- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
- جنگ رمضان و بحران فزاینده رهبری آمریکا
- برآورد راهبردی محافل امنیتی عبری
شرط بندی واشنگتن روی «اختلال شناختی» تهران
اگر بمبارانهای بدون هشدار چند شب پیش در بقاع لبنان، سلسله خرابکاریهای مرموز در داخل کشور، آرایش سنگین نظامی ترامپ در منطقه و پمپاژ اخبار ضدونقیض از کاخ سفید را روی یک میزنور قرار دهیم و نقطهها را به هم وصل کنیم، یک تصویر واحد و البته خطرناک خلق میشود. ما با اتفاقات پراکنده روبهرو نیستیم؛ ما دقیقاً در وسط یک «عملیات تضعیفکنندهی جامع» ایستادهایم.
اتاق فکر حریف به یک نتیجهی قطعی رسیده است: ایران و محور مقاومت، ساختارهایی شبکهمحور و به شدت انعطافپذیرند. تا زمانی که این ساختار، «تعادل روانی» و «انسجام شناختی» خود را حفظ کند، میتواند زیر سنگینترین آتشها هم خود را بازیابی کرده و ماشین جنگی دشمن را فلج کند. بنابراین، هدف اصلیِ تمام این تحرکات اخیر—از فعال کردن هستههای ترور و خرابکاری در داخل تا سیگنالهای تهدیدآمیز ترامپ یک چیز است: بر هم زدن ضربآهنگ تصمیمگیری در تهران. آنها میخواهند همان بلایی که در ماجرای «پیجرها» در سطح تاکتیکی بر سر شبکه فرماندهی حزبالله آوردند، اینبار در سطح راهبردی و کلان بر سر سیستم محاسباتی جمهوری اسلامی بیاورند. اگر ما گیج شویم، تعادل درونیمان به هم بریزد و درگیر انفعال شویم، زمان «ساعت صفر» فرا میرسد.
درست در دل همین جنگ اعصاب، بازی دیپلماتیک روی میز مذاکرات جریان دارد. پیشنویسی که ایران در حال تدوین آن است، در واقع لبهی نهایی انعطاف تهران در پرونده هستهای است؛ از تعلیق و رقیقسازی گرفته تا بحث نظارتها. اما این وسط یک مین بزرگ وجود دارد: واشنگتن و تلآویو به شدت روی خلع سلاح موشکی (در سه فاز زیر هزار، هفتصد و سیصد کیلومتر) اصرار دارند و تهران مطلقاً زیر بار این خودکشی استراتژیک نمیرود.
بیایید با خودمان صادق باشیم؛ دعوای اصلی اصلاً بر سر چند سانتریفیوژ نیست. دشمن احساس میکند یک «پنجرهی فرصت تاریخی» برای تسلیم کردن یا فروپاشی درونی ایران پیدا کرده است. ناوگان عظیمی که ترامپ با سروصدای زیاد به منطقه آورده، دکوری نیست؛ این حجم از لشکرکشی یا باید با یک «توافق بزرگ و تسلیمکننده» توجیه شود، یا با یک «عملیات نظامی». از نگاه صهیونیستها، هرگونه توافقی که ماشین جنگی و موشکی ایران را دستنخورده باقی بگذارد، صرفاً دادن تنفس مصنوعی به تهران برای بازتولید قدرت است. به همین دلیل است که حتی اگر روی کاغذ توافقی هم شکل بگیرد، خوشبینی به آن یک خطای مهلک امنیتی است، چرا که استراتژی فروپاشی اقتصادی و خرابکاری صنعتی دشمن متوقف نخواهد شد.
در چنین شرایط غبارآلودی، رسانههای غربی به صورت هماهنگ خط خبری خاصی را پمپاژ میکنند: «در کاخ سفید بر سر حمله به ایران اختلاف نظر وجود دارد!» این دقیقاً همان چیزی است که در دکترین اطلاعاتی به آن «تزریق عدم قطعیت کاذب» میگویند. آنها میخواهند با ارسال پالسهای متناقض، سیستم پدافندی و آمادگی تهاجمی ما را در حالت تعلیق نگه دارند تا آرایش متناسب نگیریم.
راه خروج از این تلهی ترکیبی چیست؟ پاسخ را باید در دکترین امنیتی رهبر انقلاب در اسفند ۱۳۸۹ جستوجو کرد: «بهترین دفاع، هجوم است.» اگر در لاک دفاعی فروبَرویم و منتظر بمانیم تا دشمن زمان و مکان ضربه را تعیین کند، باختهایم. در برابر دشمنی که به بمباران وحشیانهی خانوادهها در بقاع عادت کرده و قصد دارد ترور فرماندهان را به یک «روتین عادی» تبدیل کند، نمیتوان صرفاً با پدافند غیرعامل ایستادگی کرد.
ما نیازمند یک «عملیات پیشدستانهی بومی» هستیم؛ نه لزوماً به معنای شلیک کورِ موشکها، بلکه به معنای کور کردن نقاط امید دشمن. باید پیش از آنکه ماشین محاسباتی حریف به قطعیت برسد، بازوان اجرایی او (چه در حوزه شبکه نفوذ داخل و چه در حوزه طراحیهای منطقهای) قطع شود. ضربات ما باید چنان هماهنگ و خارج از پیشبینی دشمن باشد که روحیه و انسجام فکری آنها را متلاشی کند. محور مقاومت اکنون در حال بازیابی توان خود برای بازگشت به هندسهی قدرت پیش از ۷ اکتبر است؛ نقطهای که در آن، با اولین خطای استراتژیک دشمن، «معرکهی کُبری» از هفت جبههی مختلف بر سرشان آوار خواهد شد. تا رسیدن به آن نقطه، حفظ ضربآهنگ تهاجمی، تنها ضامن بقای ماست.