- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
- جنگ رمضان و بحران فزاینده رهبری آمریکا
- برآورد راهبردی محافل امنیتی عبری
پیروزی عقلانیت در سایه اقتدار
ایران روزهای آسانی را پشت سر نگذاشته است. جامعهای که نزدیک به نیمقرن با فشارهای اقتصادی، تهدیدهای خارجی و ناامنیهای منطقهای مواجه بوده، امروز بیش از هر زمان دیگری به آرامش، تدبیر و عقلانیت نیاز دارد. در چنین شرایطی، پرسش اساسی این است که پیروزی واقعی چیست؟ آیا پیروزی تنها در تداوم درگیری و گسترش میدان نبرد معنا پیدا میکند، یا میتوان بدون چشمپوشی از اصول، طرف مقابل را به پذیرش بخشی از حقوق و واقعیتهای موجود وادار کرد؟
در فرهنگ اسلامی، جنگ هرگز مطلوب ذاتی نبوده است. حتی در سیره امیرالمؤمنین امام علی (ع)، تا زمانی که راه گفتوگو، نصیحت و جلوگیری از خونریزی وجود داشت، جنگ آخرین گزینه محسوب میشد. آن حضرت در نامه به مالک اشتر میفرماید: «هرگز دعوت به صلحی را که رضای خدا در آن است رد مکن؛ زیرا آسایش سپاهیان، آرامش مردم و امنیت سرزمین در صلح نهفته است.» (نهجالبلاغه، نامه ۵۳)
این نگاه، نشانه ضعف نیست؛ بلکه اوج اعتماد به نفس و حکمت است. آنکه از موضع اقتدار سخن میگوید، از گفتوگو هراسی ندارد. طرفی که به توان خود اطمینان دارد، صلح عادلانه را فرصتی برای تثبیت حقوق ملت میبیند؛ نه عقبنشینی از آرمانها. در مقابل، اصرار بر جنگ دائمی و تبدیل بحران به وضعیتی همیشگی، نهتنها امنیت نمیآفریند، بلکه آینده ملتها را نیز به مخاطره میاندازد.
اگر قرار باشد از تحولات اخیر درس بگیریم، شاید مهمترین نکته این باشد که اقتدار و دیپلماسی دو مفهوم متضاد نیستند. اقتدار، پشتوانه دیپلماسی است و دیپلماسی، ابزار تبدیل قدرت به دستاورد. هنر سیاست آن نیست که کشوری را در آتش بیپایان بحران نگه دارد؛ هنر آن است که با حفظ عزت و استقلال، هزینهها را کاهش دهد و منافع مردم را تأمین کند.
از نگاه حامیان این رویکرد، اگر کشوری که روزگاری سخن از تغییر نظام سیاسی ایران میگفت، امروز ناچار به پذیرش واقعیت حاکمیت جمهوری اسلامی شده باشد؛ اگر حق ایران برای بهرهمندی از فناوری هستهای صلحآمیز بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته باشد؛ و اگر حقوق راهبردی ایران در معادلات منطقهای و بینالمللی بیش از پیش به رسمیت شناخته شود، اینها صرفاً نتایج یک مذاکره معمولی نیست، بلکه ثمره پیوند هوشمندانه میدان و دیپلماسی است.
در چنین شرایطی، باید میان انقلابیگری و هیجانزدگی تفاوت قائل شد. دفاع از کشور، حفظ استقلال و ایستادگی در برابر زیادهخواهی بیگانگان، بخشی از هویت ملت ایران است؛ اما خواستن جنگ دائمی و مخالفت با هرگونه راهحل سیاسی، لزوماً نشانه بصیرت بیشتر نیست. گاهی دشوارترین تصمیم، جلوگیری از گسترش درگیری است؛ آن هم زمانی که میتوان بدون عقبنشینی از حقوق ملت، از مسیر گفتوگو به کاهش تنشها دست یافت.
ملت ایران هزینه جنگ را میشناسد. خاطره سالهای دفاع مقدس و دیگر روزهای دشوار این سرزمین، در حافظه جمعی ایرانیان ماندگار است. به همین دلیل، مردم ایران بهتر از هر کس میدانند که جنگ، آخرین راه است؛ زمانی که دشمن هیچ زبان دیگری جز زبان زور را نفهمد. اما اگر بتوان از مسیر عقلانیت، مذاکره و تدبیر، حقوق ملت را تثبیت کرد و کشور را از خسارتهای بیشتر دور نگه داشت، چرا باید راه دشوارتر را برگزید؟
امروز ایران بیش از هر چیز به وحدت نیاز دارد؛ وحدتی که در آن، میدان حافظ امنیت باشد، دیپلماسی حافظ منافع و مردم محور همه تصمیمات. جامعهای که از التهاب فاصله بگیرد و به آینده امیدوار باشد، بهتر میتواند مسیر پیشرفت را طی کند.
در این میان، از نگاه حامیان نظام، هدایت رهبر انقلاب در ایجاد توازن میان اقتدار و عقلانیت، نقش مهمی در عبور کشور از مقاطع حساس داشته است؛ رویکردی که نه تسلیم در برابر فشارها را میپذیرد و نه ورود بیدلیل به تنشهای فرسایشی را.
پیروزی همیشه در فتح یک سرزمین نیست؛ گاهی در حفظ یک ملت است. گاهی در آن است که کشوری، پس از روزهای سخت، همچنان بر پای خود بایستد، حقوقش را مطالبه کند، از مردمش محافظت نماید و آیندهای آرامتر برای فرزندانش بسازد. این همان پیروزیای است که عقلانیت، اقتدار و دیپلماسی میتوانند در کنار یکدیگر رقم بزنند؛ پیروزیای که نه از سر ضعف، بلکه از موضع عزت، حکمت و اعتماد به نفس ملی حاصل میشود.