- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
- جنگ رمضان و بحران فزاینده رهبری آمریکا
- برآورد راهبردی محافل امنیتی عبری
عاشورا و لحظهای که تاریخ برمیگردد
عاشورا فقط روز دهم محرم سال ۶۱ هجری نیست؛ عاشورا یک «وضعیت» است. وضعیتی که در آن، حق روشن است، اما حامیانش مرددند؛ حقیقت شناخته شده، اما هزینهدادنش سنگین است؛ و درست در همین نقطه است که سرنوشت یک جامعه رقم میخورد. اگر بپرسیم کربلا از کجا آغاز شد، پاسخ دقیق این است: از همان لحظهای که عدهای فهمیدند حق چیست، اما تصمیم گرفتند کنار بایستند.
در تحلیل رهبر شهید، عاشورا صحنه عبرت است؛ یعنی حادثهای که باید آن را بررسی کرد تا بفهمیم چگونه جامعهای که پیامبر (ص) در آن نفس کشیده، به نقطهای میرسد که حسینبنعلی (ع) در آن غریب میشود (بیانات ۲۲/۰۴/۱۳۷۱). این نگاه، عاشورا را از سطح احساس به سطح فهم ارتقا میدهد. سؤال دیگر این نیست که چه کسی شهید شد؛ سؤال این است که چه فرآیندی باعث شد جامعه از درون تغییر کند.
انحرافها معمولاً ناگهانی نیستند؛ خزندهاند. جامعه یکشبه از ایمان به بیتفاوتی نمیرسد. ابتدا حساسیتها کم میشود. ارزشها از متن زندگی به حاشیه میروند. عدالت به آرزو تبدیل میشود. سادهزیستی جای خود را به تجمل میدهد. مسئولیت اجتماعی کمرنگ میشود و هر کس بیشتر به نجات فردی خود فکر میکند تا به سلامت جمعی. قرآن این روند را در یک جمله کوتاه توصیف میکند: «أضاعوا الصلاة واتبعوا الشهوات» (مریم: ۵۹)؛ یعنی وقتی پیوند با خدا سست شد و میل شخصی محور تصمیم شد، سقوط شروع شده است. رهبر انقلاب این آیه را محور تحلیل انحراف جامعه اسلامی صدر اسلام میدانند (۲۲/۰۴/۱۳۷۱). یعنی ریشه فاجعه، درونی است قبل از آنکه بیرونی باشد.
در این میان، مسئله «ایستادن بهموقع» اهمیت پیدا میکند. بسیاری از مردم کوفه، دشمن حسین (ع) نبودند؛ اما یاریکننده هم نبودند. نه در جبهه باطل بودند، نه در صف حق. مشکل دقیقاً همین بود. تاریخ نشان میدهد که همیشه باطل با یک اقلیت منسجم حرکت میکند و حق اگر دچار تردید شود، شکست میخورد. رهبر شهید در تحلیل نقش خواص تصریح میکنند که خواص کسانیاند که قدرت فهم و تشخیص دارند؛ اگر آنها در لحظه حساس دچار ترس یا محاسبهگری شوند، مسیر جامعه عوض میشود (بیانات ۲۰/۰۳/۱۳۷۵). یعنی سقوط، از ضعف فهم عمومی آغاز نمیشود؛ از لغزش نخبگان آغاز میشود.
گاهی کافی است چند چهره اثرگذار سکوت کنند. گاهی کافی است چند تحلیلگر، مسئله را کوچک جلوه دهند. گاهی کافی است چند مسئول، خطر را جدی نگیرند. همین تأخیرها و تعللها، فضا را تغییر میدهد. وقتی فضا عوض شد، مردم هم جهت خود را از همان فضا میگیرند. تودهها معمولاً با تحلیلهای پیچیده حرکت نمیکنند؛ آنها از فضای غالب اثر میپذیرند. اگر فضا شجاعانه باشد، مردم شجاع میشوند. اگر فضا مأیوسانه باشد، مردم منفعل میشوند.
اینجاست که مفهوم «بصیرت» معنا پیدا میکند. بصیرت فقط دانستن نیست؛ دیدن پشت صحنههاست. تشخیص جهت حرکت تاریخ است. رهبر شهید با استناد به آیه «علی بصیرة أنا و من اتبعنی» (یوسف: ۱۰۸)، حرکت دینی را حرکتی آگاهانه میدانند (۲۰/۰۳/۱۳۷۵). یعنی پیرو حق بودن، بدون فهم شرایط ممکن نیست. جامعهایی که تحلیل نداشته باشد، اسیر روایتها میشود؛ و جامعهایی که اسیر روایتها شد، ممکن است در برابر باطل صف ببندد در حالی که تصور میکند بیطرف است.
از سوی دیگر، عاشورا نشان میدهد که ایمان بدون شجاعت کافی نیست. خیلیها در دل، حسین (ع) را قبول داشتند؛ اما جرئت همراهی نداشتند. این فاصله بین «باور قلبی» و «کنش بیرونی» همان شکافی است که تاریخ را تغییر میدهد. یک جامعه سالم، جامعهای است که باورهایش در رفتار عمومیاش دیده شود. اگر ارزشها فقط در شعار بمانند، در میدان عمل تاب نمیآورند.
مسئله امید هم در همین چارچوب قابل فهم است. جامعه مأیوس، قدرت تصمیم ندارد. وقتی مردم احساس کنند آیندهای وجود ندارد یا مسیر اصلاح بسته است، انگیزه ایستادن کم میشود. در مقابل، امید فعال، انرژی اجتماعی تولید میکند. امید به معنای سادهانگاری نیست؛ به معنای باور به امکان پیشرفت در دل سختیهاست. هر جا این امید زنده بماند، جامعه از درون مقاوم میشود.
عاشورا به ما یاد میدهد که هیچ جامعهای مصون از خطا نیست. حتی جامعهای که سابقه درخشان دارد، اگر مراقب نباشد، ممکن است مسیرش عوض شود. فاصله بین عزت و انحراف، گاهی فقط چند تصمیم اشتباه است؛ چند سکوت بهظاهر مصلحتی؛ چند ترجیح منفعت شخصی بر مسئولیت جمعی.
پس پیام عاشورا فقط گریه بر گذشته نیست؛ مراقبت از اکنون است. هر جا دیدیم حقیقت در حال تنها شدن است، هر جا دیدیم ارزشها به حاشیه رانده میشود، هر جا دیدیم اهل تحلیل به جای روشنگری دچار مصلحتسنجی شدهاند، باید فهمید که جامعه در یک پیچ تاریخی قرار گرفته است.
تاریخ همیشه در میدانهای بزرگ نوشته نمیشود؛ گاهی در دل تصمیمهای کوچک رقم میخورد. عاشورا یادآور این حقیقت است که لحظهها تعیینکنندهاند. اگر در لحظه درست بایستیم، حتی اقلیت هم میتواند مسیر آینده را بسازد؛ اما اگر در لحظه درست تردید کنیم، اکثریت هم نمیتواند جلوی سقوط را بگیرد؛ و این یعنی عاشورا هنوز تمام نشده است. هر زمان که جامعهای بین «هزینه دادن برای حق» و «امن ماندن در سکوت» مردد شود، عاشورا دوباره در برابرش قد میکشد و یک سؤال میپرسد:
در لحظهای که باید بایستی، چه خواهی کرد؟