- بسیج فرهنگ ناب و کامل از ثمرات انقلاب اسلامی
- لفاظیهای تفرقهافکنانه عناصر همسو امریکایی- سعودی در لبنان
- از تثبیت پیروزی و رد مذاکره تا تقویت بسیج و وحدت ملی
- نظم اروپا به بهای قربانی کردن اوکراین
- رمزگشایی از 2 شوک بزرگ به ترامپیستها
- ترور های رژیم صهیونیستی درلبنان وغزه
- یک پروژه توسعهای یا تغییر جمعیتی؟
- سوختن کرانه باختری در سایه سکوت عربی و جنایت صهیونی
- افسانه ایجاد «خاورمیانه جدید» و قمار تشکیل «اسرائیل بزرگ»
- بازی استراتژیک چین در قفقاز جنوبی
- نگاهی بر انتخابات پارلمانی عراق با تأکید بر شکست پروژه های دشمن
- واکاوی پیامهای اعتراف تاریخی ترامپ در مورد جنگ 12 روزه
- تلاش آمریکا برای بازسازی قدرت نرم از مسیر آسیای مرکزی
- از تحریم ناکام تا بازآرایی قدرت شیعیان در انتخابات پارلمانی عراق
تلاش آمریکا برای بازسازی قدرت نرم از مسیر آسیای مرکزی
در روزهایی که غرب آسیا و آسیای مرکزی زیر سایهی بحرانهای جدید امنیتی و تحولات ژئوپلیتیک قرار دارند، ناگهان خبری منتشر شد که در ظاهر رنگ صلح داشت، اما در باطن بوی انفعال و درماندگی میداد: پیوستن قزاقستان به پیمان ابراهیم. خبر در نگاه نخست ممکن است یک رویداد تازه در مسیر عادیسازی روابط جهان اسلام با رژیم صهیونیستی به نظر برسد، اما در واقعیت چیزی جز یک نمایش تبلیغاتی از سوی واشنگتن و تلآویو نیست؛ تلاشی برای دمیدن نفس مصنوعی در کالبد پیمانی که از مدتها پیش و البته به تعبیری دقیقتر، از زمان انجام عملیات طوفان الاقصی، به کما رفته است.
قزاقستان بیش از سه دهه است که با رژیم صهیونیستی روابط رسمی و سیاسی دارد. تبادل سفیر، همکاریهای اقتصادی و حتی پروژههای مشترک فناورانه بین دو طرف سابقهدار است. بنابراین، اعلام عضویت قزاقستان در پیمان ابراهیم نه آغاز یک رابطه جدید، بلکه تکرار رابطهای قدیمی با بستهبندی تازه و نمایشی و تبلیغاتی به روز برای جلب توجه و دستاوردسازی مصنوعی است. این یعنی واشنگتن و تلآویو، پس از بنبست کامل در جلب کشورهای عربی و مسلمان، حالا مجبور شدهاند کشوری را که از پیش در صف دوستانشان بوده، دوباره در قالبی جدید معرفی کنند تا از انزوای دیپلماتیک خود بکاهند و شاید سرپوشی بر از بین رفتن قدرت نرم خود بگذارند. در واقع، قزاقستان بیش از آنکه به پیمان ابراهیم بپیوندد، در نقش آرایشگر جنازهای ظاهر شده که دیگر حیات سیاسی ندارد و طبیعتاً و لاجرم هم این آرایشها کار به پیش نخواهد برد.
گفتنی است بازگشت دونالد ترامپ به صحنهی سیاست خارجی با شعار بازگرداندن عظمت آمریکا گره خورده است. اما آنچه او واقعاً در پی آن است، بازسازی برند سیاسی خود و ارضای روح و روان خود شیفته و خودخواه خودش است. او که در پروندههایی، چون اوکراین، غزه، مهار چین و بازدارندگی ایران، شکستهای پیاپی خورده، حالا با بزرگنمایی پیوستن قزاقستان به پیمان ابراهیم تلاش دارد خود را معمار صلح در غرب آسیا و یا حتی جهان نشان دهد. اما اینبار، حتی متحدان واشنگتن هم به خوبی میدانند که این پیمان چیزی جز یک ابزار تبلیغاتی و انتخاباتی برای ترامپ و لابی صهیونیستی نیست. همانطور که پیشتر، توافقهای مشابه با بحرین و امارات نه به صلح پایدار منجر شد، نه به ثبات در منطقه. بلکه برعکس، موج جدیدی از خشم و بیاعتمادی را در میان ملتهای مسلمان علیه اسرائیل به راه انداخت.
