- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
- جنگ رمضان و بحران فزاینده رهبری آمریکا
- برآورد راهبردی محافل امنیتی عبری
از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
تحولات دریای سرخ در سالهای اخیر نشان داده است که معادلات امنیتی غرب آسیا وارد مرحلهای جدید شدهاند. در این مرحله، قدرت تنها با تعداد جنگندهها، ناوها یا حجم تسلیحات سنجیده نمیشود، بلکه توانایی تأثیرگذاری بر شریانهای اقتصادی و گلوگاههای حیاتی تجارت جهانی نیز به بخشی از قدرت راهبردی تبدیل شده است. در این میان، تنگه بابالمندب به یکی از مهمترین نقاط تلاقی قدرت نظامی، اقتصاد جهانی و رقابتهای ژئوپلیتیکی تبدیل شده است.
از منظر دکترین «وحدت میادین»، بابالمندب صرفاً یک گذرگاه دریایی نیست؛ بلکه حلقه اتصال چندین میدان درگیری و رقابت در منطقه است. در این چارچوب، هرگونه تنش در فلسطین، یمن، دریای سرخ یا خلیج فارس میتواند بر سایر میدانها اثر بگذارد و زنجیرهای از پیامدهای امنیتی و اقتصادی ایجاد کند.
تحول مفهوم قدرت در غرب آسیا
در دهههای گذشته، دولتهای منطقه عمدتاً بر قدرت سخت متکی بودند. برتری هوایی، توان زرهی و حجم انبوه تسلیحات معیار اصلی سنجش قدرت محسوب میشد. اما تجربه جنگهای نامتقارن نشان داد که بازیگران غیردولتی نیز میتوانند از طریق تسلط بر گلوگاههای حیاتی، موازنه قدرت را تغییر دهند.
امروزه ارزش راهبردی بابالمندب از بسیاری از میدانهای نبرد کلاسیک بیشتر است. زیرا کنترل یا تهدید این گذرگاه نه تنها بر یک کشور، بلکه بر شبکه تجارت جهانی، امنیت انرژی اروپا و اقتصاد بینالملل تأثیر میگذارد. به همین دلیل، توانایی ایجاد اختلال در این مسیر به ابزاری برای اعمال فشار ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. این گذرگاه راهبردی ابزاری در اختیار جبهه مقاومت است که انسداد آن منطقه و اقتصاد جهانی را در وضعیت رکود تورمی شدیدی قرار میدهد و قدرت ژئوپلیتیکی مقاومت را ارتقا میدهد.
بابالمندب؛ نقطه اتصال ژئوپلیتیک و ژئواکونومی
بخش قابل توجهی از صادرات نفت و گاز کشورهای منطقه برای رسیدن به بازارهای جهانی وابسته به امنیت آبراه استراتژیک باب المندب است. در نتیجه، هرگونه ناامنی در این منطقه تنها یک مسئله نظامی نیست، بلکه یک بحران ژئواکونومیک محسوب میشود.
در چارچوب دکترین وحدت میادین، این ویژگی اهمیت مضاعفی پیدا میکند. زیرا بازیگری که بتواند بر بابالمندب تأثیر بگذارد، عملاً قادر خواهد بود هزینههای درگیری را از میدان نظامی به میدان اقتصادی و تجاری منتقل کند؛ میدانی که برای بسیاری از قدرتهای جهانی حساستر و پرهزینهتر است این مسئله باعث شده است که تهدید انسداد این گذرگاه توسط انصارالله بر محاسبات راهبردی دشمن اثرگذار است.
بازدارندگی شبکهای؛ مهمترین دستاورد وحدت میادین
یکی از مهمترین پیامدهای وحدت میادین، ظهور نوعی «بازدارندگی شبکهای» است. در این الگو، پاسخ به فشار در یک جغرافیا لزوماً در همان جغرافیا صورت نمیگیرد. اگر در گذشته معادلات بازدارندگی بر اصل «حمله در برابر حمله» استوار بود، اکنون اصل «فشار در برابر فشار» جایگزین آن شده است. به عبارت دیگر، هزینههای یک اقدام نظامی میتواند در قالب اختلال اقتصادی، تهدید کشتیرانی، افزایش ریسک سرمایهگذاری یا بیثباتی بازار انرژی جبران شود. این تغییر، معادلات سنتی قدرت را دگرگون کرده است. زیرا طرفی که از نظر نظامی برتری مطلق دارد، ممکن است در برابر فشارهای ژئواکونومیک آسیبپذیرتر باشد.
