- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
- جنگ رمضان و بحران فزاینده رهبری آمریکا
- برآورد راهبردی محافل امنیتی عبری
تحلیل راهبردی توافق سه جانبه رژیم صهیونیستی-آمریکا و لبنان
رژیم تروریستی صهیونی و دولت خائن لبنان در کاخ سفید از امضای «توافقنامه چارچوب» بین دو طرف خبر دادند که در واقع، به دنبال حذف لبنان از روند مذاکرات اسلام آباد و خلع سلاح حزب الله و حذف نفوذ ایران در لبنان است. در این توافق نامه ننگین و تحمیلی که یادآور کاپیتولاسیون است، هیچ جدول زمانی مشخصی برای اجرا ندارد. این توافقنامه دو منطقه آزمایشی در شمال و جنوب لیتانی را مشخص میکند که ارتش اشغالگر از آنها عقبنشینی خواهد کرد، یعنی حتی دولت درمانده لبنان اراده تعیین منطقه مورد نظر خود که قلعه الشقیف بود را هم نداشت و رژیم از پذیرش تعهد به تعیین زمان مشخصی برای تکمیل خروج از لبنان نیزخودداری کرده است. در این توافق به طرز عجیبی امتیازات رایگان و راهبردی نظیر؛ آزادی عمل عملیاتی، خلع سلاح قهر آمیز حزب الله، تثبیت منطقه حائل را به اشغالگر داده شده است که گامی مهم در مسیر عادی سازی روابط و بسیج امکانات دولت لبنان-رژیم و امریکا علیه حزب الله ارزیابی میشود. دولت لبنان قدرت و امکانات اجرایی شدن توافق را ندارد. براین اساس، امریکا میخواهد ارتش لبنان را فقط با ۳۰ میلیون دلار وادار به مقابله با حزب اللهی کند که ۳۲ ماه است ارتش پیشرفته و مجهز رژیم اسرائیل را زمین گیر کرده است.
این توافق در میدان تاثیر راهبردی ندارد به دلیل اینکه حزب الله اعلام کرده است که این توافق را به رسمیت نمیشناسد و مردود است. بنابراین، دولت لبنان یا باید به سمت جنگ داخلی برود یا این توافق مثل توافق ۱۹۸۳ صرفا روی کاغذ میماند. حزب الله ازین به بعد باید با نواف سلام، سیمون کرم، جوزف عون باید به عنوان خائن به وطن و مقاومت برخورد کند و هر چه قدر این دولت سرکار بماند ضربات بیشتری به مقاومت وارد میکند. از سوی دیگر، بند یک توافق بین امریکا و ایران به طور کامل نقض شده است. از جمله مزیتهای استراتژیک ایران در جنگ رمضان؛ منطقهای کردن جنگ و انسداد تنگه هرمز بود که امریکا با همکاری کشورهای عربی در حال خنثی سازی این مزیتها و آماده شدن برای جنگ زیر ساختی بعدی است. همه شواهد و قرائن نشان میدهد که توافق نهایی بین ایران و امریکا امضا نخواهد شد. نباید کشورهای منطقه تصور کنند که میتوانند با وعدههای نسیه، گفتوگوهای سیاسی و د رعین حال استمرار همکاری نظامی و امنیتی با امریکا از ضربات راهبردی ایران مصون میمانند. باید این نکته مهم را مدنظر داشت که دشمن در همه جغرافیای مقاومت از طریق جنگ نرم و بازی با ابزار تحریم و مذاکره به دوگانه سازی مقاومت و معیشت و شکاف داخلی روی آورده است تا از این طریق دستاوردهای جنگ رمضان را خنثی کند. متاسفانه ج. ا. ایران از تبدیل دستاوردهای میدانی و نظامی به دستاورد سیاسی و استراتژیک ناتوان است که این مسئله یک ضعف راهبردیست و ضربات اساسی به جبهه مقاومت و ملت ایران وارد کرده است که سوریه مثال واضح آن است.
