

از زرادخانه تا کارخانه؛ معیار جدید قدرت نظامی

م
کاهش ذخایر رهگیرهای پاتریوت و تلاش آمریکا برای افزایش چندبرابری ظرفیت تولید، یک واقعیت کمتر دیده‌شده جنگ‌های امروز را آشکار کرده است: حتی قدرت‌های بزرگ نیز با محدودیت زمان، تولید و جایگزینی تسلیحات مواجه‌اند.
نویسنده :
مجتبی منصورزاده کارشناس مسائل بین الملل
کد خبر:
۳۸۶۴

یکی از کمتر دیده‌شده‌ترین پیامدهای جنگ‌های اخیر، تغییر پرسش درباره قدرت نظامی است. تا مدت‌ها ارزیابی قدرت کشورها عمدتاً بر اساس تعداد جنگنده‌ها، موشک‌ها، سامانه‌های پدافندی و بودجه دفاعی انجام می‌شد اما جنگ‌های فرسایشی اوکراین و غرب آسیا متغیر دیگری را به مرکز محاسبات آورده‌اند: سرعت جایگزینی تجهیزات مصرف‌شده.این تغییر، صرفاً یک مسئله فنی یا صنعتی نیست. ظرفیت تولید تسلیحات مستقیماً به سیاست خارجی و حتی آزادی عمل دولت‌ها مربوط می‌شود. کشوری که ذخایر محدودی دارد، ممکن است از نظر فناوری و قدرت آتش برتری داشته باشد، اما نمی‌تواند بدون محاسبه هزینه هر درگیری، همان سطح از مداخله را برای مدت نامحدود ادامه دهد.تحولات اخیر درباره سامانه پاتریوت نمونه روشنی از این مسئله است. رویترز در ۷ اوت گزارش داد موجودی رهگیرهای پاتریوت آمریکا حدود ۶۵ درصد کاهش یافته و عربستان سعودی نیز طی کمی بیش از یک ماه حدود ۸۶ درصد از ذخایر خود را مصرف کرده است. هم‌زمان، تقاضای جهانی برای این سامانه افزایش یافته و واشنگتن ناچار شده ظرفیت تولید را با سرعت بیشتری افزایش دهد.چند روز پیش‌تر نیز رویترز گزارش داده بود آمریکا قراردادی بیش از سه میلیارد دلار برای افزایش تولید قطعات موشک‌های رهگیر پاتریوت و تاد منعقد کرده و هدف‌گذاری شده ظرفیت تولید پاتریوت سه برابر و تولید تاد چهار برابر شود. همین اقدام به‌تنهایی یک داده مهم دارد: حتی قدرتی مانند آمریکا نیز برای پاسخ به مصرف جنگی، ناچار به بازتنظیم فوری ظرفیت صنعتی خود شده است.این موضوع زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که آن را در کنار وضعیت اوکراین قرار دهیم. زلنسکی اخیراً گفته است اوکراین در سال ۲۰۲۶ تنها حدود یک‌سوم تعداد رهگیرهایی را دریافت کرده که در سال ۲۰۲۵ از متحدانش دریافت کرده بود. هم‌زمان، فشار حملات موشکی روسیه افزایش یافته و کمبود پاتریوت به یکی از محدودیت‌های اصلی دفاع هوایی اوکراین تبدیل شده است.در نتیجه، مسئله فقط این نیست که آمریکا چقدر سلاح دارد مسئله این است که چند جنگ را می‌تواند هم‌زمان با یک سطح مشخص از مصرف تسلیحات پشتیبانی کند.این تفاوت، از نظر سیاسی بسیار مهم است.در یک جنگ کوتاه، ذخیره موجود می‌تواند تعیین‌کننده باشد اما در یک جنگ طولانی، زنجیره تولید و جایگزینی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. موشک رهگیر پس از شلیک دیگر یک دارایی نیست؛ باید دوباره تولید شود، قطعات آن تأمین شود، نیروی انسانی و خطوط تولید فعال بمانند و منابع مالی لازم برای بازسازی ذخایر اختصاص پیدا کند. اگر سرعت مصرف از سرعت تولید جلو بزند، حتی یک قدرت نظامی بزرگ نیز وارد مرحله‌ای می‌شود که باید میان جبهه‌های مختلف اولویت‌بندی کند.از همین‌جا، مسئله نظامی به مسئله ائتلافی تبدیل می‌شود.