- ۵ فرار بزرگ آمریکاییها
- نقشه گاردین از عبور کابلهای مهم دیجیتال از تنگه هرمز
- پنتاگون بیسر و صدا کشته شدن ۲ نظامی دیگرش در جنگ با ایران را به رسمیت شناخت
- فشار جنگ ضد ایران بر نیروهای مسلح لهستان
- رژیم صهیونیستی منفورترین رژیم سیاسی در جهان است
- روایت نجات جان شهید لاریجانی در بیت رهبری
- چرا ذهن این دختر روی ترامپ قفل کرده است؟
- آخرین وضعیت ترامپ بعد از جنگ با ایران
- ضربات سنگین به مزدوران سعودی در مأرب به روایت تصویر
- سومین نفتکش سوپر تانکر طی دو روز گذشته در تنگه هرمز مورد اصابت قرار گرفت
- اولین ویدئو از لحظه حمله یمن به فرودگاه ملک خالد در ریاض - عربستان
- تجمع اعتراضی مقابل سفارت فرانسه در تهران
- مارکو روبیو از ایران باستان و ارتش خشایارشاه به عنوان غارتگر و دشمن تمدنی یاد کرد
- تنگنای ترامپ در مقابل ایران
- سفر نخست وزیر عراق به آمریکا
پایان هژمونی سنتی آمریکا در غرب آسیا
حضور نظامی آمریکا در غرب آسیا پیش از ۱۹۸۰ محدود و مقطعی بود. دکترین کارتر در ۱۹۸۰ خلیج فارس را منطقهای حیاتی تعریف کرد و استقرار راهبردی را آغاز نمود. تثبیت پایگاهداری نظامی نیز پس از جنگ خلیج فارس در ۱۹۹۱ رخ داد و شبکهای از پایگاههای ثابت شکل گرفت. اما امروز نشانههای عقبنشینی راهبردی شتاب گرفته است. این عقبنشینی محصول تلاقی افول نسبی قدرت اقتصادی، افزایش هزینه حفظ نظم منطقهای، شکستهای میدانی و تغییر توزیع قدرت به سود محور مقاومت است. در منطق نظام بینالملل، قدرت مسلط زمانی از منطقه عقب میکشد که هزینه حفظ نظم از توان آن فراتر رود و جایگزینهای منطقهای توان بازدارندگی مستقل یابند، وضعیتی که امروز در غرب آسیا دیده میشود.
نشانه اول خروج فیزیکی نیروها و تجهیزات از پایگاههای کلیدی است. در آوریل ۲۰۲۶ نیروی دریایی آمریکا هزار و پانصد نظامی و خانوادههایشان را از بحرین به آمریکا بازگرداند. شمار پرسنل پایگاه بحرین از حدود هشت هزار نفر به کمتر از صد نفر رسید و فرمانده عملیات دریایی آمریکا اعلام کرد نیروها به این زودیها امکان بازگشت به بحرین را ندارند. ارتش عراق نیز در ژانویه ۲۰۲۶ کنترل پایگاه عینالاسد را پس از تخلیه نیروهای آمریکایی به دست گرفت و خروج تدریجی از سوریه نیز آغاز شده است. این جابجاییها تصادفی نیستند و در امتداد یک منطق عقبنشینی قرار دارند.
نشانه دوم شکست راهبردی آمریکا در جنگ اخیر و نابودی زیرساختهای نظامی آن است. در جنگ ۲۰۲۵ حملات موشکی و پهپادی ایران پایگاههای آمریکا در بحرین، کویت، قطر، امارات، عربستان، عراق، عمان و اردن را هدف گرفت. مرکز فرماندهی ناوگان پنجم در بحرین به طور کامل ویران شد و ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در بحرین عملاً از هم پاشید، رویدادی که در تاریخ حضور دریایی آمریکا در منطقه بیسابقه است. گزارشها از کشته و زخمی شدن بیش از هشتصد نظامی و خسارت سنگین به تجهیزات خبر میدهد. خسارت اولیه پنج میلیارد دلار تخمین زده شد و بعدها اعلام شد این رقم احتمالاً سه برابر شده است.
