- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
- جنگ رمضان و بحران فزاینده رهبری آمریکا
- برآورد راهبردی محافل امنیتی عبری
رصد داخلی
پاسخ لاریجانی پیرامون برخی مسائل منطقهای
- خبرنگار الجزیره: شما در سوریه با بشار اسد همکاری داشتید، حزبالله در سوریه جنگید، حوثیها در یمن به عربستان حمله کردند و اتفاقات بزرگی در منطقه افتاد.
- دبیر شورایعالی امنیت ملی: در سوریه، اسرائیل نصف کشور را اشغال کرده است؛ آیا به نفع مردم سوریه است؟ ما حزبالله را کمک کردیم تا در مقابل اشغال مقاومت کند. حزبالله توسط مردم و شرایط منطقه شکل گرفت، نه ما. ما در سوریه کمک کردیم، چون مخالف رفتار اسرائیل بودیم و هدفمان باز شدن راه سیاسی بود، نه ایجاد بحران. در یمن هم حوثیها از قبل بخشی از تاریخ کشورشان بودند. وقتی علی عبدالله صالح از ما کمک خواست، پیشنهاد دادیم راهحلهای سیاسی و آزادی زندانیان را دنبال کنند. ما هیچگاه به حوثیها دستور جنگ علیه عربستان ندادیم. آنها خودشان تصمیم گرفتند و ایران نقشی در این تصمیم نداشت.
مسئله اصلی، کیفیت پاسخ به حضور مردم است
روزنامه فرهیختگان نوشت: ۲۲ بهمن امسال بیش از هر چیز، صحنه یک انتخاب بود؛ انتخاب میان اختلافات داخلی و وحدت در برابر تهدید بیرونی. این همان نقطهای است که مشارکت را از حالت هویتی به حالت راهبردی تبدیل میکند. حضور گسترده مردم دو پیام همزمان داشت؛ پیام به بیرون: ایران در برابر فشار خارجی فرونمیریزد. پیام به درون: مسئولان باید برای عزت و معیشت ایران تلاش بیشتری کنند. این دو پیام را نمیتوان از هم جدا کرد. اگر پیام اول شنیده شود؛ اما پیام دوم نادیده گرفته شود، سرمایه اجتماعی بهمرور فرسوده خواهد شد. ۲۲ بهمن امسال را میتوان در سه سطح تحلیل کرد: سطح امنیتی - راهبردی: نمایش انسجام در برابر فشار خارجی، سطح اجتماعی: فعالشدن لایهای فراتر از بدنه سنتی، سطح حکمرانی: فرصتی برای بازتعریف رابطه دولت - ملت. مسئله اصلی نه تعداد جمعیت، بلکه کیفیت پاسخ به این حضور است. اگر این رویداد به نقطهای برای اصلاح، گفتوگو و ارتقای کارآمدی تبدیل شود، میتواند یک «چرخش اجتماعی مثبت» ایجاد کند.
پزشکیان و گذارطلبان
روزنامه صبحنو نوشت: نکته قابلتوجه در سخنان اخیر رئیسجمهور، انتقاد جدی او از برخی جریانهای سیاسی داخلی بود که به جای همراهی با دولت و نظام در این شرایط حساس، اقداماتی انجام میدهند که عملا با بازی در زمین دشمن، همان خط آشوب در خوادث دی ماه را دنبال میکنند. این سخنان پزشکیان به ادعای بدون سند شکوری راد بر میگردد. این فعال سیاسی اصلاحطلب، درباره وقایع دیماه مدعی شده بود که بخشهایی در کشور در انجام اقدامات خرابکارانه نقش داشتهاند. واضح است که پزشکیان به خوبی از اهداف و برنامهها و از طرح این گذارطلبان در سطحی بالا آگاه شده است حتی بسیاری از اعضای دولت او که در سال ۱۴۰۱ از منتقدان به حاکمیت بودند، اما امروز خود در دولت با واقعیتها و حقایق میدانی به شکل عملی و حقیقی روبهرو شدهاند. دولت به خوبی باید از مسائل پشت پرده آگاه شود و هرچند رئیسجمهور نمیتواند از لحاظ امنیتی به طور صریح درباره وقایع رخ داده صحبت کند، اما حداقل از سیاسیون و هم قطارهای خود در جبهه اصلاحات این توقع را دارد که آنان نیز در امتداد این توطئههای بیرونی آب به آسیاب دشمن نریزند و چالش داخلی ایجاد نکنند.
خیانت در وقت اضافه!
