- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
- جنگ رمضان و بحران فزاینده رهبری آمریکا
- برآورد راهبردی محافل امنیتی عبری
روایت شکست راهبردی اسرائیل
در تاریخ منازعات منطقه غرب آسیا، رژیم صهیونیستی از تهاجم ۱۵ خرداد ۱۳۴۶ مصر تا ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ ایران همواره تلاش کرده است پیروزیهای نظامی خود را به «برتری راهبردی پایدار» تبدیل کند. اما تجربه تاریخی نشان میدهد که میان پیروزی در میدان نبرد و تحقق اهداف سیاسی و راهبردی فاصلهای عمیق وجود دارد. یکی از مهمترین نمونههای این واقعیت، جنگ ششروزه سال ۱۳۴۶ است، جنگی که در آن ارتش مصر در مدت کوتاهی شکست خورد، اما چند دهه بعد سال ۱۴۰۴، رژیم صهیونیستی با چالشی مواجه شد که نه از جنس ارتشهای کلاسیک، بلکه از جنس «انسانهای مؤمن، آگاه و مقاوم» بود.
مرحله اول:
مؤلفه «انسان سازی» سرمایه راهبردی رهبر کبیر انقلاب
اگر ۱۵ خرداد ۱۳۴۶ نماد شکست ارتشهای عربی در برابر اسرائیل بود، ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ را میتوان نماد شکست محاسبات راهبردی اسرائیل در برابر ایران و جبهه مقاومت دانست. تفاوت اصلی این دو مقطع تاریخی در یک متغیر کلیدی نهفته است؛ «انسان سازی». امام خمینی (ره) با احیای هویت اسلامی و روحیه مقاومت، نسلی را تربیت کرد که معادلات سلطه را به چالش کشید. این انسانهای تربیتیافته در مکتب انقلاب اسلامی، «سرمایه راهبردی» جمهوری اسلامی و جبهه مقاومت تبدیل شدند. در ادامه این مسیر، رهبران مقاومت با تبدیل این سرمایه انسانی به شبکهای از قدرت منطقهای، توانستند بازدارندگی جدیدی را در برابر رژیم صهیونیستی ایجاد کنند.
مرحل دوم:
مؤلفه «قدرت سازی» جغرافیای مقاومت رهبر شهید انقلاب
امروز اسرائیل بیش از آنکه با یک تهدید نظامی صرف مواجه باشد، با یک «جغرافیای مقاومت» به عنوان نقشه راه رهبر شهید انقلاب روبهرو است، جغرافیایی که از مرزهای سرزمینی فراتر رفته و به یک منظومه فکری، اجتماعی و امنیتی تبدیل شده است. اسرائیل در سال ۱۳۴۶ با ارتشهایی مواجه بود که از انسجام هویتی و پشتوانه فکری لازم برخوردار نبودند، اما در جغرافیای مقاومت با پدیدهای روبهرو شد که ریشه در انقلاب اسلامی داشت، پدیدهای که از «انسانسازی امام خمینی تا قدرتسازی رهبر شهید انقلاب اسلامی ایران» امتداد یافت و توانست موازنه قدرت در منطقه را دگرگون کند.
مرحله سوم:
از فرسایش تدریجی اسرائیل تا قدرت بزرگ منطقهای و جهانی ایران
رژیم صهیونیستی که دههها بازدارندگی خود را بر پایه برتری نظامی، حمایت راهبردی آمریکا و ایجاد هراس در محیط پیرامونی بنا کرده بود، امروز با فرسایش تدریجی قدرت بازدارندگی مواجه است. گسترش جغرافیای مقاومت، افزایش هزینههای امنیتی و ناتوانی در دستیابی به پیروزیهای قاطع، بخشی از نشانههای این روند فرسایشی محسوب میشود. در مقابل، ایران با تکیه بر قدرت بومی، توسعه توانمندیهای دفاعی، عمق راهبردی منطقهای و ارتقای ظرفیتهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی، توانسته «جایگاه راهبردی» خود را بهعنوان یک بازیگر تعیینکننده در معادلات غرب آسیا تثبیت کند. تنگه هرمز بهعنوان یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان، نماد برجسته این جایگاه راهبردی است که مستقیماً بر بازارهای جهانی اثرگذار است. از این منظر، ایران نهتنها یک قدرت منطقهای، بلکه بازیگری اثرگذار در امنیت انرژی و اقتصاد جهانی به شمار میرود.
نتیجهگیری راهبردی:
فاصله زمانی میان ۱۵ خرداد ۱۳۴۶ تا ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، فاصله گذار منطقه از «عصر ارتشهای شکستخورده» به «عصر ملتهای مقاوم» است، عصری که در آن مهمترین مؤلفه قدرت نه تجهیزات نظامی، بلکه انسانهای مؤمن، بصیر و مقاوم هستند. این همان میراث راهبردی است که از انسانسازی امام خمینی (ره) آغاز شد و در مسیر قدرتسازی رهبر شهید انقلاب و رهبران مقاومت به یک واقعیت ژئوپلیتیکی تبدیل گردید. واقعیتی که سناریوی شکست اسرائیل را بیش از هر زمان دیگری به یک احتمال قابل تصور تبدیل کرده است.