۲۳:۵۸
۱۴۰۵/۰۵/۲۵
افول هژمونی غرب؛

ظهور نظم نوین و جایگاه ایران در معادلات جهانی

555
جنگ اخیر محور آمریکایی_صهیونیستی علیه ایران، وارونگی معادلات قدرت در غرب آسیا را رقم زد. ناتوانی واشنگتن در بازگشایی تنگه هرمز، رویگردانی متحدان اروپایی و عربی، و اعتراف سیاسیون ارشد به شکست محاسبات راهبردی، همگی افول هژمونی آمریکا را آشکار کرده‌اند. ایران با کنترل دو شریان انرژی جهان به قدرت تعیین‌کننده نظم نوین بدل شده و این همان نشانه‌های انتقال قدرت از غرب به شرق است.
نویسنده :
حسین نجفی کارشناس مسائل بین الملل
کد خبر:
۳۸۷۷

از منظر نظریه‌ های روابط بین‌الملل، جنگ اخیر محور صهیونیستی_آمریکایی علیه کشورمان را میتوان در چارچوب گذار هژمونیک و ظهور نظم چندقطبی تحلیل کرد. بر اساس دیدگاههای مطرح در مکتب رئالیسم تهاجمی، هژمونی زمانی پایدار است که قدرت مسلط بتواند هزینه‌ های حفظ نظم مطلوب خود را به دیگران تحمیل کند بدون آنکه خود دچار فرسایش راهبردی شود. جنگ ایران نشان داد که ایالات متحده نه تنها نتوانست این هزینه‌ها را مدیریت کند، بلکه خود به عاملی برای بی‌ ثباتی نظم منطقه‌ای تبدیل شد. از سوی دیگر، نظریه قدرتهای میانی بیان می‌ دارد که قدرتهایی با توانایی محدود در تغییر بنیادین نظم جهانی، می‌ توانند از طریق ائتلاف‌سازی و دیپلماسی فعال، دستورکار امنیتی جهانی را تحت تأثیر قرار دهند. اما آنچه جنگ ایران را متمایز میکند، افول همزمان دو رکن اصلی هژمونی غرب یعنی آمریکا به عنوان تأمین‌ کننده امنیت و اروپا به عنوان شریک راهبردی است. این جنگ به روشنی نشان داد که نظم لیبرال بین‌ الملل نه تنها در حوزه هنجاری، بلکه در عرصه قدرت سخت نیز با چالش جدی مواجه شده و انتقال تدریجی مرکز ثقل ژئوپلیتیک از غرب به شرق، یک روند ساختاری و غیرقابل انکار است.

بر اساس گزارشهای معتبر بین‌المللی، نیروهای نظامی ایالات متحده در جریان جنگ اخیر، شمار قابل توجهی از هواپیماهای جنگی پیشرفته، پهپادهای استراتژیک و تجهیزات سوخترسان را از دست داده‌اند و بسیاری غیر عملیاتی شده اند که هزینه مالی آن به ده‌ها میلیارد دلار می‌ رسد. همچنین تلفات انسانی نیروهای آمریکایی شامل کشته‌ شدگان و زخمیهای فراوان، فراتر از برآوردهای اولیه و آمارهای سانسور شده آمریکا بوده و زخمهای عمیقی بر پیکره ارتش این کشور وارد ساخته است. فراتر از تلفات انسانی و مادی، تحلیلگران برجسته عرصه روابط بین‌الملل، این جنگ را شکستی ویرانگر برای واشنگتن توصیف کرده و تأکید دارند که آمریکا هیچ‌ یک از اهداف راهبردی خود را محقق نکرده است. مقامات ارشد دموکرات و جمهوری‌ خواه در کنگره آشکارا اذعان کرده‌اند که این جنگ نه تنها دستاوردی برای آمریکا نداشته، بلکه هر روز تداوم آن، جایگاه بین‌المللی و اعتبار واشنگتن را بیش از پیش تضعیف کرده است. افکار عمومی جهان و حتی درون خود آمریکا نیز به نظاره‌گر شکستی تبدیل شده‌اند که محاسبات راهبردی واشنگتن را به چالش کشیده است. نظرسنجی‌ های گسترده در ایالات متحده نشان میدهد که اکثریت قریب‌ به‌ اتفاق مردم این کشور، جنگ با ایران را اشتباهی راهبردی میدانند و خواستار پایان فوری آن هستند. نشریات راهبردی غرب نیز در تحلیل‌ های خود به صراحت نوشته‌اند که شکست محور صهیونیستی_آمریکایی در این جنگ، تغییری بنیادین در موازنه قدرت جهانی ایجاد کرده که ایالات متحده را برای سالهای آینده در موقعیت ضعیف‌ تری قرار خواهد داد.

