- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
- جنگ رمضان و بحران فزاینده رهبری آمریکا
- برآورد راهبردی محافل امنیتی عبری
رصد داخلی
ملاک اصلی آمریکا برای تهدیدات علیه ایران
فواد ایزدی، تحلیلگر مسائل بینالملل، در گفتوگو سایت نامهنیوز گفت: آمریکاییها همانگونه که در ۴۷ سال گذشته در رسیدن به این هدف ناکام ماندهاند، اینبار نیز با شکست مواجه خواهند شد. معیار تصمیمگیری برای حمله نظامی، موضوع مذاکره نیست و این دو الزاماً به یکدیگر مرتبط نیستند. شاخص اصلی در تصمیم به اقدام نظامی، میزان کشتهشدن نیروهای نظامی آمریکاست. اگر برآورد کنند که حمله به ایران به جنگی منطقهای و پرهزینه منجر میشود و تلفات قابلتوجهی برای آنان در پی خواهد داشت، بهسمت اقدام نظامی نخواهند رفت. بنابراین، اصلِ وقوع یا عدم وقوع مذاکره، تعیینکننده حمله نظامی نیست. گر حالا نیز تصور کنند نیروهایشان کشته نمیشوند حمله خواهند کرد. ملاک اصلی برای حمله، برآورد هزینه انسانی و میزان تلفات احتمالی است. آمریکا اگر در محاسبات امنیتی و نظامی خود به این نتیجه برسند که حمله گسترده با تلفات بالا برای آنها همراه خواهد بود، از چنین اقدامی صرفنظر میکنند. این موضوع در چارچوب محاسبات امنیتی و نظامی آنان ارزیابی میشود.
اعترافی که پرده از مهندسی اغتشاشات اخیر برداشت
اظهارات اخیر «اسکات بسنت» وزیر خزانهداری آمریکا، یکی از صریحترین اعترافات رسمی مقامات این کشور درباره نقش مستقیم این کشور در بیثباتسازی اقتصادی ایران و پیوند دادن آن به اغتشاشات داخلی است. بسنت در جلسه استماع کمیته اقتصادی مجلس سنای امریکا اذعان کرد که وزارت خزانهداری ایالات متحده با ایجاد کمبود مصنوعی دلار در بازار ایران، عملاً زمینه افزایش نرخ ارز، جهش تورم و در نهایت بروز ناآرامیهای اجتماعی را فراهم کرده است. او با اشاره به راهبرد تشریحشده خود در باشگاه اقتصادی نیویورک در ماه مارس گفت: «در وزارت خزانهداری، کاری که ما انجام دادیم ایجاد کمبود دلار [در ایران]بود… این منجر به یک نتیجه سریع و به نظر من چشمگیر در ماه دسامبر شد، زمانی که یکی از بزرگترین بانکهای ایران ورشکست شد». بسنت سپس زنجیره پیامدها را چنین توصیف کرد: «بانک مرکزی [ایران]مجبور شد پول چاپ کند. پول رایج ایران سقوط کرد، تورم به شدت افزایش یافت و به همین دلیل است که مردم ایران را در خیابانها دیدیم.» این جملات، برخلاف ادعاهای همیشگی امریکا درباره «حمایت از مردم ایران»، تصویری کاملاً متفاوت از نقش امریکا ارائه میدهد. / جوان
ابزار تهدید برای مدیریت رفتار ایران
روزنامه وطنامروز نوشت: واشنگتن در مقاطع مختلف تلاش کرده با حفظ سطحی از تنش کنترلشده، فضای روانی مذاکرات را مدیریت کند و طرف مقابل را به پذیرش امتیازاتی سوق دهد که در شرایط عادی شاید قابل تحقق نبود. اکنون نیز با تشدید تحرکات نظامی، جابهجایی نیروها و برجستهسازی تهدیدات امنیتی، زمینهای ساخته میشود که در آن، «کاهش موقت تنش» خود به عنوان یک امتیاز بزرگ معرفی شود. درک صحیح رفتار آمریکا مستلزم توجه به منطق راهبردی حاکم بر تصمیمسازی در این کشور است. در این منطق، تهدید نظامی الزاماً به معنای قصد فوری برای جنگ نیست، بلکه اغلب ابزاری برای شکلدهی به محیط مذاکره و افزایش قدرت چانهزنی تلقی میشود. اگر ایران در مذاکرات پیش رو، امتیازاتی ارائه دهد بیآنکه در مقابل، دستاوردهای ملموس، قابل سنجش و غیرقابل بازگشت دریافت کند، طرف آمریکایی به این جمعبندی خواهد رسید که نگه داشتن سایه تهدید، همچنان ابزار مؤثری برای مدیریت رفتار ایران است.
