- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
- جنگ رمضان و بحران فزاینده رهبری آمریکا
- برآورد راهبردی محافل امنیتی عبری
جبهه جنوب لبنان
1- مشکل اصلی در تحلیلهای پیرامون لبنان، نبود یک دید جامع نسبت به همه متغیرها و روندها و تحولات در یک خط زمانی است. یکی از ریشههای ماجرای فعلی به حدود دو هفته پیش باز میگردد. جایی که ارتش رژیم صهیونیستی تصمیم گرفت تا همزمان دو عملیات را پیش ببرد:
۱. تسلط بر دره الشقیف و قلعه بوفور در عبور از لیتانی، جایی که آنها با استقرار یک لشکر نخبه، باریکترین و کوتاهترین مسیر را از مرز به لیتانی انتخاب کرده بودند و حدود ۳ ماه تلاش کردند تا یک خط ۳ کیلومتری دارای ۸ روستا که ۳ روستای اصلی آن خالی بود را با اتکا به کمربندهای آتش و اجرای سیاست زمین سوخته فتح کنند. امری که البته صرفا به صورت نمادین محقق شد تا با اهتزاز پرچم جعلی رژیم بر قلعه بوفور، تصویر پیروزی توسط نتانیاهو تبلیغ شود، در حالی که همان موضع و مواضع پشتی اساساً تثبیت نشده و هر لحظه امکان جابجایی مواضع وجود داشت.
۲. اجرای یک عملیات مجازات بازدارنده با بمباران گسترده و کور شهرهای صور و نبطیه که باعث تلفات بالا و آوارگی هزاران نفر از غیرنظامیان تحت چارچوب استراتژی کلیتر هدف گیری جامعه حزب الله شد.
2- در مقابل حزب الله مطابق اصل ممانعت از تحمیل هرگونه معادله جدید توسط رژیم و بلکه برقراری معادلات دلخواه در میدان که از جنگ رمضان پیگیری شد، دو تاکتیک را در دستور کار خود قرار داد:
۱. ممانعت از تثبیت مواضع رژیم در جنوب، اجبار ارتش دشمن به جابه جاییهای مداوم نفرات و تجهیزات و سپس اخلال در زنجیره جابه جاییها با حملات FPV در روز و گسترش آن به شب با ریزپرندههای مجهز به دوربینهای حرارتی، امری که منجر به تلفات ۴۱۵ کشته و زخمی میان سربازان دشمن شده است.
۲. گسترش شناسایی و توسعه دامنه حملات به مواضع نظامیان رژیم در شمال اراضی اشغالی که منجر به ناامنی شهرکهای شمالی گردید؛ بنابراین رژیم در پاسخ به سمت تشدید حملات خود به غیرنظامیان در صور و نبطیه حرکت کرد. اما این پایان نبود و مقاومت نیز بلافاصله با شلیک به روستاهای مرزی و سپس توسعه پلکانی دامنه حملات به عمق از کریات شمونه تا صفد، معادله واضحی مطرح کرد: آوارگی در آوارگی. تنها یک شلیک به کریات شمونه باعث آوارگی ۶۰۰ خانواده یا حدود ۲۵۰۰ اشغالگر به طبریه شد. این بن بست باعث شد تا نتانیاهو کارت بمباران ضاحیه را مجددا روی میز بگذارد.
3- اکنون نتانیاهو به ترامپ وعده میدهد که زدن بیروت و ضاحیه اولاً موجب توقف حملات حزب به شمال شده و ثانیاً ایران را مجبور خواهد کرد تا در برابر توقف حملات به ضاحیه، تنگه هرمز را بازگشایی کند!
فشار سیاسی بالا بر نتانیاهو در اراضی اشغالی باعث میشود تا حتی پس از چراغ سبز آمریکا، وی همزمان این کارت را تبدیل به یک کارت سیاسی و رسانهای جهت مصرف داخلی تبدیل کند.
4- در تهران و در جبهه مذاکرات، اما همه چیز آماده است که بزودی و در پایان هفته قبل یادداشت تفاهم اعلام شود، اما ناگهان واشینگتن میگوید که پرزیدنت ترامپ نیاز به زمان دارد تا یک استراتژی رسانهای و سیاسی داخلی برای اعلام تفاهم طراحی کند و ما نیز نظرات جدیدی بر متن داریم!
این مانور سیاسی به همراه تشدید در لبنان، یک نتیجه گیری عینی برای ما دارد، مبنی بر اینکه دشمن به دنبال خرید وقت است تا با پیشروی زمینی و هوایی رژیم در جنوب لبنان، بتواند واقعیتهای جدید میدانی تحمیل کرده و امتیازات جدیدی را در مذاکرات تحمیل کرده و یا گسترش در لبنان را مقدمه تهاجم به ایران قرار دهد؛ بنابراین سطح رایزنی و هماهنگی سیاسی و نظامی با حزب الله را جهت یک چارچوب واحد ارتقاء یافته و رسماً اعلام میشود که ما برداشت مثبتی از این وضعیت نداریم، آماده خروج از مذاکرات بوده و در صورت عدم توقف در لبنان و گسترش به بیروت، موشکهای ایرانی دو پایگاه رژیم در شمال و جنوب را در یک عملیات پیش دستانه هدف قرار خواهند داد، این به صورت رسمی به همه طرفها از ویتکاف و پاکستان تا ترکیه و قطر و سعودی اعلام شد.
حزب الله نیز بدون عقب نشینی، دامنه شلیک خود را به عکا، نهاریا و کریوت گسترش داده و آمادگی جهت یک نبرد زمینی جدید را در واحدهای خود ارتقاء داد.