نشانه سوم فروپاشی چتر امنیتی آمریکا برای متحدان منطقهای است. کشورهای خلیج فارس که سالها امنیت خود را به واشنگتن سپرده بودند، در جنگ اخیر دریافتند سامانههای پدافندی آمریکایی از متوقف کردن انبوه موشکها و پهپادهای ایرانی ناتواناند. تأسیسات نفتی عربستان هدف قرار گرفت، مرکز تولید گاز قطر آسیب دید و زیرساختهای نظامی آمریکا در بحرین، قطر، عربستان و کویت ویران شد. این تجربه تصور اتکا به آمریکا را برای ریاض، ابوظبی و دوحه باطل کرد. این کشورها اکنون در حال بررسی جایگزینهایی هستند و صنایع دفاعی ترکیه به عنوان یک گزینه جدی برای تنوع بخشیدن به منابع امنیتی خود مطرح شده است. فروپاشی این چتر، مهمترین انگیزه واشنگتن برای واگذاری بار امنیت به متحدان و کاهش حضور مستقیم است.
نشانه چهارم تغییر گفتمان رسمی و اسناد راهبردی آمریکاست. پنتاگون به طور غیررسمی کاهش شمار نیروها و تأسیسات نظامی در خاورمیانه را بررسی میکند و مقامات ارشد وزارت دفاع تمایل خود را برای انتقال مسئولیت بیشتر امنیت به شرکای منطقهای اعلام کردهاند. پنتاگون همچنین در حال بررسی این موضوع است که برخی تأسیسات آسیبدیده را به دلیل هزینههای سرسامآور بازسازی نکند و به جای آنها ساختارهای زیرزمینی ایجاد کند. این تغییر گفتمانی بازتاب محاسبهای است که حضور مستقیم را پرهزینه، آسیبپذیر و کمبازده میداند و آن را از یک دارایی راهبردی به یک بار سنگین تبدیل کرده است.
نشانه پنجم تثبیت برتری منطقهای مقاومت و تغییر محاسبات قدرت است. پس از جنگ، برخی تحلیلگران اذعان کردند کشورهای منطقه استراتژیهای دفاعی خود را بازنگری کردهاند و به دنبال کاهش وابستگی امنیتی به آمریکا هستند. وزیر خارجه ترکیه با طرح این پرسش که اگر کشورهای منطقه مشکلات خود را حل نکنند قدرتهای خارجی مصالح خود را تحمیل خواهند کرد، بر ضرورت چارچوب امنیتی منطقهای بدون اتکا به آمریکا تأکید کرد. این تحولات نشان میدهد اقتدار تهران و محور مقاومت تثبیت شده و فضای راهبردی برای خروج آمریکا فراهم شده است. مقاومت اکنون نه یک گفتمان حاشیهای، بلکه عامل تعیینکننده معادلات امنیتی منطقه است.
نشانه ششم بحران مالی و هزینههای غیرقابل جبران است. بازسازی پایگاههای ویرانشده در بحرین، عراق، قطر و عربستان دهها میلیارد دلار هزینه دارد. کنگره و پنتاگون با فشار بودجهای شدیدی روبهرو هستند و اولویتهای راهبردی آمریکا به سمت آسیا و اروپا چرخیده است. ادامه حضور گسترده در خاورمیانه دیگر برای افکار عمومی آمریکا و ساختار سیاسی این کشور توجیهپذیر نیست. این فشار مالی، خروج را نه یک انتخاب بلکه یک ضرورت ساخته است.
در پایان میتوان گفت خروج آمریکا از خاورمیانه دیگر یک احتمال دور نیست، بلکه فرآیندی است که نشانههای آن در سطوح تاکتیکی، عملیاتی و راهبردی قابل مشاهده است. خروج نیروها از بحرین و عراق، کاهش حضور در سوریه، ویرانی زیرساختهای نظامی در جنگ اخیر، فروپاشی چتر امنیتی متحدان، تغییر گفتمان رسمی واشنگتن و بحران مالی، همگی گویای یک عقبنشینی ساختاری هستند. در حالیکه آمریکا ممکن است این خروج را تدریجی و کمسروصدا مدیریت کند، منطق تحولات میدانی و محاسبات قدرت منطقهای قریبالوقوع بودن آن را تأیید میکند. دوران هژمونی بیچونوچرای آمریکا در غرب آسیا به پایان رسیده و نظم جدیدی در حال شکلگیری است که در آن مقاومت عامل تعیینکننده معادلات امنیتی خواهد بود.