۲۳:۰۴
۱۴۰۵/۰۲/۱۶
از منظر متخصصان امنیتی صهیونی؛

مختصات کارزار بعدی میان رژیم و ج.ا.ایران

مختصات کارزار بعدی میان رژیم و ج.ا.ایران
ابزارهای نظامی به تنهایی برای دستیابی به پیروزی نهایی کافی نبوده‌اند، در حالی که هزینه‌های ادامه مسیر فعلی (انسداد تنگه هرمز، اختلال اقتصادی جهانی، فرسایش عزم آمریکا) را روزافزون توصیف می کنند و استمرار وضعیت کنونی را تله راهبردی و فرسایش قدرت رژیم صهیونی می دانند. بسیاری از متخصصان میز ایران تأکید می کنند که خروج از این وضعیت، نیازمند نوآوری استراتژیک و احتمالاً رهبری جدید در اسرائیل است، چرا که «نمی‌توان جنگ فردا را با فرضیات دیروز و رهبری دیروز مدیریت کرد
نویسنده :
مهدی حسینی
کد خبر:
۳۷۱۵

 

بر اساس تحلیل‌های مؤسسات امنیتی و اطلاعاتی رژیم صهیونی، یک اجماع راهبردی در حال شکل‌گیری است: آرامش فعلی با ایران موقتی و شکننده است و دور بعدی درگیری «مسئله زمان» است. تحلیلگران ارشد اسرائیلی این دور بعدی را نه یک عملیات محدود، بلکه مرحله‌ای جدید در «جنگ مستقیم و همه‌جبهه» با ماهیتی متفاوت از گذشته ارزیابی می‌کنند .

دنی سیترینوویچ، محقق ارشد موسسه مطالعات امنیت ملی و رئیس سابق شاخه ایران در بخش تحقیقات، می‌گوید: «هیچ معمای پیچیده‌ای وجود ندارد.» به گفته وی اگر ایالات متحده به نبرد بازگردد، با دو گزینه اصلی روبرو خواهد شد.

 گزینه اول، یک اقدام هدفمند: حمله گسترده‌تر به زیرساخت‌ها، اهداف اطراف هرمز، و شاید همچنین ترور مقامات ارشدی که به عنوان کسانی که مانع احتمال توافق می‌شوند، شناسایی می‌شوند. یکی از آنها احمد وحیدی است.این متخصص میز ایران در موسسه امنیت ملی رژیم می‌گوید: «ایران عملیاتی بسیار قدرتمند اما بسیار پیچیده انجام خواهند داد که از چند روز تا یک هفته طول خواهد کشید». مزیت چنین اقدامی واضح است: کوتاه است، نیازی به اقامت طولانی مدت آمریکا ندارد و می‌تواند به عنوان یک دستاورد به بازار عرضه شود. عیب آن نیز کمتر مشخص نیست: هیچ کس نمی‌داند که آیا واقعاً چیزی را تغییر خواهد داد یا خیر.

 گزینه دوم، اقدام به یک اقدام بسیار گسترده‌تر است: استفاده از نیروهای زمینی، تفنگداران دریایی و شاید تصرف جزیره خارک یا جزایر در ورودی هرمز. او توضیح می‌دهد: «این چیزی بسیار گسترده‌تر، قابل توجه و بلندمدت است.» هدف، مطیع کردن ایران یا حداقل بازگرداندن آن به میز مذاکره در زمانی است که ضعیف‌تر است. اما در اینجا نوع دیگری از هزینه مطرح می‌شود: خطر واقعی تلفات آمریکایی‌ها، درگیری عملیاتی و گذار از یک کارزار کوتاه به یک کارزار بدون نقطه خروج مشخص.

در این سناریو، حمله به تأسیسات انرژی می‌تواند بلافاصله قیمت نفت را افزایش دهد و باعث واکنش متقارن ایران علیه زیرساخت‌های انرژی در خلیج، عربستان سعودی و شاید همچنین علیه اهداف اسرائیلی شود. از سوی دیگر، به دست گرفتن کنترل یک جزیره می‌تواند به عنوان یک حرکت "پاک‌تر" تلقی شود: نه برای سوزاندن نفت، بلکه برای جلوگیری از توانایی صادرات.

