- تنگنای ترامپ در مقابل ایران
- سفر نخست وزیر عراق به آمریکا
- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
بازخوانی کارت برنده جدید ایران
نشریه "فایننشیال تایمز" به تازگی در گزارشی فاش کرده که ایران در حال بررسی هدف قراردادن منافع و پایگاههای آمریکا در اروپا و به طور خاص کشورهایی نظیر قبرس و بلغارستان و همچنین ایجاد چالش برای کابلهای اینترنت در تنگه هرمز که روزانه میلیاردها دلار خدمات مالی را تسهیل میکنند، در صورت ماجراجویی جدید آمریکا علیه خود است. تنها اندکی پس از انتشار گزارش اخیر فایننشیال تایمز شاهد بازتابهای گسترده آن در محیط بین المللی بودهایم.
این گزارش در بطن خود یک پیام راهبردی مهم دارد: ایران دیگر اجازه نخواهد داد آمریکا آغازگر جنگ باشد و سپس جغرافیا، قواعد و هزینههای آن را نیز یکجانبه تعیین کند. تهران طی سالهای گذشته بارها نشان داده که اهل آغاز جنگ نیست، اما در برابر تجاوز نیز منفعل نخواهد ماند. بنابراین، طرح گزینههای مختلف برای افزایش هزینههای تجاوز را باید در چهارچوب حق طبیعی و مشروع ایران برای دفاع از خود و ایجاد بازدارندگی و نه بهعنوان نشانهای از تمایل ایران به گسترش جنگ تحلیل کرد.
واقعیت این است که بخش مهمی از بحران کنونی نتیجه رویکردی است که واشینگتن سالها در قبال ایران دنبال کرده است. از تحریمهای گسترده و فشار اقتصادی گرفته تا تهدید نظامی و استفاده از ظرفیت پایگاههای آمریکا و متحدانش در منطقه و جنگ افروزی علیه کشورمان، همه و همه در این راستا باید ارزیابی شوند. آمریکا نمیتواند همزمان از هزاران کیلومتر دورتر ایران را تهدید کند، از زیرساختها و پایگاههای نظامی متعدد برای اعمال فشار و جنگ استفاده کند و انتظار داشته باشد تهران در صورت حمله، صرفا به دفاعی محدود و قابل پیشبینی بسنده کند. منطق بازدارندگی دقیقا در همین نقطه معنا پیدا میکند: مهاجم باید بداند هزینهای که تحمیل میکند، میتواند به خودش و شبکه نظامیاش بازگردد و حتی حوزههایی را دربرگیرد که متجاوز تصوری در مورد آنها ندارد.
از این منظر، آنچه در گزارش فایننشالتایمز درباره بررسی اهداف آمریکایی از سوی ایران در اروپا مطرح شده، بیش از آنکه تهدیدی علیه اروپا باشد، هشداری به واشینگتن است. ایران در واقع این پیام را منتقل میکند که اگر آمریکا جنگ را به ایران تحمیل کند، دیگر نمیتواند با اتکا به فاصله جغرافیایی، پایگاههای خارجی و حضور نظامی خود، خاک اصلی آمریکا را از پیامدهای تصمیماتش جدا کند. آمریکا سالها از "عمق راهبردی" خود در خارج از مرزهایش بهره برده است. طبیعی است که ایران نیز تلاش کند با ایجاد عدم قطعیت درباره دامنه پاسخ خود، همین مزیت را از محاسبات آمریکا خارج کند.
در این میان، کشورهای اروپایی نیز باید میان همراهی با سیاستهای جنگطلبانه واشینگتن و حفظ امنیت خود انتخاب کنند. اگر یک کشور اجازه دهد تاسیسات یا پایگاههای نظامیاش برای عملیات علیه ایران مورد استفاده قرار گیرد، نمیتواند انتظار داشته باشد که در صورت وقوع جنگ، تهران آن کشور را کاملا خارج از معادله تلقی کند. پیام ایران در این زمینه روشن است: کشوری که در تجاوز علیه ایران نقش عملیاتی ایفا کند، نمیتواند خود را صرفا یک ناظر بیطرف معرفی کند. این هشدار، در حقیقت میتواند به عاملی برای افزایش فشار سیاسی اروپا بر آمریکا جهت پرهیز از تشدید درگیری تبدیل شود.
اهمیت دیگر این تحول به تنگه هرمز بازمیگردد. نقطهای که امنیت آن صرفا مساله ایران نیست و اقتصاد جهانی نیز به ثبات آن وابستگی جدی دارد. آمریکا نمیتواند از یک سو ایران را با تهدید نظامی و فشار اقتصادی تحت فشار قرار دهد و از سوی دیگر انتظار داشته باشد تهران هیچ ابزار متقابلی برای افزایش هزینههای این فشار در اختیار نداشته باشد. هرچه واشینگتن بر سیاست محاصره، تهدید زیرساختها و فشار نظامی اصرار کند، انگیزه ایران برای استفاده از ظرفیتهای بازدارنده خود افزایش خواهد یافت. بنابراین، اگر آمریکا واقعا به دنبال کاهش تنش است، راه آن افزایش تهدید نیست. راه آن پذیرش این واقعیت است که ایران کشوری نیست که بتوان با فشار و ارعاب، اراده سیاسی آن را در هم شکست.
نکته تعیینکننده در این میان، تفاوت میان "آمادگی برای پاسخ" و "تمایل به جنگ" است. هرچه توان پاسخ ایران معتبرتر باشد، احتمال اینکه آمریکا از محاسبات پرهزینه نظامی فاصله بگیرد بیشتر خواهد شد. قدرت بازدارندگی ایران در چنین شرایطی نه مانعی برای دیپلماسی، بلکه پشتوانه دیپلماسی است، زیرا مذاکره زمانی میتواند متوازن باشد که طرف مقابل بداند گزینه تحمیل اراده از طریق زور برای او وجود ندارد.
در نهایت، گزارش اخیر فایننشیال تایمز را باید نشانهای از تغییر معادله تلقی کرد. آمریکا دیگر نمیتواند با تصور اینکه جنگ را در سطحی کنترلشده علیه ایران پیش خواهد برد، تصمیمات خود را اتخاذ کند. ایران نشان داده است که ظرفیتهای دفاعی و موشکی آن برای نمایش نیست و میتواند در صورت تجاوز، هزینههای واقعی برای طرف مقابل ایجاد کند. البته تهران باید همچنان با هوشمندی از افتادن در دام جنگ فرسایشی و سناریوهای طراحیشده از سوی دشمن جلوگیری کند، اما این احتیاط به معنای ضعف نیست. ایران میتواند همزمان صلحطلب، حامی دیپلماسی و در عین حال مقتدر و آماده دفاع باشد.
پیام نهایی برای واشینگتن روشن است: اگر آمریکا جنگ را انتخاب کند، نمیتواند انتظار داشته باشد ایران قواعدی را بپذیرد که خودِ آمریکا آنها را نوشته است. ایران آغازگر تجاوز نیست، اما در دفاع از تمامیت ارضی و منافع ملی خود محدودیتهای تحمیلی دشمن را به رسمیت نمیشناسد. همین تغییر در محاسبات، مهمترین عنصر بازدارندگی ایران و شاید موثرترین عاملی است که میتواند آمریکا را از تکرار یک ماجراجویی مجدد نظامی علیه کشورمان باز دارد.