فیلم عروسی دختر شمخانی؛

پشت پرده انتشار فیلم دختر عروسی شمخانی

در ظاهر ماجرای انتشار فیلم عروسی دختر دریادار شمخانی، چیزی جز یک موج رسانه‌ای زودگذر به چشم نمی‌آید،اما با نگاهی دقیقتر، رد پای یک عملیات حساب‌شده برای انحراف افکار عمومی آشکار می‌شود. فیلمی که مربوط به اردیبهشت ۱۴۰۳ است،در مهرماه ۱۴۰۴ منتشر میشود آنهم،درست در روزهایی که ابعاد تازه‌ای از خیانتهای اقتصادی و سیاسی دولت حسن روحانی و محمدجواد ظریف برملا شده بود. کسانیکه سالها با لبخند دیپلماسی بر زخمهای ملت نمک پاشیدند، امروز بخوبی میدانند اگر جامعه و رسانه‌ها بر این افشاگریها تمرکز کنند، باید پاسخگوی تاراج ذخایر ارزی، وعده‌های دروغین لغو تحریمها و عقب‌ نشینی‌های ذلت‌بار برجام باشند. از همین‌رو، انتشار این فیلم نه اقدامی اخلاقی بلکه طرحی سازمان‌یافته برای غرق‌کردن حقیقت در امواج حاشیه است.
نقشه دشمن؛

راهبردهای دشمن برای پساجنگ

آمریکا و رژیم صهیونیستی طی دو سال اخیر وارد معرکه سختی در منطقه شدند و کلیه ابزارهای نظامی و غیر نظامی را جهت تحقق اهدافی چون ایجاد نظم نوین منطقه ای، تضعیف محور مقاومت و پیشبرد پروژه عادی سازی به کار گرفتند. آخرین تلاش مربوط به ارائه طرح 20 بندی دونالد ترامپ بود که سعی کرد با ترسیم چهره ای صلح طلب، خود را منجی و قهرمان تحولات غرب آسیا به ویژه جنگ غزه نشان دهد و به دنبال آن راهبردهای مشترک خود با رژیم صهیونیستی را در منطقه دنبال کند. با این حال و به رغم ضربات سختی که بر پیکره مقاومت وارد ساختند، مقاومت به منزله یک گفتمان و فرهنگ در منطقه همچنان استوار و پابرجاست و با توجه به ظرفیت های شگرفی که دارد قادر به بر هم زدن اهداف و راهبردهای دشمن می باشد. حماس در غزه کاملا از بین نرفته و به رغم انعطاف و عقب نشینی تاکتیکی می تواند در فرصتی مناسب توفان دیگری برپا کند؛ خصوصا آنکه نوار غزه پس از دو سال جنگ تبدیل به توده ای از خشم و نفرت شده و قابلیت انفجار دارد. حزب الله لبنان به ترمیم کادر و زیرساخت های خود پرداخته و همچنان تهدید بزرگی علیه امنیت رژیم صهیونیستی محسوب می شود. انصارالله یمن نیز در جنگ غزه نشان داد در هوا و دریا قادر به تهدید و ضربه زدن به آمریکا و اسرائیل می باشد و همچنان از قابلیت و توانمندی های بالایی برخوردار است. حشدالشعبی عراق نیز در مقابل فشارهای داخلی و خارجی ایستاده و بالاخره جمهوری اسلامی ایران در جنگ 12 روزه نشان داد که قادر به بر هم زدن محاسبات دشمن و تغییر معادلات منطقه می باشد.
تحلیلی بر تعرفه‌های ترامپ؛

ترامپ در از بین بردن مرجعیت جهانی دلار

در تاریخ رؤسای جمهور آمریکا ترامپ تنها رئیس جمهوری است که همه چیز را از پشت عینک «اقتصادی» می‌بیند. دلیل آن هم کاملاً مشخص است؛ او تنها رئیس جمهوری است که از بخش املاک و بنگاه‌داری وارد کاخ سفید شده است. چنین خصوصیتی باعث شده است که ترامپ چه در دوره نخست ریاست جمهوری و چه در دوره کنونی ملی‌گرایی اقتصادی البته با شدت بیشتر و بدون ملاحظات سیاسی و امنیتی و داخلی در دستور کار قرار بگیرد. در این راستا و در ماه‌های اخیر، بازگشت دوباره ترامپ به کاخ سفید و اعمال موج بی‌سابقه‌ای از تعرفه‌های تجاری، نه تنها روابط اقتصادی بین‌الملل را دگرگون کرده، بلکه پرسش‌های مهمی را درباره آینده نظم مالی جهانی مطرح ساخته است. شعار "اول آمریکا" و سیاست‌های حمایت‌گرایانه تهاجمی، از جمله تعرفه پایه ۱۰ درصدی بر تمام واردات و تعرفه‌های متقابل تا سقف ۱۴۵ درصد بر کالاهای چینی، در ظاهر با هدف کاهش کسری تجاری عظیم آمریکا و احیای تولید داخلی دنبال می‌شود.
ما پادشاه نداریم؛

