- تنگنای ترامپ در مقابل ایران
- سفر نخست وزیر عراق به آمریکا
- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
واکاوی ابعاد ایدئولوژیک
مواضع ایدئولوژیک
دولت ایالات متحده توجیهات متفاوتی برای جنگ علیه ایران ارائه داد که خالی از جنبههای ایدئولوژیک نبود. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، رهبری ایران را روحانیون شیعه رادیکال توصیف کرد و ادعا کرد که ایالات متحده پس از تصمیم اسرائیل برای انجام حملات نظامی، خود را مجبور به حمله به ایران یافت، آن هم در چارچوب گفتمان سیاسی که در پی به تصویر کشیدن این درگیری به عنوان یک رویارویی ضروری با یک رژیم متخاصم بود.
از سوی دیگر، پیت هگست، وزیر دفاع ایالات متحده، اظهار داشت که رژیمهای رادیکالی مانند ایران، که غرق در توهمات رسالت اسلامی هستند، نمیتوانند سلاح هستهای داشته باشند. او به مفاهیم آخرالزمانی در اندیشه شیعه اشاره کرد که از بازگشت مهدی، امام دوازدهم، و احیای عدالت قبل از پایان جهان سخن میگوید.
هگست، بر اساس باورهای مذهبی افراطی معتقد است که تأسیس اسرائیل، جنگهای آن با کشورهای عربی و اعلام اورشلیم به عنوان پایتخت دولت صهیونیستی یک «معجزه» الهی است. او با برگزاری جلسات دعای ماهانه و مطالعات هفتگی کتاب مقدس، پنتاگون را به بستری برای تبلیغات مذهبی تبدیل کرده است.
نقش اسرائیل
اتحاد راهبردی بین آمریکا و رژیم صهیونیستی، با حمایت شبکههای ایدئولوژیک صهیونیستی و مسیحی صهیونیستی، در تشدید این درگیری و تبدیل آن به جنگ نقش زیادی داشته است. به همین دلیل لفاظیهای ایدئولوژیک، جایگزین محاسبات ژئوپلیتیک در محافل تصمیم گیری ایالات متحده شده و این بُعد، تناقض بین انگیزههای اعلام شده برای جنگ با ایران، مبتنی بر شعارهای بازدارندگی و امنیت ملی، و انگیزههای اعلام نشدهای که به روایتهای «نبرد الهی» یا تحقق پیشگوییهای آخرالزمانی کتاب مقدس استناد میکنند، آشکار میکند.
جنگ ۴۰ روزه موجب بروز اختلافات زیادی در هیات حاکمه آمریکا به ویژه در باره نقش اسرائیل در این جنگ بی حاصل و پرهزینه شد. برای نمونه، مدیر سابق مرکز ملی مبارزه با تروریسم ایالات متحده، در اعتراض به جنگ استعفای خود را اعلام کرد و در بیانیهای که در شبکه X منتشر شد، تاکید کرد ایران هیچ تهدید قریب الوقوعی برای کشور ما ایجاد نکرده است و در نتیجه نمیتواند از جنگ جاری حمایت کند. او همچنین در پیام خود تصریح داشت که تصمیم برای برافروختن جنگ در نتیجه فشار اسرائیل و گروههای لابیگری آن در ایالات متحده بوده است.
از طرفی، در جریان جلسه استماع کنگره در ۴ مارس، یک نامزد سابق سنا از حزب سبز، روند دادرسی را قطع کرد و فریاد زد: «جنگی برای اسرائیل نه!» و سپس توسط پلیس کنگره به زور از جلسه خارج شد. تاکر کارلسون، روزنامهنگار معروف هم اظهار داشت گفتن این موضوع دشوار است، اما ایالات متحده در اینجا تصمیم نگرفت؛ بنیامین نتانیاهو این کار را کرد!
از سوی دیگر، با توجه به اینکه تصمیم به جنگ در زمانی گرفته شد که مذاکرات دیپلماتیک بین ایالات متحده و ایران در عمان در جریان بود، سوالات بیشتری مطرح میشود. مهمترین پرسش این است که چه منطق راهبردی باعث شد واشنگتن در این برهه، به رغم خطرات قابل توجه منطقهای و بین المللی، درگیر یک جنگ آشکار شود؟
واقعیت این است که طی چندین دهه در یک بخش قدرتمند از دستگاه سیاست خارجی واشنگتن، فشار مداومی برای جنگ علیه ایران وجود داشت. یک ضربالمثل رایج در واشنگتن در دوران منتهی به حمله ایالات متحده به عراق در سال ۲۰۰۳ این بود: همه میخواهند به بغداد بروند، اما مردان واقعی جنگ میخواهند به تهران بروند!
