- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
- جنگ رمضان و بحران فزاینده رهبری آمریکا
- برآورد راهبردی محافل امنیتی عبری
عملکرد حزب الله در جنگ
با آغاز جنگ تحمیلی سوم (جنگ رمضان)، حزبالله با وجود ماهها فشار امنیتی، ترور فرماندهان، نقض مستمر آتشبس و تلاشهای داخلی و خارجی برای خلع سلاح مقاومت، بار دیگر وارد میدان نبرد شد و با گشودن جبهه شمال فلسطین اشغالی، بخشی از بار عملیاتی جنگ را از دوش ایران برداشت. عملیاتهای موشکی و پهپادی علیه پایگاههای نظامی و سامانههای راداری رژیم، اجرای آتشهای مشترک با جمهوری اسلامی ایران، ایجاد ناامنی در شهرکهای شمالی و برهم زدن محاسبات راهبردی دشمن، از مهمترین جلوههای این نقشآفرینی بود. در ادامه نیز حمله رژیم صهیونیستی به ضاحیه جنوبی بیروت، تلاش جدیدی برای بازگرداندن شرایط سال ۱۴۰۳ و حذف مجدد حزبالله از صحنه منطقه بود؛ اقدامی که با واکنش سریع مقاومت و ورود مستقیم جمهوری اسلامی ایران به معادله بازدارندگی همراه شد و نشان داد پیوند عملیاتی و راهبردی میان جبهههای مقاومت وارد مرحلهای جدید شده است. متن حاضر ضمن بررسی عملکرد حزبالله از جنگ رمضان تاکنون، به تحولات جنوب لبنان، راهبردهای رژیم صهیونیستی و دولت لبنان، حمله به ضاحیه جنوبی و واکنش جمهوری اسلامی ایران در جبهه لبنان میپردازد.
عملکرد حزب الله در جنگ تحمیلی سوم
بعد از ضرباتی که حزب الله لبنان از تیرماه تا مهرماه ١۴٠٣ دریافت کرد که نهایتاً منجر به شهادت شورای جهادی ۴٧ نفره و دو دبیرکل حزب الله یعنی سید حسن نصرالله و شیخ هاشم صفی الدین در عرض کمتر از یک هفته شد، صهیونیستها کار حزبالله را تمام شده میدانستند، اما انجام سلسله اقداماتی از سوی ایران توانست حزب الله نیمه جان را زنده نگه دارد از جمله:
- اجرای وعده صادق ٢؛
- حضور فرماندهان ایرانی و در راس آن فرمانده نیروی قدس در میدان نبرد؛
- سفرهای دیپلماتیک عراقچی به عربستان و لبنان؛
- ایستادگی نبیه بری در مقابل رئیس جمهور و نخست وزیر وقت لبنان؛
- برگزاری نماز جمعه نصر؛
وسازماندهی سریع یگانهای زمینی و موشکی حزب الله، همه و همه کمک کرد تا دشمن بعد از ۶۶ روز آتش بس را قبول کند.
صهیونیستها در تمام مدت آتش بس در حال اجرای یک دکترین جدید در لبنان بودند و پیوسته به نقض آتشبس و ترور فرماندهان و رزمندگان حزب الله ادامه میدادند تا جلوی هرگونه بازسازی حزب الله را بگیرند در بُعد سیاسی با خیانت دولت لبنان طرح خلع سلاح حزب الله را نیز پیگیری میکردند.
با شروع جنگ ١٢ روزه، حزب الله درخواست ورود به صحنه نبرد را داشت که با توجه به اینکه ایران میدانست این جنگ، نبرد نهایی نخواهد بود با ورود حزب الله مخالفت کرد.
با شروع جنگ رمضان و آغاز یک نبرد منطقهای حزب الله با چهار رویکرد وارد صحنه شد:
رویکرد اول مبتنی بر این تحلیل بود که هر طور شده باید جلوی نقضهای مکرر آتش بس توسط رژیم گرفته و رژیم را وادار به عقب نشینی کامل از خاک لبنان کرد.
رویکرد دوم این بود که با توجه به درگیری رژیم با ایران، حجم توان هوایی رژیم به سمت ایران خواهد بود و آسمان برای عملیاتهای حزب الله امنتر میشود.