خبرگزاری آنا نوشت: انتشار فایل صوتی جنجالی منتسب به علی شکوری راد، فراتر از یک تنش جناحی، نشاندهنده فعال شدن سلولهای «نفوذ کلامی» در بزنگاه نبرد امنیتی ایران است. در حالی که تروریسم ترکیبی دشمن بر مدار کشتهسازی میچرخد، متهم کردن دستگاههای امنیتی توسط چهرههای داخلی، نه یک نقد سیاسی، بلکه تلاشی راهبردی برای سفیدشویی تروریستها و تضعیف بازدارندگی ملی ارزیابی میشود. از منظر امنیت ملی، ادعاهای شکوری راد و طیف همسو با وی، نوعی پیوست رسانهای برای تروریسم میدانی محسوب میشود. این یک واقعیت تلخ است که اعتبار سیاسی جریانی که زمانی مدعی توسعه سیاسی بود، اکنون به دلیل همسویی با محور واشنگتن-تلآویو به شدت مخدوش شده است. این رسوایی، جریان اصلاحطلبی را در برابر یک دوراهی تاریخی قرار داده است: مرزبندی قاطع با خائنان یا فرو رفتن در منجلاب همکاری با دشمنان قسمخورده ایران.
حقیر مانند پهلوی
در حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ صحنهای رقم خورد که بیش از هر تحلیل پیچیدهای ماهیت یک پروژه سیاسی را عریان کرد. وقتی کریستین امانپور از لیندزی گراهام، سناتور آمریکایی پرسید آیا حاضر است حمایت خود را از رضا پهلوی اعلام کند پاسخ کوتاه و بیپرده «نه» بود، نهای که نه فقط یک امتناع شخصی بلکه نشانهای از واقعگرایی سرد سیاست آمریکایی بود. آنچه قاطعانه مسائل را تعیین میکنند کارآمدی، قدرت بسیج اجتماعی و توان اثرگذاری واقعی است نه صرفاً نام خانوادگی یا روایتهای رسانهای. پاسخ صریح گراهام فارغ از قضاوتهای احساسی یادآور این واقعیت بود که سیاست خارجی ایالات متحده بر اساس منافع تعریف میشود، نه بر مبنای علاقه به چهرههای اپوزیسیون فاقد قدرت میدانی؛ برای واشنگتن اشخاص تا زمانی اهمیت دارند که در زمین سیاست برگ برنده محسوب شوند؛ وگرنه صرف حضور در یک سالن بینالمللی، به کسی وزن ژئوپلیتیک نمیدهد. مرور تاریخی برخورد آمریکاییها با محمدرضا پهلوی موید این ماجراست. / مهر
واکنش زیدآبادی به ادعای ترامپ درباره تغییر حکومت ایران
احمد زیدآبادی، فعال سیاسی و رسانهای اصلاحطلب در کانال تلگرامی خود نوشت: «دونالد ترامپ گفته است که تغییر رژیم در ایران بهترین گزینهای است که میتواند رخ دهد. برخی رسانهها این سخن را علامت میل و آمادگی او برای تغییر رژیم در ایران تصور کردهاند. به نظرم اگر ترامپ سخنش را ادامه میداد اینطور میگفت: ولی خب میدانید که در سیاست همیشه بهترین گزینه رخ نمیدهد! ما واقعاً دوست داریم که سر به تن رژیم ایران نباشد، اما این به عهدهی مردم ایران است که رژیم خود را تغییر بدهند یا ندهند! آنچه به ایالات متحده مربوط میشود این است که ایران هرگز سلاح اتمی نداشته باشد. ما الان مشغول مذاکره با آنها هستیم و من دلم میخواهد این مذاکرات به نتیجه برسد. ما دو ناو هواپیمابر بسیار زیبا را به منطقه گسیل کردهایم. اگر ایرانیها توافق را نپذیرند، خیلی برایشان بد میشود. ولی همانطور که گفتم استیو و جرد دارند با آنها مذاکره میکنند و من میخواهم که این مذاکرات نتیجه دهد».
بازار ارز، شاخصی اقتصادی یا تابلوی نمایشی
ماجرای مدیریت ارزی در ایران، از همتی گرفته تا سایرین، به ما درسی روشن و البته تلخ میدهد؛ بازار ارز در ایران دیگر یک شاخص اقتصادی صرف نیست، بلکه به تابلوی نمایشی از میزان اعتماد عمومی به دولت تبدیل شده است. هر نوسان در نرخ دلار، تنها بازتابی از محاسبات ریاضی عرضه و تقاضا نیست، بلکه اهمیت مدیریت بازار ارز را نشان میدهد که امروز فراتر از کنترل تورم یا کمک به صادرات است. این بازار به عصای حساس اعتماد اقتصادی برای سرمایهگذاران بدل شده است. وقتی سیاستگذار به جای درمان ریشهای بیماریهای اقتصاد (فساد بانکی، کسری بودجه ساختاری، تولید بیمار)، تنها به دستکاری مصنوعی عدد نرخ ارز میپردازد، در واقع مشغول جعل دماسنج به جای درمان تب است. نتیجه این رفتار، همان شده که بارها دیدهایم؛ یک شوک به اعتماد عمومی که با کوچکترین تلنگری، تمام بازارها را به آتش میکشد. / وطنامروز