بر اساس گزارش اکسیوس، افسران آمریکایی در قالب «پروژههای آزمایشی» در کنار ارتش لبنان مشارکت خواهند داشت. این منابع همچنین تأکید کردهاند که آزادی عمل نظامی ارتش اسرائیل در سراسر منطقه امنیتی همچنان حفظ خواهد شد تا امکان مقابله و حذف هرگونه تهدید احتمالی وجود داشته باشد.
موضع حزب الله
حسن فضل الله از اعضای فراکسیون «وفاداری به مقاومت»، نماینده پارلمان حسن فضلالله، اظهار داشت، گزارش منتشرشده توسط یکی از شبکههای تلویزیونی مبنی بر اینکه موضع لبنان درباره مذاکرات در جریان دیدار با سرلشکر حسن شقیر و سرتیپ آندره رحّال تدوین شده است را رد کرد. او این اطلاعات را «کاملاً نادرست و مبتنی بر جزئیات مبهم و غیر دقیق» توصیف کرد. فضل الله تاکید کرد، نتانیاهو، نباید در رساندن خبرهای خوش به جامعه خود شتاب کند. او افزود که نتانیاهو در واقع با خودش مذاکره میکرد، زیرا این حکومت از مشروعیت قانون اساسی و مشروعیت مبتنی بر میثاق ملی برخوردار نیست و ابزار لازم برای تحمیل خواستههای خود را در اختیار ندارد. فضلالله در گفتوگو با شبکه «المیادین» تأکید کرد که این حکومت تنها در صورتی خواهد توانست اجرای توافق امضاشده در واشنگتن را تحمیل کند که با حمایت آمریکا به سمت جنگ داخلی برود. وی همچنین تصریح کرد که آنچه در واشنگتن رخ داد، تلاشی برای متوقف کردن روند اسلامآباد بود و بدون مقاومت، هیچ چیز به سرانجام نخواهد رسید. او افزود: «ما اجازه نخواهیم داد این حکومت لبنان را ویران کند و سرنوشت خود و کشورمان را به آن نخواهیم سپرد. او افزود که این حکومت هدیهای به دشمن اسرائیلی داده است که هیچ اثر عملی در میدان نخواهد داشت. فضلالله تأکید کرد که در برابر هر اقدامی که این حکومت انجام دهد، ایستادگی خواهند کرد و بیش از پیش به مقاومت و سلاح خود پایبند خواهند ماند.
با وجود امضای «چارچوب توافقنامه» در واشنگتن، حملات تروریستهای صهیون به جنوب لبنان ادامه دارد و تردیدها درباره اثربخشی این توافق افزایش یافت. آمریکا نقش محوری در طراحی، نظارت و اجرای توافق واشنگتن را بر عهده گرفته و نفوذ خود را در پرونده لبنان تقویت کرده است. با این وجود مانع از حملات رژیم نمیشود. درواقع، این توافق آغاز یک روند پیچیده و طولانی است که بحران جنوب لبنان را عمیق ترمی کند و ارتش اشغالگر را با فرسایش حضور مواجه میکند که تبعات زیادی در جبهه داخلی رژیم ایجاد خواهد کرد.
بررسی متن توافق نشان میدهد که تحت فشار آمریکا و رژیم تدوین شده و لبنان را در برابر مسیری سخت و اجباری قرار میدهد، نه یک توافق متوازن و واقعی. توافق میان تعهدات طرفین توازن برقرار نمیکند؛ زیرا تعهدات لبنان دقیق، قابل سنجش و الزامآور تعریف شدهاند، اما تعهدات رژیم صهیونی مبهم، مشروط و قابل تفسیر باقی ماندهاند. بر اساس این دیدگاه، خلع سلاح حزبالله بهعنوان یک الزام قطعی مطرح شده، در حالی که عقبنشینی اسرائیل به شرایط و ارزیابیهای خود این کشور و طرفهای ناظر وابسته است، بدون وجود جدول زمانی مشخص یا ضمانت اجرایی. ساختار این توافق به گونهای تنظیم شده که به اشغالگران امکان میدهد با استناد به «تهدیدات امنیتی» آزادی عمل نظامی خود را حفظ کند. ایده «مناطق آزمایشی» بهعنوان سازوکاری نقد شده که میتواند ارتش لبنان را وارد درگیریهای داخلی کند، در حالی که از حمایت مالی و نظامی کافی برای انجام این مأموریت برخوردار نیست که این مسئله بستر را برای دخالت سنتکام فراهم میکند. وعدههای بازسازی نیز الزامآور نیستند. در سطح داخلی، این توافق باعث شکاف شدید در لبنان شده است؛ برخی آن را راهی برای توقف جنگ و جلوگیری از فروپاشی کشور میدانند، در حالی که برخی دیگر آن را معادل یک توافق تسلیم و تهدیدکننده معادله بازدارندگی میدانند.
