- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
- جنگ رمضان و بحران فزاینده رهبری آمریکا
- برآورد راهبردی محافل امنیتی عبری
پایان عصر عادیسازی و ظهور معادلات جدید منطقه
تحولات خاورمیانه پس از جنگ غزه، بسیاری از فرضیات سیاسی و امنیتی حاکم بر منطقه را با چالش مواجه کرده است. تا پیش از اکتبر ۲۰۲۳، بخش مهمی از تحلیلگران و سیاستگذاران معتقد بودند که منطقه به سمت دورهای از همکاریهای اقتصادی، عادیسازی روابط با رژیم صهیونی و شکلگیری ترتیبات امنیتی جدید حرکت میکند. توافقهای ابراهیم نیز نماد همین رویکرد بودند؛ توافقهایی که قرار بود زمینه ادغام بیشتر رژیم صهیونی در ساختار سیاسی و اقتصادی خاورمیانه را فراهم کنند. اما جنگ غزه نهتنها این روند را متوقف کرد، بلکه بسیاری از معادلات منطقهای را نیز دگرگون ساخت.
جنگی که پس از هفتم اکتبر آغاز شد، فراتر از یک رویارویی نظامی میان رژیم صهیونی و حماس بود. گستردگی تخریبها، بحران انسانی، آوارگی میلیونها نفر و تصاویر مداوم ویرانی، افکار عمومی جهان را به شدت تحت تأثیر قرار داد. در نتیجه، رژیم صهیونی علاوه بر چالشهای امنیتی، با فشارهای سیاسی، حقوقی و رسانهای گستردهای نیز روبهرو شد. این وضعیت موجب شد که بسیاری از کشورها و جوامع، نگاه متفاوتی نسبت به آینده صلح و ثبات در منطقه پیدا کنند.
یکی از مهمترین پیامدهای این جنگ، بازگشت مسئله فلسطین به مرکز معادلات سیاسی خاورمیانه بود. در سالهای گذشته برخی تصور میکردند که میتوان روند عادیسازی روابط میان کشورهای عربی و رژیم صهیونی را بدون حلوفصل نهایی مسئله فلسطین پیش برد. اما تحولات اخیر نشان داد که این مسئله همچنان یکی از عناصر اصلی ثبات یا بیثباتی منطقه است.
تلاش امریکا برای گسترش توافقهای ابراهیم با موانع جدیدی روبهرو شده است. کشورهایی مانند عربستان سعودی، قطر، ترکیه و پاکستان شرایط امروز منطقه را با سالهای قبل متفاوت میبینند. عربستان سعودی در سالهای اخیر سیاستی مبتنی بر تنوعبخشی به روابط خارجی، توسعه اقتصادی و حفظ ثبات منطقهای در پیش گرفته است. از این منظر، ورود به روند عادیسازی بدون وجود افق روشن برای حل مسئله فلسطین میتواند هزینههای سیاسی و اجتماعی قابل توجهی برای این کشور به همراه داشته باشد.
قطر نیز به دلیل نقش میانجیگرانهای که در بسیاری از بحرانهای منطقهای ایفا میکند، تمایل دارد روابط متوازنی با بازیگران مختلف حفظ کند. پیوستن به یک محور سیاسی مشخص ممکن است توانایی دوحه را برای ایفای نقش میانجی کاهش دهد. ترکیه نیز خود را یک قدرت منطقهای مستقل میداند که خواهان مشارکت در شکلدهی نظم آینده خاورمیانه است و نه صرفاً پیروی از ترتیباتی که توسط دیگران طراحی شده باشد. پاکستان نیز علاوه بر ملاحظات داخلی، روابط راهبردی رژیم صهیونی با هند را یکی از عوامل مهم در ارزیابی سیاستهای خود در قبال عادیسازی میداند و مردم مسلمان این کشور بشدت مخالف روند عادی سازی با رژیم هستند.
در سطحی عمیقتر، مسئله اصلی تنها موضوع عادیسازی روابط نیست، بلکه به نوع نظم منطقهای مربوط میشود که قرار است در آینده شکل گیرد. بخشی از راهبرد آمریکا بر این فرض استوار بوده که با تضعیف رقبای منطقهای و گسترش همکاریهای امنیتی، میتوان ساختار جدیدی از روابط منطقهای را ایجاد کرد. با این حال، تحولات اخیر نشان داده است که بسیاری از بازیگران منطقه ترجیح میدهند به جای پذیرش یک نظم مبتنی بر برتری یک قدرت خاص، به سمت ایجاد موازنههای جدید حرکت کنند؛ موازنههایی که بتواند از بروز درگیریهای گسترده جلوگیری کند.
به همین دلیل، آینده خاورمیانه بیش از هر زمان دیگری به نحوه حل مسئله فلسطین و چگونگی ایجاد توازن میان قدرتهای منطقهای وابسته است. تجربه جنگ غزه نشان داد که نادیده گرفتن ریشههای اصلی بحران، نهتنها صلح را تسهیل نمیکند، بلکه زمینه را برای تنشهای بیشتر فراهم میسازد. از این رو، بسیاری از ناظران معتقدند که هر طرحی برای ثبات پایدار در منطقه باید بر پایه راهحلهای سیاسی فراگیر، احترام به حقوق ملتها و ایجاد توازن میان بازیگران مختلف استوار باشد.
در نهایت میتوان گفت که خاورمیانه وارد مرحلهای جدید از تحولات شده است؛ مرحلهای که در آن معادلات گذشته دیگر کارایی سابق را ندارند و بازیگران منطقهای به دنبال تعریف چارچوبهای تازهای برای امنیت و همکاری هستند. موفقیت یا شکست این تلاشها تا حد زیادی به توانایی طرفهای مختلف در یافتن راهحلی عادلانه برای مسئله فلسطین و ایجاد نظم منطقهای مبتنی بر همکاری و توازن بستگی خواهد داشت. در این میان جمهوری اسلامی با قدرت نمایی نظامی در جنگ رمضان درصدد رژیم امنیتی جدیدی در منطقه بدون امریکاست و در حال حاضر در حال بسترسازی برای این مهم در خلیج فارس است که تثبیت حاکمیت بر تنگه هرمز این روند را تسریع و ایران را به قطب اصلی قدرت و نهادسازی منطقهای تبدیل میکند؛ بنابراین ایران باید با تقویت دکترین وحدت ساحات و حمایت موثر عملیاتی از لبنان قدرت منطقهای خود را تثبیت کند و رژیم تروریستی صهیون را با قدرت مهار نماید تا بستر شکل گیری نظم جدید فراهم گردد.