- تنگنای ترامپ در مقابل ایران
- سفر نخست وزیر عراق به آمریکا
- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
دستهای خالی ترامپ در موازنه نظامی و اقتصاد سیاسی
در روانشناسی رفتار سیاسی و الگوهای تصمیمگیری روابط بینالملل، پدیدهای شناختهشده تحت عنوان «واکنش دفاعی معکوس» وجود دارد؛ رفتاری عارضی که بر مبنای آن، یک بازیگر متجاوز پس از شکست قطعی در کنترل متغیرهای میدانی و تخلیه کامل ابزارهای اعمال قدرت، ناگزیر به بیارزشانگاری اهدافی روی میآورد که روزی تسلط بر آنها را شاهرگ حیاتی قدرت خود تعریف میکرد. اظهارات و کنشهای اخیر دونالد ترامپ و اتاق وضعیت کاخ سفید پیرامون تحولات خلیج فارس، نمونهای کلاسیک از این صورتبندی رفتاری است. دولتی که تا پیش از این، تنگه هرمز را حیاط خلوت ناوگان پنجم دریایی خود قلمداد میکرد و مدعی تضمین یکجانبه جریان بینالمللی انرژی بود، اکنون در مواجهه با شکست سختافزاری در بازگشایی مقتدرانه این گذرگاه، ادبیات خود را به بیاهمیت جلوه دادن هرمز و امتناع توجیهگرایانه از مذاکره تغییر داده است؛ پارادوکسی آشکار که ناشی از واقعیت تثبیت موازنه تهدید به نفع جمهوری اسلامی ایران است.
۱. شکست دکترین استقرار پیشرو؛ وقتی هرمز معادلات ناوگان پنجم را بلعید
تغییر لحن هیجانی واشنگتن را باید در ارقام و دادههای عملیاتی جستوجو کرد. بر اساس دادههای تحلیلی منتشرشده در روزنامه والاستریت ژورنال و پایشهای ماهوارهای مؤسسات مستقل دریانوردی، ترافیک تجاری در شریان حیاتی هرمز از میانگین روزانه ۱۳۰ شناور به کمتر از ۱۴ کشتی تنزل یافته و نرخ بیمه ریسک جنگی با جهشهای بیسابقه، گلوی ساختار تجارت فرامرزی غرب را فشرده است. پرسش بنیادین از دستگاه سیاست خارجی ایالات متحده این است: اگر تنگه هرمز از دایره اولویتهای امنیت ملی آمریکا خارج شده، تمرکز پرهزینه ناوگانهای هواپیمابر و جنگندههای نسل پنجم از فاصله هزاران مایلی در آبهای خلیج فارس بر مبنای کدام عقلانیت راهبردی توجیه میشود؟
پاسخ در رئالیسم مقاومتی نهفته است؛ ناوگان آمریکایی دریافته که جغرافیای نامتقارن خلیج فارس تحت پوشش اشراف ترکیبی موشکهای ساحلبهدریا، شهپادها و پهپادهای نقطهزن ایرانی، هزینه هرگونه ماجراجویی را از آستانه تحمل پنتاگون فراتر برده است. گزاره بیاهمیت شدن هرمز صرفاً پوششی شناختی برای شکست سختافزاری در برابر توان بازدارندگی فعال تهران است.
۲. پدافند اقتصادی و ناتوانی اهرم فشار در برابر تابآوری ساختاری
بخش دوم خیمهشببازی تبلیغاتی کاخ سفید، بازتولید کلانروایت فرسوده فروپاشی قریبالوقوع اقتصاد ایران است. این ادعا در شرایطی تکرار میشود که مدل تحلیلی تابآوری ملی جمهوری اسلامی در طول بیش از چهار دهه محاصره اقتصادی فراگیر، ساختارهای خود را با تکانههای برونزا تطبیق داده است. طراحی سازوکارهای مقاوم تجاری، از جمله عملیات لجستیکی انتقال محمولهها به روش کشتیبهکشتی در دریای عمان، مبادلات بدون دلار و پیوندهای راهبردی چندجانبه با قدرتهای نوظهور آسیایی نظیر چین، کارایی اهرم تحریمهای یکجانبه را به حداقل رسانده است. اقتصاد ایران با تکیه بر عمق راهبردی و زیرساختهای بومیسازیشده، شوکهای ادعایی واشنگتن را مستهلک ساخته است؛ در حالی که ساختار تحریمکننده به مرز بیشینهسازی ناکارآمدی رسیده است.