برخی از متخصصان میز ایران معتقدندکه جزیره خارک می‌تواند یک هدف بالقوه باشد. اما آن را به عنوان یک اقدام ساده نیز توصیف نمی‌کنند. ایران چنین اقدامی را نقض مستقیم حاکمیت خود می‌داند، چین به دلیل وابستگی‌اش به نفت ایران از نزدیک آن را زیر نظر خواهد داشت و هر نیروی آمریکایی که در زمین باقی بماند، بلافاصله به یک هدف تبدیل خواهد شد.

در مرکز همه سناریوها یک ماموریت ناتمام وجود دارد: آرایه موشکی ایران. با وجود حملات، با وجود آسیب به کارخانه‌ها و پرتابگرها، با وجود اعلام فرسایش شدید، ایران توانایی پرتاب را از دست نداده است. طبق برآوردهای آمریکایی‌ها، ایران هنوز بیش از ۶۰ درصد از پرتابگرهای موشکی خود را در اختیار دارد، سیستم‌هایی را در غارها و سنگرها پنهان کرده و برخی از قابلیت‌های خود را به مکان‌های جدید منتقل کرده است.

عساف (پیزر) کوهن، معاون فرمانده سابق واحد ۸۲۰۰ و رئیس بخش ایران در اداره اطلاعات ارتش اسرائیل، می‌گوید:

صادقانه بگویم، چیز زیادی باقی نمانده است، تنها هدفی که واقعاً باقی مانده، اهداف انرژی است. بنابراین، او توضیح می‌دهد که اگر ایالات متحده می‌خواهد با یک هدف قابل توجه به کارزار بازگردد، باید یکی از دو مسیر را انتخاب کند: یا وارد بخش انرژی شود، یا خود فشار اقتصادی را به ابزار اصلی تبدیل کند. گزینه اول خطرناک و سریع است. گزینه دوم کند، طاقت‌فرسا، اما شاید مؤثرتر باشد.

چالش‌های کلیدی از دیدگاه نظامی و اطلاعاتی رژیم صهیونی در کارزار بعدی با ایران

اسناد و اظهارات مقامات نظامی و اطلاعاتی رژیم، پنج دستاورد یا شکست راهبردی زیر را برجسته می‌کنند که معمای تصمیم‌گیری در جنگ بعدی را شکل می‌دهند:

1. شکست در براندازی از درون: فرضیه اسرائیل و آمریکا مبنی بر وقوع اعتراضات سراسری و فروپاشی داخلی در نتیجه حملات، محقق نشده است. گزارش‌های اطلاعاتی تأیید می‌کنند که «جمعیت ایرانی را نمی‌توان برای حضور گسترده در خیابان‌ها بسیج کرد» و ایده براندازی قریب‌الوقوع «فاقد دقت واقع‌گرایانه» بوده است .

 2. بازگشت‌پذیری توان موشکی ایران: هرچند بخشی از توان موشکی ایران منهدم شده، ارزیابی نظامی اسرائیل هشدار می‌دهد که «حذف کامل سکوهای پرتاب یا برنامه موشکی ایران از نظر نظامی غیرممکن است». سرعت بالای بازسازی توان موشکی تهران در دورهای قبلی، یک تهدید مستمر و مستقیم محسوب می‌شود .

3. مصونیت هسته‌ای در برابر حملات هوایی: نگرانی فزاینده در تل‌آویو این است که ایران بخش‌های حیاتی برنامه هسته‌ای خود را به تأسیسات مستحکم در اعماق کوه‌ها منتقل کند. این تأسیسات «دسترسی یا نابودی» آنها را برای نیروی هوایی اسرائیل یا حتی آمریکا دشوار می‌کند و در عمل «مصونیت هسته‌ای» ایجاد می‌نماید .

 4. شکاف «پیروزی نظامی – شکست سیاسی»: اجماع تحلیلگران این است که برتری نظامی آشکار اسرائیل و آمریکا در میدان، به پیروزی سیاسی ملموسی (مانند حذف اورانیوم غنی‌شده یا تغییر رفتار رژیم) تبدیل نشده است. این شکاف، به‌عنوان «خط قرمزی که چهره درگیری آینده را تعیین خواهد کرد» توصیف می‌شود .