آمریکا فقط مسئول تأمین نیازهای دفاعی خودش نیست. در سال‌های اخیر، هم‌زمان درگیر پشتیبانی از اوکراین، تأمین امنیت متحدان اروپایی، حمایت از اسرائیل و حفظ ظرفیت نظامی در خاورمیانه بوده است. وقتی یک قلم تسلیحاتی کمیاب می‌شود، تصمیم درباره اینکه کدام متحد زودتر آن را دریافت کند، دیگر یک تصمیم صرفاً نظامی نیست؛ به بخشی از سیاست خارجی تبدیل می‌شود.به بیان دیگر، کمیابی تسلیحات می‌تواند بر روابط میان متحدان اثر بگذارد.این مسئله را می‌توان در کاهش تحویل رهگیرها به اوکراین نیز مشاهده کرد. کی‌یف خود کاهش شدید دریافت‌ها را به شرایط جدید نسبت داده و هم‌زمان تلاش کرده است اروپا را به سمت ایجاد ظرفیت دفاع موشکی مستقل‌تر سوق دهد.بنابراین، جنگ‌های اخیر یک لایه کمتر دیده‌شده از وابستگی امنیتی را آشکار کرده‌اند: کشورهایی که به سامانه‌های پیشرفته غربی متکی هستند، فقط به خود سامانه وابسته نیستند؛ به زنجیره تولید، قطعات، مهمات، آموزش و ظرفیت جایگزینی کشور سازنده نیز وابسته‌اند.این مسئله برای غرب آسیا اهمیت دوچندان دارد.پیش از این، بسیاری از محاسبات امنیتی بر این فرض بنا می‌شد که برتری فناورانه آمریکا و اسرائیل می‌تواند بخش مهمی از تهدیدات را با پدافند هوایی خنثی کند. اما افزایش مصرف رهگیرها نشان می‌دهد پدافند نیز مانند هر ظرفیت نظامی دیگری با مسئله ظرفیت مواجه است. حتی پیشرفته‌ترین سامانه دفاعی، اگر با حجم بالای تهدید مواجه شود، به ذخیره موشک، توان تولید و زمان بازسازی نیاز دارد.در اینجا یک تغییر مهم در منطق جنگ نامتقارن رخ می‌دهد.بازیگر ضعیف‌تر الزاماً برای تغییر محاسبات طرف مقابل نیازمند برابری نظامی نیست. کافی است هزینه حفظ دفاع را افزایش دهد؛ به‌خصوص اگر ابزار دفاعی طرف مقابل گران، محدود و زمان‌بر برای جایگزینی باشد.
این به معنای آن نیست که هر حمله‌ای الزاماً موفق است یا ذخایر یک قدرت بزرگ به‌سرعت پایان می‌یابد. چنین نتیجه‌ای با داده‌های موجود قابل دفاع نیست. آمریکا هم‌اکنون در حال افزایش
ظرفیت تولید است و قراردادهای جدید نشان می‌دهد واشنگتن مسئله را جدی گرفته است اما همین واکنش نیز بخشی از واقعیت را نشان می‌دهد: توان نظامی، بدون ظرفیت صنعتی پشت سر آن، یک قدرت ایستا است؛ در حالی که جنگ مدرن به قدرتی نیاز دارد که بتواند خود را بازتولید کند.
از این منظر، یکی از مهم‌ترین تحولات راهبردی سال‌های اخیر نه کاهش ناگهانی قدرت آمریکا، بلکه آشکارشدن اهمیت «زمان» در قدرت نظامی است.ممکن است یک کشور امروز تعداد مشخصی رهگیر، موشک یا مهمات دقیق در اختیار داشته باشد؛ اما سؤال راهبردی این است که اگر مصرف این ذخیره برای شش ماه، یک سال یا چند جبهه ادامه پیدا کند، چه مقدار از آن قابل جایگزینی است و با چه سرعتی؟این همان متغیری است که می‌تواند فاصله میان توان جنگیدن و توان ادامه دادن جنگ را مشخص کند‌و شاید از همین منظر بتوان یکی از تحولات مهم در معماری امنیتی منطقه را نیز بهتر فهمید. افزایش همکاری‌های دفاعی میان کشورهای منطقه، از جمله توافق اخیر عربستان، ترکیه و پاکستان، صرفاً نشانه‌ای از شکل‌گیری یک ائتلاف جدید نیست؛ بلکه می‌تواند بخشی از تلاش دولت‌ها برای کاهش آسیب‌پذیری ناشی از وابستگی به یک تأمین‌کننده یا یک معماری امنیتی واحد تلقی شود. این سه کشور در ۷ اوت توافق دفاع مشترک مکه را امضا کردند که بر اساس آن حمله مسلحانه به یکی از اعضا، حمله به همه تلقی می‌شود.