تعطیلی دولت فدرال آمریکا

در شرایطی که تعطیلی دولت فدرال آمریکا به سومین هفته خود وارد شده، امواج یک جنبش اعتراضی بی‌سابقه سراسر این کشور را درنوردیده است. این اعتراضات که در بیش از ۲۵۰۰ شهر و شهرک در هر ۵۰ ایالت به وقوع پیوسته، نه تنها واکنشی به تعطیلی دولت، بلکه پاسخی مستقیم به استبداد و تمرکز قدرت در دستان دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور این کشور توصیف می‌شود.
انقلاب رنگی؛

ابزار غرب در قفقاز جنوبی

اعتراض‌ها و آشوب‌های اخیر در گرجستان، بار دیگر ذهن‌ها را به سمت «انقلاب‌های رنگی» یا «انقلاب‌های مخملی» برد. شاید برخی کارشناسان بگویند انقلاب‌های رنگی نفی‌کننده واقعیت فضای بسته سیاسی، دموکراسی و خواسته‌های مردم محل وقوع انقلاب است و به طور کلی آن را ذیل «نظریه‌های توطئه» قرار دهند؛ اما شواهد و استدلال‌ها نشان می‌دهد انقلاب‌های رنگی ابزار سیاسی و امنیتی غرب در مناطق ژئوپلیتیکی خاص، از جمله قفقاز است؛ ابزاری علیه بازیگرانی که جهت‌گیری سیاست خارجی آن‌ها از آمریکا و اروپا فاصله گرفته و به روسیه نزدیک شده است.
صلح پوشالی، سلطه واقعی؛

راهبردهای آمریکا و رژیم صهیونیستی پسا آتش بس غزه

راهبرد مشترک واشنگتن و تل‌آویو اکنون بر چند ستون اصلی استوار است. نخست، انتقال صحنه نبرد از حوزه نظامی به عرصه‌های سیاسی، اقتصادی و رسانه‌ای؛ دوم، بازتعریف واژه «صلح» به‌گونه‌ای که به‌جای عدالت، سازش را القا کند؛ و سوم، عادی‌سازی تدریجی حضور رژیم صهیونیستی در منطقه از مسیر منافع به ظاهر مشترک و همکاری‌های اقتصادی.
شرم‌الشیخ؛

از شکست میدانی اسرائیل تا نمایش صلح ترامپ

تحولات پس از عملیات طوفان الاقصی و تداوم بن‌بست نظامی و سیاسی در سرزمین‌های اشغالی، اسرائیل را در موقعیتی بی‌سابقه از ضعف و آشفتگی قرار داد. در حالی که نتانیاهو تلاش می‌کرد با ادامه‌ی بمباران‌ها بر نوار غزه، شکست راهبردی خود را پنهان کند، واقعیت‌های میدانی بر همه روشن شد: تل‌آویو نه توان نابودی مقاومت را داشت و نه می‌توانست هزینه‌های انسانی و بین‌المللی جنگ را تحمل کند. این وضعیت، زمینه را برای ورود مستقیم آمریکا فراهم کرد تا با طرح آتش‌بس و صلح موقت، متحد فرسوده‌ی خود را از فروپاشی نجات دهد. نجاتی که می‌تواند تا سال‌های سال، رژیم را در موقعیت منت آمریکا بودن قرار دهد. واشنگتن که نگران فرو رفتن بیشتر اسرائیل در باتلاق غزه و آسیب دیدن موقعیت راهبردی خود در منطقه بود، با استفاده از اهرم‌های دیپلماتیک و فشار بر بازیگران منطقه‌ای، زمینه‌ی برگزاری اجلاس شرم‌الشیخ را فراهم کرد. هدف اصلی این اجلاس نه صلح واقعی بلکه ایجاد یک تنفس مصنوعی برای رژیم صهیونیستی قلمداد می‌شود. آمریکا در این روند به‌خوبی توانست مانع از ادامه‌ی روند فرسایشی برای تل‌آویو شود و با تحمیل آتش‌بس، موازنه‌ی سیاسی را به نفع متحد خود بازسازی کند.
آمریکا و فلسطین؛

گزارش راهبردی طرح آمریکا

لجاجت سیاسی؛

اجلاس شرم الشیخ

در بررسی اظهارات فریدون مجلسی، دیپلمات پیشین و تحلیلگر سیاسی، که عمدتاً بر انتقاد از سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال اجلاس صلح غزه تمرکز دارد، می‌توان به چند نقطه ضعف بنیادین در رویکرد او اشاره کرد. این نقد بر پایه اصطلاحات سیاسی مانند حاکمیت ملی، واقع گرایی سیاسی، ایدئولوژی‌گرایی، هژمونی منطقه‌ای و دیپلماسی چندجانبه استوار است و نشان می‌دهد که تحلیل مجلسی بیش از حد ساده‌انگارانه و غفلت‌آمیز از پیچیدگی‌های ژئوپلیتیک است.