خطای پرهزینه نشنیدن
روزنامه خراسان نوشت: در مواجهه با اعتراضهای اخیر، روایت مسلط در بخشهایی از حاکمیت و رسانههای رسمی، بر یک فرض سادهساز استوار شده بود: اینکه ریشه بخش قابلتوجهی از اعتراضها را باید در ناآگاهی تاریخی، فقدان سواد رسانهای و بیتوجهی به شرایط حساس کشور و منطقه جستوجو کرد. این روایت، هرچند در توصیف بخشی از رفتارهای هیجانی روزهای گذشته، بهویژه در میان نوجوانان و کاربران کمتجربه شبکههای اجتماعی بیراه نیست، اما زمانی که به کلیت منتقدان و معترضان حتی آنهایی که کنش مسالمتآمیز داشتند تعمیم داده میشود، به خطای تحلیلی پرهزینهای بدل میشود که پیامدهای اجتماعی آن مثل فرسایش سرمایه اجتماعی میتواند ماندگار باشد. تکلیف اغتشاشگر، گروهک و... که مشخص است، اما واقعیت این است که در میان منتقدان و معترضانی که رفتار مسالمتآمیز داشتند، با طیفی مواجهایم که نهتنها فاقد آگاهی نیست، بلکه از قضا برخوردار از سرمایه فرهنگی، درک تاریخی و سواد رسانهای بالاست. شنیدن فعال، تفکیک دقیق میان نقد دلسوزانه، اعتراض خشونتبار و براندازی، بازنگری در روایت رسمی و اصلاح دوگانههای نادرست، شرط بازسازی سرمایه اجتماعی است. این مسیر، نشانه ضعف نیست؛ نشانه بلوغ در حکمرانی است. ایران زمانی حفظ میشود که همه احساس کنند در روایت رسمی، دیده و به رسمیت شناخته میشوند.
اظهارات جدید مرعشی
حسین مرعشی دبیر کل حزب کارگزاران سازندگی در گفتوگو با سایت اصلاحطلب خبرآنلاین گفت: «باید حتماً به سمتی برویم که دولت قدرت اصلی کشور باشد. در اصلاحات حتماً باید به سمتی حرکت کنیم که رئیسجمهوری که منتخب مردم است و دولت منبعث از او، قدرت اصلی کشور باشد تا بتواند خواستههای مردم را که قولشان را داده است، عملی کند. نمیخواهم الان در شرایط حساس امروز و در وضعی که دولت با آن مواجه است، دولت را تضعیف کنم. ممکن است ایشان یادشان رفته باشد. در سابق داشتهایم که رؤسای جمهور قولهایشان را یادشان میرود یا برایشان مبارزه نمیکنند. میتواند نداشتن اختیارات کافی هم باشد که باعث تأخیر در انجام خواستههای مردم شده باشد بازی قدیمی اصلاح طلبان از عدم اختیار کافی همچنان مورد استفاده قرار میگیرد. باید به این افراد پاسخ داد که اگر اختیار ندارید پس در بزنگاه انتخاباتها برای کسب قدرت خودکشی میکنید؟ البته باید اشاره کرد که فعلاً رئیس جمهور تاکنون به این موضوع اشاره نکرده و اطرفیان و حامیان وی بارها این ادعاهای تکراری و واهی را مطرح کردهاند.
تبعات سقوط ارزش پول ملی
سایت دیدهبان ایران نوشت: ریشه اعتراضات اخیر نیز مشکلات اقتصادی بود و علت اصلی این مشکلات هم سقوط ارزش پول ملی است. طی ۳۷ سال سپریشده از پایان جنگ تحمیلی، عملاً در داخل کشورمان سیاستهای تضعیف پول ملی از طریق شوکهای ارزی اجرا شده است؛ سیاستهایی که به شکل بسیار آشکاری، تورمزا بودهاند؛ آن هم در شرایطی که تورم یک سازوکار بازتوزیع درآمد و ثروت به نفع ثروتمندان و به زیان فقرا است. اصلیترین عامل مشکلات اقتصادی کشور، «نفوذ» به قصد فروپاشی اجتماعی و سیاسی جامعه است که از طریق سیاستهای اقتصادیای در کشورمان دنبال میشود که کاهش ارزش پول ملی را به همراه دارد که از جمله مؤثرترین روشها و سازوکارها برای ایجاد نارضایتی در کشور بوده است که کماکان هم ادامه دارد؛ بنابراین با توجه به تداوم مسأله «نفوذ»، تعجبآور نیست که میبینیم هنوز هم اجرای برخی سیاستهای اقتصادی ناکارآمد ادامه دارد.