- ۵ فرار بزرگ آمریکاییها
- نقشه گاردین از عبور کابلهای مهم دیجیتال از تنگه هرمز
- پنتاگون بیسر و صدا کشته شدن ۲ نظامی دیگرش در جنگ با ایران را به رسمیت شناخت
- فشار جنگ ضد ایران بر نیروهای مسلح لهستان
- رژیم صهیونیستی منفورترین رژیم سیاسی در جهان است
- روایت نجات جان شهید لاریجانی در بیت رهبری
- چرا ذهن این دختر روی ترامپ قفل کرده است؟
- آخرین وضعیت ترامپ بعد از جنگ با ایران
- ضربات سنگین به مزدوران سعودی در مأرب به روایت تصویر
- سومین نفتکش سوپر تانکر طی دو روز گذشته در تنگه هرمز مورد اصابت قرار گرفت
- اولین ویدئو از لحظه حمله یمن به فرودگاه ملک خالد در ریاض - عربستان
- تجمع اعتراضی مقابل سفارت فرانسه در تهران
- مارکو روبیو از ایران باستان و ارتش خشایارشاه به عنوان غارتگر و دشمن تمدنی یاد کرد
- تنگنای ترامپ در مقابل ایران
- سفر نخست وزیر عراق به آمریکا
رژیم صهیونیستی در تله نبرد الگوریتم
در اتحاد راهبردی میان اسرائیل و ایالات متحده تردیدی نیست. در واقع، واشنگتن ضامن اصلی امنیت ملی، منبع برتری نظامی، چتر سیاسی و پشتوانهای است که سلطه منطقهای این رژیم را بهرغم تغییرات در دولتهای ایالات متحده و بحرانهای پیدرپی در منطقه غرب آسیا حفظ میکند.
اما معادله زمانی به هم ریخت که حتی بدبینترین ناظران در تلآویو پیشبینی نمیکردند که جنگ غزه، که پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۱۳ آغاز شد، از یک آسیبپذیری بزرگ رژیم صهیونیستی پرده بردارد و آن عبارت است از فرسایش فزاینده وجهه اسرائیل در جامعه آمریکا؛ آسیبی که نه قدرت نظامی و نه برتری اطلاعاتی قادر به برطرف کردن آن نیست.
در حالی که ارتش اسرائیل سرگرم مدیریت عملیات در نوار غزه بود، نبرد دیگری بیسروصدا هزاران کیلومتر دورتر در حال شکلگیری بود. این رویارویی نه در زمین و نه در هوا، بلکه در صفحات تلفن، پلتفرمهای رسانههای اجتماعی، دانشگاههای آمریکایی، رسانههای خبری، کلیساها و مجامع عمومی رخ میداد. با گذشت هر روز از جنگ، تصاویر پیش از روایتهای رسمی به میلیونها آمریکایی میرسید و ویدئوها چنان سریع پخش میشد که دولتها قادر به انحصار تفسیر وقایع نبودند. بنابراین، اسرائیل بهتدریج متوجه شد که نبردش دیگر محدود به غزه، مرز شمالی، دریای سرخ و یا جمهوری اسلامی ایران نیست؛ بلکه به افکار عمومی آمریکا گسترش یافته که برای دههها یکی از مهمترین منابع قدرت راهبردی آن بوده است.
به گفته مراکز پژوهشی آمریکا، اسرائیل از زمان جنگ، مفهوم امنیت ملی را از نو تعریف کرده است. از نظر سیاستگذاران اسرائیلی، نبرد دیگر بر سر داشتن جدیدترین جنگندهها یا پیشرفتهترین سامانههای دفاعی نیست، بلکه بر سر حفظ حمایت عمومی در داخل ایالات متحده است. در حالی که حمایت رسمی در کاخ سفید و کنگره همچنان پابرجاست، کاهش حمایت عمومی آمریکاییها نگرانی بزرگتری است، زیرا شالودهای را که رابطه ایالات متحده و اسرائیل طی دههها بر آن استوار بوده، تهدید میکند.
در هفتههای اولیه پس از حملات ۷ اکتبر، به نظر میرسید که اسرائیل همدردی گستردهای را در ایالات متحده به دست آورده است. دولت ایالات متحده بهسرعت حمایت کامل خود را اعلام کرد، کنگره بستههای کمکی جدید را تصویب کرد و رسانههای آمریکایی به حمایت و همبستگی با اسرائیل پرداختند. با این حال، با طولانی شدن جنگ و تشدید ویرانی در غزه و افزایش تعداد تلفات غیرنظامیان، این چشمانداز بهتدریج تغییر کرد. با تکثیر تصاویر و فیلمها در پلتفرمهای دیجیتال، بخشهای فزایندهای از مردم آمریکا شروع به تجدیدنظر در مواضع خود کرده و حتی جنایات اسرائیل را محکوم کردند.