قزاقستان؛ حلقه میانی پروژه عادیسازی از شمال شرق
انتخاب قزاقستان از یک زاویه دیگر نیز معنادار است. این کشور در میان جهان ترک و حوزه آسیای مرکزی، موقعیتی ژئوپلیتیکی دارد که واشنگتن میخواهد از آن برای ایجاد کریدور عادیسازی از شمال شرق تا خلیج فارس استفاده کند. به بیان دیگر، آمریکا پس از ناکامی در جلب رضایت کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و شکست پروژه عادیسازی در عربستان تا کنون، اکنون رو به حوزه آسیای مرکزی آورده است تا از طریق قزاقستان و ازبکستان، حلقه جدیدی از نفوذ نرم علیه ایران، روسیه و چین طراحی کند.
اما نکته مهم این است که افکار عمومی در این کشورها، همانند جهان عرب، نسبت به رژیم صهیونیستی و رفتار جنایتکارانهاش در غزه، بسیار منفی و خشمگین است. از همین رو، قزاقستان نمیتواند نقشی واقعی در احیای این پیمان ایفا کند؛ زیرا نه مردمش پذیرای اسرائیلاند و نه سیاست خارجیاش توان تحمل هزینهی چنین وابستگی آشکاری را دارد.
در شرایطی که حتی متحدان پیشین رژیم صهیونیستی در منطقه نیز از جنایات آن در غزه و کرانه باختری اعلام برائت میکنند، آمریکا و اسرائیل با بحران مشروعیت و اعتبار روبهرو هستند. پیمان ابراهیم که روزی قرار بود نماد پیروزی دیپلماسی آمریکا باشد، امروز به نماد شکست اخلاقی و سیاسی غرب در غرب آسیا تبدیل شده است و دولت مردان منطقهای هم چارهای جز مخالفت با جنایات رژیم و بی عملگی آمریکا ندارند و طبیعتاً پیمان ابراهیم هم به مانند موجودیت رژیم، رو به استیصال است. بنابراین، معرفی قزاقستان بهعنوان عضو تازه، نشانهی قدرت نیست و در واقع اعترافی آشکار به ضعف و بیچارگی رژیم و حامی اصلی آن یعنی ایالات متحده آمریکا است.
همچنین گفتنی است که اعلام این خبر برای یهودیهای فرار کرده از سرزمینهای اشغالی در طی دوران جنگ غزه و پس از عملیات طوفان الاقصی بسیار حائز اهمیت است. به نظر میرسد که ایالات متحده و سردمداران باند جنایت کار حاکم بر سرزمینهای اشغالی تلاش دارند تا با القای افزایش قدرت نرم و دیپلماتیک رژیم و همچنین بازگشت امنیت و پروژههای پیشین به مانند صلح ابراهیم و ... این یهودیان خارج شده از سرزمینهای اشغالی را به اسرائیل بازگردانند و یا تلاش کنند تا موجهای مهاجرتی یهودیها به سمت سرزمینهای اشغالی که با کندی رو به رو شده بود مجدداً فعال شده و سرعت و ضرب آهنگ پیشین خود را باز بیابد. چرا که بدون وجود این جمعیت مهاجر یهودی در سرزمینهای اشغالی یکی از اصلیترین پایههای تشکیل دولتها که همان جمعیت یا ملت سازی است از بین خواهد رفت و شاهد فروپاشی از درون رژیم خواهیم بود.
سخن پایانی: بازسازی امید در تلآویو، نه صلح در منطقه
در نهایت باید گفت که این اقدام نه برای ثبات منطقه است و نه برای صلح میان ملتها. بلکه هدف اصلی واشنگتن و تلآویو از این نمایش سیاسی، ایجاد امنیت روانی برای یهودیان ساکن سرزمینهای اشغالی و بازسازی قدرت نرم فروپاشیدهی رژیم صهیونیستی است. آمریکا و اسرائیل در شرایطی قرار دارند که راه دیگری جز نمایشهای تبلیغاتی، دستاوردسازی مصنوعی و القای صلح ساختگی پیش رویشان نیست. آنها به خوبی میدانند که مشروعیت سیاسی و اجتماعی اسرائیل در پایینترین سطح ممکن است؛ بنابراین باید با اینگونه اقدامات، به جهان القا کنند که هنوز امکان گفتوگو، سازش و عادیسازی وجود دارد.
به همین دلیل هم است که هم اکنون ترامپ در دوره جدید ریاستجمهوری خود اعلام میکند: قزاقستان اولین کشور عضو جدید پیمان ابراهیم است و کشورهای دیگری هم به زودی خواهند پیوست. نمایشی تازه از یک سیاست کهنه؛ سیاستی برای تجویز نسخهی سازش برای بقای موقت یک رژیم در حال احتضار.