- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
- جنگ رمضان و بحران فزاینده رهبری آمریکا
- برآورد راهبردی محافل امنیتی عبری
3 پرده از یک اعتراف معنادار
استیو ویتکاف نماینده ویژه دولت آمریکا در مذاکره با ایران به تازگی در مصاحبه یا یک شبکه آمریکایی، اعترافی معنادار و قابل تامل را در مورد ایران مطرح کرده است. ویتکاف به این مساله اشاره کرده که ترامپ عمیقا از عدم تسلیم ایرانیها آن هم در شرایطی که آمریکا حجم قابل توجهی از امکانات و ادوات نظامی خود را به مناطق پیرامونی این کشور اعزام کرده، شگفت زده است. ویتکاف گفته تسلیم به کنار، ایرانیها حتی به فلان خواسته آمریکا نیز تن نمیدهند و عقبنشینی نمیکنند.
این موضع گیری ویتکاف و اعتراف معنادار وی، در نوع خود حامل دست کم ۳ نکته مهم است.
اول اینکه وقتی مقام یا چهرهای نزدیک به حلقه قدرت در آمریکا از «تحیر» در مورد عدم عقبنشینی ایران سخن میگوید، این در واقع بیانگر آن است که محاسبات پیشین درباره اثرگذاری فشار نظامی و نمایش قدرت، به نتیجه مورد انتظار نرسیده است. انتقال تجهیزات و نیرو به محیط پیرامونی ایران، معمولا با هدف وادارسازی طرف مقابل به عقبنشینی انجام میشود.
اما اگر این اقدام به تغییر رفتار منجر نشده، معنایش آن است که ایران توانسته موازنهای از بازدارندگی ایجاد کند که تهدید را خنثی یا بیاثر سازد. بازدارندگی صرفاا به معنای توان نظامی نیست، بلکه ترکیبی از ظرفیت دفاعی، انسجام داخلی، تجربه تاریخی و اراده سیاسی است. تجربه سالهای گذشته نشان داده که جامعه ایرانی در برابر فشار بیرونی، بهجای فروپاشی، به سمت نوعی همگرایی حداقلی حرکت میکند. همین واقعیت، محاسبات مبتنی بر «فشار برای تسلیم» را با اختلال مواجه کرده است.
نکته دوم اینکه در سالهای اخیر، ایالات متحده آمریکا در قبال ایران از ابزارهای متنوعی استفاده کرده است. از تحریمهای اقتصادی گسترده گرفته تا تحرکات نظامی و ائتلافسازی منطقهای. فرض اصلی این رویکرد آن بوده که ترکیب فشار اقتصادی و تهدید نظامی، در نهایت تهران را به پذیرش خواستههای واشینگتن سوق خواهد داد. اما اظهاراتی از جنس آنچه ویتکاف اخیرا نقل کرده، نشان میدهد این فرض با واقعیتهای میدانی همخوانی نداشته است.
ایران طی سالهای گذشته سازوکارهای تطبیقی متعددی ایجاد کرده است. از تنوعبخشی به شرکای اقتصادی گرفته تا توسعه ظرفیتهای بومی در حوزههای راهبردی. چنین روندی سبب شده فشارها، اگرچه هزینهزا، اما تعیینکننده نباشند. شگفتی از «تسلیم نشدن» در واقع بیانگر شکاف میان انتظارات سیاستگذاران آمریکایی و واقعیتهای عینی در ایران است. این شکاف میتواند زمینهساز بازنگری در راهبردهای قبلی شود، زیرا ادامه مسیری که نتیجهای متفاوت به بار نیاورده، بیش از پیش هزینهساز خواهد بود؛
مساله سوم اینکه بیان چنین اظهاراتی، ناخواسته این تصور را تقویت میکند که ایران در برابر فشار ترکیبی، از ثبات تصمیمگیری برخوردار است. در فضای منطقهای که بسیاری از بازیگران رفتار خود را بر اساس برآورد از قدرت و اراده طرفین تنظیم میکنند، این تصویر میتواند جایگاه ایران را تقویت کند. اگر بازیگری بتواند در برابر نمایش قدرت نظامی عقبنشینی نکند، به عنوان کنشگری قوی و دارای اراده مستقل شناخته میشود. در سوی دیگر، این سخنان در داخل آمریکا نیز معنا دارد. وقتی از تحیر و شگفتی سخن گفته میشود، افکار عمومی ممکن است این پرسش را مطرح کند که چرا سیاستهای پرهزینه نتوانستهاند به اهداف اعلامی دست یابند. چنین فضایی میتواند زمینهساز بحثهای جدید درباره کارآمدی یا ناکارآمدی رویکردهای گذشته شود.
در مجموع، آنچه از این موضعگیری برمیآید، بیش از هر چیز نشاندهنده محدودیت اثرگذاری فشار در برابر کشوری است که تجربه طولانی مواجهه با تهدید و تحریم را در کارنامه خود دارد. تاریخ روابط ایران و آمریکا نشان داده که سیاست مبتنی بر تهدید، نهتنها به تسلیم منجر نشده، بلکه در مواردی به تقویت روحیه مقاومت انجامیده است. اکنون نیز اگر در واشینگتن از «شگفتی» سخن گفته میشود، شاید زمان آن رسیده که به جای اتکا به ابزارهای فشار، به واقعیتهای ژئوپلیتیکی و اجتماعی ایران با نگاهی واقعبینانهتر نگریسته شود.