رویکرد سوم این بود که در صورت ورود حزب الله و هماهنگی با ایران میشود با شلیکهای همزمان از سوی ایران و لبنان پایگاههای هوایی و پادگانهای زرهی و پیاده دشمن را راحتتر زیر ضربه برد و شرایط برای نیروهای حزب الله بر روی زمین مهیا میشود.
و در رویکرد چهارم، با این اقدام بخشی تمرکز رژیم از نبرد با ایران برداشته و محاسبات دشمن با اختلال مواجه میشود، بالاخص با آواره شدن ساکنان شمال سرزمینهای اشغالی فشار بر دولت نتانیاهو بیشتر میشود.
در نتیجه حزب الله در روز دوم نبرد وارد صحنه شد در حالی که دشمن فکر میکرد با توجه به سکوت حزب الله در مقابل نقضهای مکرر آتش بس و عدم ورود در جنگ ١٢ روزه، اساساً توان جنگیدن را ندارد و مطلقا در محاسباتش حزب الله را محاسبه نکرده بود. در نتیجه ورود حزب الله شوک سنگینی به اتاق فکر دشمن وارد کرد.
در گام اول حزب الله در همان ۴۸ ساعت اول نبرد تمام محاسبات دشمن را دچار فروپاشی کرد. رژیم که فکر میکرد توانسته تا رودخانه لیتانی و به عمق ۶ کیلومتر حزب الله را به عقب بکشد به یکباره با ضربات رزمندگان حزب الله در خط مقدم نبرد آن هم در مرزهای شمالی اش روبهرو شد. آنها در برآوردهای اطلاعاتی و عملیاتی خود این حزب الله را در نظر نگرفته بودند و فکر میکردند سازمان رزم حزب الله دچار چنان ضربات عمیقی شده است که به این زودیها بازسازی نخواهد شد بالاخص اینکه در این مدت هرگونه تحرک رزمندگان منجر به ترور آنها میشد.
در گام دوم حزب الله با فعال کردن جبهه در شمال سرزمینهای اشغالی به تمام دستاوردهای نتانیاهو در یک سال اخیر ضربه زد. نتانیاهو به ساکنان شمال گفته بود دیگر حزب اللهی وجود ندارد و میتوانند با خیال راحت در این شهرکها زندگی کنند، اما با شروع ضربات حزب الله، ساکنان این شهرکها با یک واقعیت روبهرو شدند که حزب الله نابود شدنی نیست و تمام وعدههای نتانیاهو دروغ است و شروع به مهاجرت به قلب سرزمینهای اشغالی کردند.
در گام سوم رژیم که تمام تمرکزش بر عملیاتهای هواپایه علیه جبهه غربی ایران بود حالا با یک دشمن در روی زمین و در مرزهای مواجه شده بود و با توجه به اهمیت راهبردی زمین در عملیاتهای نظامی مجبور شد توان قابل توجهی از ظرفیت اتاق فکر عملیات خود را چخه در طراحی و چه اجرای عملیات از جبهه ایران به جبهه حزب الله منتقل کند. موضوعی که کمک میکرد حجم عملیاتهای هوایی رژیم علیه برخی اهداف در ایران کاهش پیدا کند.
انجام عملیاتهای موشکی و پهپادی حزب الله علیه پایگاههای هوایی و سایتهای راداری رژیم باعث شد چشمان رژیم در منطقه ضعیف و توان پدافندی آن با مشکل مواجه شود، زیرا هر سامانه پدافند نیاز به یک چشم قدرتمند برای شناسایی اهداف دارد، اما حزب الله که قبلا این نقاط را با هوشمندی شناسایی کرده بود توانست به آنها ضربه بزند موضوعی که باعث شد درصد اصابتهای موشکهای ایران با به صورت تصاعدی افزایش یابد و حتی شاهد این بودیم که سردار موسوی در پستی اشاره کردند که "آسمان رژیم در شمال به طور کامل از کار افتاده است. "
اجرای عملیاتهای مشترک موشکی حزب الله با ایران که نشان از هماهنگی بالا داشت، باعث میشد قبل از رسیدن موشکهای ایرانی پدافند رژیم زیر فشار موشکهای حزب الله باشد و در هنگام رسیدن موشکهای ایرانی به آسمان رژیم، پدافند رژیم با مشکل مواجه شود.
