- گادی آیزنکوت: تغییر حکومت در ایران هدف درستی برای جنگ نیست؛ نتانیاهو درباره بمب اتمی ایران دروغ میگوید!
- مردم برزیل به حامی سرسخت ترامپ رأی ندادند
- دستگیری بیش از ۱۴۰۰ معترض در فرانسه
- بیانیه مطبوعاتی نشست چهارجانبه ایران، پاکستان، ترکیه، عربستان درباره امنیت و ثبات منطقهای
- شانس نتانیاهو برای باقی ماندن در سمت نخستوزیری اسرائیل
- رضا شاه روحت شاد؟!
- تصویری از آخرین حضور رهبر شهید انقلاب در مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) در حسینیه امام خمینی (ره)
- اکونومیست: درصد رأیدهندگان آمریکایی که معتقدند اعزام نیروهای نظامی برای جنگ در موارد زیر اشتباه بوده است
- زلنسکی برای گرفتن پدافند به قدرت موشکی ایران اعتراف کرد
- آیا بمب اتمی خواهیم ساخت؟!
- سردار جوانی: بحرانهای غرب تازه با پیامدهای جنگ علیه ایران روبهرو شدهاند
- لیست سیاه تنگه هرمز ۱۲۲ تایی شد
- پاریس در آتش!
- المیادین: تنگه هرمز زیر سلطه ایران؛ سلاحهای جدید در راه و برخورد قاطع با کشتیهای متخلف
- دبیرکل کتائب سیدالشهدای عراق: ایران با تهدید واقعی مواجه شود، قطعاً وارد جنگ میشویم
رصدداخلی
پشتپرده هدف راهبردی آمریکا درباره قدرت ایران
نادر منصور، کارشناس مسائل خاورمیانه در «فرایدی تایمز» نوشت: آنچه در جریان است، صرفاً مهار برنامه هستهای ایران نیست، بلکه پروژهای عمیقتر برای تهیکردن مفهوم «دولت مستقل» در مورد ایران است. در این معادله، آمریکا و اسرائیل اگرچه همراستا حرکت میکنند، اما «ساعت سیاسی» متفاوتی دارند. اسرائیل شتابزده و فوری عمل میکند و هر تأخیر را تهدیدی وجودی میبیند؛ در حالی که آمریکا به بازی بلندمدت باور دارد و ترجیح میدهد فشارها بهتدریج اثر بگذارند. واشنگتن طراح «ساختار استراتژیک» است؛ تحریمهای اقتصادی، انزوای سیاسی و فشارهای بینالمللی. در مقابل، تلآویو «بازوی عملیاتی» این راهبرد محسوب میشود؛ از ترور و خرابکاری تا حملات نظامی محدود. مسائل خاورمیانه در معادله پیشروی ایران و اسرائیل و آمریکا توقف جنگ تنها نقابی برای تجدید قواست و «دیپلماسی» پوششی فریبنده برای اعمال فشار. با ورود مستقیم آمریکا به میدان و بمباران سایتهای هستهای، دوران جنگهای نیابتی پایان یافت و عصر جدیدی از نقض مستقیم حاکمیت کشورها آغاز شد. در این چارچوب، تخریب فیزیکی تأسیسات تنها لایه بیرونی ماجراست؛ لایه عمیقتر، همان راهبرد «تهیسازی دولت از درون» است که با فشار اقتصادی، تشدید نارضایتیها و بهرهبرداری از شکافهای داخلی دنبال میشود.
جنگ واقعی ایران و آمریکا بر سر چیست؟
روزنامه وطن امروز نوشت: تحلیلهای رایج از روابط پرتنش ایران و ایالات متحده، در چارچوب موضوعات مشخصی همچون پرونده هستهای، نفوذ منطقهای یا حقوق بشر محصور مانده است. این رویکرد، اگرچه برخی نقاط اصطکاک را روشن میکند، اما از تبیین چرایی تداوم و بازتولید بحران در اشکال مختلف عاجز است. با هر توافق یا تفاهم موقت، تنشی جدید از جایی دیگر سر برمیآورد و این چرخه ادامه مییابد. این پایداری نشان میدهد ریشه منازعه، نه در رفتارها یا سیاستهای موردی، بلکه در لایهای عمیقتر و ساختاریتر نهفته است؛ تقابل ذاتی میان قدرت هژمون با کشورهایی که اصل «استقلال» را جوهر هویت و بقای خود میدانند. مساله اصلی، دشمنی جمهوری اسلامی با آمریکا نیست، بلکه مساله اصلی طبیعت نظام سلطه آمریکاست که نمیتواند یک «دیگری» مستقل و تأثیرگذار را در یک منطقه راهبردی برتابد و ستیز جمهوری اسلامی در واقع واکنشی به این خوی استکباری است. صدور ایده «استقلال و مقاومت» به عنوان یک الگوی قابل دسترس برای دیگر ملتهای تحت فشار، برای نظام سلطه، خطرناکتر از هر موشکی است.
