- ۵ فرار بزرگ آمریکاییها
- نقشه گاردین از عبور کابلهای مهم دیجیتال از تنگه هرمز
- پنتاگون بیسر و صدا کشته شدن ۲ نظامی دیگرش در جنگ با ایران را به رسمیت شناخت
- فشار جنگ ضد ایران بر نیروهای مسلح لهستان
- رژیم صهیونیستی منفورترین رژیم سیاسی در جهان است
- روایت نجات جان شهید لاریجانی در بیت رهبری
- چرا ذهن این دختر روی ترامپ قفل کرده است؟
- آخرین وضعیت ترامپ بعد از جنگ با ایران
- ضربات سنگین به مزدوران سعودی در مأرب به روایت تصویر
- سومین نفتکش سوپر تانکر طی دو روز گذشته در تنگه هرمز مورد اصابت قرار گرفت
- اولین ویدئو از لحظه حمله یمن به فرودگاه ملک خالد در ریاض - عربستان
- تجمع اعتراضی مقابل سفارت فرانسه در تهران
- مارکو روبیو از ایران باستان و ارتش خشایارشاه به عنوان غارتگر و دشمن تمدنی یاد کرد
- تنگنای ترامپ در مقابل ایران
- سفر نخست وزیر عراق به آمریکا
تکثیر گفتمان مقاومت در تنگههای راهبردی
مقدمه
گفتمان مقاومت، که در دهههای گذشته عمدتاً در قالب رویاروییهای زمینی و شبکهای از بازیگران غیردولتی در پیرامون رژیم صهیونیستی صورتبندی میشد، در سالهای اخیر دچار یک چرخش جغرافیایی بنیادین شده است: انتقال از خشکی به دریا و از حاشیه به گلوگاههای حیاتی اقتصاد جهانی. تنگه هرمز و بابالمندب، بهعنوان دو نقطه اتصالی که حدود یکسوم تجارت نفت جهان از آنها میگذرد، اکنون نه فقط صحنه رقابت ژئوپلیتیکی، بلکه عرصه تکثیر و بازتولید گفتمانی مقاومت شدهاند. پرسش محوری این است که چگونه این گفتمان توانسته است از یک مفهوم اعتراضی-ایدئولوژیک به یک دکترین عملیاتی بازدارندگی دریایی تحول یابد.
هرمز: از آبراه تجاری به «سلاح راهبردی»
تنگه هرمز در گفتمان مقاومت دیگر یک مسیر ترانزیت صرف نیست. مقامات ایرانی آن را «سلاح راهبردی و بازدارنده» توصیف میکنند. این تصویرسازی گفتمانی، هرمز را از یک واقعیت جغرافیایی به یک دال مرکزی تبدیل کرده است که حول آن زنجیرهای از معانی مفصلبندی میشود: حاکمیت ملی، عزت، خودکفایی دفاعی و ایستادگی در برابر هژمونی استکبار جهانی. آمارها نشان میدهد که در نیمه دوم ۲۰۲۶، جریان نفت از هرمز از ۲۱.۶ میلیون بشکه در روز به ۴.۹ میلیون بشکه کاهش یافته است. این کاهش، نه صرفاً یک رویداد اقتصادی، بلکه یک «عمل گفتمانی» است که اثبات میکند گفتمان مقاومت توانایی تبدیل کلام به واقعیت میدانی را دارد.
مفهوم «بازدارندگی گلوگاهی» که در ادبیات راهبردی اخیر مطرح شده، بیانگر همین منطق است: کنترل یک نقطه باریک جغرافیایی، وقتی با گفتمان مقاومت پیوند میخورد، به ابزاری تبدیل میشود که هزینه هر اقدام نظامی را برای حریف غیرقابلتحمل میسازد. این الگو سپس به یک «مدل» تبدیل شده و در سایر نقاط جبهه مقاومت تکثیر مییابد.
