- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
- جنگ رمضان و بحران فزاینده رهبری آمریکا
- برآورد راهبردی محافل امنیتی عبری
منافع ایران و کشورهای خلیج فارس در تنگنای استراتژیک منطقه
یکی از اهدف کلیدی امریکا در شرایط توقف جنگ در وضعیت فعلی، تشدید محاصره اقتصادی و دریایی سنگین است تا به زعم خود ایران را وادار به تسلیم کند. از یک سو، دستگاههای امنیتی و جاسوسی به دنبال بسترسازی برای شعلهور کردن شورشهای اجتماعی با محوریت مسئله اقتصادی در کشور هستند و از سوی دیگر، درصدد بانک اهداف جدید از جمله ترور مقامات ارشد امنینی و سیاسی هستند. براین اساس، امریکا و رژیم جنگ را با ایران پایان یافته تلقی نکردهاند و در حال همکاری استراتژیک برای ضربه بعدی هستند.
اگر نتانیاهو بفهمد ترامپ در پشت صحنه با ایران معامله میکند و او را دور میزند، بدون تردید میز را بههم خواهد زد؛ البته به شرط دسترسی به دو اطلاعات حیاتی: محل اقامت رهبر انقلاب و فرماندهان میدانی کلیدی. اگر این اطلاعات را نداشته باشد، با شروع پرشدت جنگ در لبنان، آتشبس شکننده را خواهد شکست تا جلوی هرگونه مذاکره ترامپ با ایران را بگیرد. تقریبا به طور قطعی، میتوان بیان کرد که رژیم هیچ توافقی بین آمریکا و ایران جز تسلیم کامل جمهوری اسلامی در این وضعیت را نخواهد پذیرفت.
استمرار وضعیت فعلی به سود ایران نیست به احتمال زیاد در هفتهها و ماههای آینده وضعیت اقتصاد ملی و معیشت مردم در فشاری مضاعفی قرار خواهد گرفت. براین اساس، اگر گذر زمان به ضرر ایران باشد، راهی بجزء برهم زدن آن وجود نخواهد داشت. ایران باید در میدان به کاخ سفید نشان دهد که نه تنها حاضر به تسلیم نیست بلکه آماده تحمیل هزینههای سنگین به امریکاست.
استمرار وضعیت فعلی دو راه را پیش روی ایران قرار میدهد یا باب المندب را میبندد و مانع از هر گونه تجارت میشود یا پاسخ نظامی به محاصره دریایی میدهد و وارد جنگ زیر ساختی پرشدت میشود که در این صورت زیرساختهای خلیج فارس کامل منهدم میشود. بر این اساس، ادامه وضعیت فعلی و جنگ زیرساختی بعدی، بازی دو سر باخت برای کشورهای منطقه است. در این جاست که حفظ زنجیره تامین انرژی منطقه و بازگشایی تردد کشتیهای در دریای عمان نقطه مشترک راهبردی ایران و منطقه است. اگر همکاری صورت گیرد میتوانند از منابع و خطوط انرژی محافظت کنند در غیر این صورت رژیم صهیونی با تحریک امریکا منابع انرژی ایران را مورد هدف راهبردی قرار میدهد ایران نیز در واکنش به این اقدام، لاجرم منابع و خطوط انتقال انرژی کشورهای منطقهای که نتوانستند امریکا را متقاعد کنند که به جنگ و محاصره پایان دهند مورد هدف عملیاتی بازگشت ناپذیر قرار میدهد.
کشورهای عربی به این واقعیت رسیدهاند که حضور نظامی امریکا نه تنها ضامن امنیت آنها نیست بلکه برهم زننده امنیت و در سناریوهای آینده این حضور حتی میتواند اقتصاد و آینده آنها را نیز منهدم کند. از سوی دیگر، رژیم صهیونی به هیچ وجه از طرح «اسرائیل بزرگ» عقب نشینی نخواهد کرد بر این اساس، حاکمیت و سرزمینها آنها در روندهای آینده از این حیث دستخوش تغییرات راهبردی خواهد شد که چنانچه در برهه فعلی برای مهار آن تلاش نکنند، فرداد دیر خواهد بود. این مسائل میتواند مبنای دیپلماسی دفاعی کشور در تعامل با کشورهای منطقه قرار گیرد و از موضع اقتدار باید با آنها تعامل نمود.
