- تنگنای ترامپ در مقابل ایران
- سفر نخست وزیر عراق به آمریکا
- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
ایران و یک اولویت راهبردی
مدت زمان زیادی از حصول تفاهمنامه میان ایران و آمریکا جهت خاتمه دادن به جنگ نمیگذرد. بر اساس گزارشهای رسمی قرار است این تفاهمنامه، جمعه هفته جاری در سوئیس به امضای مقامهای ارشد ایرانی و آمریکایی برسد. در این راستا، شاهد طرح تحلیل و تفسیرهای مختلف در این رابطه و ارائه دیدگاههای متنوع در مورد روندهای آتی حاکم بر روابط ایران و آمریکا هستیم.
برخی معتقدند که نسبت به آینده تفاهمنامه مذکور باید بدبین بود و دلیل این مساله هم تجربیات تاریخی است که ایران به واسطه تعامل با غرب در قالب رویدادهایی نظیر توافق برجام شاهد آنها بوده است. در این چهارچوب، اینطور گفته میشود که آمریکا بدعهد است و صرفا از رهگذر مذاکره، به دنبال ضربه زدن به ایران است. در نقطه مقابل، عدهای معتقدند دولت آمریکا در جریان جنگ رمضان فهمید ایران رقیب جدی و قدرتمندی است و هر اقدامی علیه آن با تبعات وخیمی برای هر بازیگر متخاصمی و البته کل جهان همراه خواهد بود. از این رو، اثبات جدیت ایران در جنگ اخیر خود به یک اهرم بازدارنده برای کشورمان در سالهای آتی تبدیل شده و درست به همین دلیل، ترامپ عقبنشینی کرده و حصول تفاهمنامه با ایران را گزینهای بهتر از تداوم تنشزایی و جنگ دیده است.
از این رو، میتوان به آینده تفاهمنامه مذکور امیدوار بود. برخی نیز در میانه دو دیدگاه قرار دارند و با ترکیبی از خوش بینی و بدبینی به این معادله مینگرند و تاکید دارند که در عین بهرهمندی از مزایای تفاهمنامه، باید قدرت سخت و انسجام ملی کشور بیش از پیش تقویت شود تا در صورت لزوم، در برابر ماجراجوییهای احتمالی علیه ایران، قدرتمندتر از قبل وارد میدان شویم و هزینهها را برای دشمنان بالا ببریم.
با این همه، واقعیت این است که ایران در فضای پساتوافق با آمریکا به طور خاص باید یک اولویت مهم و راهبردی را مد نظر داشته باشد و آن، تشریح و تبیین ابعاد مختلف این تفاهمنامه برای مردم و نخبگان کشورمان است. از همان لحظهای که خبر حصول تفاهم میان تهران و واشینگتن منتشر شد، ترامپ سعی داشته با توئیت زنیها و مواضع خود، دیدگاه هایش را به عنوان تفسیر غالب در معادله تفاهم با ایران، به افکار عمومی دنیا بقبولاند. این در حالی است که در جبهه مقابل، مسوولان کشورمان کمتر وارد میدان شدهاند و نوعی کمکاری در این رابطه مشهود است.
برخی استدلال میکنند دلیل این سکوت، مقابله با تلاشهای احتمالی رژیم اشغالگر قدس جهت هرگونه خرابکاری در مسیر دیپلماسی پس از کسب اطلاع از مفاد تفاهم میان ایران و آمریکا است. این در حالی است که این تحلیل درست نیست، زیرا در داخل ساختار دولت کنونی آمریکا افرادی نظیر جرارد کوشنر داماد یهودی ترامپ حضور دارند که پیوندهای مستحکمی با اسرائیل دارند و بعید است طرف صهیونیست را از مفاد تفقاهم میان ایران و آمریکا مطلع نکنند.
از این رو، حتما باید در رابطه با تفاهمنامه مذکور در کشورمان کار تبیینی صورت گیرد و به افکار عمومی این اطمینان خاطر داده شود که پیروزیهای میدانی در نبرد با دشمنان، در صحنه دیپلماتیک تثبیت شدهاند. نباید اجازه داد دشمن با طرح روایتهای خیالی، هم از مهلکه فشارهای سیاسی علیه خود بگریزد و هم در داخل ایران نوعی فتنهجویی را دنبال کند و به دنبال تشدید قطبیگرایی سیاسی و اجتماعی در کشورمان باشد. این همان توطئهای است که دولت و رسانهها باید دست در دست یکدیگر آن را خنثی سازند.