- ۵ فرار بزرگ آمریکاییها
- نقشه گاردین از عبور کابلهای مهم دیجیتال از تنگه هرمز
- پنتاگون بیسر و صدا کشته شدن ۲ نظامی دیگرش در جنگ با ایران را به رسمیت شناخت
- فشار جنگ ضد ایران بر نیروهای مسلح لهستان
- رژیم صهیونیستی منفورترین رژیم سیاسی در جهان است
- روایت نجات جان شهید لاریجانی در بیت رهبری
- چرا ذهن این دختر روی ترامپ قفل کرده است؟
- آخرین وضعیت ترامپ بعد از جنگ با ایران
- ضربات سنگین به مزدوران سعودی در مأرب به روایت تصویر
- سومین نفتکش سوپر تانکر طی دو روز گذشته در تنگه هرمز مورد اصابت قرار گرفت
- اولین ویدئو از لحظه حمله یمن به فرودگاه ملک خالد در ریاض - عربستان
- تجمع اعتراضی مقابل سفارت فرانسه در تهران
- مارکو روبیو از ایران باستان و ارتش خشایارشاه به عنوان غارتگر و دشمن تمدنی یاد کرد
- تنگنای ترامپ در مقابل ایران
- سفر نخست وزیر عراق به آمریکا
زوال اهرمهای فشار و تثبیت نظم نوین منطقهای
تحولات پرشتاب ژئوپلیتیک و امنیتی در صحنه بینالملل و غرب آسیا، بیش از هر زمان دیگری پرده از یک واقعیت بنیادین برمیدارد: ابزارهای سنتی اعمال قدرت هژمونیک ایالات متحده کارآمدی خود را از دست دادهاند. کاخ سفید که روزگاری با اتکا به دوگانه تحریمهای فلجکننده دلاری و چتر امنیتی ـ اطلاعاتی بازدارنده، معادلات منطقهای را هدایت میکرد، اکنون در تلهای خودساخته گرفتار شده است. بررسی روندهای همزمان نشان میدهد که واشنگتن نهتنها در مهار و تسلیمکردن جمهوری اسلامی ایران به بنبست رسیده، بلکه سرریز بحران به اقتصاد سیاسی بینالملل و فروپاشی موازنههای سنتی، متحدان و بازیگران پیرامونی را نیز به سمت اتخاذ الگوهای نوین بقا و بازتنظیم روابط سوق داده است. این یادداشت با تجمیع دادههای اطلاعاتی، رسانهای و اقتصادی غرب، نشان میدهد که چگونه پیوند میان بنبست نظامی ـ اطلاعاتی و ناتوانی ژئواکونومیک، پروژه انزوای ایران را به ضد خود تبدیل کرده و ساختار قدرت منطقهای را وارد فاز پساآمریکایی نموده است.
طراحی موسوم به «روز D اقتصادی» دولت ترامپ علیه تهران، پیش از آنکه ضربهای تعیینکننده به ساختار ملی ایران وارد کند، با سد محکم واقعیتهای نظام بینالملل برخورد کرده است. همانگونه که روزنامه فایننشال تایمز هشدار داده، آزمودن مجدد سیاست ورشکسته فشار حداکثری سال ۲۰۱۸ نهتنها منجر به تسلیم ایران نخواهد شد، بلکه با تشدید مواضع مقاومتی تهران و خطر ازسرگیری منازعات، آمریکا را در موضع انفعال قرار میدهد. افزون بر این، اعمال تحریمهای ثانویه علیه شرکای کلیدی مانند پکن و آنکارا، کاخ سفید را وارد تنشهای اقتصادی غیرقابلکنترلی میکند.
در همین راستا، تحلیل ایوانز بریچارد در روزنامه دیلی تلگراف تصریح میکند که پروژه طرد اقتصادی ایران محکوم به شکست قطعی است، چراکه واشنگتن نفوذ هژمونیک یک یا دو دهه گذشته خود را برای سازماندهی یک بلوک تحریمی جهانی از دست داده است. امروز چین نهتنها ظرفیت ساختاری بالایی برای مقاومت در برابر باجخواهیهای واشنگتن دارد، بلکه قادر است با اقدام تلافیجویانه در زنجیره تأمین فلزات و معادن حیاتی یا اختلال در منابع مالی آمریکا، موازنه هزینه را دگرگون سازد.
این بنبست تحریمی با یک بحران بنیادین در بخش انرژی جهان همپوشانی دارد. بر اساس محاسبات اخیر خبرگزاری رویترز، در سال ۲۰۲۶ نزدیک به نیمی از نفت جهان از کشورها و مسیرهای درگیر تنش جریان مییابد. اختلال ۵ تا ۷ میلیون بشکهای در صادرات روزانه نفت خلیج فارس، بازار جهانی را به شوک فرو برده و بهموازات آن، بدهی ملی آمریکا به رکورد بیسابقه ۴۰ تریلیون دلار رسیده و قیمت حاملهای انرژی و گازوئیل در بازار داخلی ایالات متحده رکوردهای تاریخی ثبت کرده است؛ واقعیتی که نشان میدهد هزینه تحریمهای کور بیش از هر هدفی، بر دوش اقتصاد بیمار غرب سنگینی میکند.
