- ۵ فرار بزرگ آمریکاییها
- نقشه گاردین از عبور کابلهای مهم دیجیتال از تنگه هرمز
- پنتاگون بیسر و صدا کشته شدن ۲ نظامی دیگرش در جنگ با ایران را به رسمیت شناخت
- فشار جنگ ضد ایران بر نیروهای مسلح لهستان
- رژیم صهیونیستی منفورترین رژیم سیاسی در جهان است
- روایت نجات جان شهید لاریجانی در بیت رهبری
- چرا ذهن این دختر روی ترامپ قفل کرده است؟
- آخرین وضعیت ترامپ بعد از جنگ با ایران
- ضربات سنگین به مزدوران سعودی در مأرب به روایت تصویر
- سومین نفتکش سوپر تانکر طی دو روز گذشته در تنگه هرمز مورد اصابت قرار گرفت
- اولین ویدئو از لحظه حمله یمن به فرودگاه ملک خالد در ریاض - عربستان
- تجمع اعتراضی مقابل سفارت فرانسه در تهران
- مارکو روبیو از ایران باستان و ارتش خشایارشاه به عنوان غارتگر و دشمن تمدنی یاد کرد
- تنگنای ترامپ در مقابل ایران
- سفر نخست وزیر عراق به آمریکا
آینده عربستان در نظم جدید غرب آسیا
عربستان اکنون در وضعیتی قرار دارد که میتوان آن را آسیبپذیری راهبردی همهجانبه توصیف کرد. در جبهه نظامی، حملات هوایی گسترده عربستان به پنج استان یمن در پاسخ به حملات موشکی و پهپادی انصارالله به پایگاه هوایی ملک خالد و شهرهای جنوبی، نشاندهنده ورود ریاض به جنگی فرسایشی است که هیچ چشمانداز پیروزی نظامی در آن دیده نمیشود. انصارالله در یکشنبه ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶ (۲۳ شهریور ۱۴۰۵) شهرهای ابها، خمیسمشیط و جازان را هدف قرار داد و ۱۳ غیرنظامی زخمی شدند. همچنین، در سهشنبه ۸ سپتامبر ۲۰۲۶ (۱۸ شهریور ۱۴۰۵)، حملات گستردهای به چندین شهر جنوبی عربستان انجام شد. انصارالله نهتنها توانسته بخش عمده غرب یمن را تصرف کند، بلکه با کنترل تنگه بابالمندب و اعلام محاصره دریایی عربستان، ظرفیت صادرات نفتی این کشور از مسیر دریای سرخ را هدف قرار داده است. در جبهه اقتصادی، وضعیت بحرانیتر است. خط لوله شرق-غرب عربستان که مسیر اصلی این کشور برای دور زدن تنگه هرمز بود، هدف حمله پهپادی قرار گرفت و از مدار خارج شد. تولید نفت عربستان نیز در اوت ۲۰۲۶ به ۶.۲۴ میلیون بشکه در روز کاهش یافت که نسبت به ۹.۶ میلیون بشکه سال ۲۰۲۵ افت چشمگیری را نشان میدهد. در بعد سیاسی، ولیعهد محمد بن سلمان در سهشنبه ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۶ (۲۴ شهریور ۱۴۰۵) برای دریافت حمایت نظامی به مصر سفر کرد و با عبدالفتاح السیسی دیدار نمود که نشاندهنده ناتوانی ریاض در مدیریت بحران یمن با تکیه بر توان داخلی است. علت این آسیبپذیری را باید در دو عامل جستوجو کرد: نخست، وابستگی تاریخی امنیتی به آمریکا که پس از این جنگ ناکارآمدی آن آشکار شد، و دوم، ضعف ساختاری توان نظامی بومی عربستان که با وجود تجهیزات پیشرفته، در جنگ فرسایشی یمن نتوانسته نتیجهای قاطع کسب کند.
