۰۰:۱۲
۱۴۰۵/۰۲/۲۳
از هژمونی تا هرمز؛

افول آمریکا و نظم نوین چندقطبی

افول آمریکا و نظم نوین چندقطبی
رویارویی مستقیم نظامی با محور مقاومت به رهبری ایران بود. آمریکا و رژیم صهیونیستی گمان می‌کردند با تحمیل جنگ ۱۲ روزه و سپس شهادت رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران امام خامنه‌ای رضوان‌الله تعالی و تجاوز به ایران در ماه رمضان(۹ اسفند ۱۴۰۴)، ظرف چند روز نظام سیاسی این کشور را ساقط خواهند کرد.
نویسنده :
اسماعیل باقری
کد خبر:
۳۷۲۰

 

قرن بیست و یکم نقطه عطفی در تحولات جهانی محسوب می‌شود، زیرا نظام تک‌قطبی که پس از فروپاشی شوروی با محوریت ایالات متحده شکل گرفته بود، به تدریج کارایی خود را از دست داده است. آمریکا در ابتدای این قرن با حمله به افغانستان (۲۰۰۱) و عراق (۲۰۰۳) قصد تثبیت هژمونی خود را داشت؛ سیاست‌مدارانی چون کاندولیزا رایس آشکارا از «درد خاورمیانه جدید» و طرح خاورمیانه بزرگ سخن می‌گفتند و هدف ضمنی آن، محاصره ایران و بازطراحی منطقه به سود آمریکا و متحدانش بود. اما خیلی زود مشخص شد که مداخله مستقیم نظامی به تنهایی قادر به تأمین اهداف نیست. آمریکا در افغانستان با وجود افزایش نیروها در دوره اوباما، تا سال ۲۰۱۲ بیش از ۲۲۰۰ کشته و ۴۰۰۰ مجروح داد و ناچار شد طرح خروج و واگذاری امنیت به نیروهای محلی را کلید بزند. این شکست نخستین ترک در دیوار هژمونی تک‌قطبی بود و نشان داد که قدرت‌های بزرگ دیگر نمی‌توانند به‌آسانی اراده خود را با زور نظامی به ملت‌ها تحمیل کنند.

در مرحله بعد، بویژه پس از خروج مفتضحانه از افغانستان ۲۰۲۱ در نتیجه مذاکره مستقیم با طالبان و امضای توافقنامه دوحه، آمریکا به جای جنگ مستقیم، به قدرت‌های منطقه‌ای و بازیگران نیابتی متوسل شد. در خلیج فارس ائتلاف عربی را سامان داد، در شرق آسیا «پیمان کواد» و «آسیا پاسیفیک» و در جنوب آسیا راهبرد «ایندوپاسیفیک» را دنبال کرد و در غرب آسیا با حمایت از گروه‌های تکفیری-تروریستی مانند القاعده، داعش و جبهه النصره (و بعدها تحریرالشام) تلاش کرد دولت‌های مستقل سوریه و عراق را تضعیف کند. همه این گروه‌های تروریستی با پشتیبانی پنهان عربستان، ترکیه، قطر و هماهنگی با رژیم صهیونیستی، به ابزاری برای تغییر نظم منطقه تبدیل شدند. با این حال، آمریکا در این حوزه نیز به اهداف خود نرسید: داعش در هم شکسته شد، سوریه فرو نپاشید و مقاومت محلی با پشتیبانی روسیه و ایران، نقشه‌های تجزیه‌طلبانه را خنثی کرد. (گفتنی است، سقوط بشار اسد عمدتاً ناشی از اعتماد او به وعده‌های کمک‌های مالی و تشویق‌های بازسازی از جانب کشورهای عربی مانند عربستان، امارات و قطر بود؛ اعتمادی که باعث شد عملاً از ایران بخواهد نیروهایش را از سوریه خارج کند.)

موضوع طوفان‌الاقصی (7 اکتبر ۲۰۲۳) و جنگ متعاقب آن در غزه نیز شکست راهبرد آمریکا را در سطحی دیگر آشکار ساخت. آمریکا با طرح «معامله قرن» و کریدور ابراهیم (آیمک) در پی عادی‌سازی روابط کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی و حذف مسئله فلسطین از دستور کار منطقه بود. اما عملیات غافلگیرکننده حماس نه تنها این طرح‌ها را زمین‌گیر کرد، بلکه در عمل نشان داد که رژیم صهیونیستی حتی با پشتیبانی تسلیحاتی، اطلاعاتی و سیاسی همه‌جانبه آمریکا و متحدان اروپایی (انگلیس، فرانسه، آلمان) قادر به تحمیل یک پیروزی قاطع نیست. سقوط نظام بشار اسد در سوریه و آوردن جولانی نیز در راستای تلاش برای تغییر موازنه به نفع محور غرب بود، اما این تغییرات تاکتیکی نتوانست روند استراتژیک افول آمریکا را معکوس کند. واقعیت این است که قدرت بازدارندگی آمریکا نزد متحدان سنتی خود در اروپا نیز کاهش یافته و حتی کشورهایی مانند عربستان سعودی به دنبال موازنه با شرق (چین و روسیه) هستند.

