- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
- جنگ رمضان و بحران فزاینده رهبری آمریکا
- برآورد راهبردی محافل امنیتی عبری
جنگ رمضان و بحران فزاینده رهبری آمریکا
1. جنگ با ایران؛ از پرونده امنیتی تا بحران هویتی آمریکا: نکته کلیدی گزارش این است که جنگ با ایران، تضادهای پنهان در ساختار سیاسی آمریکا را آشکار کرده است. اختلافات در دولت ترامپ دیگر صرفاً اختلاف تاکتیکی نیست، بلکه به دو نگاه کاملاً متفاوت درباره نقش آمریکا در جهان مربوط میشود:
جریان اول: طرفداران «هژمونی مداخلهگر»: این طیف معتقد است آمریکا باید همچنان با قدرت نظامی نظم جهانی را مدیریت کند؛ حتی اگر هزینهزا باشد.
جریان دوم: جریان «آمریکا اول» و موازنه از دور: این جریان میگوید آمریکا دیگر توان اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تحمل جنگهای فرسایشی جدید را ندارد و باید حضور مستقیم خود را کاهش دهد. نکته مهم اینجاست که ایران به «میدان تقابل این دو دکترین» تبدیل شده است.
۲. استعفاها و برکناریها؛ نشانه بحران اعتماد در ساختار قدرت: اهمیت استعفای تولسی گابارد و تغییرات در پنتاگون فقط در تغییر افراد نیست؛ بلکه در این است که:شکاف میان نهادهای اطلاعاتی، ارتش و کاخ سفید عمیق شده؛ ترامپ در حال حذف فرماندهانی است که با استراتژی او هماهنگ نیستند، ساختار تصمیمگیری امنیت ملی آمریکا وارد مرحله «سیاسیسازی شدید» شده است. این وضعیت معمولاً در قدرتهایی دیده میشود که در حال ورود به دوره فشار ژئوپلیتیکی هستند؛ یعنی زمانی که اجماع استراتژیک داخلی از بین میرود.
۳. ایران چگونه به عامل فرسایش بازدارندگی آمریکا تبدیل شد؟ مهمترین بخش استراتژیک تحولات اینجاست که حتی اگر آمریکا از نظر نظامی برتر باشد، نفسِ طولانیشدن جنگ و ناتوانی در دستیابی به پیروزی سریع، بازدارندگی آمریکا را تضعیف میکند. این یعنی:هزینه جنگ برای واشنگتن بالا رفته؛ بازار انرژی دچار تنش شده؛ افکار عمومی آمریکا خسته شده ومتحدان آمریکا نسبت به توان تصمیمگیری واشنگتن مردد شدهاند. در ادبیات ژئوپلیتیک، این دقیقاً همان چیزی است که به آن: «فرسایش قدرت هژمون از طریق جنگهای نامتقارن» گفته میشود. ایران در این تحلیل، نه لزوماً بهعنوان قدرتی همسطح آمریکا، بلکه بهعنوان بازیگری معرفی میشود که توانسته هزینه استفاده آمریکا از قدرت را بالا ببرد.
۴. انتخابات میاندورهای آمریکا؛ رفراندوم سیاست خارجی
انتخابات میاندورهای را یک نقطه تعیینکننده پسا جنگ ایران است. زیرا نتیجه این انتخابات مشخص میکند که:آمریکا همچنان وارد جنگهای مستقیم خواهد شد، یا به سمت مهار چین و روسیه از طریق ائتلافسازی و فشار اقتصادی میرود، آیا مدل «پلیس جهانی» ادامه پیدا میکند، یا آمریکا وارد فاز «مدیریت افول» میشود؟
۵. تغییر نظم جهانی؛ پیام پنهان جنگ ایران: تحلیل عمیقتر متن این است که جنگ ایران فقط درباره خاورمیانه نیست؛ بلکه بخشی از گذار جهان از نظم تکقطبی به نظم چندقطبی است. نشانههای این گذار:کاهش توان آمریکا برای مداخله همزمان در چند بحران، افزایش هزینه اقتصادی جنگ، ظهور قدرتهای مستقل منطقهای، تضعیف مشروعیت جهانی مداخلات آمریکا، افزایش نقش چین، روسیه و بلوکهای غیرغربی. از این زاویه، ایران در این متن نماد «مقاومت در برابر نظم آمریکامحور» است، نه صرفاً یک بازیگر منطقهای.
۶- رهبری آمریکا میان «حفظ هژمونی» و «هزینههای فرساینده قدرت»: رهبری آمریکا میان «حفظ هژمونی» و «هزینههای فرساینده قدرت» گرفتار شده است. ترامپ امروز فقط درباره ایران تصمیم نمیگیرد؛ او در حال تصمیمگیری درباره معنای قدرت آمریکا در قرن بیستویکم است. مسئله دیگر صرفاً برنامه هستهای ایران نیست، بلکه این پرسش است که آیا واشنگتن هنوز قادر است شریانهای حیاتی اقتصاد جهان را بدون ورود به جنگی ویرانگر کنترل کند یا نه.
ایران موفق شده معادله را از «پرونده هستهای» به «کنترل ژئوپلیتیک انرژی جهان» منتقل کند. این یک جابهجایی استراتژیک بسیار مهم است. تهران فهمیده که اورانیوم، بهتنهایی، آمریکا را گرفتار نمیکند؛ اما تنگه هرمز میتواند کل اقتصاد جهانی را به گروگان بگیرد. به همین دلیل، بحران هرمز اکنون از خود مسئله هستهای فوریتر شده است. ایران عملاً با استفاده از موقعیت جغرافیایی خود، جنگ را از سطح نظامی به سطح «جنگ ارادهها و اقتصاد جهانی» ارتقا داده است.
۷- رهبری امریکا اکنون در بدترین تله استراتژیک دوران سیاسی خود قرار دارد؛ زیرا هیچیک از گزینههایش پیروزی کامل تولید نمیکند. توافق با ایران، از نگاه اسرائیل و جریانهای تندرو آمریکایی، به معنای عقبنشینی و پذیرش شکست بازدارندگی است. ادامه محاصره، اقتصاد جهانی و محبوبیت داخلی ترامپ را فرسوده میکند. شکستن محاصره هرمز با زور، خطر انفجار منطقهای و جهش تاریخی قیمت انرژی را به همراه دارد. جنگ گسترده نیز میتواند آمریکا را وارد باتلاقی کند که دقیقاً برخلاف شعار «اول آمریکا» است. حتی خروج یکجانبه نیز تصویری از افول قدرت آمریکا به جهان مخابره خواهد کرد؛ پیامی که پکن و مسکو با دقت منتظر آن هستند. در واقع، ترامپ میان دو ترس گرفتار شده است:ترس از جنگی که ممکن است کنترل آن از دست خارج شود و ترس از عقبنشینیای که اعتبار جهانی آمریکا را تخریب کند.
جمعبندی نهایی: جنگ با ایران دیگر فقط یک جنگ نظامی نیست؛ بلکه به آزمونی برای مدل رهبری آمریکا در جهان تبدیل شده است. اگر آمریکا نتواند:جنگ را با هزینه قابلقبول مدیریت کند، اجماع داخلی را حفظ کند و بازدارندگی خود را بازیابی کند، ممکن است وارد مرحلهای شود که در آن قدرت آمریکا همچنان بزرگ باشد، اما توان اعمال آن محدودتر شود؛ و این دقیقاً همان نقطهای است که نظم جهانی جدید از دل آن متولد میشود: جهانی کمتر آمریکامحور، چندقطبیتر و با بازیگران منطقهای مستقلتر.