۱۱:۵۶
۱۴۰۴/۱۰/۱۰
سفر نتانیاهو به واشنگتن؛

اهداف پنهان در دیدار با حامی آمریکایی

اهداف پنهان در دیدار با حامی آمریکایی
سفر بنیامین نتانیاهو به واشنگتن در شرایطی انجام می‌شود که ترازنامه استراتژیک رژیم صهیونیستی در مواجهه با محور مقاومت با شکست‌های پیاپی و بن‌بست‌های عملیاتی رو‌به‌رو شده است. این سفر نه یک حرکت دیپلماتیک مرسوم، بلکه نشانه‌ای از اضطراب عمیق و تلاش برای تغییر قواعد بازی از میدان نبرد نظامی به عرصه جنگ ترکیبی همه‌جانبه است. محور اصلی گفت‌و‌گو‌های پشت پرده، طراحی راه‌برد نوینی است که ضعف در رویارویی مستقیم را با تمرکز بر نقاط آسیب‌پذیر داخلی کشور‌های مقاومت، به ویژه ایران، جبران کند.
نویسنده :
حسین نجفی کارشناس مسائل بین الملل
کد خبر:
۳۵۸۷

سفر بنیامین نتانیاهو به واشنگتن در آستانه سال نو میلادی، بازتابی از یک وضعیت استثنایی و بحرانی برای پروژه صهیونیستی است. تحولات شش ماهه اخیر در منطقه، به ویژه پس از عملیات موسوم به طوفان الاقصی و تشدید درگیری‌های مرز شمالی، موازنه قدرت را به گونه‌ای تغییر داده که تل‌آویو خود را در محاصره حلقه‌های به هم پیوسته مقاومت می‌بیند. این سفر را باید در چارچوب یک ضرورت استراتژیک برای خروج از بن‌بست نظامی و امنیتی تحلیل کرد. اهدافی که نتانیاهو دنبال می‌کند، فراتر از دریافت کمک‌های فوری تسلیحاتی است و معطوف به ایجاد هماهنگی کلان برای مقابله با چندین تهدید همزمان است. تهدیداتی که اینک ماهیت وجودی رژیم را به چالش کشیده‌اند.

در محور نخست، موضوع لبنان و قدرت بازدارندگی بی‌سابقه مقاومت اسلامی، به معضلی لاینحل برای دستگاه امنیتی رژیم صهیونیستی تبدیل شده است. واقعیت‌های میدانی نشان می‌دهد که محاسبات اولیه اسرائیل برای یک درگیری محدود و پیروزمندانه، با توجه به توان موشکی و پهپادی راهبردی حزب‌الله که آن را به یک ارتش منظم تبدیل کرده، کاملاً با شکست مواجه شده است. نکته حائز اهمیت، پایبندی حزب‌الله به قواعد درگیری و رعایت آتش‌بس از سوی این جنبش است، در حالی که رژیم صهیونیستی با ادامه ترور شخصیت‌های کلیدی و نقض مکرر حاکمیت هوایی لبنان، عامل اصلی تشدید تنش‌ها بوده است. هدف نتانیاهو از طرح فوری این پرونده در واشنگتن، درخواست چراغ سبز برای یک عملیات گسترده و پیش دستانه علیه ذخایر استراتژیک حزب‌الله در عمق لبنان است. اما این درخواست با محاسبات پیچیده‌ای روبروست. اولاً، قدرت پاسخگویی نامتقارن حزب‌الله قادر است تمامی مراکز حیاتی از حیث انرژی، اقتصاد و امنیت اسرائیل را آماج حملات خود قرار دهد. ثانیاً، هرگونه جنگ محدود در لبنان به دلیل حضور و نفوذ نیرو‌های مقاومت، می‌تواند به سرعت به جبهه سوریه و عراق کشیده شده و رژیم صهیونیستی را در یک جنگ چند جبهه‌ای فرساینده محبوس کند. ثالثاً، منافع استراتژیک آمریکا در منطقه، که خواهان ثبات نسبی است، لزوماً با تمایلات ماجراجویانه نتانیاهو همسو نیست. بنابراین، سناریوی محتمل‌تر، ادامه وضعیت تنش موجود با دوره‌های تناوبی از تشدید و تخفیف است، امری که خود نشانه پیروزی استراتژی بازدارندگی مقاومت است.