طرح «مناطق آزمایشی» عملاً میتواند به تقسیم مرحلهای حاکمیت لبنان و مشروط شدن بازگشت مردم و بازسازی به روند خلع سلاح منجر شود، بهگونهای که اجرای آن تحت نظارت و ارزیابی یک سازوکار سهجانبه قرار گیرد که در آن آمریکا و رژیم نقش تعیینکننده دارند. در نهایت، نقش پررنگ آمریکا در این توافق برجسته شده و نتیجهگیری میشود که فلسفه حاکم بر آن، به جای تمرکز بر پایان اشغال، آن را به ابزاری برای فشار جهت اجرای تعهدات لبنان تبدیل کرده است.. از سوی دیگر، نبیه بری به قالیباف گفت که نتایج مذاکرات سوئیس در راستای منافع مردم لبنان است، اما دشمن صهیونیستی میکوشد مسئله بازگرداندن حاکمیت لبنان را دور بزند. بری همچنین تأکید کرد که توافق واشنگتن میان لبنان و رژیم صهیونیستی «توطئه و فتنه» است.
پنج ابهام کلیدی و ساختاری در تفسیر توافقنامه واشنگتن عبارتند از؛ تضاد بنیادین در تفسیر ماهیت توافق (عقبنشینی در برابر تثبیت حضور)، ماهیت دوگانه و ابهامآمیز «مناطق آزمایشی»، تقلیل توافق دیپلماتیک به فرمول مدیریت وضع موجود، اصرار اسرائیل بر حفظ آزادی عمل نظامی در خطوط مرزی و تبدیل پرونده لبنان به وجهالمصالحه رقابتهای منطقهای.
رئیس فراکسیون «وفاداری به مقاومت»، محمد رعد، بیانیه «چارچوب سهجانبه» را رد کرد و گفت بیانیه «شوم و کاملاً مردود است و مصداق صدای نحس جغد در لبنان و منطقه به شمار میرود. به گفته رعد، این بیانیه نشاندهنده «تسلیم کامل دولت لبنان در برابر قیمومیت آمریکا» و «همدستی آن با دشمن صهیونیستی علیه مردم اصیل کشورش» و واگذاری حاکمیت ملی است. رعد ادامه داد که «هسته و جوهر این توافق چارچوبی در نقش شیطانی و پنهان آن نهفته است؛ نقشی که هدفش پوشاندن ادامه اشغالگری اسرائیل در لبنان و فراهم کردن راهی غیرمستقیم است که بهزعم امضاکنندگان، به آمریکا امکان میدهد از تعهد صریح خود در قبال ایران مبنی بر فشار بر اسرائیل برای خروج کامل از لبنان شانه خالی کند».