حزب الله در جنگ اخیر شلیک موشکهای سنگین به قلب سرزمینهای اشغالی بود. موضوعی که نشان میداد آسمان جنوب لبنان برای حزب الله امن شده بود و حزب الله که در جنگ سال گذشته حتی در شلیک راکت هم با مشکل مواجه شده بود، بلافاصله در صورت حرکت هر رزمنده حزب الله آتش سنگین رژیم کار را برایش سخت میکرد، اما این بار میتوانست موشکهای بالستیک سنگین شلیک کند.
حزب الله پس از آتش بس جنگ تحمیلی سوم تا کنون
بعد از اینکه در نبرد رمضان، آمریکاییها اعلام کردند با شروط ما برای آتش بس موافق هستند شاهد بودیم در روز بعد، صهیونیستها یک حمله هوایی بسیار سنگین در لبنان را انجام دادند که کاتس، وزیر جنگ صهیونیستها آن را معادل عملیات پیجرها دانست با این هدف که رئوس فرماندهی حزب الله را از بین میبرند و با شوک وارده دوباره مانند دو سال پیش حزب الله را از صحنه نبرد منطقه خارج میکنند. اما حزب الله این بار از تجربیات گذشته حداکثر استفاده را برد و شوک وارده را کمتر از ٢۴ ساعت پاس کرد و در حالی که ایران آماده اجرای عملیات آتشباری سنگین علیه صهیونیستها بود، شیخ نعیم قاسم، دبیر کل حزب الله اعلام کردند که حزب الله میتواند مقاومت کند به شرطی که جلوی عملیاتهای هوایی رژیم علیه ضاحیه جنوبی و بیروت گرفته شود. در نتیجه ایران در اسلام آباد اعلام کرد اگر بمباران ضاحیه قطع نشود بر روی میز مذاکره نمیرود که در نهایت با فشار به آمریکاییها این شرط محقق شد.
در حدود دو ماه گذشته، رژیم صهیونی تلاش زیادی کرد تا حزب الله را وادار کرده و تا رودخانه لیتانی عقب بکشاند، اما ورود FPVها و همچنین استراتژی جدید حزب الله در دادن زمین و زدن کمین باعث تلفات گسترده صهیونیستها و فرار شهرکنشینان از شمال سرزمینهای اشغالی شده است.
حزب الله و دولت لبنان
حزب الله نه تنها در نبرد با دشمن خارجی است بلکه در داخل نیز دولت این کشور با همراهی با دشمن و توهم توقف جنگ درازای خلع سلاح حزب الله در چندین نوبت و از روی موضع ضعف، مذاکرات مستقیمی را با اسرائیلیها در آمریکا انجام دادهاند. این جلسات تصویب خواستههای اسرائیل از لبنان با حمایت آمریکا، مشتمل بر ۵ درخواست عمده از سوی رژیم است:
۱. دولت باید حزب الله را رسما غیرقانونی اعلام و از فعالیت نظامی و امنیتی آن جلوگیری کند.
۲. بدین ترتیب حزب الله دشمن مشترک لبنان، اسرائیل و آمریکاست و طرفها باید متمرکز بر برنامهای جهت خلع سلاح شوند.
۳. ارتش لبنان توانایی مقابله با حزب الله را ندارد و اسرائیل آماده کمک در قالب یک کمیته اجرایی سه جانبه است.
۴. در هر آتش بس، باید آزادی عمل اسرائیل برای زدن حزب الله به صورت نامحدود حفظ شود تا حتی به ارتش برای مقابله با مقاومت کمک عملیاتی شود.
۵. مکانیزم عقب نشینی رژیم از خاک لبنان مبتنی بر مناطق آزمایشی است؛ یک منطقه مشخص شده، اسرائیل آن نقطه را "پاکسازی میکند" سپس به ارتش لبنان تحویل میدهد، اما ساکنان هم حق بازگشت ندارند تا دولت تضمینهایی دهد و در صورت برگشت حزب الله هم ارتش رژیم مجددا منطقه را تصرف میکند.
