- بسیج فرهنگ ناب و کامل از ثمرات انقلاب اسلامی
- لفاظیهای تفرقهافکنانه عناصر همسو امریکایی- سعودی در لبنان
- از تثبیت پیروزی و رد مذاکره تا تقویت بسیج و وحدت ملی
- نظم اروپا به بهای قربانی کردن اوکراین
- رمزگشایی از 2 شوک بزرگ به ترامپیستها
- ترور های رژیم صهیونیستی درلبنان وغزه
- یک پروژه توسعهای یا تغییر جمعیتی؟
- سوختن کرانه باختری در سایه سکوت عربی و جنایت صهیونی
- افسانه ایجاد «خاورمیانه جدید» و قمار تشکیل «اسرائیل بزرگ»
- بازی استراتژیک چین در قفقاز جنوبی
- نگاهی بر انتخابات پارلمانی عراق با تأکید بر شکست پروژه های دشمن
- واکاوی پیامهای اعتراف تاریخی ترامپ در مورد جنگ 12 روزه
- تلاش آمریکا برای بازسازی قدرت نرم از مسیر آسیای مرکزی
- از تحریم ناکام تا بازآرایی قدرت شیعیان در انتخابات پارلمانی عراق
شورای حکام آژانس قلم شد، واشنگتن دیکته کرد، اما ایران پاسخ را مینویسد...
اخیرا شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی در اقدامی کاملا غیرفنی و با اهداف سیاسی اقدام به تصویب قطعنامه پیشنهادی سه کشور اروپایی و آمریکا علیه ایران نمودند. در این راستا، بار دیگر نهاد نظارتی که باید داور علم باشد، به ابزار فشار دولتها بدل شد و زبان فنی جای خود را به لحن بیانیههای امنیتی داد. ظاهر قطعنامه درخواست همکاری و شفافیت است، اما ماهیت آن بازسازی فشار سیاسی و خلع استقلال فناوری ایران است. چهار کشور طراح یعنی آمریکا، آلمان، فرانسه و بریتانیا در متن خود از ایران خواستهاند همکاری فوری با آژانس را از سر گیرد، اطلاعات مربوط به ذخایر اورانیوم با غنای بالا را ارائه کند، دسترسی بازرسان به همه سایتها را ممکن سازد و بر اساس پروتکل الحاقی عمل نماید. حتی مراکزی که در معرض حمله قرار گرفتهاند باید زیر نظارت باشند. این بندها ظاهراً قانونیاند، اما عملاً تلاش میکنند حلقهای از مهار دائمی فنی ایجاد کنند که استقلال ایران را از درون تضعیف سازد.
صدور این قطعنامه پس از حملات اخیر به تأسیسات هستهای ایران معنادار است. درست پس از موج جدید خرابکاریها، واشنگتن و سه کشور اروپایی چنین سندی را جلو بردند تا در پوشش دیپلماتیک همان فشار شکستخورده را احیا کنند. آژانس با سکوت در برابر این حملات و سرعت در تصویب قطعنامه، به بخشی از طرح فشار بدل شد. منطق آنان روشن است، باید ریل سیاسی را از مسیر فنی عبور داد تا ایران را در فضای انفعال حقوقی نگه دارند. واژگان فنی تبدیل به نقاب سیاست شده و نظارت رنگ تهدید گرفته است. این اقدام در امتداد همان طرحی است که غرب از ابتدا با هدف ارجاع مجدد پرونده ایران به شورای امنیت دنبال کرده بود. آنان بهخوبی میدانند که با وجود احتمال وتوی چین و روسیه، آنچه مؤثر میماند فشار موازی سیاسی و امنیتی است، نه مسیر حقوقی شورای امنیت. رژیم صهیونیستی نیز در این میان تنها ابزار اجرایی این طرح است، پیمانکاری که مأموریتش از غزه تا آسمان نطنز امتداد یافته است.
تهران، اما سکوت نکرد و این عمل را بی پاسخ نمیگذارد. سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، نخست اعلام کرد که ایران رسماً نامهای به مدیرکل آژانس ارسال کرده و در آن، پایان و بیاعتباری توافق قاهره را اعلام نموده است. به گفته او، این تفاهم دیگر مبنا ندارد، زیرا اقدام غیرقانونی سه کشور اروپایی و آمریکا در شورای امنیت آن را از پایه بیمعنا کرده است. این موضع، آغاز فصل تازهای است، خروج از فضای مصالحه و ورود به منطقه اقدام متقابل. در ادبیات راهبردی ایران، چنین اعلامی به مفهوم عبور از سطح همکاری مشروط و ورود به سیاست پاسخ هماهنگ در چند محور است. این محورها صرفاً فنی نیستند، بلکه در میدانهای منطقهای تجلی خواهند یافت، جایی که محور مقاومت در حال بازسازی و آمادهسازی پاسخهای همپوش است.
در رأیگیری شورای حکام، نشانههای فروپاشی اجماع غرب بهروشنی آشکار شد. از میان سیوچهار کشور عضو، نوزده رأی موافق ثبت شد، سه کشور روسیه، چین و نیجر مخالفت کردند، و دوازده کشور رأی ممتنع دادند. این الگوی رأی، بازتاب کاهش مشروعیت آژانس است، نهادی که قرار بود معیار بیطرفی باشد، امروز در چشم بسیاری از اعضا ابزار فشار سیاسی غرب تلقی میشود. افزایش آراء ممتنع نماد بحران اعتماد جهانی است، و خودِ غرب نیز میداند که پوشش فنی دیگر کارکرد پوشاننده ندارد. هر گزارش این نهاد اکنون با شائبه مداخله سیاسی خوانده شده و قلمداد میگردد.
