- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
- جنگ رمضان و بحران فزاینده رهبری آمریکا
- برآورد راهبردی محافل امنیتی عبری
بنبست استراتژیکی
با توجه به سند امنیت ملی آمریکا، منطقه جنوب غرب آسیا و به ویژه ایران، اهمیت خود را نسبت به گذشته برای سیاست خارجی آمریکا از دست داده است و هدف اول آن براساس دکترین اول آمریکا، مهار و کاهش رشد و نفوذ اقتصادی، سیاسی و امنیتی چین به عنوان رقیب اصلی آمریکا میباشد. تغییر ادبیات و کنش سیاستمداران آمریکا در ارتباط با ایران از حالت تدافعی به حالت تهاجمی چگونه با سیاستهای کلان آمریکا در سند امنیت ملی آن قابل تحلیل است.
دکترین اول آمریکا در سیاست خارجی آمریکا، با اقداماتی که رئیسجمهور آمریکا در تصاحب ونزوئلا و دست گذاشتن روی گرینلند و یا تعیین تکلیف برای جنگ اوکراین و حتی ورود به قفقاز جنوبی و مسائل دیگری که دنبال میکند برای سیاست مهار چین فایدهای نداشته است و چین پرقدرتتر از گذشته به پیش میرود و شالوده ایدئولوژیهای غربی و پایه لیبرال دموکراسیهای غربی را براساس مدل چین به چالش کشیده است و بحران دموکراسی غرب را شتاب بخشیده است.
هانتینگتون در تحلیل آینده جهان، جنگ جهانی آینده بعد از جنگ جهانی دوم را در دو حالت ترسیم میکند و حالت سومی را متصور نیست. بعد از جنگ جهانی دوم و تشکیل سازمان ملل، نهادهای بینالمللی برای تثبیت قدرت ابرقدرتها و به ویژه آمریکا به وجود آمد، اما با توجه به اینکه سرمایهداری در قالب اقتصاد سیاسی همیشه مستعد اُفتهای شدید اقتصادی و سیاسی است و برای جبران این اُفتها یک راه بیشتر ندارد که در توسعهطلبی خلاصه میشود. توسعهطلبی جغرافیایی و اقتصادی نظام سرمایهداری غربی و آمریکا خصلت بنیادی چنین نظامی است و مقاومت در برابر آن، نظام سرمایهداری را دچار مرگ تدریجی خواهد کرد. هانتینگتون معتقد است جنگ جهانی آینده دو حالت بیشتر ندارد؛ جنگ شرق و غرب یا جنگ اسلام و غرب.
بررسی وضعیت اقتصادی و سیاسی جهان نشان میدهد که اُفتهای نظام سرمایهداری غربی افزایش پیدا کرده است و برای جبران آن نیازمند راهاندازی جنگ برای توسعهطلبی است. لشکرکشی ترامپ برای ایران، لایههای عمیقی از اُفتهای سرمایهداری آمریکا نشان میدهد. با نگاه بر سند امنیت ملی آمریکا، نقش ایران برای آمریکا باید کاهش پیدا کرده باشد، اما در میدان عمل لشکرکشیهای بیسابقهای مشاهده میشود. تصاحب ونزوئلا و نقشآفرینی در قفقاز جنوبی در مسیر ترامپ نتوانست اُفتهای سرمایهداری آمریکا در مهار چین را به مقصود برساند. از اینرو، رفتارشناسی آمریکا مبتنی بر سند امنیت ملی آن، نشان میدهد که آمریکا در لشکرکشی برای ایران، دقیقاٌ متناسب با سند امنیت ملی رفتار میکند. با توجه به سند، بزرگترین رقیب آمریکا، چین است و اهمیت همه مناطق برای آمریکا کاهش پیدا کرده است، اما بررسی اندیشکدههای آمریکایی و مشاوره به سیاستمداران آن، اهمیت ژئوپلیتیکی ایران برای مهار چین را در اولویت قرار داده است؛ به گونهای که در دست داشتن قفقاز جنوبی و استرالیا نیز آمریکا نمیتواند در این هدف یاری رساند و اهمیت ژئوپلیتیکی ایران همچنان پابرجا است.
آمریکا در جنوب غرب آسیا به بنبست استراتژیکی رسیده است. هدفگذاری آمریکا تنها ایران نیست بلکه چین، روسیه، ترکیه و تمام منطقه را دربرمیگیرد؛ چرا که اُفتهای سرمایهداری غربی و آمریکایی به توسعهطلبی بزرگتری نیاز دارد تا بتواند به حیات خود ادامه دهد. آمریکا نمیتواند به راحتی به نقطه ثقل منطقه یعنی ایران یورش ببرد؛ چرا که امنیت منطقه در گرو امنیت ایران است و حتی امنیت چین و روسیه در تحلیل کلان، وابسته به امنیت ایران است. با توجه به تحلیل هانتینگتون، اگر بنبست استراتژیکی آمریکا منجر به اشتباه استراتژیکی آن شود و دست به ماشه ببرد، جنگ آینده تبدیل به جنگ اسلام و شرق با غرب خواهد شد و این میتواند نقطه پایانی به تمدن غرب باشد.