محور دوم، بحران غزه و بن‌بست سیاسی عمیق حاکم بر سرنوشت این منطقه است. طرح سه‌مرحله‌ای آتش‌بس در حساسترین نقطه، یعنی مرحله انتقالی و آینده سیاسی غزه، متوقف شده است. هسته اصلی اختلاف، بر سر معماری امنیتی آینده و ماهیت حکومت است. رژیم صهیونیستی به دنبال ایجاد یک ساختار امنیتی وابسته با ظاهری بین‌المللی است که حداکثر کنترل را برای تل‌آویو حفظ کند و هرگونه حاکمیت واقعی فلسطین را انکار نماید. در مقابل، جنبش‌های مقاومت بر حق ذاتی مردم فلسطین برای تعیین سرنوشت و تشکیل دولتی مستقل با خاستگاه ملی تأکید دارند. در این میان، یک واقعیت غیرقابل انکار وجود دارد: اسرائیل به هیچ وجه حاضر به عقب‌نشینی کامل و خروج آسان از غزه نیست. عملکرد این رژیم در ماه‌های گذشته نشان داده که نه تنها حاضر به همکاری سازنده نیست، بلکه با استفاده از سلاح قحطی و جلوگیری عمدی از بازگشایی کامل گذرگاه رفح، از بحران انسانی به عنوان اهرمی برای تحت فشار قرار دادن مقاومت و مردم غزه استفاده می‌کند. نتانیاهو در این سفر سعی دارد این سیاست غیرانسانی را در قالب یک ضرورت امنیتی به حامی آمریکایی خود بفروشد. با این حال، فشار فزاینده نهاد‌های بین‌المللی مانند دادگاه لاهه و افکار عمومی جهانی، فضای مانور واشنگتن برای حمایت بی‌قید و شرط از این سیاست را به شدت محدود کرده است. از این رو، احتمالاً آمریکا به دنبال نوعی مصالحه ظاهری است که ضمن حفظ حیثیت اسرائیل، از تشدید بحران و هزینه‌های سیاسی بیشتر برای خود جلوگیری کند. اما هر گونه طرحی که حق حاکمیت مردم فلسطین را نادیده بگیرد، محکوم به شکست است.

در محور سوم، جمهوری اسلامی ایران به عنوان هسته کانونی و توانمندساز محور مقاومت، در کانون توجه استراتژیست‌های تل‌آویو قرار دارد. شکست مفتضحانه پروژه مقابله نظامی مستقیم، رژیم صهیونیستی را به سمت اتخاذ راهبرد جنگ ترکیبی همه‌جانبه سوق داده است. این راهبرد نوین بر سه پایه خطرناک استوار است. پایه نخست، تشدید حداکثری فشار‌های اقتصادی و اختلال در روابط مالی بین‌المللی ایران است. پایه دوم، توسعه عملیات سایبری و خرابکاری علیه زیرساخت‌های حیاتی است. اما خطرناک‌ترین مؤلفه، پایه سوم است که بر ایجاد بی‌ثباتی داخلی از طریق شناسایی، بزرگنمایی و سوءاستفاده از شکاف‌های اجتماعی و اقتصادی تمرکز دارد. دستگاه‌های اطلاعاتی رژیم صهیونیستی با همکاری متحدان غربی، تحولات داخلی ایران را با وسواسی بیمارگونه رصد می‌کنند. هدف نهایی، نه لزوماً براندازی فوری، بلکه تضعیف تدریجی انسجام ملی، تخلیه انرژی دستگاه‌های حکومتی در مدیریت بحران‌های داخلی و در نهایت، ایجاد پنجره فرصتی برای یک حمله نظامی محدود و غافلگیرکننده در شرایط مساعد است. این سناریوی خیالبافانه، با موانع ساختاری ریشه‌داری روبروست. اولاً، ساختار امنیتی ایران بر پایه هوشیاری دائمی و تجربه دهه‌ها مقابله با توطئه‌های پیچیده براندازی نرم و سخت بنا شده است. ثانیاً، قدرت بازدارندگی متقابل و تهاجمی ایران در حوزه موشکی و پهپادی، هرگونه اقدام نظامی را به بازیی با حاصل جمع صفر تبدیل می‌کند که تبعات آن برای خود اسرائیل غیرقابل تصور است. ثالثاً، منطق استراتژیک در واشنگتن به خوبی آگاه است که درگیری مستقیم با ایران می‌تواند به یک جنگ منطقه‌ای تمام‌عیار با خسارت‌های ویرانگر برای منافع آمریکا بیانجامد.

