- تنگنای ترامپ در مقابل ایران
- سفر نخست وزیر عراق به آمریکا
- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
تعادل استراتژی ایران و آمریکا
مهمترین سؤالی که در وضعیت جنوب غرب آسیا در ارتباط با مسائل ایران و آمریکا مطرح میشود این است که آیا آمریکا به ایران حمله خواهد کرد یا نه؟ کارشناسان حوزه سیاست برای پاسخگویی به این سؤال به دو دسته تقسیم میشوند. دسته اول که اساتید علمی و آکادمیک را شامل میشود با برررسی اسناد بالا دستی به ویژه سند امنیت ملی آمریکا و با توجه به رفتارشناسی سیاستمداران آمریکایی به این نتیجه رسیدهاند که حمله آمریکا به ایران در این برهه زمانی نه تنها اشتباه استراتژیک خواهد بود بلکه به منافع منطقهای و حتی جهانی آمریکا ضربه خواهد زد و این مغایر با سند امنیت ملی و اصول سیاست خارجی آمریکا است. دسته دوم که کارشناسان رسانهای و فضای مجازی را دربرمیگیرد، بدون توجه به بنیانهای علم سیاست و صرفاٌ تحت تأثیر هیجانات سیاسی، حمله آمریکا به ایران پیشبینی میکنند و مهمترین دلیل آن را وضعیت داخلی ایران میدانند که میتواند بهترین فرصت برای آمریکا باشد؛ این در حالی است که منافع منطقهای و اسناد امنیت ملی آمریکا در این تحلیل غایب است.
مهمترین ایده در نظریه بازیها، ایده تعادل استراتژی است. در بازیهایی که توافقهای الزامآور میان بازیگران غیرممکن است، یک تعادل مساوی است با مجموعهای از استراتژیها به نحوی که هیچ بازیگری با توجه به اینکه دیگر بازیگران تغییر استراتژی نمیدهند، نمیتواند استراتژی خود را برای افزایش منفعت تغییر دهد.
ایده تعادل استراتژی میان ایران و آمریکا در منطقه جنوب غرب آسیا، یک ایده مرکزی است که تصمیمسازان و تصمیمگیران آمریکا باید بر مبنای محاسبات عقلانی قدرت و سیاست بدان پایبند باشند. تهدید ایران به حمله توسط آمریکا در منطقهای، چون جنوب غرب آسیا که کانون تحولات بنیادین قدرت سیاست جهانی میباشد، کاملاٌ مغایر با ایده تعادل استراتژی است. اولاٌ انجام عملیات نظامی در این منطقه بسیار متفاوت از مناطق دیگر جهان از جمله ونزوئلا است. ثانیاٌ رژیمهای سیاسی مستقر در این منطقه با جهانبینیهای متفاوتی نسبت به سایر مناطق جهان میباشند. ثالثاٌ ارزیابی کشوری، چون ایران در منطقه جنوب غرب آسیا با سایر بازیگران حاضر در این منطقه، نتایج متفاوتی به دست میدهد. این ارزیابی با استانداردهایی، چون جغرافیا، تاریخ، فرهنگ، سیاست و ایدئولوژی، ایران را در مسیر متفاوتی از تحلیل قرار میدهد که مشابه هیچکدام از کشورهای منطقه نیست. رابعاٌ جمعبندی هزینههای حمله به ایران توسط آمریکا در دو شاخه تلفات انسانی به صورت سربازان آمریکایی و از بین رفتن منافع مشترک آمریکا با متحدان منطقهای خود، ایده تعادل استراتژی را برجسته میسازد. خامساٌ توجه آمریکا به سند امینت ملی خودش نشان میدهد که با توجه به اولویتبندی مناطق حضور و نفوذ خود در جهان براساس منافع استراتژیک خود، باید بیش از پیش به سمت ایده تعادل استراتژی با ایران گام بردارد.
همچنین آمریکا در آستانه سالگرد دویست و پنجاهمین سال استقلال خویش، نیازمند مدیریت لابی صهیونیسم در آمریکا به ویژه درون دولت و کنگره است؛ به گونهای که براساس نظریه انتخاب عقلانی، کشوری، چون آمریکا با مختصات خاص خود نباید دست به انتخابهای غیرعقلانی و هیجانی برآمده از نظرات سیاستمداران اسرائیلی نسبت به تحولات داخلی ایران بزند. نظریه انتخاب عقلانی که پایه و اساس آن اقتصاد سیاسی است نشان میدهد که آقای ترامپ با شخصیت تاجرمآبانه خود باید روی اصول هزینه- فایده گام بردارد و ایده تعادل استراتژی به عنوان مهمترین ایده در نظریه بازیها میتواند مناسبترین انتخاب سیاسی در شرایط اولویتبندی سیاست خارجی خود بر مبنای تحصیل بیشترین سود و کمترین ضرر باشد. همان گونه که هنری کیسینجر در سال ۲۰۱۴ در کتاب نظم جهانی میگوید: با توجه به متفاوت بودن ایران به لحاظ جغرافیایی، تاریخی و فرهنگی، آمریکا ناگزیر است که در مورد ایران با احتیاط عمل کند و تنها راه عقلانی برای حل مسئله ایران، رسیدن به توافقی دو طرفه است.