- تنگنای ترامپ در مقابل ایران
- سفر نخست وزیر عراق به آمریکا
- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
آرایش تهاجمی غرب مقابل خیزش شرق
فرید زکریا در کتاب جهان پسا آمریکا به این مهم اشاره دارد که مسئله امروز، افول آمریکا نیست بلکه "خیزش دیگران" است. این گزاره که خیزش دیگران، آمریکا را به حاشیه میراند، مهمترین مسئله حال حاضر روابط بینالملل است. زکریا در کتابش میگوید: در پانصد سال گذشته، مرکز ثقل قدرت جهانی دو بار جا بجا شده است؛ یکبار با ظهور غرب و بار دیگر با برتری آمریکا، اما اکنون جهان وارد سومین جابجایی بزرگ خود یعنی خیزش دیگران در عرصه اقتصاد و سیاست جهانی شده است. زکریا همچنین یادآور میشود که اشتباه بزرگ آمریکا در رویارویی با این خیزش دیگران، ناتوانی آمریکا در اصلاح خود و عدم سازگاری با واقعیتهای جدید جهان خواهد بود.
زمانی که از نمای بسته رخدادهای امروز جهان فاصله میگیریم و به در یک نمای کلی تماشاگر سیاست جهانی میشویم، به یک نقشه کلی از تمام این رخدادها میرسیم؛ آرایش تهاجمی غرب مقابل خیزش شرق.
واقعیت سیاست جهانی و به ویژه تاریخ سیاست خارجی ایلات متحده آمریکا پس از جنگ جهانی دوم نشان میدهد برای مقابله با پیشرفت و توسعه شرق، تقسیم وظیفه هوشمندانهای توسط اروپا و آمریکا اتخاذ شده است. اروپا و آمریکا با توجه به شرایط جدید جهانی و قدرتگیری چین، روسیه و ایران در پازل قدرت، توان رویارویی به تنهایی با این پدیده را از دست دادهاند. از اینرو، برای مقابله با خیزش شرق با همکاری یکدیگر به آرایش جدیدی برای شکست شرق رسیدهاند.
درگیری روسیه و اوکراین به عنوان یکی از اضلاع سه گانه این تقسیم وظیفه توسط آمریکا به شمار میرود که مستقیماً به اروپا واگذار شده است. جنگ روسیه و اوکراین با هدف تصاحب فرسایش توان نظامی و اطلاعاتی روسیه و تصاحب قفقاز جنوبی به عنوان یکی از شاهراههای انرژی جهانی و تسلط بر مسیر شرق به غرب برنامهریزی شد و جنگ اسلاو با اسلاو برای نابودی تبار اسلاو از سوی اروپا و آمریکا به اجرا درآمد.
پروژه مهار چین به صورت مستقیم تحت مدیریت آمریکا قرار دارد و در طول سالیان اخیر با تحریمهای فناوری و تعرفهای به جنگ با چین رفته است و این مسئله آشکارا در سند امنیت ملی آمریکا بیان شده و تدابیر لازم برای پیادهسازی آن اتخاذ شده است. ایالات متحده آمریکا برای مقابله با چین به چاههای نفت و گاز زیادی نیاز داشت تا در این مسیر پر پیچ و خم پیروز شود. از اینرو، ابتدا سراغ ونزوئلا رفت و سپس دست روی مهمترین کشور جنوب غرب آسیا یعنی ایران گذاشت.
پروژه سرنگونی ایران به اسرائیل واگذار شده بود و جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه در راستای همین مأموریت اتفاق افتاد، اما مسئلهای که معادلات این تقسیم وظایف آمریکا را بهم ریخت، قدرت ایران در مقابله با اسرائیل بود. از اینرو، در جنگ ۴۰ روزه آمریکا نیز به کمک اسرائیل آمد، اما گستره قدرت ایران و جبهه مقاومت فراتر از تصور اروپا و آمریکا بود. این مهم همان مسئلهای بود که فرید زکریا بدان اشاره کرده بود که اشتباه بزرگ آمریکا در رویارویی با این خیزش دیگران، ناتوانی آمریکا در اصلاح خود و عدم سازگاری با واقعیتهای جدید جهان خواهد بود.
در نتیجه، سیمرغ قدرت در حال پرواز به سمت شرق، با کارشکنیهای اروپا و ایلات متحده آمریکا مواجه شده است و نقطه عطف آن جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران است که رابرت پیپ مشاور سیاست خارجی آمریکا و استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو با اشاره به اینکه ایران در حال تبدیل شدن به قدرت چهارم جهان است، مهر خاتمهای بر این روریارویی نهاد. مسئله ایران، برهم زننده بازی غرب و آمریکا در آرایش تهاجمی جدید خود مقابل خیزش شرق به شمار میرود که تعیین کننده تمام چارچوبهای قدرت در سپهر سیاسی جهان در آینده نزدیک خواهد بود.