راهبردهای طرفین درگیری در جنوب لبنان
در بعُد میدانی باید گفت یکی از ریشههای ماجرای فعلی به حدود دو هفته پیش باز میگردد. جایی که ارتش رژیم صهیونیستی تصمیم گرفت تا همزمان دو عملیات را پیش ببرد:
۱. تسلط بر دره الشقیف و قلعه بوفور در عبور از لیتانی، جایی که آنها با استقرار یک لشکر نخبه، باریکترین و کوتاهترین مسیر را از مرز به لیتانی انتخاب کرده بودند و حدود ۳ ماه تلاش کردند تا یک خط ۳ کیلومتری دارای ۸ روستا که ۳ روستای اصلی آن خالی بود را با اتکا به کمربندهای آتش و اجرای سیاست زمین سوخته فتح کنند. امری که البته صرفا به صورت نمادین محقق شد تا با اهتزاز پرچم جعلی رژیم بر قلعه بوفور، تصویر پیروزی توسط نتانیاهو تبلیغ شود، در حالی که همان موضع و مواضع پشتی اساساً تثبیت نشده و هر لحظه امکان جابجایی مواضع وجود داشت.
۲. اجرای یک عملیات مجازات بازدارنده با بمباران گسترده و کور شهرهای صور و نبطیه که باعث تلفات بالا و آوارگی هزاران نفر از غیرنظامیان تحت چارچوب استراتژی کلیتر هدف گیری جامعه حزب الله شد.
در مقابل حزب الله مطابق اصل ممانعت از تحمیل هرگونه معادله جدید توسط رژیم و بلکه برقراری معادلات دلخواه در میدان که از جنگ رمضان پیگیری شد، دو تاکتیک را در دستور کار خود قرار داد:
۱. ممانعت از تثبیت مواضع رژیم در جنوب، اجبار ارتش دشمن به جابه جاییهای مداوم نفرات و تجهیزات و سپس اخلال در زنجیره جابه جاییها با حملات FPV در روز و گسترش آن به شب با ریزپرندههای مجهز به دوربینهای حرارتی، امری که منجر به تلفات بیش از ۵۰۰ کشته و زخمی میان سربازان دشمن شده است.
۲. گسترش شناسایی و توسعه دامنه حملات به مواضع نظامیان رژیم در شمال اراضی اشغالی که منجر به ناامنی شهرکهای شمالی گردید؛ بنابراین رژیم در پاسخ به سمت تشدید حملات خود به غیرنظامیان در صور و نبطیه حرکت کرد. اما این پایان نبود و مقاومت نیز بلافاصله با شلیک به روستاهای مرزی و سپس توسعه پلکانی دامنه حملات به عمق از کریات شمونه تا صفد، معادله واضحی مطرح کرد: آوارگی در آوارگی. تنها یک شلیک به کریات شمونه باعث آوارگی ۶۰۰ خانواده یا حدود ۲۵۰۰ اشغالگر به طبریه شد. این بن بست باعث شد تا نتانیاهو کارت بمباران ضاحیه را مجددًا روی میز بگذارد.
مانورهای سیاسی ترامپ درخصوص توافق با ایران به همراه تشدید جنگ در لبنان، یک نتیجه گیری عینی برای ایران داشت، مبنی بر اینکه دشمن به دنبال خرید وقت است تا با پیشروی زمینی و هوایی رژیم در جنوب لبنان، بتواند واقعیتهای جدید میدانی تحمیل کرده و امتیازات جدیدی را در مذاکرات تحمیل کرده و یا گسترش در لبنان را مقدمه تهاجم به ایران قرار دهد؛ بنابراین سطح رایزنی و هماهنگی سیاسی و نظامی با حزب الله را جهت یک چارچوب واحد ارتقاء یافته و رسماً مهوری اسلامی ایران اعلام کرد که برداشت مثبتی از این وضعیت نداشته و آماده خروج از مذاکرات بوده و در صورت عدم توقف در لبنان و گسترش به بیروت، موشکهای ایرانی دو پایگاه رژیم در شمال و جنوب را در یک عملیات پیش دستانه هدف قرار خواهند داد، این به صورت رسمی به همه طرفها از ویتکاف و پاکستان تا ترکیه و قطر و سعودی اعلام شد. حزب الله نیز بدون عقب نشینی، دامنه شلیک خود را به عکا، نهاریا و کریوت گسترش داده و آمادگی جهت یک نبرد زمینی جدید را در واحدهای خود ارتقاء داد. این تهدید چند روزی جلوی عملیات هوایی دشمن را گرفت، اما با توجه به سابقه بدعهدیها و جنایات صهیونیستها مشخص بود که رژیم صهیونیستی به ضاحیه جنوبی بیروت حمله خواهد کرد که این اقدام از دید جمهوری اسلامی ایران به معنای نقض آتش بس و لزوم تنبیه دشمن درحمایت از لبنان بود.
