۱۴:۱۳
۱۴۰۵/۰۳/۲۵
حوزه قفقاز جنوبی؛

آثار منطقه‌ای جنگ 40 روزه

نقش
کشور‌هایی مانند آذربایجان، گرجستان و ارمنستان خود را با یک معادله تازه روبه رو می‌بینند و با این پرسش مهم مواجه هستند که در شرایط تنش در منطقه چگونه از حاکمیت و ثبات اقتصادی خود محافظت کنند؟
نویسنده :
فرزان شهیدی
کد خبر:
۳۷۶۳

آثار و پیامد‌های جنگ ۴۰ روزه بر حوزه‌های مختلف منطقه، از جمله موضوعات مهم راهبردی است که در گذر زمان نیاز به بررسی و تحلیل جامع دارد؛ زیرا این جنگ با ابعاد و مولفه‌های منحصر‌به‌فرد و بی‌سابقه، موجب تغییر و تحولات قابل توجهی در ابعاد ژئوپولتیک به ویژه بر همسایگان ایران شده است.

در این میان، قفقاز جنوبی به عنوان منطقه‌ای که در یک چهارراه ژئوپلیتیکی قرار دارد و از طرفی، منافع قدرت‌های منطقه‌ای و بین المللی با شکنندگی رژیم‌های محلی در هم تنیده شده، از آثار و تبعات جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران بدور نبوده است.

کشور‌هایی مانند آذربایجان، گرجستان و ارمنستان خود را با یک معادله تازه روبه رو می‌بینند و با این پرسش مهم مواجه هستند که در شرایط تنش در منطقه چگونه از حاکمیت و ثبات اقتصادی خود محافظت کنند؟ در واقع جنگ ۴۰ روزه یک آزمون مستقیم برای سنجش توانایی این سه کشور برای مانور در یک شبکه پیچیده از اتحاد‌ها و تنش‌های فرامرزی بود.

از یک سو قفقاز جنوبی به عنوان یک عرصه رقابت بین نفوذ ایران، ترکیه، روسیه، آمریکا و اسرائیل می‌باشد. از این منظر، می‌توان جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به عنوان عامل تغییر راهبرد‌های امنیتی منطقه‌ای و وادار کردن کشور‌های قفقاز جنوبی به تنظیم مجدد اولویت‌های خود در یک محیط منطقه‌ای بسیار پیچیده مورد ارزیابی قرار داد.

مناسبات شکننده

پیش از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، روابط ایران با کشور‌های قفقاز جنوبی - آذربایجان، ارمنستان و گرجستان - با تعادلی پیچیده مشخص می‌شد که با تعامل ابعاد ژئوپلیتیکی، امنیتی و اقتصادی در یک بستر منطقه‌ای و بین‌المللی آشفته که اولویت‌های بازیگران منطقه‌ای را تغییر می‌داد، مشخص می‌شد. در این زمینه، قفقاز جنوبی یک حوزه حیاتی امنیت ملی برای ایران است که فراتر از ملاحظات سنتی مجاورت جغرافیایی، مسائل حساسی مانند امنیت مرزی، توازن قدرت با ترکیه و روسیه و جلوگیری از تجاوز اسرائیل به مجاورت نزدیک خود را در بر می‌گیرد. این اهمیت با پیامد‌های جنگ دوم قره باغ که توازن قدرت را به نفع آذربایجان تغییر داد و حضور ترکیه را تعمیق کرد، بیشتر شد؛ تحولی که جمهوری اسلامی ایران آن را به عنوان یک تهدید دوگانه ژئوپلیتیکی و امنیتی تلقی می‌کرد.

در باره روابط با آذربایجان، دوره قبل از جنگ با درجه بالایی از تنش‌های اساسی برجسته می‌شد. به رغم پیوند‌های فرهنگی و مذهبی بین دو کشور، روابط باکو و تهران تحت تأثیر منفی مشارکت راهبردی رو به رشد بین آذربایجان و اسرائیل، به ویژه در زمینه‌های امنیتی، دفاعی و فناوری، قرار گرفت. تهران این نزدیکی را به عنوان یک تهدید مستقیم می‌دید، به ویژه با توجه به گزارش‌های مکرر مبنی بر استفاده از خاک آذربایجان به عنوان بستری برای عملیات اطلاعاتی مداوم اسرائیل. در مقابل، آذربایجان به دنبال حفظ تعادل بین روابط خود با ایران و اتحاد‌های خود با ترکیه و اسرائیل بود که منجر به الگویی از عمل‌گرایی محتاطانه و رقابت اعلام نشده گردید.