چینیها باید جزایر ایرانی را به رسمیت بشناسند
فرهیختگان نوشت: چین امروز اصلیترین شریک اقتصادی ایران به شمار میرود. براساس آمارهای منتشر شده، بخش قابل توجهی از نفت ایران، بهویژه پس از تشدید تحریمهای غرب، به مقصد چین صادر شده است. در مقابل، بیشترین واردات ایران نیز از چین بوده است. روابط دوکشور البته محدود به مناسبات اقتصادی نبوده است. امضای سند همکاری جامع ۲۵ ساله ایران و چین نیز نشاندهنده تلاش دو طرف برای ترسیم یک نقشه راه بلندمدت در حوزههای مختلف سیاسی، اقتصادی، امنیتی و فناورانه است. ایران در دهههای گذشته، به طور رسمی و صریح بارها تکرار کرده که حاکمیتش بر این جزایر غیرقابل مذاکره و مبتنی بر اسناد تاریخی و حقوق بینالملل است. از این منظر، ورود هر کشور خارجی به این موضوع، حتی در قالب بیانیههای کلی یا ملاحظات دیپلماتیک، در تهران با حساسیت ویژهای دنبال میشود. با وجود این حساسیتها، ایران از شرکای راهبردی خود، از جمله چین، انتظار حمایت علنی در منازعات منطقهای را ندارد؛ اما این توقع را دارد که دستکم با رعایت اصل بیطرفی، از ورود به موضوعاتی که مستقیماً به امنیت ملی و تمامیت ارضی ایران مربوط میشود، پرهیز کند.
بودجه ۳۶۰۰ همتی شرکتهای زیانده
فرهیختگان نوشت: لایحه بودجه سال ۱۴۰۵ نشان میدهد که از میان کل شرکتهای دولتی، ۹۵ شرکت زیانده خواهند بود و بودجه این شرکتها عملاً بیش از ۳۶۰۰ همت است. بررسی جزئیتر این آمار نشان میدهد که از میان این ۹۵ شرکت زیانده، ۸۶ شرکت در حوزه امور اقتصادی فعالیت دارند و بخش عمده زیانها مربوط به این گروه است. علاوه بر آن، ۴ شرکت مربوط به حوزه فرهنگ، تربیتبدنی و گردشگری بوده و ۲ شرکت نیز در حوزه رفاه اجتماعی فعالیت میکنند که هر یک بهنوعی در تولید زیان نقش داشتهاند. سه مجموعه باقیمانده نیز بانکهایی هستند که در دوره مورد بررسی زیانده بودهاند و نشاندهنده فشار مالی وارد بر نظام بانکی کشور و منابع عمومی دولت هستند. این دادهها بهوضوح نشان میدهد که بخش قابلتوجهی از شرکتها و مؤسسات دولتی زیانده هستند و ضرورت توجه به مدیریت، نظارت و اصلاح ساختار این شرکتها بیش از پیش احساس میشود.
سیاست جمعیتی، بدون فهم زندگی، به بنبست میرسد
اعتماد نوشت: تجربه دو دهه سیاستگذاری به ما نشان داده است که مساله جمعیت، صرفاً مساله شمار موالید یا نسبت سالمندان نیست. آنچه امروز با آن روبهرو هستیم، نه یک تغییر، بلکه سه دگرگونی همزمان و درهمتنیده در ساختار و کیفیت جمعیت ایران است و اگر سیاستگذاری فقط یکی از آنها را ببیند، دو لایه دیگر بیصدا آن را خنثی خواهند کرد. با دگرگونی کمی جمعیت مواجهیم؛ کاهش مداوم موالید و افزایش سالمندی. امروز ولادت سالانه به زیر یک میلیون رسیده و سهم جمعیت بالای ۶۵ سال از مرز هشت درصد عبور کرده است. ایران رسماً وارد مسیر سالمندی شده؛ اما این سالمندی یکدست نیست. نسلی که خود را در «تعلیق زندگی» تجربه میکند. در چنین شرایطی، سیاستهایی که صرفاً بر وام و مشوق مالی تکیه دارند، بیآنکه با جهان اجتماعی نسل جدید گفتوگو کنند، محکوم به ناکامیاند. بدون درک تغییرات ارزشی و تحولات فرهنگی، مدیریت تغییرات کمی جمعیت ممکن نیست. مردمی که آینده را تیره میبینند، سرمایهگذاری عاطفی و خانوادگی بلندمدت نمیکنند.
به یک «ترانه» رانتی!
روزنامه جوان نوشت: یک خانم بازیگر (ترانه علیدوستی) درباره یک خانم بازیگر دیگر مستندی ساخته به اسم «ترانه» و بی بیسی فارسی پخش کرده است. مطابق گزارش بیبیسی، در این مستند آن خانم که بیحجاب است و میگوید نخستین بار است که اینگونه بیحجاب ظاهر میشود، مدعی شده «دیگر در هیچ شرایطی باحجاب بازی نخواهد کرد و از کنار گذاشتن بازیگری احساس بدی ندارد»؛ و بعد ادعا شده که مستند در شبکههای اجتماعی دیده شده است و این را دلیل موفقیت و پذیرش آن و بیانگر «نفوذ این مصاحبه در جامعه ایران و گروههای مختلف» فرض کردهاند. استدلال سادهای علیه این ادعاها وجود دارد: هر «ساختارشکنی» آن هم اگر از طرف کسانی باشد که سالها داخل چارچوبهای قانونی کار کرده و با تلویزیون و سینما و شبکه نمایش خانگی قانونی به جامعه معرفی شدهاند، معمولاً دیده میشود و تعجببرانگیز خواهد شد. چون همانگونه که آن «ساختار» رانتی بوده، این «ساختارشکنی» نیز در امتداد همان رانت قرار میگیرد و «رانتی» است. با مقایسه میتوان ادعا کرد که در همین مستند اگر حجاب از این هم بدتر بود، بسیار بیشتر دیده میشد. این یعنی «ابزارشدن» نه آزادشدن و آزادبودن و زنبودن. باید تاسف خورد که سلبریتیها با کمترین سواد و کمترین پیوند با زندگی معمولی مردم، نقش هدایتگری بازی میکنند و برخی نیز متأسفانه آن را تقلیدوار شیوع میدهند.