نگرانی عربستان از انسداد باب المندب؛ از تهدید امنیتی تا تهدید راهبرد توسعه
در نگاه نخست، نگرانی عربستان از ناامنی بابالمندب به صادرات نفت محدود به نظر میرسد؛ اما در واقع مسئله بسیار فراتر از نفت است. راهبرد کلان عربستان در دهه اخیر بر پایه تبدیل شدن به مرکز تجارت، سرمایهگذاری و حملونقل منطقهای شکل گرفته است. پروژههایی مانند نئوم، توسعه سواحل دریای سرخ و ایجاد کریدورهای جدید اقتصادی همگی نیازمند محیطی امن و قابل پیشبینی هستند.
هرگونه ناامنی پایدار در بابالمندب این تصویر را مخدوش میکند و میتواند سرمایهگذاران بینالمللی را نسبت به امنیت بلندمدت پروژههای عربستان مردد سازد. به همین دلیل، تهدید بابالمندب در واقع تهدید مستقیم علیه چشمانداز ۲۰۳۰ عربستان و پروژه تبدیل این کشور به قطب اقتصادی منطقه است. از سوی دیگر سعودی در ماههای گذشته که تنگه هرمز بسته شده است از طریق باب المندب تجرات خود را انجام داده است که با انسداد این گذرگاه مسیر صادرات حدود ۷ میلیون بشکه نفت بسته میشود که فشار سنگینی به بازار انرژی وارد میکند.
پیامدهای جهانی بسته شدن بابالمندب
در صورت بسته شدن کامل یا حتی اختلال گسترده در این گذرگاه، جهان با چند پیامد همزمان مواجه خواهد شد:
• نخست، افزایش شدید هزینه حملونقل دریایی و طولانی شدن مسیر تجارت میان آسیا و اروپا.
• دوم، افزایش قیمت جهانی انرژی و فشار تورمی بر اقتصادهای مصرفکننده.
• سوم، کاهش درآمدهای ترانزیتی کانال سوئز و تأثیر مستقیم بر اقتصاد مصر.
• چهارم، تشدید رقابت قدرتهای بزرگ برای حضور نظامی در دریای سرخ و شاخ آفریقا.
• پنجم، افزایش اهمیت مسیرهای جایگزین و کریدورهای جدید تجاری که میتواند نقشه ژئواکونومیک منطقه را تغییر دهد.
نتیجهگیری
اهمیت بابالمندب در دکترین وحدت میادین فراتر از یک تنگه یا مسیر دریایی است. این گذرگاه به یکی از مهمترین اهرمهای اعمال قدرت در غرب آسیا تبدیل شده است. توانایی تأثیرگذاری بر آن، امکان انتقال هزینههای جنگ از میدان نظامی به میدان اقتصاد جهانی را فراهم میسازد و همین مسئله موجب نگرانی عمیق عربستان و سایر بازیگران بینالمللی شده است.
در واقع، قدرت واقعی در قرن بیستویکم نه صرفاً در اشغال سرزمین، بلکه در توانایی تأثیرگذاری بر جریان انرژی، تجارت و سرمایه نهفته است. بابالمندب نمونه بارز این تحول تاریخی است؛ جایی که ژئوپلیتیک و ژئواکونومی به یکدیگر گره خوردهاند و مفهوم جدیدی از بازدارندگی را شکل دادهاند. در چنین شرایطی، هرگونه تحول در این گذرگاه میتواند نه تنها موازنه قدرت منطقهای، بلکه بخشی از معادلات اقتصاد جهانی را نیز تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین، برای کاهش فشار تروریستهای صهیون به لبنان، ابزار گذرگاه باب المندب موثرترین گزینه جبهه مقاومت است که باید به امریکا و کشورهای منطقه هشدار موثر داده شود و برای آنها اولتیماتوم داد که اگر رژیم صهیونی را در لبنان مهار کنند باب المندب مسدود و حتی جبل الطارق نیز ناامن خواهد شد. جبهه استکبار باید بداند که لبنان اهمیت راهبردی در معادله وحدت میادین دارد و بزودی دست به اقدام میزند.