اما رابطه با ارمنستان ماهیت متفاوتی به خود گرفت. برای تهران، ایروان یک شریک راهبردی بود که محور ترکیه-آذربایجان را متعادل می‌کرد. ایران مشتاق حفظ روابط اقتصادی رو به رشد با ارمنستان، از جمله پروژه‌های تبادل گاز و برق، و همچنین حمایت ضمنی از موضع ارمنستان در برابر گشودن کریدور‌های جغرافیایی که می‌توانست حاکمیت آن را تضعیف کند، مانند کریدور زنگزور، بود. این موضع ایران، نشانگر مخالفت با هرگونه تغییر شکل ژئوپلیتیکی که می‌تواند تهران را از طریق خشکی از قفقاز و اروپا منزوی کند یا نفوذ ترکیه را در منطقه تقویت کند، می‌باشد.

در مقابل، روابط ایران با گرجستان نسبتاً محدود ماند و تابع ملاحظات گسترده‌تری در رابطه با روابط تفلیس با غرب، به ویژه ناتو و اتحادیه اروپا بود. با این وجود، ایران در پی حفظ سطحی از تعامل اقتصادی و تجاری با گرجستان بود و از موقعیت خود به عنوان یک مسیر ترانزیت بالقوه به دریای سیاه و بازار‌های اروپا بهره می‌برد. با این حال، این تعامل به دلیل تحریم‌های غرب علیه ایران و جهت‌گیری‌های راهبردی گرجستان علیه نفوذ ایران، محدود ماند.

پیش از جنگ، جمهوری اسلامی یک راهبرد چندوجهی در قفقاز جنوبی اتخاذ کرد که مبتنی بر ترکیبی از مهار، ایجاد توازن و ادغام اقتصادی محدود بود. تهران در پی مهار نفوذ اسرائیل در آذربایجان، ایجاد موازنه در برابر اتحاد ترکیه و آذربایجان با تقویت روابط خود با ارمنستان و حفظ کانال‌های ارتباطی باز با گرجستان بود. با این حال، این راهبرد با محدودیت‌های قابل توجهی مانند کاهش نسبی نفوذ روسیه در منطقه، افزایش نقش ترکیه و نفوذ فزاینده قدرت‌های بین‌المللی مواجه شد که محیط منطقه‌ای را حساس‌تر و غیرقابل مدیریت‌تر می‌کرد.

آثار و تبعات جنگ

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در زمانی رخ داد که تهران با یک محیط کاملاً نامساعد قفقازی روبه رو بود؛ در غیاب اتحاد‌های مستحکم، ایران به ترتیبات انعطاف پذیر و شکننده‌ای متکی بود که قفقاز جنوبی را به عرصه‌ای بالقوه برای فشار راهبردی بر آن تبدیل کرد، به ویژه از سوی آذربایجان در پرتو تلاش‌ها برای فعال‌سازی مجدد نقش قدرت‌های منطقه‌ای رقیب، که منجر به تعدادی از پیامد‌های امنیتی، اقتصادی و سیاسی شد؛ از جمله:

