- گادی آیزنکوت: تغییر حکومت در ایران هدف درستی برای جنگ نیست؛ نتانیاهو درباره بمب اتمی ایران دروغ میگوید!
- مردم برزیل به حامی سرسخت ترامپ رأی ندادند
- دستگیری بیش از ۱۴۰۰ معترض در فرانسه
- بیانیه مطبوعاتی نشست چهارجانبه ایران، پاکستان، ترکیه، عربستان درباره امنیت و ثبات منطقهای
- شانس نتانیاهو برای باقی ماندن در سمت نخستوزیری اسرائیل
- رضا شاه روحت شاد؟!
- تصویری از آخرین حضور رهبر شهید انقلاب در مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) در حسینیه امام خمینی (ره)
- اکونومیست: درصد رأیدهندگان آمریکایی که معتقدند اعزام نیروهای نظامی برای جنگ در موارد زیر اشتباه بوده است
- زلنسکی برای گرفتن پدافند به قدرت موشکی ایران اعتراف کرد
- آیا بمب اتمی خواهیم ساخت؟!
- سردار جوانی: بحرانهای غرب تازه با پیامدهای جنگ علیه ایران روبهرو شدهاند
- لیست سیاه تنگه هرمز ۱۲۲ تایی شد
- پاریس در آتش!
- المیادین: تنگه هرمز زیر سلطه ایران؛ سلاحهای جدید در راه و برخورد قاطع با کشتیهای متخلف
- دبیرکل کتائب سیدالشهدای عراق: ایران با تهدید واقعی مواجه شود، قطعاً وارد جنگ میشویم
بلوچستان در محاصره ترور و ناامنی؛ نوشکی بهعنوان دومین شهر در وضعیت فوقالعاده
نویسنده: اسماعیل باقری
ناآرامیهای کنونی در ایالت بلوچستان پاکستان، ریشه در لایههای عمیق تاریخی، اقتصادی و هویتی دارد که دههها نادیده گرفته شدهاند. بلوچها، بهعنوان یکی از بزرگترین اقوام منطقه، همواره از محرومیت زیرساختی، حاشیهنشینی سیاسی و سهم ناچیز در منافع ملی پاکستان گلایه داشتهاند؛ خواستههایی که نهتنها پاسخ مقتضی نیافت، بلکه با رویکرد امنیتی صرف و سرکوب نظامی، به کانونی فروزان برای تبدیل اعتراضات مدنی به شورشهای مسلحانه بدل شد. این خلأ سیاسی و اقتصادی، بستر مناسبی برای نفوذ سرویسهای اطلاعاتی فرامنطقهای فراهم کرده است؛ از سیا و امآی۶ و موساد گرفته تا سرویس جاسوسی هند (راو) که هرکدام با بهرهگیری از شکافهای قومی-مذهبی، در پی تضعیف حاکمیت اسلامآباد و ایجاد منطقهی بیثبات در همسایگی ایران و افغانستان هستند. آنچه بحران را تشدید کرده، آن است که این حضور گستردهی سرویسهای بیگانه - چه از روی ناآگاهی و چه عامدانه - با نوعی عبور ضمنی از سوی دستگاههای امنیتی پاکستان همراه شده و عملاً بلوچستان را به میدان رقابت جاسوسیِ قدرتهای جهانی تبدیل کرده است. اما ادامهی این روند، نهتنها آرامش را به این ایالت بازنمیگرداند، بلکه منطقه را به ورطهی جنگی نیابتی و بیثباتی مزمن سوق خواهد داد که پیامدهای آن فراتر از مرزهای پاکستان، تمام همسایگان از جمله ایران را تحتتأثیر قرار خواهد داد.
اعلام مقررات منع عبور و مرور از روز سهشنبه 6 مرداد 1405 در شهر «نوشکی» و پیشازآن در شهر «مستونگ»، نشاندهندهی عمق بحران امنیتی است که ایالت بلوچستان را دربرگرفته است. این محدودیتهای ۲۴ساعته، که تنها به نیروهای امدادی و نظامی اجازه تردد میدهد، نهتنها نشان از ناتوانی نسبی نیروهای محلی در مهار حملات پراکنده دارد، بلکه بیانگر این واقعیت است که تروریستها بهقدری در منطقه نفوذ کردهاند که دولت چارهای جز تعطیلی موقت زندگی شهری نمیبیند. همزمانی این محدودیتها با افزایش حملات هماهنگ در نقاط مختلف، زنگ خطری برای هماهنگی فرامنطقهای گروههای مسلح است. ترور «مرید بگتی»، از فرماندهان ارشد پلیس در بارکھان، فراتر از یک جنایت عادی، یک عملیات اطلاعاتی-نظامی دقیق بهنظر میرسد. متوقفکردن خودروی یک مقام ارشد، شناسایی مسیر و اجرای ضربتی نشان از وجود شبکههای پشتیبانی و اطلاعاتی در منطقه دارد. هدف قرار دادن یک فرمانده سرشناس در شب و در یک کمین نقطهای، پیامی هشداردهنده به بدنه امنیتی پاکستان است که تروریستها نهتنها توان عملیاتی؛ بلکه توان برنامهریزی بلندمدت و نفوذ در لایههای اطلاعاتی را نیز حفظ کردهاند و این ترور میتواند آغازگر موج جدیدی از ناامنی در حوزهی فرماندهی انتظامی جنوب غرب پاکستان باشد.