حمله به ضاحیه جنوبی بیروت و تنبیه متجاوز
پس از حمله به ضاحیه جنوبی بیروت، تنش میان ایران و رژیم وارد مرحلهای جدید و پیچیدهتری شد. تنها ساعاتی پس از این حمله، ایران با شلیک تعدادی موشک بالستیک به سمت شمال فلسطین اشغالی، به این اقدام پاسخ داد و بدین ترتیب سطح تقابل از چارچوبهای پیشین فراتر رفت.
از زمان برقراری آتشبس اسلام آباد، تلآویو و واشنگتن در پی آن بودند که با ایجاد شکاف در «وحدت میادین»، جبهههای ایران و لبنان را از یکدیگر منفک سازند و معادلات امنیتی هر یک را بهصورت جداگانه مدیریت کنند. با این حال، تحولات اخیر نشان داد که این راهبرد نه تنها با ناکامی مواجه شده است بلکه پیوند عملیاتی و راهبردی میان جبهههای مقاومت همچنان پابرجاست. در نتیجه، «جنگ معادلات» وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که در آن رژیم صهیونیستی دیگر نمیتواند صرفاً بر معادله «ضاحیه در برابر کریاتشمونه» تکیه کند، بلکه اکنون خود را در برابر معادلهای گستردهتر میبیند که هدفگیری مراکز مهمی همچون حیفا و پایگاه رامات دیوید را نیز در بر میگیرد.
این تحول را میتوان نشانهای از تغییر در دکترین امنیت ملی ایران دانست؛ تغییری که لبنان را بیش از گذشته در منظومه امنیتی و بازدارندگی ایران تعریف میکند و در عین حال مفهوم «وحدت ساحات» را از سطح سیاسی به سطح عملیاتی و راهبردی ارتقا میدهد. در مقابل، بعید به نظر میرسد رژیم صهیونیستی این وضعیت را بدون واکنش بپذیرد. از این رو، احتمال تشدید حملات علیه ضاحیه و حتی بیروت وجود دارد. در مجموع، عملیات امشب نه تنها به تضعیف تفاهمات مورد حمایت واشنگتن انجامید، بلکه در سطح منطقهای موجب تقویت روندهای جایگزین و افزایش وزن محورهای مخالف نظم مطلوب آمریکا شد؛ امری که میتواند در آینده بر شکلگیری معادلات جدید امنیتی و سیاسی در منطقه تأثیرگذار باشد.
از سوی دیگر، استمرار روند کنونی مذاکرات تا حدی برای دولت ترامپ فرصت تنفس ایجاد کرده است تا از جهش قیمت انرژی و گسترش تبعات اقتصادی بحران جلوگیری کند. با این حال، تداوم وضعیت محاصره و فرسایش تدریجی محور مقاومت، مستلزم افزایش هزینههای راهبردی برای طرف مقابل است. در چنین شرایطی، بهرهگیری از نقاط دارای مزیت ژئوپلیتیکی و راهبردی میتواند هزینههای مدیریت بحران و حفظ وضع موجود را برای واشنگتن بهطور قابل توجهی افزایش دهد.
در عرصه میدانی شمال لیتانی نیز، با فروپاشی خط دفاعی زوطر الشرقیه، نیروهای ارتش صهیونی به سمت میفدون پیشروی کردهاند؛ منطقهای که تنها حدود سه کیلومتر با شهر راهبردی نبطیه فاصله دارد. این پیشروی میتواند در صورت تداوم، موازنههای میدانی جنوب لبنان را تحت تأثیر قرار دهد و فشار عملیاتی بر حزب الله را افزایش دهد. در این راستا با ورود اضلاع جدید محور مقاومت به جبهه لبنان و انسداد تنگه باب المندب بر روی صهیونیستها از سوی انصارالله یمن میتواند کمک شایانی به حزب الله در نبرد با صهیونیستها داشته باشد.