اختلال در وضعیت دیپلماتیک: کشور‌های قفقاز جنوبی جنگ را با رویکردی محتاطانه و راهبردی مدیریت کردند و تلاش کردند از دوراهی انتخاب بین موضع ایالات متحده که علیه ایران موضع خصمانه داشت و موضع ایران که خواستار همبستگی بود، اجتناب کنند. این احتیاط در قالب‌های دیپلماتیک مبهم، بدون محکومیت یا تأیید صریح حملات، خود را نشان داد. در ارمنستان، دولت پاشینیان عمداً لحن خود را در مورد حملات در مقایسه با موضع خود در دور اول جنگ در ژوئن ۲۰۱۵ نرم‌تر کرد. این را می‌توان به عنوان تلاشی برای مدیریت روابط با واشنگتن از یک سو و ضرورت عملی حفظ کریدور ایران از سوی دیگر تفسیر کرد. در همین حال، در آذربایجان، دولت لحن خاص‌تری نسبت به تهران اتخاذ کرد و با قربانیان حملات آمریکا و اسرائیل ابراز همبستگی کرد. در عین حال، وزیر امور خارجه این کشور تأکید کرد که به هیچ طرفی اجازه داده نخواهد شد از خاک آذربایجان به عنوان سکوی پرتابی برای عملیات علیه ایران استفاده کند - اطمینانی که به طور خاص متوجه تهران بود تا از هرگونه بهانه‌ای برای هدف قرار دادن زیرساخت‌های اقتصادی و نظامی باکو جلوگیری شود. این موضع، تمایل آذربایجان برای حفظ حاشیه امن وسیع برای تعامل با همه طرف‌ها را آشکار می‌کند، راهبردی که نشان دهنده وضعیت اقتصادی رو به رشد باکو و آگاهی آن از حساسیت موقعیت هم‌مرز با ایران است که بیش از بیست میلیون آذربایجانی در آن زندگی می‌کنند.

گسترش جنگ به منطقه قفقاز: در ۵ مارس ۲۰۲۶، یک نقطه عطف در درگیری در قفقاز جنوبی بود. آذربایجان اعلام کرد که پهپاد‌های پرتاب شده از خاک ایران، فرودگاه بین‌المللی نخجوان را هدف قرار داده‌اند و باعث آسیب به زیرساخت‌های غیرنظامی و تلفات غیرنظامیان شده‌اند. باکو بلافاصله آمادگی خود را برای واکنش مناسب اعلام کرد، در حالی که سپاه پاسداران ایران هشدار‌هایی مبنی بر تلافی‌جویی گسترده‌تر صادر کرد. بحران پس از تماس تلفنی مستقیم بین روسای جمهور ایران و آذربایجان به سرعت فروکش کرد. اهمیت این حادثه فراتر از تأثیر فیزیکی فوری آن بود و نشان داد که قفقاز جنوبی به یک شرکت‌کننده فعال در درگیری تبدیل شده است، نه صرفاً یک کشور بی‌طرف. این تحول امنیتی، هوشیاری راهبردی را در سه پایتخت منطقه‌ای افزایش داد و جنگ ایران را از یک موضوع نگران‌کننده دیپلماتیک به یک تهدید امنیتی مستقیم که نیاز به برنامه‌ریزی عملیاتی فوری دارد، تبدیل کرد.

تزلزل در اتحاد‌های درهم تنیده: اتحاد‌های متضاد در منطقه در هم تنیده‌اند و هرگونه موضع‌گیری صریح را به یک قمار راهبردی تبدیل می‌کنند. از یک سو، آذربایجان و اسرائیل یک همکاری امنیتی نزدیک و شناخته شده را حفظ می‌کنند که باعث می‌شود تهران باکو را با سوء ظن ببیند. ایران حتی علناً آذربایجان را متهم کرده است که به سازمان‌های اطلاعاتی اسرائیل اجازه می‌دهد در خاک خود فعالیت کنند. از سوی دیگر، ارمنستان در موقعیتی متزلزل بین دو محور قرار دارد: یک محور ارمنی-ایرانی مبتنی بر ضرورت تاریخی و جغرافیایی، و یک محور غربی-آمریکایی که ایروان از سال ۲۰۲۱ به عنوان بخشی از تحولات سیاسی خود دنبال می‌کند. این دو محور زمانی به شدت با هم تلاقی کردند که جنگ منجر به فشار غیرمستقیم بر ارمنستان برای فاصله گرفتن از تهران شد، در زمانی که مرز ارمنستان-ایران همچنان مهمترین شریان اقتصادی ارمنستان تحت محاصره ترکیه-آذربایجان است. در مورد گرجستان، این کشور خود را در یک تنگنای دوگانه می‌بیند. از یک سو، گرجستان به جهت گیری یوروآتلانتیکی خود پایبند است که از نظر تئوری مستلزم همبستگی با تلاش‌های جنگی به رهبری ایالات متحده است. از سوی دیگر، سال‌های اخیر شاهد نزدیکی قابل توجهی بین تفلیس، مسکو و تهران بوده است که منجر به اختلافات شدید داخلی در مورد چگونگی رسیدگی به درگیری فعلی شده است. مهم‌تر از آن، نگرانی‌هایی وجود دارد مبنی بر اینکه خاک گرجستان می‌تواند به عنوان پایگاهی برای عملیات علیه ایران یا برای دور زدن تحریم‌های غرب استفاده شود که این امر فشار قابل توجهی بر بی‌طرفی اعلام شده تفلیس وارد می‌کند.