نقطه اوج این افول، رویارویی مستقیم نظامی با محور مقاومت به رهبری ایران بود. آمریکا و رژیم صهیونیستی گمان می‌کردند با تحمیل جنگ ۱۲ روزه و سپس شهادت رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران امام خامنه‌ای رضوان‌الله تعالی و تجاوز به ایران در ماه رمضان(۹ اسفند ۱۴۰۴)، ظرف چند روز نظام سیاسی این کشور را ساقط خواهند کرد. اما نه تنها چنین اتفاقی نیفتاد، بلکه جمهوری اسلامی با نمایش توان موشکی و پهپادی و بسیج مردمی، عملاً معادلات را به نفع خود تغییر داد. از روزهای بیستم جنگ، طرف متجاوز ناچار شد به کشورهای متعدد برای آتش‌بس متوسل شود و هدف اصلی آن‌ها به «باز کردن تنگه هرمز» تقلیل یافت – در حالی که پیش از این تنگه هرمز تحت حاکمیت بلامنازع ایران بود، بدون آنکه نیاز به جنگیدن برای باز کردن آن باشد. کارشناسان نظامی غربی از جمله مؤسسه رند اذعان کرده‌اند که هزینه‌های حمله به فراتر از ظرفیت محاسبه‌شده رفته و آمریکا با خطر فرو رفتن در باتلاقی جدید مواجه است. این موقعیت نشان داد که دیگر هیچ کشوری (حتی ابرقدرت مسلح) نمی‌تواند با حرکت یک ناو هواپیمابر یا تهدید نظامی، اراده یک کشور مؤثر منطقه‌ای را تغییر دهد.

در مجموع، آنچه در دو دهه اخیر شاهد بوده‌ایم، فروپاشی تدریجی نظمی است که در آن «هرجا آمریکا چشم قره می‌کرد، حکومت‌ها عوض می‌شد». روند افول آمریکا سه مرحله مشخص دارد: نخست، شکست در مداخله مستقیم نظامی (عراق و افغانستان)؛ سپس ناکامی در راهبرد نیابتی از طریق قدرت‌های منطقه‌ای و گروه‌های تروریستی مثل داعش و القاعده؛ و در نهایت، عدم موفقیت در رویارویی مستقیم با ایران. در موازات این افول، نظم نوین جهانی در حال شکل‌گیری است که چندقطبی است: چین به عنوان قطب اقتصادی، روسیه به عنوان قطب نظامی-انرژی، هند به عنوان قدرت جمعیتی و فناوری، اتحادیه اروپا در مسیر استقلال راهبردی و جمهوری اسلامی ایران به عنوان بازیگر کلیدی غرب آسیا با حاکمیت تثبیت شده بر تنگه هرمز و محور مقاومت.

فردای هرگونه درگیری دیگر، جایگاه ایران نه تنها تضعیف نخواهد شد، بلکه به عنوان ضامن نظم جدید منطقه‌ای تثبیت خواهد گشت. ایران با قاطعیت تمام کنترل تنگه هرمز را در دست گرفته و اجازه نخواهد داد ناوهای آمریکایی بار دیگر وارد خلیج فارس شوند یا در پایگاه‌های خود در کشورهای عربی منطقه جولان دهند. گذار از تک‌قطبی به چندقطبی دیگر یک فرضیه نیست؛ واقعیتی است که هر روز با عقب‌نشینی راهبردی آمریکا در نقاط مختلف جهان تأیید می‌شود.

گزارش خطا
captcha
آخرین اخبار
واکاوی 4 نکته مهم؛
ترامپ و فحاشی علیه ایران
حکمرانی آمریکایی؛
روایت یک سقوط معنادار
نقش ناتو و واشنگتن در مدیریت بحران؛
اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
ایران و آمریکا در فضای پساتفاهمنامه؛
پشت‌پرده درگیری‌های پیاپی چیست؟
واکاوی 3 نکته راهبردی؛
کریدور عمانیِ تنگه هرمز؟
بزرگترین تشییع تاریخی؛
رژه قدرت ایران در برابر جهان
از فرودگاه بغداد تا بیت رهبری؛
زنجیره جسارت دشمن از کجا آغاز شد؟
تشییع رهبر شهید؛
عرصه عزت و تمدنسازی
در امر حکمرانی انقلاب اسلامی؛
3 میراث بزرگ رهبر شهید
3 نکته در مورد دروغ جدید ترامپ علیه ایران؛
حقیقت ماجرا چیست؟
لایحه مهدکودک‌ها به‌عنوان ابزار بقا در ائتلاف شکننده کابینه؛
بحران سربازی حریدی‌ها و سیاست امتیازدهی نتانیاهو
درباره تفاهمنامه ایران و آمریکا؛
نکات تبیینی پیرامون پیام رهبر معظم انقلاب