- تنگنای ترامپ در مقابل ایران
- سفر نخست وزیر عراق به آمریکا
- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
از عضویت دیپلماتیک تا بازیگری در معادلات اوراسیا
جایگاه ایران در هندسه قدرت جدید اوراسیا؛ خوانش راهبردی از پیمان شانگهای
سازمان همکاری شانگهای در نظم نوین بینالمللی که بهسرعت از تکقطبی به چندقطبی در حال گذار است، نه یک نهاد منطقهای معمولی، بلکه یکی از ارکان اصلی بازتعریف هندسه قدرت در اوراسیا محسوب میشود. این سازمان که با محوریت چین و روسیه شکل گرفته، عملاً پاسخی ساختاری به نظم لیبرال غربی و نهادهای مالی و امنیتی تحت سلطه آمریکاست. جمهوری اسلامی ایران با پیوستن به این بلوک، نه یک انتخاب دیپلماتیک، که یک تصمیم راهبردی مبتنی بر درک عمیق از تحولات ژئوپلیتیک اتخاذ کرده است؛ تصمیمی که با هدف کاهش وابستگی به غرب، تنوعبخشی به شرکای راهبردی و قرارگرفتن در مسیر اصلی جریان انرژی و ترانزیت قرن بیستویکم برداشته شده است.
از منظر تحلیل راهبردی، ارزش واقعی شانگهای برای ایران فراتر از بیانیههای سیاسی و حمایتهای تشریفاتی است. این سازمان با در اختیار داشتن بیش از نیمی از ذخایر انرژی جهان و جمعیتی بالغ بر سه میلیارد نفر، بستری برای بازطراحی معادلات اقتصادی در سطح قارهای فراهم میآورد. کریدور شمال–جنوب با عبور از دریای خزر و خاک ایران، بهعنوان شاهرگ حیاتی این معماری جدید، امکان اتصال ظرفیتهای اقتصاد پویای جنوب آسیا به بازارهای اروپا و روسیه را بدون وابستگی به کانالهای تحت کنترل آمریکا و متحدانش فراهم میسازد. ایران با قرارگرفتن در مرکز این کریدور، عملاً نقش گرهگاه اتصال چهار حوزه راهبردی، یعنی آسیای مرکزی، قفقاز، خلیج فارس و جنوب آسیا، را ایفا میکند و این موقعیت، اهرم فشاری بینظیر در مذاکرات منطقهای و بینالمللی در اختیار تهران قرار میدهد.
اما بُعد مغفولمانده این معادله، ظرفیتهای پنهان دریای خزر در چارچوب شانگهای است. برخلاف رویکرد سنتی که خزر را صرفاً یک دریاچه نفتی میدید، امروز این آبراهه بهعنوان حلقه اتصال کریدور شرق–غرب و شمال–جنوب، نقشی کانونی در امنیت ترانزیتی ایران ایفا میکند. همکاری با روسیه و کشورهای آسیای مرکزی در توسعه بنادر شمالی نظیر امیرآباد و نوشهر و اتصال آنها به شبکه ریلی سراسری، مسیری جایگزین برای دورزدن تنگههای هرمز و بابالمندب در شرایط بحرانی فراهم میآورد. تحریمهای آمریکا اگرچه دسترسی ایران به نظام مالی جهانی را مختل کرده، اما در چارچوب شانگهای، ایران میتواند با استفاده از مکانیسمهای تسویه مبتنی بر ارزهای ملی و ایجاد صندوق توسعه مشترک، پروژههای زیرساختی در حوزه خزر و کریدورهای ترانزیتی را بدون نیاز به دلار تأمین مالی کند.
بااینحال، تحلیل واقعگرایانه اقتضا میکند که محدودیتهای ذاتی این سازمان نیز مورد توجه قرار گیرد. ساختار تصمیمگیری مبتنی بر اجماع و رویکرد عملگرایانه چین و روسیه که همواره از تقابل مستقیم با آمریکا پرهیز داشتهاند، نشان میدهد که شانگهای نمیتواند جایگزین پیمانهای امنیتی کلاسیک مانند ناتو باشد. ایران برای بهرهگیری حداکثری از این ظرفیت، نیازمند عبور از نگاه تشریفاتی و ورود به عرصه همکاریهای عملیاتی مبتنی بر منافع متقابل اقتصادی است. این به معنای سرمایهگذاری جدی در پروژههای مشترک انرژی، از جمله احداث پالایشگاههای فراسرزمینی در کشورهای عضو، انعقاد قراردادهای بلندمدت نفتی و گازی با چین و هند، توسعه منطقه آزاد تجاری مشترک در بنادر شمالی و جنوبی با مشارکت سرمایهگذاران روس و چینی و ایجاد کنسرسیوم حملونقل ترکیبی برای یکپارچهسازی شبکههای ریلی، جادهای و دریایی اعضای سازمان است.
اقدامات الزامی ایران برای بهرهبرداری راهبردی از این پیمان را میتوان در چهار محور اصلی خلاصه کرد:
▪️ نخست، انعقاد موافقتنامههای ترجیحی تجاری با اعضای کلیدی برای حذف تعرفههای گمرکی در کالاهای راهبردی نظیر نفت، پتروشیمی و محصولات کشاورزی.
▪️ دوم، ایجاد کنسرسیوم مشترک بانکی با مشارکت بانکهای مرکزی چین، روسیه و هند برای تسویهحسابهای ارزی بدون اتکا به دلار.
▪️ سوم، تدوین نقشه راه توسعه پایدار دریای خزر با هدف افزایش سهم ایران در ترانزیت کالا از مسیر این دریاچه تا سقف ۵۰ میلیون تن در سال.
▪️ چهارم، فعالسازی دیپلماسی علمی و فناوری در چارچوب شانگهای برای انتقال دانش فنی در حوزههای نفت و گاز، حملونقل ریلی و انرژیهای تجدیدپذیر.
تحقق این محورها، ایران را از یک عضو حاشیهای به بازیگر محوری در معادلات اقتصادی و ترانزیتی شانگهای تبدیل خواهد کرد و زمینهساز خنثیسازی تحریمهای یکجانبه آمریکا از مسیر همکاریهای چندجانبه خواهد شد.
کلام پایانی آنکه سازمان همکاری شانگهای برای ایران در شرایط جنگ اقتصادی و تحریمهای تمامعیار، نه یک انتخاب، که یک ضرورت راهبردی محسوب میشود؛ ضرورتی که افقهای تازهای برای تنفس اقتصادی و کاهش وابستگی به غرب گشوده است. بااینحال، این ظرفیتها بدون طراحی کلان، برنامه عملیاتی مشخص و اراده جدی برای سرمایهگذاری در پروژههای زیرساختی، صرفاً در حد شعارهای دیپلماتیک باقی خواهد ماند. اجلاس بیشکک بهعنوان یکی از ایستگاههای این مسیر طولانی، فرصتی برای آزمون عملی این رویکرد راهبردی بود و نشان داد که آینده همکاریهای ایران و شانگهای، در گرو عبور از دیپلماسی تشریفاتی و ورود به عصر پروژههای اقتصادی ملموس و عملیاتی است. جمهوری اسلامی ایران با درک صحیح از این واقعیت، میتواند از این پیمان بهعنوان اهرمی برای بازتعریف جایگاه خود در نظم نوین جهانی و خنثیسازی تحریمهای آمریکا بهره گیرد.