بنابراین، رقابت امنیتی آینده فقط بر سر چه کسی سلاح بیشتری دارد نخواهد بود؛ بر سر این خواهد بود که چه کسی شبکه تأمین متنوع‌تر، ظرفیت تولید پایدارتر و زمان بازسازی کوتاه‌تری دارد.این تغییر، برای فهم قدرت مقاومت نیز مهم است؛ نه از این جهت که مقاومت الزاماً باید وارد مسابقه تولید تسلیحات با قدرت‌های بزرگ شود، بلکه از آن جهت که در جنگ نامتقارن، ارزش راهبردی هر اقدام را باید با اثری که بر ظرفیت و محاسبات طرف مقابل می‌گذارد سنجید.در چنین چارچوبی، جنگ دیگر فقط برخورد دو زرادخانه نیست؛ برخورد دو نظام تولید قدرت است.نظامی که بتواند سریع‌تر خود را بازسازی کند، متحدانش را تأمین کند و هزینه‌های طولانی‌مدت را تحمل کند، در جنگ فرسایشی مزیت خواهد داشت اما هرچه جنگ طولانی‌تر و چندجبهه‌ای‌تر شود، ظرفیت صنعتی، زنجیره تأمین و اولویت‌بندی سیاسی به همان اندازه اهمیت پیدا می‌کنند.
تحولات اخیر پاتریوت، اوکراین و افزایش تلاش آمریکا برای توسعه ظرفیت تولید، یک پیام روشن دارد: در جنگ‌های آینده، آنچه در انبارهاست مهم است؛ اما آنچه می‌توان دوباره تولید کرد، مهم‌تر است.
این شاید یکی از مهم‌ترین تغییرات در فهم قدرت نظامی در عصر جنگ‌های فرسایشی باشد؛ تغییری که می‌تواند محاسبات امنیتی غرب آسیا را نیز از برتری تسلیحاتی به سمت توان بازتولید قدرت منتقل کند. 

گزارش خطا
برچسب ها:
captcha
آخرین اخبار
تشدید اختلافات تجاری میان واشنگتن و اتاوا؛
جنگ تعرفه‌ای آمریکا و کانادا چه درسی برای ایران دارد؟
پیامدهای راهبردی قطع حمایت آمریکا از نیروهای پیشمرگه؛
اقلیم کردستان در جست‌وجوی تکیه‌گاه‌های جدید امنیتی
بحران‌سازی جدید علیه ایران؛
سه‌گانه بنزین، دلار و حجاب
چشم‌انداز شکاف همکاری کانادا و آمریکا؛
از اتحاد راهبردی تا تقابل تمام‌عیار
دگردیسی تحریم‌ها؛ از فشار گروهی تا محاصره شبکه‌ای
فشار بر شبکه مالی حزب‌الله و آزمون موازنه‌گری ترکیه
تنگه هرمز؛ اهرم ایران در برابر فشار واشنگتن
بازی اقتصادی آمریکا با قدرت چهارم جهان
چهار سناریوی ایران برای افزایش فشار بر دولت ترامپ؛
انتخابات آمریکا؛ پنجره راهبردی ایران
ورود پکن به همکاری‌های نظامی؛
عقاب‌های تمدن؛ شکاف در انحصار امنیتی آمریکا
شکل‌گیری الگویی برای سیاست خارجی مستقل در منطقه؛
تفلیس تحریم‌های ضدایرانی اروپا را نپذیرفت
حمله به ابوالظهور و پیام‌های فراتر از مرزهای سوریه
رویارویی سه‌جانبه در سوریه
جنگ فرسایشی، هزینه‌های فزاینده و بحران تصمیم‌گیری در واشنگتن؛
بن‌بست ژئوپلیتیک ترامپ در خلیج فارس
راهبرد دمشق برای تغییر موازنه قدرت؛
پیمان مکه؛ اهرم جدید دمشق در برابر تل‌آویو
تغییر موازنه قدرت و چالش‌های راهبردی آمریکا در خلیج فارس؛
دست‌های خالی ترامپ در موازنه نظامی و اقتصاد سیاسی