- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
- جنگ رمضان و بحران فزاینده رهبری آمریکا
- برآورد راهبردی محافل امنیتی عبری
بازمهندسی نظم امنیتی خاورمیانه
چند روز پیش، در بسیاری از پایتختها و مراکز پژوهشی غربی- عربی- عبری این تصور غالب وجود داشت که ایران به سمت یک پاسخ مستقیم به رژیم صهیونی حرکت نخواهد کرد و ترجیح میدهد در چارچوب مدیریت تنش و بازدارندگی غیرمستقیم عمل کند. همچنین این برداشت وجود داشت که تهدیدهای متقابل بیشتر کارکرد رسانهای و روانی دارند و تهران، با توجه به فشارهای اقتصادی، تحریمها و ملاحظات داخلی، از ورود به سطحی از درگیری مستقیم و گسترده حتی در صورت تشدید تنش در لبنان خودداری خواهد کرد. اما تحولات پس از حمله رژیم صهیونی به ضاحیه جنوبی بیروت و عملیات نصر، این چارچوب تحلیلی را دچار تغییر جدی کرد.
در این رویداد، ایران صرفاً واکنشی نمادین نشان نداد، بلکه کنش آن را میتوان در چارچوب ظهور یک بازیگر منطقهای با ظرفیت مداخله مستقیم در معادلات امنیتی تفسیر کرد؛ بازیگری که تلاش دارد از حالت بازدارندگی منفعل عبور کرده و به سمت شکلدهی فعال به قواعد درگیری و زدن ضربه اول حرکت کند. از این منظر، پاسخ ایران را میتوان نه آغاز یک جنگ تمامعیار، بلکه گامی در جهت بازتعریف سطح و ماهیت بازدارندگی در منطقه دانست؛ بهگونهای که هرگونه عبور از خطوط قرمز اعلامشده، با واکنش مستقیم و قابل مشاهده مواجه خواهد شد واعتبار این معادله در عملیات نصر راستی آزمایی شد.
در این چارچوب تحلیلی، شلیک موشکها حامل یک پیام دوگانه بود: از یک سو خطاب به رژیم صهیونی که فضای عملیاتی گذشته دیگر بدون هزینه و واکنش متقابل نخواهد بود، و از سوی دیگر خطاب به امریکا که پروژههای بازطراحی نظم منطقهای بدون در نظر گرفتن نقش ایران و متحدانش با محدودیتهای جدی مواجه خواهد شد. در واقع، ایران خود را نه صرفاً یک طرف درگیر، بلکه یک قطب اثرگذار در معماری امنیت منطقهای معرفی میکند.
در سطحی دیگر، این تحولات را میتوان در پیوند با شبکهای از نیروها و بازیگران غیردولتی و شبهدولتی در منطقه نیز تحلیل کرد؛ مجموعهای که در ادبیات سیاسی از آن به عنوانش «محور مقاومت» یاد میشود. در این خوانش، ایران با اتکا به این شبکه، در حال حرکت به سمت نوعی همافزایی راهبردی است که هدف آن نه فقط واکنش به تحولات، بلکه بازمهندسی تدریجی موازنه قدرت در منطقه است.
در ادامه این روند، واکنش ایالات متحده و رژیم صهیونی نیز در چارچوبی پیچیدهتر قابل تحلیل است. تلاش واشنگتن برای مهار سطح تنش و جلوگیری از گسترش آن به جنگی فراگیر، در کنار واکنش متقابل رژیم صهیونی، نشاندهنده ورود منطقه به مرحلهای است که در آن بازیگران اصلی ناچار به بازتعریف حدود کنش و واکنش خود هستند. در این میان، پرسش درباره میزان استقلال تصمیمگیری رژیم صهیونی از اراده آمریکا نیز به یکی از محورهای تحلیلی مهم تبدیل شده است.
در همین حال، برخی تحلیلها بر این نکته تأکید دارند که رژیم صهیونی، در عین وابستگی ساختاری به حمایت آمریکا، در شرایط خاص ممکن است با منطق امنیتی مستقلتری عمل کند؛ هرچند این استقلال نسبی همچنان در چارچوب محدودیتهای راهبردی و سیاسی واشنگتن تعریف میشود. از این رو، رفتارهای متقابل را نمیتوان صرفاً در قالب فرمانپذیری یا تقابل ساده تفسیر کرد، بلکه باید آن را در شبکهای از منافع متداخل و محاسبات چندلایه دید.
در نهایت، آنچه از مجموع این تحولات برمیآید، حرکت منطقه به سمت مرحلهای جدید از نظم امنیتی است؛ نظمی که در آن به جای قواعد تثبیتشده گذشته، با الگوی «درگیری کنترلشده و بازدارندگی متقابل پویا» مواجه هستیم. در این الگو، ایران بهعنوان یک قدرت در حال تثبیت، در تلاش است جایگاه خود را از یک بازیگر واکنشی به یک بازیگر شکلدهنده قواعد ارتقا دهد؛ در حالی که سایر بازیگران منطقهای و فرامنطقهای نیز ناچار به تطبیق خود با این واقعیت جدید هستند.
بر این اساس، وضعیت کنونی نه بازگشت به ثبات پیشین است و نه حرکت به سمت جنگ فراگیر، بلکه ورود به مرحلهای از بازآرایی تدریجی نظم منطقهای است؛ مرحلهای که در آن توازنها سیالتر، خطوط قرمز حساستر، و نقش بازیگران غیردولتی و شبکهای پررنگتر از گذشته خواهد بود.
ایران در سالهای اخیر بهعنوان یک قدرت نوظهور منطقهای در حال تثبیت جایگاه ژئوپلیتیکی خود از تنگه هرمز تا دریای سرخ بوده است؛ حوزهای که به آن امکان میدهد بر شریانهای حیاتی انرژی و مسیرهای راهبردی تجارت جهانی اثرگذاری مستقیم داشته باشد. این گسترش نفوذ صرفاً در قالب توان نظامی یا بازدارندگی کلاسیک قابل توضیح نیست، بلکه در پیوند با یک شبکه از بازیگران همسو و عناصر غیردولتی در منطقه معنا پیدا میکند که در ادبیات سیاسی از آن با عنوان «محور مقاومت» یاد میشود. در این چارچوب، تهران با تکیه بر این همپیمانی راهبردی در پی آن است که از سطح یک بازیگر واکنشی فراتر رفته و به معمار یک نظم امنیتی جدید در خاورمیانه تبدیل شود؛ نظمی که در آن قواعد درگیری، موازنه قدرت و معماری امنیتی منطقه نه بر اساس ترتیبات سنتی پیشین، بلکه بر پایه واقعیتهای جدید قدرت و بازدارندگی چندلایه بازتعریف میشود.