برای ایران، این قطعنامه نه تهدید، بلکه هشدار راهبردی بود، نشانه اینکه باید پاسخ از مدار فنی به مدار سیاسی منتقل شود. از این پس، تمرکز واکنش فقط بر نطنز یا فردو نخواهد بود. حوزه پاسخ به محور مقاومت و میدانهای پیرامونی گسترش خواهد یافت، جایی که طراحان فشار حضور دارند. در همین راستا، حزبالله لبنان با انتقال تجربه جنگ غزه به مرزهای شمالی فلسطین در حال آمادهسازی مرحله جدیدی از توازن بازدارندگی است، و انصارالله یمن نیز در دریای سرخ حلقه مکمل این زنجیره محسوب میشود. تا پایان زمستان، میدان واقعی در لبنان و دریای سرخ شکل خواهد گرفت، نه در جلسات نیویورک یا بروکسل. غرب میپندارد میتواند با جملهای در قطعنامه، محور مقاومت را مهار کند، در حالیکه میدان سیاست و امنیت از شام تا بابالمندب در حرکت است. این جغرافیای نبرد، اکنون نقشه پاسخ ایران و متحدانش در برابر بازی تحمیلی غرب شده است.
تجربه نشان میدهد هر بار آژانس نقش سیاسی گرفته، ایران گامی به سوی استقلال فنی برداشته است. از دوره پیش از برجام تا امروز، فشار بیرونی موجب جهش در تولید سانتریفیوژهای جدید، نوآوری در فناوری آبسنگین و تقویت توان استخراج بومی شده است. محدودیتها در عمل بنوعی موتور پیشرفت بودهاند. اکنون نیز سند تازه شورای حکام تنها انگیزهای دیگر برای تعمیق مسیر خوداتکایی خواهد شد. پروژه مهار بارها شکست خورده، اما همچنان با ظاهری حقوقی بازسازی میشود. آنچه آنان در پی مهار آن هستند، همان چیزیست که در دل فشار زاده شده، و هر تلاش برای توقفش تنها موجب تسریعش میشود.
در عرصه سیاسی نیز ضربه اصلی متوجه خود آژانس است. تبدیل شدن به ابزار گروهی خاص اعتماد نهاد را از میان میبرد. گزارشهایی که بر پایه دادههای فنی باید خنثی باشند، حالا به بیانیههای سیاسی تبدیل شدهاند. همان هشدار عراقچی درباره فروپاشی اعتماد نهادی اینجا معنا پیدا میکند، وقتی نهاد داور به بازیگر تبدیل شود، دیگر داوریش اعتبار ندارد. ایران اینبار خروج از فضای تفسیر را آغاز کرده و وارد فصل کنش مستقیم شده است، کنشی که میتواند قواعد نظارت را دوباره بازنویسی کند. در این مسیر، ارتشهای رسانهای غرب دیگر از جایگاه ناظر فراتر رفته و خود بازیگر بیرون صحنه شدهاند. بازیگرانی که با شکست در غزه و سردرگمی در لبنان، تلاش دارند میدان مجازی را جایگزین واقعیت شکست خورده خود سازند.
کلام پایانی:
آنچه از دل این قطعنامه بیرون آمده، بیش از نمایش قدرت غرب، اعترافی به ضعف نهادی آنان است. آمریکا و سه کشور اروپایی از حفظ سازوکار گفتوگو ناتوان ماندهاند و حالا برای پنهان کردن شکست، به متن فنی پناه بردهاند. آنان گمان داشتند با فشار هدفمند بتوانند مسیر ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت را هموار کنند، اما شکستهای میدانی متحد اصلیشان یعنی رژیم صهیونیستی در جنوب و شمال غزه، همه نقشهها را برهم زد. ارتش نتانیاهو که زمانی بازوی تهاجمی غرب بود، امروز به سپر فرسوده برنامههای آنان بدل شده است. در برابر این ضعف، ایران و محور مقاومت نهتنها عقبنشینی نکردهاند بلکه خطوط جدید را گشودهاند. حزبالله از جنوب لبنان تا مزارع شبعا توازن تازهای بنا کرده، و یمن با بستن مسیرهای دریایی دشمن در دریای سرخ نشان داده است که معادله قدرت، اکنون از واشنگتن تا بابالمندب بازنویسی شده است. این همان چیزی است که غرب از آن واهمه دارد، تبدیل پاسخ ایران از سطح دیپلماتیک به سطح ساختارهای واقعی قدرت.
ایران با پایان رسمی تفاهم قاهره، موقعیت بازیگر مستقل را تثبیت کرده است و مسیر جدید بر اساس قدرت و نه تعامل آغاز میشود. هر بند این قطعنامه، برخلاف نیت طراحانش، عامل استمرار است نه وسیلهای برای مهار ایران؛ لذا هرچند شورای حکام ظاهراً تصمیمی علیه ایران گرفته، اما در واقع سندی علیه آینده خود نوشته است. زبان هشدار از آنِ غرب بود، اما پاسخ در زبان قدرت از تهران و محور مقاومت شنیده خواهد شد.