وخامت وضعیت اقتصادی ارمنستان: هیچ کشوری در منطقه به اندازه ارمنستان در معرض پیامد‌های اقتصادی جنگ قرار نگرفت. بین یک پنجم تا یک چهارم صادرات و واردات ارمنستان از طریق خاک ایران ترانزیت می‌شود، به این معنی که فروپاشی ترافیک ترانزیتی ایران، ارمنستان را از بخش مهمی از توانایی خود برای ارتباط با بازار‌های جهانی، به ویژه بازار‌های جنوب مرز‌های خود، محروم می‌کند. وقوع جنگ منجر به اختلالات جزئی در زنجیره‌های تأمین شده و به تدریج به سمت مسیر‌های جایگزین که کاملاً از گرجستان و آذربایجان عبور می‌کنند، تغییر جهت داده است، اگرچه این مسیر‌ها در آینده قابل پیش‌بینی طولانی‌تر، گران‌تر و کمتر قابل اعتماد هستند. با این حال، مسئله مهم در این واقعیت نهفته است که جنگ همزمان یک سوال راهبردی در مورد پروژه TRIPP، کریدور ترانزیتی مورد حمایت ایالات متحده که آذربایجان را از طریق خاک ارمنستان به منطقه نخجوان متصل می‌کند، مطرح کرده است. این کریدور در اوت ۲۰۲۵ مورد توافق قرار گرفت و یکی از نتایج اجلاس اخیر ایالات متحده و قفقاز است. در حالی که موفقیت جنگ در ایجاد تغییرات اساسی در ایران می‌تواند توجیه راهبردی این کریدور را از نظر واشنگتن تضعیف کند، ادامه بی‌ثباتی ایران آن را از همیشه مهم‌تر و فوری‌تر می‌کند.

تأثیر بر بخش انرژی: آذربایجان، به رغم تهدیدات امنیتی که با آن مواجه است، خود را در موقعیتی یافت که از جنگ سود اقتصادی نسبی به دست آورد. با بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران و توقف صادرات نفت ایران، قیمت نفت خام به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسید و طبق برآوردها، سود اقتصادی افزوده برای آذربایجان به همراه داشت. با این حال، این سود اقتصادی موقت با یک تهدید ساختاری بزرگ رو‌به‌رو است که عبارت است از تهدید‌های ایران علیه خط لوله باکو-تفلیس-جیحان، به عنوان شریان حیاتی نفتی که نفت آذربایجان و قزاقستان را از دریای خزر از طریق گرجستان به بندر جیحان ترکیه در مدیترانه صادر می‌کند. اهمیت این خط لوله فراتر از آذربایجان و چندین کشور دیگر است. اسرائیل برای واردات نفت خام خود به شدت به آن متکی است، گرجستان بخشی از درآمد و هزینه‌های ترانزیت خود را از آن دریافت می‌کند و نقش محوری در راهبرد اروپا برای تنوع بخشیدن به منابع انرژی به دور از روسیه ایفا می‌کند. بنابراین، کریدور‌های انرژی قفقاز به یک ابزار چانه زنی برای تهران در مواجهه با فشار غرب تبدیل شده‌اند، حتی اگر استفاده واقعی از آنها هزینه‌های اقتصادی قابل توجهی برای ایران داشته باشد.

مسئله کریدور‌های بین‌المللی: جنگ ۴۰ روزه تأثیر عمیقی بر ساختار کریدور‌های لجستیک بین‌المللی که از منطقه عبور می‌کنند، داشته است. مسیر‌های کریدور حمل و نقل بین‌المللی شمال- جنوب (INSTC) که از ایران عبور می‌کنند، به شدت مختل شده و توجه را به کریدور مرکزی از طریق گرجستان، آذربایجان و ترکیه به اروپا معطوف کرده‌اند. اگرچه این تغییر ممکن است در میان‌مدت به نفع گرجستان و آذربایجان به عنوان کشور‌های ترانزیت جایگزین باشد، اما در کوتاه مدت به دلیل هزینه‌های بالای حمل و نقل، افزایش حق بیمه و اختلال در سرمایه گذاری خارجی در منطقه، چالش‌برانگیز به نظر می‌رسد. علاوه بر این، پروژه‌های پیش بینی شده، مانند خط لوله گاز ایران به آذربایجان و اتصال برق که در INSTC گنجانده شده است، در صورت پایان جنگ با ایران غیرممکن خواهند شد.