توافق تحت فشار آمریکا و اسرائیل تدوین شده و لبنان را در برابر مسیری سخت و اجباری قرار میدهد، نه یک توافق متوازن و واقعی. توافق میان تعهدات طرفین توازن برقرار نمیکند؛ زیرا تعهدات لبنان دقیق، قابل سنجش و الزامآور تعریف شدهاند، اما تعهدات اسرائیل مبهم، مشروط و قابل تفسیر باقی ماندهاند. بر اساس این دیدگاه، خلع سلاح حزبالله بهعنوان یک الزام قطعی مطرح شده، در حالی که عقبنشینی اسرائیل به شرایط و ارزیابیهای خود این کشور و طرفهای ناظر وابسته است، بدون وجود جدول زمانی مشخص یا ضمانت اجرایی. همچنین گفته میشود که این ساختار به اسرائیل امکان میدهد با استناد به «تهدیدات امنیتی» آزادی عمل نظامی خود را حفظ کند. ایده «مناطق آزمایشی» بهعنوان سازوکاری نقد شده که میتواند ارتش لبنان را وارد درگیریهای داخلی کند، در حالی که از حمایت مالی و نظامی کافی برای انجام این مأموریت برخوردار نیست. در ادامه آمده است که وعدههای بازسازی الزامآور نیستند. در سطح داخلی، این توافق باعث شکاف شدید در لبنان شده است؛ برخی آن را راهی برای توقف جنگ و جلوگیری از فروپاشی کشور میدانند، در حالی که برخی دیگر آن را معادل یک توافق تسلیم و تهدیدکننده معادله بازدارندگی میدانند.
طرح «مناطق آزمایشی» عملاً میتواند به تقسیم مرحلهای حاکمیت لبنان و مشروط شدن بازگشت مردم و بازسازی به روند خلع سلاح منجر شود، بهگونهای که اجرای آن تحت نظارت و ارزیابی یک سازوکار سهجانبه قرار گیرد که در آن آمریکا و اسرائیل نقش تعیینکننده دارند. در نهایت، نقش پررنگ آمریکا در این توافق برجسته شده و نتیجهگیری میشود که فلسفه حاکم بر آن، به جای تمرکز بر پایان اشغال، آن را به ابزاری برای فشار جهت اجرای تعهدات لبنان تبدیل کرده است.
توافق کاپیتولاسیون چارچوب واشنگتن، یک شکاف عمیق سهگانه را در لبنان نمایان کرده است: مقاومت و دوگانه شیعه (مخالف قاطع)، دولت و متحدان مسیحی وسُنی آن (حامی) و جریانهای مسیحی مستقل (حمایت مشروط). ادامه این روند لبنان را به سمت یک بحران سیاسی داخلی حاد سوق خواهد داد و سناریوی جنگ داخلی را تقویت میکند. رسانهها و شخصیتهای مخالف مقاومت در حال تئوریزه کردن توافق نامه ننگین به عنوان دستاورد راهبردی هستند و معتقدند این توافق یک نقطه عطف تاریخی در مسیر پایان درگیریها و بازسازی حاکمیت لبنان است و همزمان ضربهای مستقیم به نفوذ حزبالله و ایران است. در حالیکه حامیان مقاومت «توافق چارچوب» را نه یک دستاورد سیاسی، بلکه صفحهای سیاه در تاریخ لبنان میدانند که نشاندهنده گذار از مفهوم حاکمیت ملی به پذیرش دیکتههای خارجی است. خطر این توافق فقط در مفاد آن نیست، بلکه در تغییر مفاهیم ملی است؛ بهگونهای که عقبنشینی بهعنوان موفقیت و پذیرش شرایط تسلیم بهعنوان واقعگرایی سیاسی معرفی میشود. این توافق میتواند ابزاری حقوقی و سیاسی برای حضور نظامی رژیم در خاک لبنان و مشروعیت بخشی به اشغالگری قلمداد گردد و این خیانت تاریخی کمتر از خیانت ارتش مزدور جنوب لبنان به فرماندهی سعد حداد نیست.