سازمانهای بزرگ یهودی آمریکایی نیز سیاست خارجی خود را با جناح راست اسرائیل همسو کردهاند. جنگ با ایران از دهه ۱۹۹۰ تاکنون، موضوع ثابتی در تهدیدات بنیامین نتانیاهو و یک مطالبه مکرر در میان گروههای لابی طرفدار اسرائیل در واشنگتن بوده است.
به موازات آن، ترامپ که همسویی عجیبی با راستگرایان افراطی اسرائیل دارد، دههها برای حمله به ایران آماده میشد. در سال ۱۹۸۷، روزنامه تایمز گزارش داد که ترامپ در یک سخنرانی اعلام کرد که «ایالات متحده باید در پاسخ به آنچه که او ارعاب ایران از آمریکا مینامید، به ایران حمله کند و کنترل برخی از میادین نفتی آن را به دست گیرد. در سال ۱۹۸۸، ترامپ به روزنامه گاردین گفت: من با ایران سختگیر خواهم بود. آنها روحیه ما را تضعیف کردهاند و ما را مانند یک مشت احمق جلوه دادهاند!
طیفهای جنگ طلب
با این تفاصیل، جنگ علیه ایران را نمیتوان یک تصمیم سنتی سیاست خارجی آمریکا دانست، بلکه محصول تعامل طیفهای جنگ طلب است که میتوان آن را در محورهای زیر خلاصه کرد:
نومحافظه کاران: در ژانویه ۲۰۲۵، اندیشکده وندنبرگ الاینس یک سند سیاسی ۱۶ صفحهای منتشر کرد که در آن دستور کار جدیدی برای سیاست خارجی ایالات متحده ترسیم شده بود. این سند با عنوان «معامله قرن؛ حل مشکلات خاورمیانه» به عنوان مانیفست نومحافظه کاران برای دومین دوره ریاست جمهوری ترامپ عمل کرد. در این سند از ایالات متحده خواسته شده بود که سلاحهای بیشتری در اختیار اسرائیل قرار دهد و موضعی کاملاً متفاوت در قبال ایران اتخاذ کند. این گزارش از دولت ترامپ میخواست که از تمام عناصر قدرت ملی آمریکا برای جلوگیری از دستیابی ایران به بمب هستهای استفاده کند. از طرفی، نسل جدید نومحافظهکاران در مناصب تأثیرگذار در دولت ترامپ، که تحت تأثیر ایدئولوژی او هستند، نفوذ قابل توجهی دارند، از جمله استیون میلر، مایکل والتز، مارکو روبیو، تد کروز و لیندسی گراهام.
کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل (ای پک): گروههای لابی طرفدار اسرائیل، به ویژه کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل (آیپک) نقش برجسته و تأثیرگذاری در سوق دادن سیاست ایالات متحده به سمت رویارویی نظامی با ایران ایفا کردهاند. این گروهها سالانه تقریباً ۳.۸ میلیون دلار برای لابیگری به نفع اسرائیل هزینه میکنند و واشنگتن از قدرت وتوی خود در شورای امنیت برای محافظت از اسرائیل در برابر هرگونه انتقاد یا تحریم در سازمان ملل استفاده میکند.
صهیونیسم مسیحی: جنبش صهیونیستی مسیحی، یکی از بزرگترین سازمانهای طرفدار اسرائیل در جهان، مدتهاست که از تغییر رژیم در ایران حمایت میکند، چرا که آن را مانعی بزرگ در برابر پیشگویی آخرالزمان و بازگشت مسیح میداند. به کمک متحدانش در حلقه داخلی دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا و نفوذ ایدئولوژی آن در ارتش ایالات متحده، این جنبش نقش کلیدی در ایجاد حمایت از جنگ فعلی ایفا کرده است. یکی از برجستهترین چهرههای این جنبش انجیلی که خواستار بازگشت یهودیان به «سرزمین مقدس» به عنوان مقدمهای برای ظهور مجدد عیسی است، کشیش جان هاگی از کلیسای کورنراستون در سن آنتونیو، تگزاس و بنیانگذار مسیحیان متحد برای اسرائیل، سازمانی با حدود ده میلیون عضو میباشد.
