- تنگنای ترامپ در مقابل ایران
- سفر نخست وزیر عراق به آمریکا
- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
پاکستان و طرح ذخیرهسازی نفت کشورهای عربی
طرح ذخیرهسازی نفت عربستان سعودی، کویت و قطر در پاکستان در ظاهر یک ابتکار تجاری است؛ اما در سطح راهبردی میتوان آن را بخشی از تلاش کشورهای منطقه برای افزایش تابآوری در برابر اختلالات تنگه هرمز دانست. پاکستان قرار نیست مسیر تازهای برای دور زدن هرمز ایجاد کند، اما نگهداری بخشی از نفت در خارج از خلیج فارس میتواند در زمان بحران، حاشیه امن محدودی برای عرضه ایجاد کند. برای ایران نیز اهمیت این موضوع بیشتر از حجم مخازن احتمالی، به روند کاهش آسیبپذیری بازیگران منطقه بازمیگرد.
امنیت انرژی؛ مسئله فقط دسترسی به نفت نیست
در چارچوب «آسیبپذیری و تابآوری سیستمهای انرژی»، امنیت انرژی فقط به برخورداری از نفت و گاز محدود نمیشود؛ توان ادامه فعالیت در شرایط اختلال و بازیابی پس از بحران نیز اهمیت دارد. از این منظر، ذخیرهسازی، تنوعبخشی به مسیرهای انتقال و توزیع جغرافیایی زیرساختها از ابزارهای افزایش تابآوری محسوب میشوند (Cherp & Jewell, ۲۰۱۴). طرح پاکستان را نیز میتوان در همین چارچوب ارزیابی کرد؛ اقدامی برای کاهش بخشی از ریسک وابستگی به یک مسیر حیاتی.
هرمز؛ گلوگاهی که همچنان جایگزین ندارد
براساس دادههای آژانس بینالمللی انرژی (IEA)، در سال ۲۰۲۵ روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز عبور کرده که نزدیک به ۲۵ درصد تجارت دریابرد نفت جهان بوده است. حدود ۸۰ درصد این نفت و فرآوردهها نیز به بازارهای آسیایی رسیدهاند (IEA, ۲۰۲۶).
در بازار LNG نیز بیش از ۱۱۰ میلیارد مترمکعب در سال ۲۰۲۵ از هرمز عبور کرده و حدود ۹۳ درصد صادرات LNG قطر به این مسیر وابسته بوده است. در مقابل، ظرفیت خطوط لوله جایگزین برای انتقال نفت بدون عبور از هرمز حدود ۳.۵ تا ۵.۵ میلیون بشکه در روز برآورد میشود. (IEA, ۲۰۲۶) بنابراین، مسئله نه کاهش اهمیت هرمز، بلکه تلاش برای کاهش هزینه وابستگی به آن است.
پاکستان چه طرحی را دنبال میکند؟
اسلامآباد طرح ذخیرهسازی نفت در انبارهای گمرکی تجاری را دنبال میکند. در این مدل، شرکتهای خارجی میتوانند نفت خام یا فرآوردههای خود را در پاکستان ذخیره کنند، در حالی که مالکیت محموله همچنان در اختیار آنها باقی میماند.
تا ۱۲ اوت ۲۰۲۶، این چارچوب پس از رایزنی با عربستان سعودی، کویت و قطر در مسیر تصویب قرار داشت و هنوز نمیتوان آن را پروژهای کاملاً اجراییشده دانست. تأمینکننده خارجی امکان صادرات مجدد محموله را خواهد داشت و پاکستان نیز در شرایط مشخص میتواند بخشی از ذخایر را خریداری کند. محل و ظرفیت نهایی مخازن نیز هنوز قطعی نشده است (Khan, ۲۰۲۶).
نکته مهم این است که نفت قطر یا کویت برای رسیدن به پاکستان همچنان باید از هرمز عبور کند. بنابراین، این طرح مسیر جایگزینی برای هرمز نیست؛ کارکرد آن زمانی معنا پیدا میکند که بخشی از نفت پیش از بحران در خارج از خلیج فارس ذخیره شده باشد. از این زاویه، میتوان آن را نوعی بیمه لجستیکی در برابر اختلال کوتاهمدت دانست.