نتانیاهو در کنفرانس خبری از اجرای دو منطقه آزمایشی (پایلوت) خبر داد؛ مناطقی که ارتش تروریستی از آنها عقبنشینی کرده و ارتش لبنان جایگزین آن میشود. مقایسه نقشه ارائهشده توسط نتانیاهو با نقشه منتشرشده از سوی ارتش صهیونی در هفته گذشته نشان میدهد: منطقه آزمایشی شامل؛ روستاهای زوطر شرقیه و زوطر غربیه که پیشتر توسط تیپ گولانی تصرف شده بودند در شمال لیتانی است و روستای غندوریه و مناطق پیرامونی آن در غرب وادی السلوقی در جنوب لیتانی است که خارج از خط زرد هستند. نکته کلیدی اینجاست که با وجود این عقبنشینی محدود، ارتش اشغالگر همچنان کنترل کامل خطالرأسهای راهبردی مرزی، موسوم به «خط ضد تانک»، از جمله ارتفاعات بوفور، تبنین و اطراف ارتفاعات علی طاهر را حفظ کرده است. از این منظر، این اقدام بیشتر یک عقبنشینی تاکتیکی به نظر میرسد و حضور نظامی در مناطق حساس همچنان حفظ شده است. مقامات صهیونی و آمریکایی همچنین گزارش دادند که افسران نظامی آمریکایی با ارتش لبنان در «پروژههای آزمایشی» همکاری خواهند کرد تا تأیید کنند که آن مناطق عاری از هرگونه حضور حزبالله هستند.
1. این توافق صرفاً به موضوع خلع سلاح حزبالله محدود نمیشود، بلکه میتواند در عمل به بازتعریف موازنه قدرت در لبنان، با نظارت آمریکا و تثبیت برتری امنیتی رژیم تروریستی منجر شود.
2. هرچند در ظاهر بر پایان جنگ و تقویت حاکمیت لبنان تأکید دارد، اما در عمل ممکن است خروج اشغالگران را به شروط امنیتی مبهم وخلع سلاح حزب الله که ناممکن است گره زده که از این طریق به نوعی به دنبال تثبیت منطقه حائل در جنوب لبنان است تا از این طریق حدود ۸۰۰ کیلومتر مربع از اراضی جنوب لبنان را به صورت تدریجی و در طول زمان به سرزمینهای اشغالی ملحق گردد همان اتفاقی که در جولان اشغالی افتاد.
3. هدف توافق میتواند فراتر از مهار حزب الله باشد و به سمت شکلدهی یک نظم امنیتی جدید در لبنان و منطقه حرکت کند؛ نظمی که در آن روند بازسازی و ثبات سیاسی به تحولات مربوط به عناصر مقاومت منطقه گره خورده است.
4. پیوند دادن مسائل اقتصادی، امنیتی و بازسازی با موضوع خلع سلاح میتواند به ابزاری برای تأثیرگذاری بر توازن داخلی لبنان و انزوای مقاومت تبدیل شود؛ نوعی دوگانه بازسازی– مقاومت یا اشغال و سلاح.
5. سازوکارهای مشترک پیشبینیشده در این توافق میتواند نشانهای از یک روند تدریجی و بلندمدتتر باشد که در صورت تداوم، به تغییرات گستردهتر در روابط لبنان و رژیم منجر شود و لبنان به طور کامل به توافق ابراهام بپیوندد.
6. در سطح منطقهای نیز، امریکا میتواند از چنین توافقهایی بهعنوان بخشی از یک رویکرد چندپروندهای برای اعمال فشار یا ایجاد اهرم در سایر مذاکرات استفاده کند؛ هرچند این به معنای پیوند رسمی و مستقیم همه پروندهها نیست.
فارغ از میزان امکان اجرایی شدن توافق، به نظر میرسد میتواند در صورت پیشبرد، فشارهای سیاسی و امنیتی جدید و پرفشاری را بر بازیگران داخلی لبنان، از جمله حزبالله و جنبش امل، ایجاد کند. بنابراین، موجودیت مقاومتی حزب الله و جغرافیای شیعه در لبنان با خیانت تاریخی جوزف عون و نواف سلام با یک خطر جدی مواجه شده است که باید از همه ظرفیتها و با تمام قدرت مانع از اجرایی شدن توافق و تثبیت حضور تروریستها در خاک مقدس لبنان شد.