سناریو‌های سه گانه

در چارچوب جنگ جاری، می‌توان سه سناریوی اصلی را تصور کرد که آینده درگیری بین ایالات متحده و اسرائیل از یک سو و ایران از سوی دیگر و پیامد‌های آن برای کشور‌های قفقاز جنوبی در دوره آینده را تعیین خواهد کرد.

سناریوی اول: تشدید محدود درگیری بین طرفین متخاصم را در نظر می‌گیرد که بر حملات محدود بدون گسترش جنگ به کشور‌های همسایه تمرکز دارد. این سناریو چالش محدودی را برای کشور‌های قفقاز جنوبی ایجاد می‌کند، اما فشار مداومی را تحمیل می‌کند. آذربایجان ممکن است با معضل حفظ تعادل بین روابط خود با اسرائیل و ترکیه از یک سو و لزوم اجتناب از هرگونه تحریک مستقیم ایران از سوی دیگر مواجه شود. علاوه بر این، نظام سیاسی آذربایجان باید بر تأمین امنیت مرز‌های شمالی و غربی خود، تضمین جریان مداوم گاز و نفت از طریق کریدور‌های استراتژیک، و در عین حال نظارت بر تهدیدات موشکی یا سایبری بالقوه تمرکز کند.

در حالی که ارمنستان ممکن است این سناریو را فرصتی برای تقویت روابط خود با ایران برای تأمین حمایت لجستیکی و سیاسی ببیند، می‌تواند در درگیری مستقیم بی‌طرفی نسبی را حفظ کند و در نتیجه خطرات امنیتی را در خاک خود کاهش دهد. از سوی دیگر، گرجستان ممکن است بر تثبیت مسیر‌های تجارت دریایی، به ویژه از طریق بندر باتومی، و تقویت روابط خود با غرب برای محافظت از منافع اقتصادی خود در برابر هرگونه اختلال احتمالی در صادرات ایران که از طریق خاک آن عبور می‌کند، تمرکز کند.

سناریوی دوم: این جنگ می‌تواند با تشدید عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران بار دیگر به یک درگیری منطقه‌ای تبدیل شود که در این صورت کشور‌های قفقاز جنوبی خود را مستقیماً با پیامد‌های جنگ بر ثبات منطقه‌ای مواجه خواهند یافت. به عنوان مثال، آذربایجان ممکن است مجبور شود موضع قاطعانه‌تری اتخاذ کند، از جمله تقویت دفاع خود در امتداد مرز جنوبی خود با ایران و احتمالاً ایجاد اتحاد‌های موقت با ترکیه یا قدرت‌های غربی برای تأمین امنیت خطوط تدارکاتی خود.

ارمنستان ممکن است اتحاد خود با ایران را به عنوان سپری در برابر هرگونه گسترش احتمالی نفوذ ترکیه و آذربایجان تقویت کند، در عین حال نظارت بر مسیر‌های حمل و نقل مرزی را نیز افزایش دهد، به ویژه با توجه به هجوم احتمالی پناهندگان یا سلاح از طریق مرز. در این سناریو، گرجستان ممکن است با فشار دوگانه‌ای بین حفظ امنیت سرزمینی خود و تعهداتش به اتحادیه اروپا و ناتو رو‌به‌رو شود، که به طور بالقوه آن را به سمت ایفای نقش میانجی یا تسهیل کانال‌های دیپلماتیک برای جلوگیری از تبدیل شدن خاک خود به صحنه‌ای برای تشدید احتمالی تنش سوق می‌دهد.