این تغییر، برخلاف گذشته، محدود به جوانان یا رأیدهندگان دموکرات نبود؛ بلکه بهتدریج به محافل سیاسی و اجتماعی که از نظر تاریخی از جمله حامیان اصلی اسرائیل در ایالات متحده بودهاند، گسترش یافت. در نتیجه، اتاقهای فکر اسرائیل به این موضوع بهعنوان یک تغییر راهبردی بلندمدت نگریستند، نه صرفاً یک کاهش موقت در نظرسنجیها که پس از پایان جنگ قابل جبران باشد.
واکنش اسرائیل، اما بیسابقه بود. تلآویو از زمان شروع جنگ بیش از یک میلیارد دلار برای فعالیتهای دیپلماسی عمومی، کمپینهای رسانهای و پروژههای نفوذ سیاسی هزینه کرده و تنها در داخل ایالات متحده، از طریق شرکتهای ثبتشده تحت قانون ثبت عوامل خارجی ایالات متحده، بیش از صد میلیون دلار هزینه شده است. اهمیت این ارقام نهتنها در بزرگی آنها، بلکه در تغییر اساسی در نحوه تفکر دولت اسرائیل نهفته است. تلآویو دیگر به متحدان سنتی خود در ایالات متحده اکتفا نمیکند. در عوض، تصمیم گرفته است که مستقیماً نبرد برای جلب افکار عمومی را مدیریت کند و در این عرصه از همه ابزارهای عصر دیجیتال استفاده میکند.
با این حال، جنگ اخیر، از دیدگاه سیاستگذاران اسرائیلی، نشان داده است که این مدل دیگر برای مقابله با تغییرات سریع افکار عمومی، بهویژه در محیط دیجیتال جدید که میلیونها کاربر اکنون بهجای صرفاً از طریق رسانههای سنتی، مستقیماً از طریق تلفنهای هوشمند و پلتفرمهای رسانههای اجتماعی به اطلاعات دسترسی دارند، کافی نیست.
با توجه به ناکارآمدی در شیوههای سنتی، دولت اسرائیل به بازنگری کامل در دستگاه نفوذ خود پرداخت. بودجههای دیپلماسی عمومی بهطور بیسابقهای افزایش یافت، سازمانهای دولتی مسئول رسانههای خارجی سازماندهی مجدد شدند و استفاده از شرکتهای روابط عمومی، کارشناسان بازاریابی دیجیتال، تحلیلگران داده و متخصصان مدیریت کمپینهای آنلاین گسترش یافت. هدف از این کمپین گسترده، تولید پیامهای متنوع متناسب با بخشهای مختلف جامعه آمریکا، بهجای تکیه بر یک پیام واحد برای همه بود.
البته این روند بدون چالش نبود. ماههای اولیه جنگ شاهد درگیری بین نهادهای دولتی، تداخل حوزههای قضایی و تأخیر در تصمیمگیری بود. برخی از نهادها حتی مجبور شدند به دلیل کمبود بودجه، فعالیتهای رسانهای خود را موقتاً متوقف کنند تا اینکه دولت با تخصیص بودجه اضافی مداخله کرد. با وجود هزاران مصاحبه رسانهای، صدها کمپین دیجیتال و تولید محتوای فشرده، نظرسنجیها همچنان نشاندهنده کاهش سطح حمایت از اسرائیل بود و دولت را به این نتیجه رساند که مشکل عمیقتر از ضعف در عملکرد رسانه است.