یکی از مهمترین دستاوردهای راهبردی این جنگ، توانایی جمهوری اسلامی ایران در کنترل دو شریان حیاتی انرژی جهان یعنی تنگه هرمز و باب‌المندب از طریق جبهه مقاومت است. تنگه هرمز بطور معمول سهم قابل توجهی از نفت، مصرفی جهان را عبور میدهد همچنین علاوه بر ده‌ها میلیون بشکه نفت روزانه، محصولات پتروشیمی و گاز نیز از آن ترانزیت می‌ شود. اختلال ایجاد شده در این آبراه راهبردی، بزرگترین بحران عرضه در تاریخ بازار نفت را رقم زد و تولید نفت کشورهای متأثر از بسته شدن تنگه را به شدت کاهش داد. تحلیلگران اقتصادی هشدار داده‌اند که تداوم این اختلال، قیمت نفت را به سطوح بی‌ سابقه‌ای خواهد رساند. در ماه‌های اخیر، قیمت نفت برنت سیر صعودی بی‌سابقه‌ای را تجربه کرده و به سطوح سه رقمی دست یافته است که نسبت به قیمتهای پیش از جنگ، افزایشی چشمگیر را نشان میدهد. این واقعیت که اقتصاد جهانی و به‌ ویژه اقتصاد اروپا که به شدت به انرژی وارداتی وابسته است، در برابر تصمیم تهران برای بستن تنگه هرمز درمانده شده، نشان‌ دهنده تغییری اساسی در معادلات قدرت است. اکنون برای آمریکا و اروپا به روشنی ثابت شده است که ایران اهرم فشاری بر منطقه و اقتصاد جهانی در اختیار دارد که پیش‌تر هرگز در دست هیچ بازیگر منطقه‌ای نبوده است، اهرمی که می‌ تواند در کمترین زمان ممکن، هزینه‌های سنگینی را بر پیکره اقتصاد غرب تحمیل کرده و معادلات امنیت انرژی جهان را به نفع خود تغییر دهد.

این اهرم فشاری، ایران را در جایگاهی فراتر از یک قدرت منطقه‌ای و در زمره بازیگران تعیین‌کننده جهانی قرار داده است.

یکی از آشکارترین پیامدهای این جنگ، انزوای بی‌ سابقه آمریکا در عرصه بین‌المللی و عدم همراهی متحدان سنتی آن بود. در حالی که واشنگتن انتظار داشت با پشتیبانی گسترده اروپا و کشورهای عربی مواجه شود، نه تنها این همراهی حاصل نشد، بلکه بسیاری از کشورهای اروپایی سیاست فاصله‌گذاری از جنگ را در پیش گرفتند. این کشورها در حمایت نظامی از آمریکا مشارکت نکردند و موضعی مستقل در قبال این منازعه اتخاذ کردند. تحلیلگران این رفتار را نشانه‌ای از افول نفوذ آمریکا و بی‌اعتمادی فزاینده متحدان به راهبردهای واشنگتن توصیف کرده‌اند. در سطح منطقه‌ای نیز، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس که روزگاری آمریکا را ضامن امنیت خود می‌ دانستند، با رویگردانی آشکار از این نظم امنیتی سنتی، مسیر جدیدی را در پیش گرفتند. عربستان سعودی، امارات متحده عربی و بحرین که میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا هستند، در جریان این جنگ به شدت از سوی ایران هدف حملات قرار گرفتند و دریافتند که این حضور نظامی نه تنها امنیت آنها را تأمین نمی‌ کند، بلکه خود به عاملی برای تبدیل شدن به هدف حملات تبدیل شده است. مقامات ارشد این کشورها به صراحت اعلام کرده‌اند که دیگر نمی‌ توانند به تعهدات آمریکا در قبال امنیت آنها اعتماد کنند و به دنبال معماری نوین امنیتی در منطقه هستند. پیمان دفاعی مشترک عربستان، ترکیه و پاکستان که اخیراً در مکه امضا شد، به وضوح نشان‌ دهنده این رویگردانی از نظم امنیتی آمریکایی و تلاش برای ایجاد ساختاری مستقل از واشنگتن است. این تحولات، همزمان با اقبال فزاینده کشورهای منطقه به همکاری با قدرتهای شرقی مانند چین و روسیه، نشانه‌هایی از یک بازآرایی بزرگ ژئوپلیتیکی است که در آن آمریکا به تدریج جایگاه خود را به عنوان تنها تأمین‌کننده امنیت منطقه از دست می‌ دهد.