۳. اقتصاد سیاسی رو به زوال آمریکا؛ پاشنه آشیل ۴۰ تریلیون دلاری
رجزخوانیهای اقتصادی دونالد ترامپ زمانی تهیتر به نظر میرسد که در بستر شاخصهای کلان اقتصاد ملی ایالات متحده واکاوی شود. اقتصادی که بر کوهی از بدهی ناخالص ملی نزدیک به ۴۰ تریلیون دلار تکیه زده و نرخهای بهره بالا، هزینههای بازپرداخت استقراض آن را به اعدادی نجومی معادل بودجه عمومی چندین کشور متوسط رسانده است، از درون با چالشهای ساختاری جبرانناپذیری دستوپنجه نرم میکند. پدیده دلارزدایی در اقتصاد جهانی، سلاح مالی سنتی واشنگتن را به پاشنه آشیل نظام پولی غرب بدل کرده است. حکومتی که خود بر روی گسلهای عمیق کسری بودجه، افت ذخایر اساسی و تورم ساختاری ایستاده، از نظر منطق اقتصاد سیاسی در جایگاهی نیست که بتواند برای بازیگران مقاوم در برابر هژمونی، نسخه فروپاشی طراحی کند.
۴. منظومه فکری رهبری و بازتعریف دکترین امنیتی خلیج فارس
در برابر فرافکنیهای شناختی دشمن، منطق راهبردی جمهوری اسلامی ایران بر پایه پیوند عقلانیت، حاکمیت سرزمینی و اعمال قدرت مشروع استوار است.
پیام قاطع رهبر معظم انقلاب اسلامی در روز ملی خلیج فارس مبنی بر اینکه:
«بیگانگانی که از هزاران کیلومتر دورتر، طمعکارانه در خلیج فارس شرارت میکنند، جایی در آن ندارند مگر در قعر آبهایش.»
تنها یک بیانیه هشداردهنده نبود؛ بلکه نقشه راه پایان دوران نظم تحمیلی غرب بر کریدورهای انرژی جهان است. پیام روشن این دکترین به تصمیمسازان پنتاگون آن است که دوران جولان بدون هزینه ناوهای هواپیمابر به سر آمده است. امنیت خلیج فارس مقولهای بومی و غیرقابل مذاکره بوده و هرگونه دستاندازی طمعکارانه به مرزهای سرزمینی یا منافع ملی با آتش یکپارچه شبکه موشکی و پدافندی ساحلپایه مواجه خواهد شد.
کنار هم چیدن قطعات این پازل تحلیلی، تصویری غیرقابلانکار را پیش روی ناظران بینالمللی میگذارد: ایالات متحده در تنگه هرمز زمینگیر شده، ابزارهای تحریمیاش به سقف بازدهی رسیده، ذخایر استراتژیک نظامیاش به فرسایش افتاده و ساختار داخلیاش زیر بار بحرانهای چندلایه اقتصادی خم شده است. پناه بردن ترامپ به «جنگ روایتها» و تکنیک روانشناختی واکنش معکوس، واپسین تلاش برای پنهان کردن شکست محاسباتی در جغرافیای غرب آسیاست. هندسه قدرت جهانی دستخوش دگرگونی بنیادین شده؛ ابتکار عمل در هرمز در اختیار مقتدرانه جمهوری اسلامی است و هرگونه اصرار بر ماجراجویی سختافزاری از سوی متجاوزان، سرنوشتی جز غرق شدن هیمنه هژمونی آمریکا در قعر آبهای خلیج فارس در پی نخواهد داشت.