- ۵ فرار بزرگ آمریکاییها
- نقشه گاردین از عبور کابلهای مهم دیجیتال از تنگه هرمز
- پنتاگون بیسر و صدا کشته شدن ۲ نظامی دیگرش در جنگ با ایران را به رسمیت شناخت
- فشار جنگ ضد ایران بر نیروهای مسلح لهستان
- رژیم صهیونیستی منفورترین رژیم سیاسی در جهان است
- روایت نجات جان شهید لاریجانی در بیت رهبری
- چرا ذهن این دختر روی ترامپ قفل کرده است؟
- آخرین وضعیت ترامپ بعد از جنگ با ایران
- ضربات سنگین به مزدوران سعودی در مأرب به روایت تصویر
- سومین نفتکش سوپر تانکر طی دو روز گذشته در تنگه هرمز مورد اصابت قرار گرفت
- اولین ویدئو از لحظه حمله یمن به فرودگاه ملک خالد در ریاض - عربستان
- تجمع اعتراضی مقابل سفارت فرانسه در تهران
- مارکو روبیو از ایران باستان و ارتش خشایارشاه به عنوان غارتگر و دشمن تمدنی یاد کرد
- تنگنای ترامپ در مقابل ایران
- سفر نخست وزیر عراق به آمریکا
تقارن استراتژیک و پایان هژمونی دریایی غرب
آزادسازی سواحل غربی یمن، کنترل عملیاتی بر بندر استراتژیک «المخا» و تثبیت حاکمیت بر «جزیره میون»، فراتر از یک پیروزی نظامی میدانی، نشانگر یک شیفت پارادایمی در معماری امنیتی منطقه است. دریای سرخ و آبراهه بابالمندب ــ که روزانه بیش از ۶ میلیون بشکه نفت خام و حدود ۱۲ درصد کل تجارت دریایی جهان از آن عبور میکند ــ اکنون تحت کنترل ساختاری نیرویی قرار گرفته که بیرون از مدار هژمونی واشنگتن تعریف میشود. تقارن راهبردی میان تسلط انصارالله بر بابالمندب و اشراف موشکی ــ پهپادی ایران بر تنگه هرمز، معادله امنیتی غرب آسیا را از موازنه مبتنی بر تهدید به موازنه تسلط ژئوپلیتیک ارتقا داده است.
در دکترین کلاسیک قدرتهای غربی، برتری دریایی تضمینکننده امنیت مسیرهای انتقال انرژی و مهار رقبا بود، اما تحولات اخیر نشان داد که استقرار آتشبارهای ساحلی، سامانههای موشکی ضدکشتی و پهپادهای شناسایی ــ تهاجمی مقاومت، عملاً پرهزینهترین ناوگانهای رزمی آمریکا (از جمله ناوگروههای هواپیمابر کلاس نیمیتز) را به اهدافی آسیبپذیر تبدیل کرده است.
پیوند ژئوپلیتیک خلیج فارس و دریای سرخ، اهرم فشار غرب علیه اقتصاد کشورهای مستقل را خنثی و در مقابل، هزینه هرگونه ماجراجویی نظامی علیه منافع محور مقاومت را غیرقابلمحاسبه کرده است. این تقارن، یعنی غرب دیگر نمیتواند بدون محاسبه ریسک مسدود شدن همزمان دو گلوگاه جهانی انرژی، دست به تحرکات نظامی بزند.
همراستا با تغییر موازنه در یمن، دستگاه رسانهای دشمن تلاش میکند با تمرکز بر تحولات جنوب لبنان و بزرگنمایی اقداماتی نظیر تخریب تأسیسات در ارتفاعات «علیالطاهر»، دستاوردهای میدانی مقاومت را زیر سایه ببرد.
نگاه موشکافانه به صحنه نشان میدهد که رژیم صهیونیستی پس از ناکامی در پیشروی زمینی در محورهای خیام و بنتجبیل و ناتوانی در توقف ضربات موشکی به حیفا و تلآویو، به نمایش تخریب برای مصرف داخلی و بقای سیاسی کابینه نتانیاهو روی آورده است. همکاری پنهان برخی جریانات غربگرا در بیروت با سناریوهای آمریکایی، تلاشی نافرجام برای تبدیل هزینههای نبرد تحمیلی به ابزاری برای خلع سلاح روانی جامعه لبنان است؛ غافل از اینکه بنیان قدرت بازدارندگی مقاومت نه در سازههای بتنی، بلکه در شبکه نامتقارن انسانی و ابتکار عمل راهبردی آن نهفته است.
جبهه دوم نبرد، در لایه افکار عمومی و جنگ روایتها جریان دارد. اتاقهای فکر دشمن که از تغییر توازن در میدان سخت به ستوه آمدهاند، خط رسانهای خود را بر القای این شبهه متمرکز کردهاند که دستاوردهای منطقهای هزینهساز است و آوردهای برای امنیت ملی و معیشت ندارد.
رئالیسم ساختاری حکم میکند که امنیت ملی بدون عمق استراتژیک، یک توهم آسیبپذیر است. دستاوردهای امروز در یمن و خلیج فارس، همان سپر دفاعی محکمی است که تهدید را صدها کیلومتر دورتر از مرزهای ایران زمینگیر کرده و هزینه تحریم و تهدید نظامی علیه کشور را برای بلوک غرب سرسامآور ساخته است. بازتولید سخنان تفرقهافکنانه یا متلکپرانی به جانفشانیهای مدافعان امنیت در چنین بزنگاه تاریخی، تنها در خدمت استراتژی «تضعیف از درون» است که رهبر انقلاب بارها نسبت به آن هشدار دادهاند.
آنچه امروز در پهنه دریایی و جغرافیای مقاومت در حال وقوع است، چیزی جز تحمیل اراده بر نظم رو به زوال تکقطبی نیست. گذار از این پیچ تاریخی نیازمند عقلانیتی است که میان فکتهای میدانی و تحریفهای رسانهای تفکیک قائل شود.
وحدت و انسجام ملی در این مقطع، نه یک توصیه اخلاقی، بلکه یک ضرورت استراتژیک برای حفظ پیروزیهای بزرگی است که در بابالمندب و مرزهای لبنان به دست آمده است. اگر پیروزیهای سختافزاری در میدان، با پیروزی نرمافزاری در جبهه روایتها همراه نشود، دشمن تلاش خواهد کرد آنچه را در دریا و زمین از دست داده، در ذهن و روان جامعه بازپس بگیرد. «طنین» این پیروزیها باید در واکسیناسیون فکری جامعه در برابر ویروس تحریف متبلور شود.