- تنگنای ترامپ در مقابل ایران
- سفر نخست وزیر عراق به آمریکا
- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
ترامپ از جنگ فرسایشی با ایران کلافه و خشمگین است
والاستریتژورنال در گزارشی تازه نوشت دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، با گذشت پنج ماه از آغاز جنگ با ایران، بهشدت از طولانی شدن این نبرد کلافه و خشمگین شده است؛ جنگی که او تصور میکرد در مدت چند هفته به سرانجام میرسد، اما اکنون به صحنهای فرسایشی، پرهزینه و بینتیجه برای واشنگتن تبدیل شده است.
این گزارش، در واقع بیش از آنکه صرفا از یک نارضایتی شخصی در کاخ سفید سخن بگوید، از بنبستی حکایت دارد که آمریکاییها و رژیم صهیونیستی خود را در آن گرفتار کردهاند؛ بنبستی که از همان ابتدا نیز قابل پیشبینی بود. آمریکا و تلآویو با این تصور وارد میدان شدند که میتوانند با اتکا به تهدید، فشار روانی، عملیات نظامی و محاسبات شتابزده، ایران را وادار به عقبنشینی کنند؛ اما واقعیت میدانی و سیاسی منطقه، بار دیگر خلاف خواست آنان را ثابت کرد.
ترامپ که همیشه با ادبیات معاملهگرانه و شعارهای نمایشی تلاش میکرد از خود چهره یک رئیسجمهور مقتدر و بحرانساززدای سریع بسازد، این بار در برابر یک واقعیت سخت قرار گرفته است: ایران نه از طریق فشار کوتاهمدت تسلیم میشود و نه با جنگ فرسایشی از موضع خود عقب مینشیند. همین نکته است که خشم ترامپ را بیشتر کرده؛ زیرا او با وعده یک پیروزی سریع وارد میدان شد، اما حالا باید هزینههای جنگی را تحمل کند که نه پایانش روشن است و نه نتیجهاش قابل فروش به افکار عمومی آمریکا.
در چنین شرایطی، آنچه در گزارش والاستریتژورنال برجسته شده، فقط خستگی ترامپ نیست، بلکه آشفتگی راهبردی کاخ سفید است. آمریکا در این نبرد نتوانسته نه به هدفی تعیینکننده برسد و نه چشماندازی برای خروج آبرومندانه پیدا کند. هرچه زمان میگذرد، این جنگ بیشتر ماهیت فرسایشی پیدا میکند؛ جنگی که برای واشنگتن هزینه میتراشد، اما برای ایران به میدان تثبیت موقعیت و نمایش تابآوری تبدیل شده است.
از سوی دیگر، ترامپ در حالی از طولانی شدن جنگ ناراضی است که اساسا بر پایه همان منطق همیشگی غرب وارد بحران شده بود؛ منطقی که گمان میکند ملتها و دولتهای منطقه با چند حمله، چند تهدید و چند موج تبلیغاتی از پای درمیآیند. اما ایران، برخلاف محاسبات سهلانگارانه کاخ سفید، کشوری نیست که با فشار رسانهای یا تهدید نظامی از مواضع خود عقبنشینی کند. تجربه چند دهه تقابل، تحریم، ترور، خرابکاری و تهدید نشان داده که هرچه فشار بیشتر شده، سطح آمادگی، انسجام و عمق بازدارندگی ایران نیز افزایش یافته است.
همین واقعیت، امروز در بنبست آمریکا خود را نشان میدهد. اگر در آغاز جنگ، تصور میشد که با چند عملیات، ضربهای کاری به ایران وارد خواهد شد و تهران در موضع انفعال قرار میگیرد، اکنون روشن شده است که نهتنها چنین نشده، بلکه واشنگتن و متحدانش درگیر وضعیتی شدهاند که هر گام بعدی میتواند پرهزینهتر از گام قبلی باشد. بهعبارت دیگر، آنها راهی را آغاز کردهاند که پایانش یا شکست آشکار است یا عقبنشینی با هزینه سیاسی سنگین.
نکته مهمتر این است که خشم ترامپ را باید در چارچوب ذهنیت او نیز فهمید. ترامپ همواره سیاست را نه بر اساس راهبرد بلندمدت، بلکه بر پایه نمایش، ضربالاجلهای ساختگی و نتیجه فوری تعریف کرده است. او اگر جنگی را آغاز کند، انتظار دارد همانجا هم «دستاورد» آن را در قالب تصویرسازی رسانهای بفروشد. اما جنگ با ایران، از همان ابتدا ثابت کرد که با هیچیک از الگوهای معمول تحمیل اراده آمریکا بر منطقه قابل مدیریت نیست. ایران نه کشوری شکستپذیر در ضربه اول است و نه طرفی که بتوان با فشار زمان، او را به پذیرش خواستههای واشنگتن وادار کرد.
در واقع، هرچه جنگ طولانیتر شده، تناقض در سیاست آمریکا بیشتر آشکار شده است. از یک سو، ترامپ و تیم او نمیخواهند نشانهای از عقبنشینی بروز دهند؛ از سوی دیگر، ادامه این وضعیت فرسایشی برای آنها قابل تحمل نیست. همین دوگانه، همان باتلاقی است که گزارش والاستریتژورنال به آن اشاره میکند. آمریکا وارد جنگی شد که آن را کوتاه و کمهزینه میپنداشت، اما اکنون درگیر مسیری شده که پایان آن نهتنها روشن نیست، بلکه میتواند موقعیت منطقهای واشنگتن را بیش از پیش تضعیف کند.
از منظر منطقهای نیز، این وضعیت برای جبهه مقاومت حامل یک پیام روشن است: هرچه آمریکا و رژیم صهیونیستی بیشتر به سمت ماجراجویی بروند، بیشتر در گرداب فرسایش فرو میروند. آنها تصور میکردند با تمرکز بر فشار نظامی و روانی، میتوانند ابتکار عمل را از محور مقاومت بگیرند، اما اکنون خودشان در موضع دفاعی و انفعال قرار گرفتهاند. طولانی شدن جنگ، خود نشانهای است از ناتوانی آنان در تحمیل نتیجه سیاسی-نظامی مورد نظر.
به بیان دیگر، خشم ترامپ از طولانی شدن جنگ با ایران، نه نشانه قدرت، بلکه اعترافی ناخواسته به شکست در محاسبه است. او از جنگی خسته شده که قرار بود در چند هفته به پایان برسد، اما اکنون به بحرانی فرسایشی تبدیل شده است. این وضعیت نشان میدهد که جمهوری اسلامی ایران نهتنها در برابر فشارها ایستاده، بلکه توانسته هزینه دشمن را بهمراتب بیش از برآورد اولیه بالا ببرد.
در نهایت، گزارش والاستریتژورنال را باید بخشی از همان واقعیتی دانست که در میدان نیز دیده میشود: آمریکا در جنگ با ایران به نقطهای رسیده که نه توان ادامه بیهزینه دارد و نه امکان عقبنشینی بیدردسر. این همان بنبستی است که حاصل محاسبه غلط، غرور سیاسی و ناآگاهی از ظرفیت واقعی ایران و جبهه مقاومت است؛ بنبستی که هر روز بیش از قبل، واشنگتن و شخص ترامپ را فرسودهتر میکند.