در کنار این سه محور اصلی، دو عامل تحلیلی کلان نیز بر معادله تأثیر می‌گذارند. عامل نخست، نقش فزاینده قدرت‌های فرامنطقه‌ای مانند روسیه و چین است. این بازیگران با بهره‌گیری از تمرکز و انباشت مشکلات غرب در اوکراین و سایر نقاط، در حال افزایش نفوذ خود در خاورمیانه هستند. هرگونه اقدام بی‌مدارای اسرائیل که منجر به بی‌ثباتی گسترده شود، فضایی مناسب برای نقش‌آفرینی بیشتر این رقبای استراتژیک آمریکا فراهم می‌کند و می‌تواند نظم مورد نظر واشنگتن را با چالش مواجه سازد. عامل دوم، تحولات داخلی خود رژیم صهیونیستی است. جامعه اسرائیل پس از جنگ غزه، جامعه‌ای عمیقاً قطبی، خسته از جنگ و فاقد اعتماد به رهبری سیاسی است. شکاف‌های عمیق در کابینه جنگ و کاهش مشروعیت نتانیاهو، دست او را برای هرگونه ماجراجویی بزرگ نظامی تا حد زیادی میبندد. این عوامل در کنار هم نشان می‌دهند که قدرت مانور رژیم صهیونیستی به شدت محدود شده است.

سخن پایانی

در جمع‌بندی نهایی، سفر بنیامین نتانیاهو به واشنگتن را باید حرکتی اضطراری و نمایشی از ضعف استراتژیک رژیم صهیونیستی ارزیابی کرد، نه نقطه‌عطفی در معادلات منطقه. این سفر در شرایطی صورت گرفت که تل‌آویو در سه جبهه غزه، لبنان و مواجهه با ایران در بن‌بست نظامی و سیاسی عمیقی قرار داشت. اهداف اعلامی نتانیاهو (دریافت چراغ سبز برای عملیات احتمالی در لبنان، تحمیل شرایط امنیتی یک‌جانبه بر غزه، و جلب حمایت تمام‌قد آمریکا برای تشدید جنگ ترکیبی علیه ایران) به طور کامل محقق نشد. واکنش کاخ سفید، علیرغم نمایش همبستگی و اظهارات حمایتی کلی، حاوی نشانه‌های آشکار احتیاط و حتی اختلاف نظر بود.

دستاورد‌های نتانیاهو از این سفر عمدتاً نمادین و محدود به تقویت موضع داخلی او در برابر فشار‌های سیاسی و قضایی بود. در سطح منطقه‌ای، اگرچه آمریکا همچنان بر نگرانی‌های امنیتی اسرائیل در قبال ایران صحه گذاشت، اما هیچ تضمین عملی جدیدی برای حمله نظامی ارائه نداد. در مورد غزه، اولویت واضح دولت ترامپ، اجرای مرحله دوم طرح صلح اعلام شد, در حالی که گزارش‌ها حاکی از نارضایتی مشاوران ترامپ از تعلل عمدی نتانیاهو در پیشبرد این طرح است. حتی اظهارات ترامپ در دیدار، پر از ادعا‌های متناقض و بی‌پایه ارزیابی شد که گویای فاصله بین لفاظی‌ها و واقعیت‌های سیاسی بود.

به این ترتیب، خروجی این سفر نه یک تغییر پارادایم، بلکه تأکیدی بر الگوی همیشگی روابط واشنگتن و تل‌آویو بود: حمایت سیاسی کلی آمریکا همراه با عدم تمایل به درگیر شدن در ماجراجویی‌های پرهزینه جدید. راهبرد جنگ ترکیبی که نتانیاهو سعی در تزریق آن به کانون تصمیم‌گیری آمریکا داشت، اگرچه خطرناک است، اما بیش از آنکه ابتکاری از موضع قدرت باشد، واکنشی انفعالی به بن‌بست میدانی این رژیم است. آینده منطقه را نه در چنین دیدار‌های نمایشی، که در تحولات میدانی و اراده جبهه مقاومت تعیین خواهد شد.

گزارش خطا
captcha
آخرین اخبار
واشنگتن در انتظار تسلیم؛
تهران در آزمون تاب‌آوری
معادله دشوار ترکیه در یمن؛
حمایت از عربستان بدون تقابل با ایران
حملات انصارالله به فرودگاه‌های عربستان سعودی؛
ابزار فشار یا مقدمه تشدید درگیری؟
ترکیه و لبنان در مسیر شراکت استراتژیک؛
فرصت‌ها و موانع
از وعده توقف حملات تا آماده‌سازی گزینه نظامی؛
پشت‌پرده محاسبات ترامپ درباره ایران
فرار بمب‌افکن‌های آمریکایی از فیرفورد؛
رسوایی جدید برای ترامپیست‌ها!
از صعده تا باب‌المندب؛
روایت صعود قدرت نظامی انصارالله
جایگاه امارات در نظم نوظهور؛
قطب مستقل یا ضلع آسیب‌پذیر محور ضدایرانی
اعتراضات دانش‌آموزی در فرانسه؛
واکاوی آنچه الیزه نمی‌گوید!
عراق پس از پایان حضور نظامی آمریکا؛
چالش‌های عراق در مرحله پساخروج