سناریوی سوم: در صورت حل و فصل جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، آذربایجان خود را مجبور به ارزیابی مجدد سیاست‌های تعامل خود با اسرائیل و ترکیه و ایجاد تعادل بین منافع اقتصادی و امنیتی خود با منافع همسایه‌اش ایران خواهد یافت. ارمنستان ممکن است به شریک قابل اعتمادتری برای ایران در قفقاز جنوبی تبدیل شود و به ایروان اجازه می‌دهد تا از روابط اقتصادی و سیاسی خود با تهران برای تقویت ثبات داخلی و مقابله با تهدیدات مرزی استفاده کند. گرجستان ممکن است به تمرکز بر تقویت نقش خود به عنوان یک کریدور تجاری بی‌طرف بازگردد و از پیامد‌های مثبت یک ایران باثبات بر اقتصاد گرجستان، به ویژه در بخش‌های انرژی و حمل و نقل، بهره ببرد.

جمع بندی

جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران، یک نقطه عطف اساسی در معادلات امنیتی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی قفقاز جنوبی ایجاد کرده است. از یک سو، این جنگ، توازن قدرت سنتی منطقه‌ای را که مبتنی بر نقش محوری ایران در معماری امنیتی منطقه است، تا حدی تضعیف می‌کند که مستلزم بازنگری و ارائه طرح‌های تازه از سوی جمهوری اسلامی ایران در باره ترتبیبات تازه سیاسی و امنیتی در این منطقه می‌باشد. اهمیت این امر از این ضرورت ناشی می‌شود که ایران باید تدابیر لازم را جهت خنثی کردن نفوذ دشمن در این منطقه اتحاذ کند.

از دیگر سو، واشنگتن هیچ الگوی روشنی برای نظم منطقه‌ای پس از جنگ که به دنبال ایجاد آن است، ارائه نمی‌دهد. سه کشور قفقاز جنوبی خود را در این فضای نامشخص در مواجهه با آزمونی دشوار می‌بینند، آزمونی که مدت‌هاست سعی کرده‌اند از طریق سیاست توازن محتاطانه بین قدرت‌های رقیب، آن را به تعویق بیندازند.

در مجموع، امنیت اقتصادی و ثبات ژئوپلیتیک در قفقاز جنوبی اکنون به طور جدایی ناپذیری با سرنوشت ایران در دوره آینده مرتبط است. آنچه در تهران اتفاق می‌افتد، بلافاصله در راهرو‌های تفلیس، زنجیره‌های تأمین ایروان و بازار‌های انرژی باکو منعکس می‌شود. علاوه بر این، جنگ درست زمانی آغاز شد که نزدیکی ارمنستان و آذربایجان نزدیک‌تر از همیشه به نظر می‌رسید و این مسئله حساس منطقه‌ای را دوباره در ابهام فرو برد. شاید نگران کننده‌ترین موضوع مربوط به آینده امنیت اوراسیا این باشد که منطقه قفقاز جنوبی در غیاب هرگونه چارچوب چندجانبه که قادر به مهار پیامد‌ها و توزیع بار در این منطقه راهبردی باشد؛ شاهد چالش‌های فزاینده امنیتی و دخالت بازیگران خارجی خواهد بود.

گزارش خطا
captcha
آخرین اخبار
بزرگترین تشییع تاریخی؛
رژه قدرت ایران در برابر جهان
از فرودگاه بغداد تا بیت رهبری؛
زنجیره جسارت دشمن از کجا آغاز شد؟
تشییع رهبر شهید؛
عرصه عزت و تمدنسازی
در امر حکمرانی انقلاب اسلامی؛
3 میراث بزرگ رهبر شهید
3 نکته در مورد دروغ جدید ترامپ علیه ایران؛
حقیقت ماجرا چیست؟
لایحه مهدکودک‌ها به‌عنوان ابزار بقا در ائتلاف شکننده کابینه؛
بحران سربازی حریدی‌ها و سیاست امتیازدهی نتانیاهو
درباره تفاهمنامه ایران و آمریکا؛
نکات تبیینی پیرامون پیام رهبر معظم انقلاب
رژیم صهیونیستی و نقض آتش‌بس در لبنان؛
حقیقت ماجرا چیست؟
درباره تفاهمنامه ایران و آمریکا؛
نکات تبیینی پیرامون پیام رهبر معظم انقلاب
تفاهمنامه ایران و آمریکا؛
ترامپ و قمار تجاوز مجدد به ایران؟