راه برون رفت از گره استراتژیکی فعلی منطقه فشار کشورهای عربی به ترامپ برای پایان جنگ و لغو محاصره دریایی ایران است. کشورهای عربی باید در کنگره لابی گری کرده و مانع از تمدید اجازه ورود ترامپ به جنگ شوند و به محاصره ایران پایان ده و این مسئله برای این کشورها کاملا در دسترس است.
از سوی دیگر، ایران نیز باید با امضای پیمان عدم تخاصم با کشورهای خلیج فارس به آنها اطمینان دهد که قدرت ایران امنیت و سرزمین آنها مورد احترام است و ج. ا. ایران هیچ طمعی به خاک و حاکمیت این کشورها نداشته و نخواهد داشت.
پس ایران باید با اقتدار وارد تعامل فعال با منطقه شود تا رژیم امنیتی جدیدی در منطقه ایجاد کند. چنانچه این مسئله محقق گردد، دخالت خارجی کاهش مییابد و منطقه وارد یک دوره استقلال امنیتی میشود.
نکته مهم دیگری که وجود دارد این است که چین در ماههای آینده یکی از بازندگان اصلی کنترل زنجیره تامین انرژی توسط امریکاست. بنابراین، میتوان از ظرفیت چین استفاده کرد که کشورهای منطقه، کاخ سفید را تحت فشار قرار دهند.
شاید قطر و عربستان تمایل بیشتری برای همکاری با ایران داشته باشند، اما امارات و بحرین با توجه به رابطه راهبردی که با رژیم تروریستی اسرائیل دارند، تمایل کمتری برای همکاری با ایران دارند که این مسئله باید از نظر عملیاتی لحاظ گردد.
شواهد و قرائن نشان میدهد که رژیمهای عربی زیر بار عوارض و حاکمیت ایران در تنگه هرمز نمیروند. نکته مهم دیگر این است که آنها از نظر امنیتی و نظامی بشدت وابسته به پنتاگون هستند که در شرایط فعلی همکاری با ایران را دور از ذهن کرده است. این مهم زمانی محقق خواهد شد که ایران توازن میدانی را به طور کامل به سود تغییر دهد و با قدرت و تدبیر محاصره را بشکند و یا امریکا از دورن دچار چالشهای راهبردی و اجتماعی شود.
ائتلاف و همکاری یا تهدید و اجبار دوگانهای هست که میتوان از آن برای همراه کردن سایرین استفاده کرد. درباره اعراب تلاش برای اعتماد سازی و همکاری در شرایط کنونی نه تنها ممکن نیست بلکه از سمت آنها به عنوان سیگنال ضعف هم تلقی میگردد و تشجیع خواهند شد در مقابل ایران موضع تهاجمی اتخاذ کنند. رژیمهای عربی به خصوص امارات و بحرین این جنگ را موجودیتی تلقی میکنند و این برآورد را دارند که چنانچه اراده ایران بر امریکا غلبه کند نظام حاکمیتی انها با تهدید موجودیتی مواجه خواهد شد بنابراین در شرایط کنونی در کنار ایران و مقابل امریکا قرار نخواهند گرفت.
ابزار تهدید و ارعاب میتواند در خصوص اعراب کارساز باشد، اما از نظر اعراب ایران توان و قدرت کافی این کار را در شرایط کنونی ندارد، آنها این برآورد را دارند که ایران توانایی غلبه بر محاصره و پیروزی بر امریکا را ندارد. ج. ا. ایران باید با اقتدار و قدرت و با تمام توان به اعراب حاشیه خلیجفارس بفهماند که درصورت از سر گرفته شدن جنگ و تعدی به ما از خاک آنها، ایران زیرساختهای استراتژیک و حیاتی آنها را منهدم خواهد کرد و هیچ ملاحظهای در نظر نخواهد گرفت شاید در این صورت مجبور شوند آمریکا را تحت فشار قرار دهند که از خاک و آسمان انها استفاده نکند، اما این مسئلهای خوشبینانه و دور از ذهن است؛ بنابراین در جنگ احتمالی بعدی امارات که رابطه استراتژیک نظامی با رژیم دارد و مشوق امریکا در حمله محسوب میگردد، بشدت زیر ضرب موشکی و پهپادی برود.