برای پیروان جنبش صهیونیسم مسیحی، جنگ با ایران صرفاً مسئله «حق اسرائیل برای دفاع از خود» نیست، بلکه رویارویی با ایران بخشی از مأموریت ایدئولوژیک آنهاست. ایران نمادی از آنچه با اسرائیل مخالف است و باید نابود شود، میباشد. بنابراین، ایده صهیونیسم مسیحی این است که راه باید برای یک اسرائیل قوی هموار شود.
در این راستا، روایتهای مذهبی به ابزاری محوری در تفسیر جنگ تبدیل شدهاند که از محاسبات سنتی فراتر میرود. برخی از رهبران نظامی در جلسات توجیهی خود از عباراتی از کتاب مکاشفه استفاده کردهاند و جنگ علیه ایران را به عنوان بخشی از یک «نقشه الهی» معرفی کردهاند. برخی حتی پا را فراتر گذاشته و گفتهاند که رئیس جمهور دونالد ترامپ توسط مسیح پاک و برگزیده شده است، تا وقایع منتهی به نبرد آخر الزمان (آرماگدون) را آغاز کند!
در داخل اسرائیل، ترامپ به عنوان «کوروش کبیر»، پادشاه پارسی که به یهودیان اجازه داد در سال ۵۳۹ پیش از میلاد از اسارت بابل بازگردند و معبد اورشلیم را بازسازی کنند، به تصویر کشیده شده است. تابلوهایی با شعار «کوروش کبیر زنده باد!» در اسرائیل در تجلیل از تصمیمات ترامپ، مانند انتقال سفارت آمریکا به اورشلیم، به رسمیت شناختن حاکمیت اسرائیل بر بلندیهای جولان، حمایت از سیاستهای اسرائیل در غزه و مقابله با ایران، قابل مشاهده است.
البته همه گرایشهای دینی طرفدار جنگ نیستند. برای مثال، کلیسای کاتولیک موضع متفاوتی اتخاذ کرد؛ جنگ را محکوم کرد و آن را «غیراخلاقی» و «ناعادلانه» توصیف کرد و حملات اسرائیل به مسیحیان در لبنان را محکوم نمود. همچنین پاپ لئون، که اصالتاً آمریکایی است، خواستار پایان جنگ شد و آن را مایه ننگ تمام بشریت دانست.
جمع بندی
در مجموع، میتوان گفت جنگی که آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران برافروخت علاوه بر اهداف و دلایل سیاسی و اقتصادی، متضمن انگیزههای ایدئولوژیک مشترک مسیحی ـ صهیونیستی میباشد. این انگیزهها برخاسته از عقایدی همچون محوریت اسرائیل، نبرد آخرالزمان و زمینه سازی برای ظهور منجی میباشد.
اسرائیل و شبکه گروههای لابی طرفدار اسرائیل در ایالات متحده و نیز طیف مذهبی افراطی، نفوذ قابل توجهی در شکل دهی به گفتمان سیاسی پیرامون درگیری جاری با ایران دارند. به همین دلیل، فضای مانور دولت ایالات متحده هنگام تلاش برای ارائه ابتکارات سیاسی برای کاهش تنش، به شدت محدود است و از نگاه جنگ طلبان، هر گونه نرمش سیاسی به مثابه دادن امتیاز به ایران و تقویت آن محسوب میشود.
علاوه بر این، تجربه سیاسی از زمان بازگشت ترامپ به کاخ سفید در ژانویه ۲۰۱۵ نشان میدهد که گروههای لابی طرفدار اسرائیل بارها در تأثیرگذاری بر روند مربوط به سیاستهای خاورمیانه در واشنگتن موفق بوده و او را وادار به جنگ افروزی و یا حمایت آشکار از جنگهای اسرائیل کردهاند.
با این تفاصیل میتوان پیش بینی کرد تا زمانی که طیف جنگ طلب با انگیزههای ایدئولوژیک بر واشنگتن و تل آویو حاکم هستند؛ سخن از هر گونه سازش و آشتی بیهوده است؛ چرا که جنگ افروزان همه تلاش خود را خواهند کرد تا جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران تداوم یابد. در این میان، تنها توانمندیهای نظامی و دفاعی ایران و محور مقاومت است که میتواند علیه دشمنان بازدارندگی ایجاد کند.