- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
- جنگ رمضان و بحران فزاینده رهبری آمریکا
- برآورد راهبردی محافل امنیتی عبری
ایران و حزبالله برندگان راهبردی جنگ و دیپلماسی
تامیر هیمن، رئیس پیشین اطلاعات نظامی ارتش رژیم صهیونیستی و رئیس کنونی مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)، از برجستهترین نظریهپردازان امنیتی این رژیم به شمار میرود و دیدگاههای او تأثیر قابل توجهی بر فضای تصمیمسازی و سیاستگذاری امنیتی اسرائیل دارد و اشراف امنیتی و راهبردی از اقدامات و نتایج جنگ در منطقه دارد. وی اخیراً در یادداشتی مفصل که از شبکه ۱۲ عبری منتشر شد، به ارزیابی راهبردی جنگ با ایران و محور مقاومت و پیامدهای توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن(اسلام آباد) پرداخته است. این یادداشت حاوی نکات مهمی درباره ارزیابی تلآویو از تحولات جدید منطقه است.
گاهی مهمترین اعترافات را نه دوستان، بلکه دشمنان بیان میکنند. یادداشت مفصل تامیر هیمن، رئیس پیشین اطلاعات نظامی صهیونی در شبکه 12، از همین جنس است؛ متنی که ظاهراً برای هشدار به تصمیمگیران تلآویو نوشته شده، اما در واقع تصویری روشن از شکست راهبرد صهیونی و برتری تدریجی ایران و حزبالله در معادلات جدید منطقه ارائه میدهد. هیمن تلاش میکند تفاهم احتمالی میان تهران و واشنگتن(اسلام آباد) را یک تهدید برای اسرائیل توصیف کند، اما در سراسر تحلیل او یک واقعیت بارها تکرار میشود؛ اسرائیل نه توان حذف ایران را دارد و نه توان پایان دادن به نقش حزبالله را. این دقیقاً همان نقطهای است که معادلات راهبردی منطقه را تغییر داده است.
جنگی که اهداف رژیم صهیونی را محقق نکرد
رژیم تروریستی در طول سالهای گذشته براساس دیدگاه هیمن و محافل امنیتی رژیم با سه هدف اصلی وارد میدان شد؛ نخست، متوقف کردن برنامه هستهای ایران. دوم، قطع ارتباط ایران با محور مقاومت. سوم، نابودی توان نظامی و سیاسی حزبالله.اما اکنون، مهمترین مقام اطلاعاتی سابق اسرائیل عملاً اعتراف میکند که هیچیک از این اهداف بهطور کامل محقق نشده است.
به گفته هیمن، ایران همچنان ظرفیت هستهای خود را حفظ کرده، مواد غنیشده از بین نرفتهاند، زیرساختهای اصلی نابود نشده و تنها بخشی از برنامه با تأخیر مواجه شده است. در همان حال، اسرائیل دیگر آزادی عمل گذشته را برای حمله مستقل به ایران ندارد و ناچار است خود را با سیاستهای واشنگتن هماهنگ کند. این اعتراف، به معنای پایان یکی از مهمترین اصول دکترین امنیتی رژیم است؛ یعنی اصل اقدام یکجانبه. البته امریکا نیز تاکنون مغلوب معادله ایران شده است.
ایران؛ پیروز در سطح راهبردی
هیمن از این واقعیت ابراز نگرانی میکند که تفاهم با آمریکا، ایران را از انزوای سیاسی خارج میکند، منابع مالی تازهای در اختیار تهران قرار میدهد و مشروعیت بینالمللی آن را افزایش میدهد.اما از منظر راهبردی، مسئله بسیار فراتر از اقتصاد است.
اگر کشوری پس از ماهها فشار نظامی، عملیات اطلاعاتی، تحریم و تهدید، همچنان بتواند برنامه هستهای خود را حفظ کند، از انزوای بینالمللی خارج شود، صادرات نفت خود را ادامه دهد و طرف مقابل را به مذاکره وادار کند از شبکه متحدان خود به خوبی محافظت کند و محاصره یمن را بشکند، این کشور در سطح راهبردی شکست نخورده است؛ بلکه قواعد بازی را به نفع خود تغییر داده است که تبعات آن در سطح منطقه ای به صورت تدریجی خود را نشان خواهد که حضور دهها هیات خارجی برخلاف فشار امریکا در مراسم وداع امام شهید، گویای تغییر وضعیت منطقه ای است. در واقع، همان چیزی که هیمن آن را «تثبیت وضعیت» مینامد، از نگاه تهران به معنای تثبیت دستاوردهای مقاومت در برابر فشارهای آمریکا و اسرائیل است.
بزرگترین اعتراف؛ مقاومت با ایران آغاز نمیشود و با ایران پایان نمییابد
شاید مهمترین جمله کل یادداشت هیمن، همان جملهای باشد که بسیاری از تحلیلگران صهیونی از کنار آن عبور خواهند کرد.او مینویسد حتی اگر جمهوری اسلامی ایران از میان برود، مقاومت فلسطین و مخالفت با موجودیت اسرائیل از بین نخواهد رفت.این جمله، فروپاشی یکی از بنیادیترین روایتهای امنیتی صهیونی است. سالها تلآویو تلاش کرد تمام بحرانهای منطقه را به ایران تقلیل دهد، اما اکنون رئیس پیشین اطلاعات نظامی خود اعتراف میکند که مسئله بسیار عمیقتر از ایران است و ریشه در ساختار اجتماعی و سیاسی منطقه دارد. این همان گزارهای است که حزبالله سالها بر آن تأکید کرده است؛ مقاومت یک پروژه صرفاً نظامی یا وابسته به یک دولت نیست، بلکه یک جریان اجتماعی و منطقهای است.