در ساحات سخت و امنیتی نیز شکاف عمیقی در لایههای بازدارندگی غرب پدیدار شده است. گزارش افشاگرانه شبکه انبیسی نیوز به نقل از منابع مطلع، حاکی از خسارتهای سنگین و بیسابقه به تأسیسات و تجهیزات اطلاعاتی پنتاگون و سازمان سیا در غرب آسیا است. انهدام رادارها، پایگاههای ماهوارهای و باندهای تخصصی که نیازمند میلیاردها دلار هزینه بازسازی (علاوه بر ۲ تا ۵ میلیارد دلار خسارت به زیرساختهای عمومی نظامی) است، دستگاه فرماندهی آمریکا را وادار به بازنگری اساسی و عقبنشینی در نحوه آرایش نیروها کرده است. حتی سامانههای جدید رهگیری در حوزههای پیرامونی، نظیر رادار متحرک «پلیکان» اوکراین با برد ۴۰۰ کیلومتری برای مقابله با پهپادهای شاهد و موشکهای بالستیک، نتوانستهاند موازنه آسیبپذیری زیرساختهای غرب را جبران کنند.
این ضعف ساختاری، واشنگتن را به سمت معاملهسازیهای مشروط و شتابزده کشانده است. ارسال توافق هستهای ۳۰ ساله با عربستان به کنگره با شرط اجباری پیوستن به پیمان ابراهیم و عادیسازی با تلآویو، تلاشی از سر استیصال برای حفظ نفوذ منطقهای از طریق واگذاری امتیاز غنیسازی به ریاض است؛ طرحی که در درون محافل واشنگتن بهعنوان تهدیدی علیه رژیم منع اشاعه تلقی میشود، آن هم در شرایطی که خودداری رژیم صهیونیستی از پذیرش بازرسیها و معاهدات هستهای، طبق مواضع رسمی نمایندگی ایران در آژانس و پیمان CTBT، منشأ اصلی ناامنی استراتژیک در منطقه به شمار میرود.
در سوی دیگر این معادله، رفتار بازیگرانی، چون پاکستان گویای واقعیتهای جدید است؛ اسلامآباد با بهرهگیری از نقش میانجیگرانه خود در مهار درگیریها، بهدنبال وام ثبات ارزی ۱۰ میلیارد دلاری از واشنگتن است تا اقتصاد بحرانزده خود را نجات دهد.
این دادوستدها نشان میدهد چتر امنیتی آمریکا نه پایدار است و نه فراگیر، بلکه متحدان واشنگتن صرفاً در پی نقد کردن چکهای حمایتی خود پیش از تعمیق بحران هستند.
پیوند میان فرسایش قدرت نظامی ـ اطلاعاتی آمریکا و ناکارآمدی جنگ اقتصادی، فضایی را خلق کرده که سایر قدرتهای نوظهور در حال بازآفرینی نظم منطقهای هستند. اعلام سفر رسمی «شی جینپینگ» به مصر پس از یک دهه غیبت، نشانهای آشکار از پر کردن خلأهای ژئوپلیتیک توسط شرق و تنوعبخشی قاهره به شرکای راهبردی خویش در گلوگاه دریای سرخ و کانال سوئز است؛ تحرکی که هژمونی تکقطبی را رسماً بلاموضوع میسازد.
در سوی دیگر، ساختار درونی سیاست آمریکا نیز دستخوش تغییرات بنیادین هویتی و اجتماعی شده است؛ گزارش شورای روابط اسلامی آمریکا (کایر) مبنی بر رکورد تاریخی حضور ۲۵۵ مقام منتخب مسلمان در ۲۶ ایالت (با حضور ۴۳.۱ درصدی زنان)، نشاندهنده عمقیابی شکافهای اجتماعی و تحول در الگوهای سنتی تصمیمگیری در واشنگتن است.
در نهایت، عقلانیت راهبردی حاکم بر محور مقاومت توانسته با تحمیل هزینههای سنگین به ساختار اطلاعاتی و امنیتی متجاوزان، پایداری جریان انرژی را به موازنه رفتاری غرب گره بزند. واقعیت امروز آشکار است: نه «روز D اقتصادی» قادر به بازتولید برتری آمریکا است و نه معاملات مشروط هستهای میتواند شکافهای امنیتی متحدان را ترمیم کند؛ نظم آینده منطقه نه از طریق دیکتههای واشنگتن، بلکه در بستر ائتلافهای شرقی، تابآوری راهبردی و موازنه قدرت درونمنطقهای تثبیت خواهد شد.