 5. منزوی شدن استراتژیک: برخلاف تصور، دولت‌های عربی حاشیه خلیج فارس (عربستان و امارات) از ترس تلافی ایران، ترجیح داده‌اند وارد کارزار نشوند و اسرائیل و آمریکا خود را «در انزوایی تقریباً کامل» یافته‌اند .

با توجه به تحلیل‌های فوق، متخصصان امنیتی اسرائیل دو مسیر عمده را پیش‌روی تصمیم‌گیرندگان می‌بینند. به گفته سرلشکر بازنشسته یعقوب آمیدرور، مشاور پیشین امنیت ملی اسرائیل، واشنگتن و اورشلیم در حال «آماده‌سازی جدی برای دو گزینه واقعی» هستند :

• مسیر اول: تشدید محاصره: ادامه و تعمیق محاصره دریایی تنگه هرمز و فشار اقتصادی برای «تحلیل تدریجی» ایران. این گزینه ریسک کمتری برای درگیری مستقیم نظامی دارد، اما دستیابی به نتایج قاطع را به تأخیر می‌اندازد و ممکن است ایران را به سمت واکنش نظامی سوق دهد .

• مسیر دوم: از سرگیری حملات نظامی: یک دور جدید و حساب‌شده از حملات، با هدف «حذف توانایی بازسازی سریع ایران».

نکته حائز اهمیت، اجماع بر سر لزوم حفظ همراهی آمریکا در هر دو مسیر است. تحلیلگر JISS تأکید می‌کند که «اولویت اول اسرائیل باید تقویت عزم آمریکا برای ادامه کارزار» باشد و این کارزار نباید صرفاً به عنوان منافع محدود اسرائیل، بلکه به عنوان «منطق روشن و مستقل استراتژیک آمریکا» چارچوب‌دهی شود .

جمع‌بندی

تصویر نهایی از دیدگاه متخصصان امنیتی صهیونی، معمایی دشوار را نشان می‌دهد: از یک سو شرایط فعلی را فرصتی تاریخی و پنجره طلایی برای تضعیف بنیادین ایران و ژئوپلیتیک مقاومت قلمداد می کنند. از سوی دیگر، معتقدند، ابزارهای نظامی به تنهایی برای دستیابی به پیروزی نهایی کافی نبوده‌اند، در حالی که هزینه‌های ادامه مسیر فعلی (انسداد تنگه هرمز، اختلال اقتصادی جهانی، فرسایش عزم آمریکا) را روزافزون توصیف می کنند و استمرار وضعیت کنونی را تله راهبردی و فرسایش قدرت رژیم صهیونی می دانند. بسیاری از متخصصان میز ایران تأکید می کنند که خروج از این وضعیت، نیازمند نوآوری استراتژیک و احتمالاً رهبری جدید در اسرائیل است، چرا که «نمی‌توان جنگ فردا را با فرضیات دیروز و رهبری دیروز مدیریت کرد».

گزارش خطا
captcha
آخرین اخبار
واکاوی 4 نکته مهم؛
ترامپ و فحاشی علیه ایران
حکمرانی آمریکایی؛
روایت یک سقوط معنادار
نقش ناتو و واشنگتن در مدیریت بحران؛
اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
ایران و آمریکا در فضای پساتفاهمنامه؛
پشت‌پرده درگیری‌های پیاپی چیست؟
واکاوی 3 نکته راهبردی؛
کریدور عمانیِ تنگه هرمز؟
بزرگترین تشییع تاریخی؛
رژه قدرت ایران در برابر جهان
از فرودگاه بغداد تا بیت رهبری؛
زنجیره جسارت دشمن از کجا آغاز شد؟
تشییع رهبر شهید؛
عرصه عزت و تمدنسازی
در امر حکمرانی انقلاب اسلامی؛
3 میراث بزرگ رهبر شهید
3 نکته در مورد دروغ جدید ترامپ علیه ایران؛
حقیقت ماجرا چیست؟
لایحه مهدکودک‌ها به‌عنوان ابزار بقا در ائتلاف شکننده کابینه؛
بحران سربازی حریدی‌ها و سیاست امتیازدهی نتانیاهو
درباره تفاهمنامه ایران و آمریکا؛
نکات تبیینی پیرامون پیام رهبر معظم انقلاب