حزبالله؛ برنده واقعی معادله جدید
اگر ایران در سطح ژئوپلیتیک دستاوردهایی کسب کرده باشد، برنده مستقیم این تحولات، حزبالله لبنان است. هیمن با صراحت میگوید جامعه شیعی لبنان پایان جنگ را نه حاصل عملکرد دولت لبنان، بلکه نتیجه ایستادگی حزبالله و حمایت ایران میداند. این اعتراف، از نگاه رژیم صهیونی بسیار نگرانکننده است؛ زیرا مشروعیت اجتماعی مهمترین سرمایه حزبالله محسوب میشود که با حمایت ایران از حزب الله پشتوانه مقاومت در لبنان تقویت گردید.
تجربه چهار دهه گذشته نشان داده است که قدرت حزبالله صرفاً از زرادخانه موشکی آن ناشی نمیشود؛ بلکه از پیوند میان مشروعیت مردمی، سازماندهی سیاسی، تجربه رزمی و حمایت منطقهای(ایران) سرچشمه میگیرد. هیمن به سیستم تصمیم گیری هشدار میدهد که با افزایش منابع مالی ایران، روند بازسازی حزبالله سرعت خواهد گرفت و جذب نیرو بار دیگر به ثبات خواهد رسید. در واقع، او اعتراف میکند که جنگ 33 ماهه پرفشار نتوانسته ساختار مقاومت را از هم بپاشد.
رژیم تروریستی صهیونی از موضع حمله به موضع مهار عقبنشینی کرده است
شاید مهمترین تحول راهبردی، تغییر کامل ادبیات امنیتی رژیم اسرائیل باشد. تا دیروز سخن از نابودی حزبالله و تغییر نظام در ایران بود. امروز، رئیس سابق اطلاعات نظامی اسرائیل که نقش مهمی در تصمیم سازی راهبردی رزیم دارد از «مدیریت تهدید»، «بازرسی»، «نظارت»، «مذاکره»، «مهار» و «همکاری آمریکا» سخن میگوید. این تغییر واژگان، در ادبیات امنیتی یک تحول بسیار مهم است. وقتی یک قدرت نظامی از ادبیات «حذف» به ادبیات «مهار» منتقل میشود، به این معناست که حذف دیگر امکانپذیر نیست.
اعتراف به ناتوانی در خلع سلاح حزبالله
بخش دیگری از تحلیل هیمن، شاید مهمترین سند درباره جایگاه امروز حزبالله باشد. او پیشنهاد میکند آمریکا شخصاً بر روند خلع سلاح حزبالله نظارت کند؛ زیرا نه اسرائیل و نه دولت لبنان بهتنهایی قادر به انجام این مأموریت نیستند. این اعتراف، معنایی روشن دارد. تلآویو میداند که پس از سالها جنگ، ترور، فشار اقتصادی و عملیات اطلاعاتی، هنوز نتوانسته حزبالله را از معادلات امنیتی لبنان حذف کند. به همین دلیل، اکنون امید خود را به فشارهای سیاسی و مداخله آمریکا گره زده است. اما همین وابستگی، خود نشانه شکست گزینه نظامی است.
بازدارندگی حزبالله همچنان پابرجاست
هیمن تأکید میکند که حتی اگر توافقهای سیاسی اجرا شوند، اسرائیل ناچار خواهد بود برای سالهای آینده خطوط دفاعی جدید، منطقه حائل و آرایش نظامی متفاوتی در شمال ایجاد کند. این یعنی حتی در سناریوی مطلوب اسرائیل نیز، تهدید حزبالله از بین نمیرود. در ادبیات راهبردی، این دقیقاً معنای بازدارندگی است؛ دشمن ناچار میشود رفتار نظامی خود را بر اساس تواناییهای شما تنظیم کند. اگر اسرائیل مجبور باشد پس از پایان جنگ نیز ساختار دفاعی خود را تغییر دهد، این بدان معناست که حزبالله همچنان توان تحمیل هزینههای امنیتی بر تلآویو را حفظ کرده است.
نتیجهگیری
آنچه تامیر هیمن بهعنوان یک هشدار امنیتی برای سران تروریستی اسرائیل نوشته، در واقع اعترافی روشن به تغییر موازنه قدرت در غرب آسیاست. او ناخواسته تأیید میکند که ایران نه منزوی شده، نه برنامه هستهای خود را از دست داده و نه از محور مقاومت جدا شده است. همزمان، حزبالله نیز نه مشروعیت اجتماعی خود را از دست داده، نه از معادلات امنیتی لبنان حذف شده و نه بازدارندگی خود را واگذار کرده است.
بدینترتیب، اگر معیار پیروزی را «تحقق اهداف راهبردی» بدانیم، نتیجه روشن است: اسرائیل نتوانست اهداف اعلامشده خود را محقق کند، در حالی که ایران توانست ظرفیتهای راهبردی خود را حفظ کند و حزبالله نیز با وجود تحمل هزینههای سنگین، همچنان بهعنوان بازیگر تعیینکننده جبهه شمالی اسرائیل باقی مانده است.
از همین رو، میتوان گفت بزرگترین پیام پنهان یادداشت تامیر هیمن نه هشدار درباره آینده، بلکه اعتراف به واقعیتی است که تلآویو مایل به بیان آن نیست؛ در پایان این مرحله از رویارویی، ایران و حزبالله توانستهاند موقعیت راهبردی خود را حفظ و تثبیت کنند، در حالی که اسرائیل از راهبرد «شکست دادن» به راهبرد «مدیریت و مهار» عقبنشینی کرده است. این، در منطق مطالعات راهبردی، مهمترین نشانه تغییر موازنه قدرت به سود محور مقاومت است.