نیز ربایش ۱۱ شهروند و کارگر غیربومی در دو منطقهی جداگانه (کلاتک و کرخ) و کشته شدن یک کارگر در نزدیکی مرز ایران، راهبرد جدیدی را آشکار میسازد: تروریستها با هدف قرار دادن پروژههای عمرانی و آبرسانی، قصد فلجکردن اقتصاد و سرمایهگذاری در بلوچستان را دارند. حملهی همزمان به کاروان سوخت و کامیونهای حامل برنج در «چاغی»، «دالبندین» و... نیز در همین راستا قابل تحلیل است؛ آنها با ایجاد ناامنی در مسیرهای ترانزیتی، در پی قطع ارتباط اقتصادی پاکستان با ایران و کشورهای آسیای مرکزی هستند. این اقدامات، زنجیره تدارکات و اشتغال منطقه را هدف گرفته و پیام آن به سرمایهگذاران واضح است که هیچ پروژهای در این منطقه در امان نیست. مسئولان دولتی بلوچستان، این حملات را به «سرویسهای بیگانه» (با اشارۀ ضمنی به هند) نسبت دادهاند، اما این نسبتدهی، فارغ از هرگونه واقعیت میدانی، نباید از دو لایهی تحلیلی عمیقتر غافل شود:
لایهی نخست آنکه رویکرد صرفاً امنیتی و وعدههای مکرر «پاکسازی کامل»، در غیاب هرگونه اصلاحات ساختاری در حوزهی محرومیتزدایی اقتصادی، مشارکت سیاسی و توزیع عادلانهی منابع، صرفاً به جابجایی جغرافیایی بحران و نه ریشهکنی آن خواهد انجامید. تجربهی دهههای اخیر در مناطق قومی-محروم نشان داده که سرکوب نظامی، بدون پاسخ به مطالبات هویتی و معیشتی، نه تنها آرامش را بازنمیگرداند، بلکه خشم فروخفته را به خشونتی چندلایه و سازمانیافته تبدیل میکند.
در لایهی دوم، این واقعیت غیرقابلانکار است که گروههای موسوم به تجزیهطلب بلوچ، هرچند با پوشش بومی و محلی فعالیت میکنند، اما شبکههای لجستیکی، اطلاعاتی و مالی آنها بهطور گسترده از سوی سرویسهای جاسوسی فرامنطقهای از جمله سیا، موساد، امآی۶ و بهویژه راو هند تغذیه و هدایت میشود. این سرویسها با هدف تضعیف ژئوپلیتیک پاکستان، بیثباتسازی مرزهای شرقی ایران و ایجاد منطقهی خاکستری در همسایگی افغانستان، از هرگونه شکاف قومی و مذهبی بهعنوان اهرم فشار استفاده میکنند. در چنین معادلهای، آنچه بیش از همه بهنفع این بازیگران خارجی تمام میشود، تداوم وضعیت موجود است؛ یعنی بحرانی که نه خاموش میشود و نه به راهحلی پایدار میرسد تا این سرویسها بتوانند بهعنوان «مدیران بحران» و «تامینکنندگان امنیت» در منطقه نقشآفرینی کنند. بنابراین، هرگونه راهکار مؤثر، مستلزم رویکردی دوگانه است: در سطح داخلی، پاسخگویی به مطالبات مشروع بلوچها از مسیر توسعهی فراگیر و عدالت اجتماعی، و در سطح خارجی، انسداد شبکههای نفوذ و حمایتهای فرامرزی با همکاری هوشمندانهی کشورهای منطقه؛ وگرنه، منطقه همچنان در دامِ «بحرانسازیِ مدیریتشده» باقی خواهد ماند که تنها بازیگران فرامنطقهای از آن سود میبرند.