این امر منجر به راهاندازی پروژه موسوم به ۵۴۵ شد که نقطه عطفی در تفکر اسرائیل محسوب میشد. هدف صرفاً افزایش هزینهها یا گسترش کمپینهای موجود نبود، بلکه طراحی مجدد کامل دستگاه نفوذ برای همسو شدن با چشمانداز رسانهای جدید بود. برای این منظور، با صدها متخصص، دانشگاهی و متخصص در حوزه امنیت، رسانه و فناوری مشورت شد تا به یک سؤال واحد پاسخ داده شود: چگونه میتوان جایگاه و نفوذ اسرائیل را در جامعه آمریکا احیا کرد؟
این راهبرد جدید بر اساس یک فرضیه کاملاً متفاوت بنا شده بود. بهجای تمرکز صرف بر سیاستمداران، توجه به سمت گروههایی معطوف شد که روزانه افکار عمومی را شکل میدهند. بنابراین، در برنامههای جدید، کلیساهای انجیلی از جایگاه ویژهای برخوردار شدند، زیرا آنها یکی از مهمترین منابع حمایت مردمی از اسرائیل در ایالات متحده محسوب میشوند. از طرفی، برنامههایی که دانشگاهها، تولیدکنندگان محتوا، افراد تأثیرگذار در رسانههای اجتماعی و مخاطبان محافظهکار را هدف قرار میدادند، گسترش یافتند و پیامهای متفاوتی متناسب با هر گروه و بر اساس علایق و پیشینه فرهنگی و سیاسی آنها ارائه شد.
در این معرکه، مهمترین و جذابترین موضوع، ورود تهاجمی اسرائیل به حوزه هوش مصنوعی است. دولت دیگر هوش مصنوعی را صرفاً بهعنوان ابزاری جدید برای تولید محتوا نمیبیند، بلکه آن را بهعنوان یک میدان نبرد مستقل برای پیروزی قلمداد میکند. برای این منظور، با شرکتهای تخصصی برای تولید وبسایتها، پایگاههای داده و محتوای دیجیتال قرارداد بسته است تا بر نحوه پردازش اطلاعات مربوط به اسرائیل و درگیریهای خاورمیانه توسط مدلهای هوش مصنوعی تأثیر بگذارد. این موضوع دیگر صرفاً متقاعد کردن مردم نیست، بلکه شامل تلاش برای تأثیرگذاری بر الگوریتمهایی است که در نهایت اطلاعات را به آنها ارائه میدهند.
این تغییر، نشاندهنده آن است که تأثیرگذاری در قرن بیستویکم صرفاً با تعداد مقالات منتشرشده یا ساعات پخش تلویزیونی سنجیده نمیشود، بلکه منوط به اطلاعاتی است که موتورهای جستوجو و سیستمهای هوش مصنوعی برای فرموله کردن پاسخ به میلیونها کاربر روزانه ارائه میدهند. در واقع، رقابت از کنترل اخبار به تلاش برای تأثیرگذاری بر زیرساختهای دیجیتالی که خود دانش را تولید میکنند، تغییر یافته است.
نکته قابل تأمل آن است که اسرائیل بهرغم این سرمایهگذاری مالی عظیم، بازسازی دستگاههای دیپلماسی عمومی و استفاده از فناوری پیشرفته، هنوز نتوانسته است جلوی تغییر در افکار عمومی آمریکا را بگیرد؛ زیرا نظرسنجیها همچنان نشاندهنده کاهش سطح حمایت، بهویژه در میان نسلهای جوانتر بوده و شکاف بین مواضع رسمی در واشنگتن و احساسات غالب در بخشهای وسیعی از جامعه آمریکا افزایش یافته است. این امر نشان میدهد که کمپینهای رسانهای، هرچقدر هم پیچیده و قوی باشند، وقتی با تصاویر جنگ و واقعیتهای روزمرهای که مردم از نزدیک شاهد آن هستند، در تضاد باشند، تأثیر محدودی دارند.
این هماورد که ناظران از آن به «جبهه هشتم» تعبیر کردهاند، چیزی بیش از عنوان یک پژوهش یا توصیف یک کمپین رسانهای به نظر میرسد. این مفهوم، نشاندهنده تغییر گستردهتری در مفهوم قدرت است. جنگهای مدرن دیگر صرفاً در میدان نبرد تعیین نمیشوند، بلکه در عرصه دیجیتال نیز اتفاق میافتند؛ جایی که دولتها برای جلب اعتماد، شکلدهی روایتها و تأثیرگذاری بر افکار عمومی با هم رقابت میکنند. در جهانی که الگوریتمها از دادههای رسمی پیشی میگیرند و تصاویر سریعتر از بیانیههای دولتی منتشر میشوند، حفظ مشروعیت نزد افکار عمومی به بخش مهمی از معادله امنیت ملی تبدیل شده است. نمونه اسرائیل و جنگ غزه، مصداقی از این چالش الگوریتمی در عصر حاضر محسوب میشود؛ چالشی که نهفقط نگرانی مقامات تلآویو، بلکه مسئولان کاخ سفید را نیز برانگیخته است.