کلام پایانی

جنگ اخیر محور صهیونیستی_آمریکایی علیه ایران، نقطه عطفی در تاریخ روابط بین‌الملل و سند زوال هژمونی سنتی غرب است. انزوای بی‌سابقه آمریکا در عرصه بین‌المللی، رویگردانی متحدان اروپایی و عربی از این کشور، اعترافات صریح سیاسیون ارشد واشنگتن به شکست، و اقبال عمومی در افکار عمومی جهان به این واقعیت که محاسبات راهبردی آمریکا به کلی اشتباه از آب درآمده، همگی مؤید یک تغییر پارادایمی در نظم جهانی هستند. آمریکا در این جنگ نه تنها به هیچ‌یک از اهداف خود دست نیافت، بلکه با هزینه‌های هنگفت انسانی و مالی و فرسایش جدی توان نظامی خود مواجه شد. اروپا نیز که در طول این بحران نقشی حاشیه‌ای ایفا کرد، به ناچار به جایگاه یک قدرت میانی تنزل یافته است. در مقابل، ایران با کنترل دو شریان راهبردی هرمز و باب‌المندب و مقاومت در برابر ائتلاف نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی، نه تنها بعنوان یک قدرت شکست‌ ناپذیر در منطقه تثبیت شده، بلکه به بازیگری تعیین‌ کننده در معادلات انرژی و امنیت جهانی تبدیل شده است. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نیز با درک ناکارآمدی چتر امنیتی آمریکا، به بازآرایی ائتلاف های خود و جستجوی شرکای جدید روی آورده‌اند. همزمان، محور شرق با بهره‌گیری از خلأ قدرت ایجاد شده، در حال شکل‌ دهی به نظمی چندقطبی است که در آن هژمونی آمریکا جایگاهی ندارد. آنچه در این جنگ رقم خورد، سرآغاز پایان یک دوره و آغاز دوران تازه‌ای در مناسبات قدرت جهانی است که در آن ایران اسلامی بعنوان یکی از معماران نظم نوین بین‌المللی نقش‌آفرینی می‌کند.

گزارش خطا
captcha
آخرین اخبار
تشدید اختلافات تجاری میان واشنگتن و اتاوا؛
جنگ تعرفه‌ای آمریکا و کانادا چه درسی برای ایران دارد؟
پیامدهای راهبردی قطع حمایت آمریکا از نیروهای پیشمرگه؛
اقلیم کردستان در جست‌وجوی تکیه‌گاه‌های جدید امنیتی
بحران‌سازی جدید علیه ایران؛
سه‌گانه بنزین، دلار و حجاب
چشم‌انداز شکاف همکاری کانادا و آمریکا؛
از اتحاد راهبردی تا تقابل تمام‌عیار
دگردیسی تحریم‌ها؛ از فشار گروهی تا محاصره شبکه‌ای
فشار بر شبکه مالی حزب‌الله و آزمون موازنه‌گری ترکیه
تنگه هرمز؛ اهرم ایران در برابر فشار واشنگتن
بازی اقتصادی آمریکا با قدرت چهارم جهان
چهار سناریوی ایران برای افزایش فشار بر دولت ترامپ؛
انتخابات آمریکا؛ پنجره راهبردی ایران
ورود پکن به همکاری‌های نظامی؛
عقاب‌های تمدن؛ شکاف در انحصار امنیتی آمریکا
شکل‌گیری الگویی برای سیاست خارجی مستقل در منطقه؛
تفلیس تحریم‌های ضدایرانی اروپا را نپذیرفت
حمله به ابوالظهور و پیام‌های فراتر از مرزهای سوریه
رویارویی سه‌جانبه در سوریه
جنگ فرسایشی، هزینه‌های فزاینده و بحران تصمیم‌گیری در واشنگتن؛
بن‌بست ژئوپلیتیک ترامپ در خلیج فارس
راهبرد دمشق برای تغییر موازنه قدرت؛
پیمان مکه؛ اهرم جدید دمشق در برابر تل‌آویو
تغییر موازنه قدرت و چالش‌های راهبردی آمریکا در خلیج فارس؛
دست‌های خالی ترامپ در موازنه نظامی و اقتصاد سیاسی