چرا پاکستان به این ذخایر نیاز دارد؟
پاکستان خود یکی از کشورهای آسیبپذیر در برابر اختلال در تنگه هرمز است. براساس اسناد دولتی مورد استناد رویترز، حدود ۹۰ درصد واردات نفت و LNG این کشور به تأمین انرژی از خاورمیانه و عبور از هرمز وابسته بوده است. (Shahid, ۲۰۲۶) این وابستگی زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که در نظر بگیریم بخش عمده جریان انرژی عبوری از هرمز نیز به بازارهای آسیایی میرسد؛ موضوعی که اختلال در این مسیر را برای اقتصادهای واردکنندهای مانند پاکستان به یک ریسک مستقیم تبدیل میکند.
در چنین شرایطی، افزایش ظرفیت ذخیرهسازی برای اسلامآباد صرفا یک اقدام فنی نیست، بلکه بخشی از سیاست کاهش آسیبپذیری زنجیره تأمین انرژی است. برنامه الزام تدریجی پالایشگاهها به نگهداری معادل ۱۵ روز نفت خام و شرکتهای بازاریابی به حفظ ۳۰ روز فرآورده نفتی، در کنار توسعه زیرساختهای ذخیرهسازی و لجستیکی در محدوده بندر محمد بن قاسم، در همین چارچوب قابل ارزیابی است. (Shahid, ۲۰۲۶) طرح ذخیرهسازی تحت رژیم انبارداری گمرکی نیز عملاً به همین سیاست کلی متصل میشود؛ یعنی ایجاد حاشیه امن بیشتر، بدون آنکه دولت پاکستان ناچار باشد تمام هزینه تأمین ذخایر را از ابتدا بر عهده بگیرد.
پیامد احتمالی برای ایران
برای ایران، مسئله اصلی چند مخزن نفت در پاکستان نیست. اهمیت این روند زمانی بیشتر میشود که آن را در کنار ذخیرهسازی خارجی، مسیرهای انتقال جایگزین و پراکندگی جغرافیایی زیرساختهای انرژی کشورهای منطقه ببینیم. این اقدامات هرمز را بیاهمیت نمیکنند؛ حجم انرژی عبوری از این تنگه همچنان بسیار بیشتر از ظرفیت مسیرهای جایگزین است. با این حال، افزایش ذخایر و گزینههای مکمل میتواند بهتدریج بخشی از هزینه اقتصادی اختلال در هرمز برای بازیگران منطقه را کاهش دهد.
برای ایران، این تحول یادآور آن است که مزیت جغرافیایی زمانی به قدرت پایدار تبدیل میشود که با زیرساخت و پیوند اقتصادی همراه باشد. توسعه ظرفیتهای ترانزیتی جنوب و شرق کشور، تقویت نقش چابهار و گسترش ارتباطات انرژی و تجاری با پاکستان و بازارهای آسیایی میتواند قدرت مانور ایران را افزایش دهد و کنار گذاشتن کشور از شبکههای منطقهای را پرهزینهتر کند.
جمعبندی
طرح ذخیرهسازی نفت کشورهای عربی در پاکستان نه جایگزین هرمز است و نه بهتنهایی موازنه انرژی منطقه را تغییر میدهد. اهمیت آن بیشتر در نشانهای است که از یک روند گستردهتر ارائه میکند: بازیگران منطقه در حال افزایش تابآوری و کاهش تمرکز ریسک هستند. در چنین فضایی، حفظ مزیت ایران نیز بیش از گذشته به تبدیل موقعیت جغرافیایی کشور به زیرساخت، تجارت، انرژی و ترانزیت وابسته خواهد بود؛ مسیری که میتواند علاوه بر کاهش آسیبپذیری داخلی، قدرت مانور ژئواکونومیک ایران را حفظ کند.