در معادلات امنیتی غرب آسیا؛
دکترین «وحدت ساحات» که ریشه در اندیشه ژئوپلیتیک محور مقاومت دارد، بر پیوستگی جغرافیایی، امنیتی و راهبردی میان جبهههای مختلف مقاومت در کشورهای ایران، عراق، لبنان و یمن تأکید میکند. این دکترین، برخلاف رویکردهای سنتی، امنیت منطقهای که مرزهای ملی را خط قرمز میدانند، «صحنههای نبرد» را بهمثابه یک پیکر واحد در برابر تهدیدات مشترک تعریف میکند. دکترین «وحدت ساحات»مهمترین تغییر پارادایم در امنیت منطقه غرب آسیا طی دو دهه اخیر است. این دکترین، امنیت را از چهارچوب ملی خارج کرده و به «فضای ژئوپلیتیکی بهمپیوسته» تبدیل نموده است. در این مقاله، اهمیت راهبردی این دکترین در معادلات امنیتی منطقه در پنج دسته اصلی بررسی میشود.