عربستان در واکنش به این آسیبپذیری، راهبرد تنوعبخشی را در پیش گرفته که مؤلفه اصلی آن، ایجاد ساختارهای امنیتی جایگزین است. در جمعه ۷ اوت ۲۰۲۶ (۱۶ مرداد ۱۴۰۵)، ریاض با ترکیه و پاکستان پیمان دفاعی مشترکی در مکه امضا کرد که بر اساس آن حمله به هر یک از طرفین، حمله به همه تلقی میشود. در کنار این پیمان، عربستان یک اتحاد دریایی ۱۴ کشوری برای حفاظت از کشتیرانی در دریای سرخ تشکیل داده که مصر، اردن، کویت، بحرین، قطر و چند کشور دیگر در آن عضویت دارند. با این حال، هر دو ساختار در آزمون عمل ناکام ماندند و ماهیت کاغذی آنها آشکار شد. ترکیه و پاکستان با وجود تعهدات پیمان مکه، از ورود عملیاتی به جنگ یمن خودداری کرده و تنها به انتشار بیانیه محکومیت بسنده نمودهاند. ائتلاف دریایی نیز نتوانست از حملات انصارالله به تأسیسات نفتی و خط لوله شرق-غرب جلوگیری کند و عملاً به سازوکاری برای مدیریت وجهه و بینالمللیسازی تهدید تبدیل شده است. در بعد دیپلماتیک نیز ریاض راهبرد چندوجهی را دنبال میکند. در حوزه روابط با چین، عربستان همکاریهای اقتصادی و فناورانه خود را گسترش داده، اما این همکاری را بهعنوان جایگزین اتحاد امنیتی با آمریکا تعریف نکرده است. در حوزه روابط با رژیم صهیونیستی نیز، ریاض با وجود فشارهای آمریکا همچنان عادیسازی روابط را مشروط به تشکیل کشور مستقل فلسطینی میداند.
اما این راهبرد چندوجهی با تناقضهای درونی جدی روبهروست. نخست، پیمان مکه و ائتلاف دریایی نهتنها از عربستان در برابر حملات یمن حمایت عملی نکردند، بلکه اعضای آنها منافع ملی خود را بنا به ملاحظات گوناگون، فدای ریاض نکردند و این توافقها را به ابزاری برای بازدارندگی و نه ورود به جنگ تعریف کردند. دوم، عربستان در شرایطی که به دنبال تنوعبخشی به شرکای امنیتی خود است، همچنان به حمایت اطلاعاتی و نظامی آمریکا در مقابله با انصارالله نیاز دارد. بر اساس گزارش بلومبرگ به نقل از ارزیابی ارتشهای اروپایی، سعودیها در مقابله با پیشروی نیروهای مسلح یمن با دشواری روبهرو هستند و احتمالاً نمیتوانند کنترل شهر المخا را بازپس بگیرند. همچنین گزارش شده که عربستان برای خروج از بحران یمن، از آمریکا و اروپا و حتی رژیم صهیونیستی درخواست کمک کرده است. این تناقض، فضای مانور دیپلماتیک ریاض را محدود میکند.
سوم، بحران اقتصادی ناشی از توقف خط لوله شرق-غرب و کاهش تولید نفت، توان مالی عربستان برای ایفای نقش رهبر محور عربی را تضعیف کرده است.
در کنار این چالشها، رقابتهای پنهان درون خاندان آل سعود و تنشهای محمد بن سلمان با بخشی از عموها و عموزادههای خود، بهعنوان یک معضل داخلی مزمن، ثبات رهبری ریاض را در معرض تهدید قرار میدهد. تجربه نشان میدهد که نقش رهبری منطقهای در خاورمیانه نهتنها به اراده سیاسی، بلکه به توان مالی و ظرفیت نظامی وابسته است و عربستان در حال حاضر در هیچیک از این سه حوزه در موقعیت برتر قرار ندارد.
در پایان باید ذکر کرد که بر پایه تحلیل فوق، جایگاه آینده عربستان در نظم جدید غرب آسیا نه در قالب رهبری محور عربی، بلکه در قالب بازیگری آسیبپذیر و حاشیهای تعریف میشود که ناچار است برای بقای خود، میان حفظ اتحاد با آمریکا و همگرایی عملگرایانه با ایران و همکاری تاکتیکی با ترکیه و پاکستان، تعادلی شکننده برقرار کند. عربستان در طول سالهای گذشته با تکیه بر خرید امنیت از بیرون و اتکا به درآمدهای نفتی، توانایی ساخت درونی قدرت را به تأخیر انداخته و اکنون در بحرانیترین مقطع تاریخی خود، نه توان مقابله با تهدیدات نامتقارن انصارالله را دارد، نه متحدانش را در عمل به ایفای تعهدات وادار کرده و نه اقتصادش توان تأمین هزینههای رهبری منطقهای را دارد. در مقابل، این ایران است که با تکیه بر توان دفاعی بومی و شبکه متحدان منطقهای و موقعیت ژئوپلیتیکی خود، جایگاه رهبری نظم جدید غرب آسیا را در اختیار دارد و تا زمانی که این مؤلفهها در ایران پایدار بماند، هیچ بازیگری در منطقه توان رقابت با آن را نخواهد داشت. عربستان در این معادله، نه رهبر است و نه حتی نیمهرهبر، بلکه بازیگری است که آیندهاش به توانایی مدیریت بحرانهای داخلی و خارجی و پذیرش نقش محدودتر در نظم جدید، گره خورده است.