- تنگنای ترامپ در مقابل ایران
- سفر نخست وزیر عراق به آمریکا
- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
منطق جنگ در عصر ترامپ
دونالد ترامپ با شعار «اول آمریکا و کمترین مداخله» به کاخ سفید بازگشت؛ وعدهای که بلافاصله با چندین عملیات تهاجمی هوایی، افزایش فروش تسلیحات به متحدان و تلاش برای «نابودی سریع» برنامههای موشکی و هستهای ایران در تضاد آشکار قرار گرفت. این تناقض نشان میدهد «کاهش مداخله» در ادبیات ترامپ نه به معنای کنارهگیری از نظم جهانی، بلکه به مفهوم جایگزینی «مدلهای فرسایشی» با «مدلهای مبتنی بر ضربات سریع، کمهزینه و هوشمند» است.
ترامپ نه مخالف جنگ، بلکه مخالف «گرفتار شدن» است. انتقاد او به بوش و اوباما آن بود که حضور زمینی طولانیمدت، هزینههای تصاعدی و ناکارآمدی سیاسی را به همراه آورد. در مقابل، الگوی مورد نظر او بر حذف ریسک نیروی انسانی زمینی و اتکا به تهاجم هوایی–موشکی، و نیز ادغام هوش مصنوعی در زنجیره کشف، شناسایی، هدفگیری و اصابت است؛ بهگونهای که چرخه زمان بین تصمیم و اجرا به دقایق یا ثانیه کاهش یابد.
نتایج اولیه این مدل در حملات ژوئن ۲۰۲۵ به تأسیسات هستهای و موشکی ایران دیده شد؛ حملاتی که بدون ورود نیروی زمینی و صرفاً از طریق بمباران هوایی صورت گرفت. اما همین عملیات نشان داد که طرف مقابل (ایران) قادر به ضربه متقابل به پایگاه هوایی الظفره در قطر است؛ نکتهای که محاسبه «هزینه صفر» را برای واشنگتن برهم ریخت. با این حال، مدل ترامپی جنگ در ترکیبی از «تهدید اولیه نامتقارن» برای بازدارندگی و «ضربه سریع هوشمند» برای مهار نهفته است.
در نگاه ترامپ، ایران، ونزوئلا، حزبالله و حتی مقاومت فلسطین بخشی از یک جبهه واحد «ضد آمریکایی» محسوب میشوند و اقدام در یک نقطه باید پیام بازدارنده برای سایر نقاط داشته باشد. دستگیری مادورو در دوم–سوم ژانویه ۲۰۲۶ و همزمان حمایت از اعتراضات داخلی ایران، در چارچوب همین منطق قابل تفسیر است؛ رویکردی که رقبا را در معرض «تهدید همزمان» قرار میدهد، اما در عین حال خطر «جنگ چندجانبه نامتقارن» را نیز افزایش میدهد.