بابالمندب: تکثیر الگو در عمق راهبردی
تکثیر واقعی گفتمان مقاومت زمانی آشکار شد که انصارالله یمن، طی عملیاتی هجدهساعته، کنترل کامل خط ساحلی بابالمندب را به دست گرفت و به جزیره میون و زُقر وارد شد. این پیشروی صرفاً یک پیروزی نظامی نبود، بلکه یک «عمل گفتمانی» بود که نشان داد الگوی هرمز قابل تعمیم است. بابالمندب با عرض تنها ۳۰ کیلومتر و میزبانی ۱۲ درصد از نفت جهان، اکنون به «گلوگاه دوم» مقاومت تبدیل شده است.
نکته کلیدی اینجاست که انصارالله بدون نیاز به اعلان جنگ رسمی و صرفاً از طریق یک شبکه گفتمانی-عملیاتی هماهنگ، توانست جریان ترانزیت را مختل کند. این یعنی گفتمان مقاومت از یک «گفتمان اعتراضی» به یک «گفتمان کنشگر» تحول یافته که توانایی تولید واقعیتهای میدانی مستقل از ساختارهای رسمی قدرت را دارد. سخنگوی انصارالله نیز با تأکید بر امنیت کشتیرانی، این پیام گفتمانی را منتقل میکند که «مقاومت، نظم جایگزین» است، نه هرجومرج.
سازوکار تکثیر: از همافزایی تا فشار جغرافیایی دوگانه
تکثیر گفتمان مقاومت در این دو تنگه از یک منطق سهلایه پیروی میکند. لایه نخست، همافزایی عملیاتی است: هرمز و بابالمندب بهگونهای به هم پیوند خوردهاند که فشار بر یکی، فشار بر دیگری را تشدید میکند. وقتی عربستان برای دور زدن هرمز صادرات خود را به بابالمندب منتقل کرد، انصارالله این مسیر جایگزین را نیز مسدود کرد و «فشار جغرافیایی دوگانه» را بر حریف تحمیل نمود.
لایه دوم، تکثیر گفتمانی از طریق بازتولید روایت است. هر پیشروی میدانی در بابالمندب، بهعنوان شاهدی بر درستی گفتمان مقاومت بازنمایی میشود و مشروعیت آن را در سطح منطقهای افزایش میدهد.
لایه سوم، نهادینهسازی گفتمانی در ساختارهای رسمی است. آنچه در ابتدا بهعنوان تاکتیک نظامی آغاز شد، اکنون در قالب مفاهیمی، چون «بازدارندگی تمدنی» و «هندسه تمدنی مقاومت» صورتبندی نظری میشود. این نهادینهسازی، گفتمان مقاومت را از یک استراتژی واکنشی به یک «دکترین» تبدیل میکند که قابلیت توجیه و جهتدهی به اقدامات آینده را دارد.
نتیجهگیری
تکثیر گفتمان مقاومت در تنگههای هرمز و بابالمندب، پدیدهای فراتر از یک تحول تاکتیکی است. این فرایند نشان میدهد که گفتمان مقاومت توانسته است از یک نظام معنایی مبتنی بر ایستادگی ایدئولوژیک، به یک نظام عملیاتی مبتنی بر کنترل جغرافیایی و بازدارندگی اقتصادی تحول یابد. هرمز بهعنوان «الگو» و بابالمندب بهعنوان «تکرار» آن الگو، یک شبکه گفتمانی-جغرافیایی ایجاد کردهاند که در آن کنترل نقاط باریک، به ابزاری برای بازتعریف موازنه قدرت منطقهای تبدیل شده است. با این حال، آنچه تاکنون رخ داده، اثبات کرده است که در معادلات قدرت قرن بیستویکم، «گلوگاه» میتواند به اندازه «قدرت هستهای» بازدارنده باشد و گفتمان مقاومت این حقیقت را در دو نقطه حیاتی جهان عملیاتی کرده است.