5- مشکل لبنان، اما صرفا در چارچوب درگیریهای منطقهای نیست، زیرا مخالفانی وجود دارند که همواره در حال شرط بندی بر این گزینه هستند که میتوانند حزب الله را شکست دهند. در نتیجه در هر حال بر منافع خود تکیه کرده و برخی به واشینگتن میگویند آتش بس در ضاحیه باعث میشود که ۲۰۰ هزار آواره از بیروت به ضاحیه رفته و دیگر ما را در پایتخت تهدید نکنند! در همین حین، نواف سلام میگوید این مسائل به رئیس جمهور ربط دارد و پرونده سوریه در اختیار من است!، عون طرح توقف آتش حزب الله در ازای نزدن بیروت را مطرح میکند و بزودی نبیه بری از طریق یک دوست مشترک، مستقیما با کاخ سفید ارتباط گرفته و میگوید اگر اسرائیل به آتش بس پایبند باشد، من نیز تضمین میدهم حزب الله آتش بس را رعایت کند و این همان ارتباطی است که ترامپ بعدا گفت نماینده حزب الله با حرف زده است! چه اینکه در همان زمان آمریکا هیچ پاسخ روشنی به بری نداد و وی نیز ناامید شد.
6- کیست که نداند هیچ یک از موارد فوق کارساز نبوده و تهدید عملی ایران باعث شد تا ترامپ که بار دیگر وضعیت را ناپایدار و خارج از کنترل میدید، در تماس با نتانیاهو در ازای امتیازگیری از لبنان در مذاکرات سه جانبه! و تاسیس مرکز عملیاتی مشترک، وی را وادار به توقف کرده و روایت تماس خود را نیز افشا کند.
تنها ۲۴ ساعت بعد، تلاش مجدد دشمن برای ایجاد و کنترل خود در جنوب ایران، با پاسخ قاطع و موثر موشکی و پهپادی ایران در کویت و بحرین مواجه شد. اینگونه تلاشهای متعدد آمریکا و اسرائیل در دو جبهه جنوب لبنان و خلیج فارس برای تحمیل واقعیات میدانی جهت امتیازگیری در مذاکرات یا زمینه سازی جنگ آینده هر بار با بن بست مواجه میشود و ترامپ نیز مجبور است جهت مسلط نشان دادن خود به اوضاع، روی به گفتاردرمانی بیاورد.
7- حزب الله نیز زیر بار معادله توقف آتش در برابر نزدن ضاحیه نرفته و در یک رویکرد تدریجی، هدف گیری شمال را تداوم میبخشد.
موضع ایران توقف جنگ در تمامی جبهه هاست و علاوه بر اعلامیه الزام آوار، خروج آمریکا از خلیج فارس و اسرائیل از جنوب لبنان لازم است. آمریکا علاوه بر بازی با کلمات در مذاکرات، تلاش دارد تا با جداسازی عرصهها، پرونده لبنان را به مذاکرات سه جانبه اختصاص دهد تا بگویند موضوع لبنان را در مذاکرات واشینگتن حل میکنیم!
این در حالی است که هم ایران، جبهه لبنان را بخشی از امنیت ملی خود به حساب میآورد و هم حزب الله دقیقا به همین دلیل که میداند پذیرش مذاکرات دولت با اسرائیل، علاوه بر مشروعیت بخشی به محتوای ظالمانه و یکطرفه آن، عملا به معنای حذف ایران و حزب الله از معادلات است، از این رو مقاومت شرایط خود برای آتش بس را اعلام کرده (جامع، در همه مناطق، جدول زمانی خروج اشغالگر) و اولویت را بر قرارگیری لبنان در تفاهم جهت شکست سیاسی دولت میداند، جایی که عون و سلام از همان مذاکرات اسلام آباد به پاکستان گفته بودند نیازی نیست شما بر سر ما مذاکره کنید و ما خومان در تدارک مذاکره مستقیم با اسرائیل هستیم!
8- پس در این فاجعه چه خبر است؟ این جلسات تصویب خواستههای اسرائیل از لبنان با حمایت آمریکا، مشتمل بر ۵ درخواست عمده از سوی رژیم است:
۱. دولت باید حزب الله را رسما غیرقانونی اعلام و از فعالیت نظامی و امنیتی آن جلوگیری کند.
۲. بدین ترتیب حزب الله دشمن مشترک لبنان، اسرائیل و آمریکاست و طرفها باید متمرکز بر برنامهای جهت خلع سلاح شوند.
۳. ارتش لبنان توانایی مقابله با حزب الله را ندارد و اسرائیل آماده کمک در قالب یک کمیته اجرایی سه جانبه است.
۴. در هر آتش بس، باید آزادی عمل اسرائیل برای زدن حزب الله به صورت نامحدود حفظ شود تا حتی به ارتش برای مقابله با مقاومت کمک عملیاتی شود.
۵. مکانیزم عقب نشینی رژیم از خاک لبنان مبتنی بر مناطق آزمایشی است؛ یک منطقه مشخص شده، اسرائیل آن نقطه را "پاکسازی میکند" سپس به ارتش لبنان تحویل میدهد، اما ساکنان هم حق بازگشت ندارند تا دولت تضمینهایی دهد و در صورت برگشت حزب الله هم ارتش رژیم مجددا منطقه را تصرف میکند.
نمیتوان تصور کرد که یک فرد ناشی و وابسته به نام ندا حماده نیز مخالفت خاصی در برابر این درخواستها داشته باشد، زیرا اصل حاکم این است که رژیم پیروز است!