- تنگنای ترامپ در مقابل ایران
- سفر نخست وزیر عراق به آمریکا
- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
شکست در حذف معادله مقاومتی حزب الله
رژیم صهیونی پس از شکست در دستیابی به یک پیروزی نظامی قاطع و تمام کننده، استراتژی خود را به تلاش برای تبدیل تضعیف حزبالله به یک فرآیند فزاینده که منجر به حذف آن از معادله یا حداقل خنثیسازی آن شود، تغییر داد.
امتناع حزبالله از پاسخ دادن نتیجه محاسبات هزینه-فایده در معنای وسیع استراتژیک و براساس برنامه است نه نتیجه فروپاشی.
از همه مهمتر، حزب الله موفق شد مانع از آن شود که دشمنانش از نتایج جنگ و تغییرات منطقهای برای دستیابی به آنچه رژیم صهیونی در دستیابی به آن از طریق نظامی شکست خورده بود، سوءاستفاده کنند. به جای اینکه اوضاع لبنان به آشوب داخلی تبدیل شود، به بنبست رسید و همه متوجه شدند که هزینه تلاش برای حذف این حزب فراتر از ظرفیت هیچ یک از طرفین است. یکی از کلیدهای شکست رژیم صهیونی در اینجا نهفته است: ناتوانی آن در تبدیل برتری نظامی خود به یک دستاورد سیاسی تثبیت شده.
در داخل لبنان، رژیم، همراه با امریکا، شرط بستند که نتیجه جنگ منجر به یک تغییر استراتژیک خواهد شد که منجر به خلع سلاح مقاومت توسط دولت لبنان میشود. با این حال، این ارزیابی تفاوت اساسی بین تصمیمگیری (تصمیم دولت لبنان در ۵ آگوست و ۵ سپتامبر) و توانایی اجرای آن در چارچوب پویاییهای داخلی موجود را نادیده گرفت. چنین تصمیمی ناگزیر با محدودیتهای ساختاری روبهرو ذیل خواهد شد که غلبه بر آنها دشوار است.
عدم موفقیت در شکست قاطع مقاومت، حمایت مداوم پایگاه مردمی آن،وحدت نیروهای مقاومت پیرامون مسیر انتخابیشان ماهیت نظام سیاسی لبنان که مبتنی بر تعادلهای داخلی ظریفی است که مانع هرگونه تلاش برای تحمیل قهری میشود.
در این زمینه، حزبالله نیازی به توسل به زور برای جلوگیری از اجرای چنین تصمیمی نداشت، زیرا وحدت ملی قوی بین دو بلوک سیاسی اصلی (جنبش امل و حزب الله)، پیام سیاسی کافی و حمایت مردمی را برای دستیابی به بازدارندگی داخلی فراهم میکرد. بنابراین، دولت لبنان متوجه شد که تلاش برای تحمیل تصمیمی که منافع و جاهطلبیهای صهیونی را در بر میگیرد، از طریق زور میتواند کشور را به آتش بکشد و عدم اجرای آن همچنان کمهزینهتر از رویارویی است. در اینجا، قمار صهیونها بار دیگر شکست خورد.
یکی از عناصر کلیدی روایت ضد مقاومت، تلاش برای ترویج این ایده است که امتناع مقاومت از تلافی حملات، به معنای از دست دادن مشروعیت و حمایت مردمی و ناکارآمدی سلاح و عنصر مقاومت است. با این حال، این رویکرد این واقعیت را نادیده میگیرد که مسئولیت حفاظت از حاکمیت و جلوگیری از تجاوز در درجه اول بر عهده دولت و حاکمیت لبنان است و نقش تاریخی مقاومت در پر کردن خلأ ناشی از فقدان دولت، این اصل را نفی یا بیاعتبار نمیکند.
علاوه بر این، کاهش بازدارندگی لزوماً به معنای از دست دادن توانایی دفاعی در برابر هرگونه اشغال سرزمینی احتمالی نیست.
بنابراین، یک معادله بحرانی شکل میگیرد: رژیم بدون افق و چشم انداز روشن حمله میکند، در حالی که حزبالله تاکنون مایل به جلوگیری از تشدید همهجانبه تنش بوده و صحنه را بر اساس یک رویکرد سنجیده مبتنی بر پایبندی به اصول، حفظ بازدارندگی نسبی، حفظ ثبات داخلی و عدم عقبنشینی در مواجهه با فشارها و فرسایش، به موازات ادامه بهبود و بازسازی، مدیریت میکند و محافل صهیونی بر شکست راهبرد چمن زنی در لبنان اذعان میکنند و در حال حاضر فضای امنیتی و نظامی صهیونی بر ضرورت حمله گسترده و شوک آور به حزب الله سخن میگویند و معتقدند بازدارندگی کسب شده دچار فرسایش شده است.
دولت آمریکا نیز مانند رژیم، با یک واقعیت داخلی اجتنابناپذیر روبهرو شده است، زیرا پویایی قدرت، پیچیدگی طایفه کنشگری طایفهای و معادلات در لبنان گزینههای آن را محدود کرده است.
در نهایت، شکست صهیون در حذف حزبالله از معادله نه از فقدان قدرت یا ضعف ابزارها، بلکه از محاسبه اشتباه آنها ناشی میشود.
این رژیم تروریستی این واقعیت را نادیده گرفت که حزبالله مظهر اراده یک ملت است و دارای ساختاری منسجم و یکپارچه است که بر پایه تابآوری انسانی و با نگاه عاشورایی بنا شده است، نه صرفاً زیرساختها.
استراتژی دفاعی حزب الله دستاوردهای تاریخی و استراتژیک را در طول دههها درگیری به دست آورده است. این شکست حقیقت اساسی را آشکار میکند که نیروی نظامی، هر چقدر هم که قدرتمند باشد، برای خاموش کردن اراده مردمی که مصمم به دفاع از موجودیت و آینده خود هستند، کافی نیست. بناربراین، بیش از پیش اثبات گردید که عقبه اجتماعی و ایدئولوژیک حزب الله بسیار مصمم و مستحکم است و رژیم صهیونی میبایست منتظر شگفتانههای زیادی از طرف مقاومت باشد.
بنابراین، حزبالله از معادله خارج نشد؛ بلکه موفق شد مانع از دستیابی دشمنانش به پیروزی قطعی شود. در درگیریهایی از این نوع، جلوگیری از پیروزی قطعی خود یک دستاورد استراتژیک است، زیرا برتری دشمن را به بنبست تبدیل میکند و منجر به ایجاد معادلاتی میشود که تا به امروز، معکوس کردن آنها دشوار است.