- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
- جنگ رمضان و بحران فزاینده رهبری آمریکا
- برآورد راهبردی محافل امنیتی عبری
سه ابر بحران ترامپ
؛ همزمان با نزدیک شدن به روز جمعه هفته جاری و امضای تفاهمنامه میان ایران و آمریکا جهت خاتمه دادن به جنگ، شاهد اوج گیری دیدگاههای مختلف در مورد این رویداد هستیم. در وضعیت کنونی، شاهد طرح طیفی از دیدگاههای خوش بینانه، بدبینانه و البته ترکیبی از دو نگرش مذکور در فضای تحلیلی در مورد تفاهمنامه مذکور هستیم. با این همه، واقعیت این است که دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا در مورد عرضه این تفاهمنامه به افکار عمومی و سیاست داخلی آمریکا، با ۳ ابرچالش جدی رو به رو است.
اول اینکه او حقیقتا دستاوردی از جنگ افروزی علیه ایران و سپس دستیابی به یک تفاهمنامهبا این کشور کسب نکرد. نه نظام سیاسی ایران سقوط کرد، نه قدرت موشکی، هستهای، پهپادی و نفوذ منطقهای تهران از بین رفت و نه شاهد انفجار ناآرامی داخلی با تحریکات خارجی در ایران بودیم. درست در همین نقطه، بسیاری از رئیس جمهور آمریکا این سوال را مطرح میکنند که چرا در پایان جنگ افروزی علیه ایران، موضع آمریکا چند پله ضعیفتر از دوره قبل از جنگ است؟
ترامپ به صورت موهوم ادعا میکند که ایران در حوزه توان هستهای خود متوقف شده با این حال، هیچ توضیح روشنی نمیدهد که چرا وی اینگونه فکر میکند. به بیان ساده تر، حتی دستاوردهای ادعایی او هم با، اما و اگرهای زیادی همراه هستند. این موضوع یک چالش بنیادین برای ترامپ است.
نکته دوم اینکه پس از پایان جنگ افروزی علیه ایران، این کشور اکنون به اهرمی دست یافته که به اذعان نهادهای اطلاعاتی آمریکا، قویتر از دستیابی تهران به تسلیحات اتمی است و این اهرم، اشراف و تسلط کامل بر تنگه هرمز است. حتی در تفاهمنامه ایران و آمریکا نیز آنطور که منابع آگاه گفتهاند، مدیریت تنگه از سوی ایران به رسمیت شناخته شده است.
این درحالی است که قبل از جنگ رمضان، تنگه هرمز باز بود و عبور و مرور از آن عادی بود و اقتصاد جهانی نیز با شوک انسداد و کنترل آن از سوی ایران مواجه نبود. همین حالا بسیاری میگویند چندین سال طول خواهد کشید تا تبعات اقتصادی مسدود شدن تنگه هرمز توسط اقتصادهای مختلف جهان هضم شود و قیمتها به دوره قبل از آغاز جنگ رمضان بازنخواهند گشت. ورای این ها، ایران زین پس هر وقت بخواهد میتواند تنگه هرمز را در حراست از منافع و امنیت ملی خود مسدود کند. واقعیت این است که این ترامپ بود که اهرم قدرت مذکور را به ایران اعطا کرد. درست به همین دلیل، با فشارهای جدی در کشورش و حتی جهان رو به رو است. در نهایت نیز او همان راهی رفت که پیشتر اوباما در قالب توافق برجام با ایران رفته بود. این در حالی است که ترامپ اساسا قائل به دیپلماسی با تهران نبود!
و مساله سوم اینکه اعتبار ادعایی ترامپ در عرصه بینالمللی در نتیجه جنگ افروزی علیه ایران به شدت تضعیف شد. ترامپ که مدعی بود استاد توافق و معامله است و از رهگذر دکترین صلح سازی از طریق قدرت میتواند دستورکارهای مطلوب کشورش را در دنیا به پیش ببرد، در پرونده ایران به یک بنبست بزرگ خورد.
این موضوع بدون تردید سبب خواهد شد تا در مورد دیگر مسائل مهم بینالمللی نیز رئیس جمهور آمریکا با بحران رو به رو شود و رقبای بینالمللی آمریکا جسورتر از قبل خواهند شد. در این نقطه نیز از نگاه سیاستمداران و افکار عمومی آمریکا، مقصر اصلی، شخص ترامپ است. اساسا شاید به همین دلایل باشد که بسیاری معتقدند با شکست احتمالی جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا در ماههای آتی، هیچ بعید نیست شاهد کلیدخوردن سناریوی استیضاح ترامپ باشیم. مجموع این مسائل یک واقعیت را فریاد میزنند و آن هم این است که ایران هیچ درِ خروج از بحرانی را برای ترامپ باقی نگذاشته و این مساله خود یک ابربحران جدی برای رئیس جمهور آمریکا است.